فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۰۴۶۳۷۳
تاریخ انتشار: ۱۰:۱۷ - ۰۳-۰۱-۱۴۰۴
کد ۱۰۴۶۳۷۳
انتشار: ۱۰:۱۷ - ۰۳-۰۱-۱۴۰۴

چرا می‌خواستند امام خمینی را از حوزه بیرون کنند؟/همسر ایشان روایت می‌کند

چرا می‌خواستند امام خمینی را از حوزه بیرون کنند؟/همسر ایشان روایت می‌کند
بانو خدیجه ثقفی، همسر امام خمینی در خاطرات شان می گویند: اینکه امام خمینی (س) اهل شعر و فلسفه بودند به مذاق جمعی از افراد در حوزه خوش نمی آمد و رفتارهای نامناسبی با ایشان می کردند.
امام شخصیت همه جانبه ای بود که در همه زمینه ها رشد کرده بود. ایشان از روح لطیفی برخوردار بود که در رفتارشان با اطرافیان و شعرهایشان مستتر است اما برخی از افراد در حوزه نمی توانستند وجود ایشان را هضم کنند و به سراغ مدیر حوزه می رفتند که همسر امام این موضوع را روایت کرده است.
 
به گزارش جماران، اینکه امام خمینی (س) اهل شعر و فلسفه بودند به مذاق جمعی از افراد در حوزه خوش نمی آمد و رفتارهای نامناسبی با ایشان می کردند.
 
بانو خدیجه ثقفی، همسر امام خمینی در خاطرات شان به این مواضع در مقابل شعرگویی های امام اشاره کرده و چنین  گفته است:
 
داستانی یادم آمد که نقلش بد نیست، آقا غزلی گفته بود که یک بیت آن این است:
 
سزد ز دانه انگور سبحه ای سازم 
برای رفتن میخانه استخاره کنم
 
دانه انگور و استخاره و تسبیح! داد مقدسین را در آورده بود. کار به شکایت پیش مرحوم حاج شیخ عبدالکریم کشید. گفته بودند: آقا روح الله دیگر چه بی دینی که نکرده است! فلسفه که می گوید! این هم شعرش! اهل عرفان هم که هست! او را از حوزه بیرون کنید. مرحوم حاج شیخ گفته بود: "در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست. من تعجب می کنم که چرا ایشان به فکر استخاره افتاده است. این واقعه ای بود که خود آن آقا برایم گفت."
 
از شعرهای آقا چیزهایی به یادم مانده است که ذکر می کنم، گرچه بعضی از آنها چاپ شده است: 
 
به یاد کوی تو بیرون ز آشیانه شدم
خراب چشم تو دیدم خراب خانه شدم
 
برای دیدن مه طلعتان محضر شیخ 
نیازمند به تسبیح دانه دانه شدم
 
و اما غزلی دیگر:
 
یک امشبی که در آغوش ماه تابانم 
زهر چه در دو جهان است روی گردانم 
 
بگیر دامن خورشید را دمی، ای صبح 
که مه نهاده سر خویش را به دامانم
 
هزار ساغر آب حیات خوردم از آن 
لبان و همچو سکندر هنوز عطشانم
 
خدای را که چه سری نهفته اندر عشق 
که یار در بر من خفته، من پریشانم
 
ندانم از تب وصل است یا زصبح فراق 
که همچو مرغ سحرگاه من غزل خوانم
 
هزار سال اگر بگذرد از این شب وصل 
ز داستان لطیفش هزار دستانم
 
مخوان حدیث شب وصل را تو ای هندی
که بیمناک ز چشم بد حسودانم
 
و باز از او به یاد دارم که سروده بود:
 
اسیر عشقم و این رتبه پادشاه ندارد 
قتیل دلبرم و همچو جاه، شاه ندارد 
 
اگر در آینه بینی جمال خویش بگویی
اسیر عشق من آن کس که شد، گناه ندارد
 
اگر به گوشه قلبم نظر کنی تو ببینی
لوای عشق به جایی زدم که راه ندارد
 
قسم به عشق که هر عاشقی اسیر تو گردد
گرش برانی از این ره دگر پناه ندارد
 
سروده دیگر را امروز مرور می کنم:
 
رندانه گاه از سر کویت گذر کنم
شاید به زیر چشم به رویت نظر کنم
 
تسبیح پارسایی و سجاده ریا 
در رهن باده  چون نبود سیم و زر کنم
 
آمد شدن به مدرسه ام نیست بعد از این 
جز آنکه جستجوی بتی عشوه گر کنم
 
در صحن مسجدم نبود راه غیر از آنک
بر کوی می فروش از آن ره گذر کنم
 
از این نوع اشعار بسیار بود که گم شدند و اینها جسته و گریخته در ذهنم باقی مانده است.
 
بانوی انقلاب؛ خدیجه ای دیگر، ص 147-150 
ارسال به دوستان
captcha
معاون ارتباطات دفتر رئیس‌جمهور: پاک نژاد به دلایل شخصی از مسئولیت وزارت نفت استعفا کرد سناتور آمریکایی: واشنگتن باید با ایران به توافق برسد سردار فدوی: برای نخستین بار هیچ شناور امریکایی در خلیج فارس حضور ندارد وقوع حادثه دریایی در نزدیکی سواحل یمن مدارس ابتدایی و متوسطه اول منطقه سیستان دوشنبه تعطیل شد صدای انفجار در تنگه هرمز / کشتی متخلف مجازات شد فنلاند: نشانه‌ای از تدارک روسیه برای حمله نظامی به ناتو وجود ندارد ۱۰۶ حمله هوایی و موشکی عربستان به یمن طی ۲۴ ساعت گذشته آمادگی اوکراین برای شرکت در مذاکرات سه‌جانبه با حضور آمریکا و روسیه ساختمان بروتالیستی که مشهور به کشتی جنگی است! (+عکس) یمنی ها یک منطقه و ۲ شهرستان استان تعز را تصرف کردند دو شکارچی زرهی پهپادها؛ اسکای رنجر 30 و اس جی تی استاوت چگونه از نیروهای زمینی محافظت می کنند؟ (+عکس) هشدار هواشناسی؛ سامانه بارشی جدید و کاهش ۱۰ درجه‌ای دما در راه است وودی آلن ، کلینت ایستوود و مسعود کیمیایی ؛ تا نفس هست، باید روایت کرد سفر وزیر خارجه طالبان به مسکو