فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۳۷۶۸۷
تاریخ انتشار: ۰۲:۰۰ - ۱۴-۱۱-۱۴۰۴
کد ۱۱۳۷۶۸۷
انتشار: ۰۲:۰۰ - ۱۴-۱۱-۱۴۰۴

پزشک روسی که به جای نسخه، داستان نوشت

پزشک روسی که به جای نسخه، داستان نوشت
آنتوان چخوف، پزشک و نویسنده‌ای بود که برخلاف غول‌های زمانه‌اش، قهرمان‌بازی را کنار گذاشت و از «ملال» هنر ساخت.

۲۹ ژانویه روز تولد آنتوان چخوف؛ نویسنده‌ای که اگر در قرن دیگری به دنیا آمده بود، شاید اصلاً جدی گرفته نمی‌شد. قرنی که او در آن نفس می‌کشید، قرن غول‌های ادبیات بود؛ قرن تولستوی و داستایوسکی، ایبسن و نیچه. قرنی که تراژدی در آن مترادف «هنر جدی» بود و درست وسط همین تراژدی‌نویسی، چخوف کمدی نوشت. 

کمدی‌ای که از دل ملال بیرون می‌آید

البته کمدی چخوف چندان خنده‌دار نبود؛ چون با نوعی ملال همراه بود. قصه‌ی آدم‌هایی که کار مهمی نمی‌کنند، تصمیم قاطعی نمی‌گیرند و حرف‌های بزرگ نمی‌زنند؛ آدم‌هایی که با این‌حال، زندگی دقیقاً از همین‌ها ساخته شده است. 

چخوف انگار خیلی زود فهمید چیزی که ما اسمش را «درام» می‌گذاریم، اغلب در لحظه‌هایی اتفاق می‌افتد که هیچ‌کس حواسش نیست؛ لابه‌لای گشت‌وگذارهای از سر بی‌حوصلگی، چای سردشده، پنجره‌ای که رو به هیچ‌جا باز می‌شود و گفت‌وگویی که قرار نبوده مهم باشد. 

او در جایی می‌نویسد: «حتی اگر عمر انسان فقط یک روز بود، باز بیشترش صرف روزمرگی و دلزدگی می‌شد.» این جمله شبیه یک کلید است؛ کلید ورود به جهان چخوف. 

داستان‌هایی که به نتیجه نمی‌رسند

جهان چخوف بر پایه‌ی نوعی تعلیق شکل می‌گیرد؛ تعلیقی میان زمین و آسمان، میان اخلاق و واقعیت، میان خواستن و عمل‌نکردن. شخصیت‌های او می‌توانند در اوج بی‌قراری، خمیازه بکشند و در نهایت سکون، چیزی از زندگی را عیان کنند. به همین دلیل است که داستان‌هایش معمولاً «بسته» نمی‌شوند؛ نه به یک معنا ختم می‌شوند و نه به یک نتیجه. انگار نویسنده عمداً عقب می‌ایستد و داستان را به حال خودش رها می‌کند؛ جایی که خواننده ناچار می‌شود ادامه را با تردیدهای خودش پر کند. 

شاید این نگاه از شغل اصلی او می‌آمد؛ از پزشکی. چخوف پزشکی بود که به روستاها سر می‌زد، بیماران فقیر را رایگان ویزیت می‌کرد و با بدنِ واقعیِ رنج‌کشیده‌ی جامعه سروکار داشت. او خوب می‌دانست زندگی فقط از ایده‌ها و گفت‌وگوهای فلسفی ساخته نشده؛ از تب، سرفه، فقر، خستگی و انتظار هم ساخته شده است. خودش هم این دوگانگی را بی‌پرده بیان می‌کرد: «ادبیات معشوقه‌ی من است، پزشکی همسر قانونی‌ام.» 

حتی مرگش هم شبیه جهان داستانی‌اش بود؛ بی‌سروصدا و بی‌قهرمان‌بازی. سال‌ها تصور می‌شد سل جانش را گرفته، اما پژوهش‌های جدیدتر نشان می‌دهد احتمالاً خون‌ریزی مغزی و ترومبوز عامل مرگش بوده است. مردی که عمرش را صرف درمان بدن دیگران کرد، در ۴۴سالگی از پا افتاد. 

بعد از مرگ، تازه نوبتِ دیده‌شدنش رسید. آثارش روی صحنه جان گرفتند و جهان ادبیات فهمید این نویسنده کم‌ادعا چه تأثیر عمیقی گذاشته است. نویسندگانی، چون جیمز جویس، ویرجینیا وولف و کاترین منسفیلد از او آموختند که لازم نیست همه‌چیز توضیح داده شود. البته همه هم شیفته‌اش نبودند؛ ارنست همینگوی او را دست‌کم گرفت و ولادیمیر ناباکوف به او خرده گرفت، اما حتی ناباکوف هم ناچار شد اعتراف کند که یکی از داستان‌هایش در شمار بهترین‌های تاریخ ادبیات است.

منبع: فرارو

ارسال به دوستان
captcha
سردار قاآنی: باید کمربند دفاع را از افغانستان تا یمن و از ایران تا غزه و لبنان محکم کنیم احتمال تنش نظامی بین ایران و‌ آمریکا با چاشنی «فلای دوبی» وقتی آمریکا از راه دور، رایانه های قضات منتقد نتانیاهو در دادگاه لاهه را غیرفعال کرد شکم‌تان مدام ورم می‌کند؟ شاید فقط نفخ نباشد؛ نشانه‌های بزرگ شدن کبد را بشناسید برای مدیریت آب باران در سال ۲۰۲۶ قبل از خوردن گریپ‌فروت این نکته را بدانید / میوه‌ای مفید که می‌تواند اثر بعضی داروها را تغییر دهد عکس آتلیه‌ای «زن زیبای ایرانی با قلیانی در دست»؛ 130 سال قبل پنج توصیه پزشکی برای از خواب پریدن‌های میانه شب ۱۰ کتاب علمی تخیلی پرفروش در ۱۰ سال گذشته دزدی ژنتیکی ۱۰۰هزار ساله؛ کشف ویروسی که بخشی از دی‌ان‌ای ما را به سرقت برده است کودکتان دیر حرف می‌زند؟ این نشانه‌ها را جدی بگیرید ۹ سریال‌ برتر با الهام از آثار ادبی جرج اورول عکس یادگاری «مادام پلو و فرزندش» با زنان اندرونی ناصرالدین‌شاه سال تحصیلی ۲۰۲۶ در جهان؛ مدارس برای آینده چه می‌کنند؟ مردی که باید او را به اندازه اینشتین می‌شناختیم