عصر ایران ؛ احسان محمدی - برخورد مهماندارها محترمانه، هوای داخل کابین مطبوع، نظافت، پذیرایی و حتی فرود آمدن در فرودگاه مهرآباد آنقدر خوب بود که موقع پیاده شدن از کادر پرواز تشکر کردم. فراتر از استانداردهای ایرانی بود که سراغ داشتم.
ساعت 7 روی باند مهرآباد بودیم. لحظهای که همه بیتاب هستند زودتر پیاده شوند. پرواز نزدیک به یک ساعت و نیم طول کشید و خروجم از فرودگاه یک ساعت! یعنی از زمان نشستن روی باند تا آمدن اتوبوس و دریافت چمدان یکساعت طول کشید! 1300 کیلومتر را در 90 دقیقه آمدیم و 3 کیلومتر را در 60 دقیقه!
فرودگاه مهرآباد نسبت به بسیاری از فرودگاههای جهان، خیلی پرترافیک یا بینهایت بزرگ نیست، این همه وقت تلف شدن آن هم برای مسافری که فشار پرواز و خستگی سفر را تحمل کرده و بیشتر اوقات باید به کاری در تهران پرترافیک برسد واقعاً اعصابفرساست.
احتمالاً مدیران فرودگاه دلایل خودشان را دارند. از مسائل ایمنی گرفته تا کمبود امکانات و ... اما این پروسه تحویل گرفتن بار آنقدر اعصاب خردکن و کُند است که بیشتر مسافران ترجیح میدهند تا جای ممکن وسیلهای تحویل بار ندهند و با خودشان بیاورند بالا و به زور بچپانند توی آن فضاهای کوچک یا جلوی پایشان نگه دارند. بارها شده که کت و شلواری که برای سمینار با خودم بردهام زیر همین وسایل چنان چروکیده و مچاله بیرون کشیدهام که مادر بگرید!
در نهایت تناقض عجیبی باقی میماند، پروازی که با کیفیت، احترام و آرامش شروع و تمام میشود، اما آخرین ایستگاهش، یعنی فرودگاه، همه آن حس خوب را خنثی میکند.
تجربه سفر فقط به هواپیما و مهماندار ختم نمیشود، زنجیرهای است که اگر یک حلقهاش درست کار نکند، کل تصویر مخدوش میشود. مسافری که هواپیما را انتخاب میکند و 7 میلیونتومان پول بلیت میدهد، در کنار سهولت سفر، برایش «زمان» اهمیت بسیار زیادی دارد و میخواهد بعد از نشستن هواپیما قربانی کُندی نشود. همین!