۱۶ بهمن ۱۴۰۴
به روز شده در: ۱۶ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۵:۱۱
فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۳۸۵۰۰
تاریخ انتشار: ۱۲:۱۷ - ۱۶-۱۱-۱۴۰۴
کد ۱۱۳۸۵۰۰
انتشار: ۱۲:۱۷ - ۱۶-۱۱-۱۴۰۴

جشنواره 44- روز پنجم/ تغییر حال‌و‌هوا با "دختر پری خانم"

جشنواره 44- روز پنجم/ تغییر حال‌و‌هوا با
علیرضا معتمدی خود نوشته و کارگردانی و البته بازی کرده و حاصل کار یک فیلم گرم است با ریتم آرام و نه کُند. چون کُند حوصله سر بر است ولی فیلم آرام در جان می نشیند با طعم شیرین...

 عصر ایران؛ مهرداد خدیر- در روز پنجم هم به تماشای سه فیلم نشستیم: مارون (امیر احمد انصاری)، دختر پری خانوم (علیرضا معتمدی) و زنده شور (کاظم دانشی). 

   از این سه بی‌شک اولی ضعیف‌ترین است. چندان که نه بختی در جذب سیمرغ دارد نه اکران موفقی خواهد داشت. فیلم می‌خواسته راوی زندگی مهندس  هدایت‌الله طیب باشد که از روستاهای حاشیۀ رود مارون در استان کهگیلویه و بویر احمد به دانشگاه فلوریدای آمریکا راه می‌یابد ولی دغدغۀ ایران را فرونمی‌گذارد و در جنگ ایران و عراق به شهادت می‌رسد. 

ب  ا این همه به جای آن که شخصیت شهید را نشان دهد و درست در نقطه مقابل "کوچ" که زیست واقعی سردار سلیمانی قبل از شهرت را به تصویر کشیده رو به قهرمان‌بازی امیر‌حسن فتحی در آمریکا درآورده و او هم که چشم پدر را دور دیده خارج از کنترل و سر خود بازی کرده است! البته بعید است لوکیشن های آمریکا واقعی باشد و شاید مثل فیلمی که روزهای اول دیدیم با هوش مصنوعی ساخته باشند.

 فیلم، کاملا ناموفق است و بیشتر به نظر می‌رسد هدف این بوده که برای صرف بودجۀ یک نهاد هزینه‌ای موجه تعریف کنند نه آن که به قصد انجام پروژه‌ای سینمایی بودجه ای بگیرند و در این میان چه محملی بهتر از زندگی‌نامه یک شهید تا به بهانۀ آن سراغ توطئه‌های غذایی آمریکا با ادعای  بی‌توجهی نهادهای امنیتی به دغدغه‌های دل‌سوزان بروند و باز گلی به جمال کارگردان که نقش گروه‌های چپ در انقلاب را انکار نکرده است و البته بعد سال ها جشمید هاشم‌پور را در مقابل دوربین می‌بینیم که بیشتر ادای احترام به اوست تا بازی گرفتن. 

از بخت‌یاری ما بود که بعد از تماشای آن فیلم از هم‌گسیخته و بودجه هدر‌ده مورد حمایت نهادهای خاص، با فیلم "دختر پری خانم" رو‌به‌رو شدیم؛ یک عاشقانۀ زیبا که نقش اصلی را خود نویسنده و کارگردان بازی کرده: علیرضا معتمدی. 

این فیلم حال‌و‌هوای جشنواره و بینندگان و دست کم این روایت کننده را تغییر داد. داستان آن نه درباره جنگ 12 روزه بود نه جاسوس‌گیری و اتبات برتری نیروهای ما و نه روایت جنگ های دیگر بلکه دربارۀ عشق بود و عشق به مادر را هم فراتر نشاند. تا حالا هر چه بود از عشق مادر به فرزند شنیده بودیم اما اینجا صحبت از عشق به مادر است. مادری که هست و او را هم می‌بینیم و هم نه.

 مشکل پوشش زنان و دختران را هم با استفاده از کلاه‌گیس حل کرده و همان ابتدا نوشته‌اند تا ناچار نباشند راهی جابلقا و جابلسا شوند. 

 فیلمی نیست که بگوییم همه می‌پسندد چون خیلی‌ها دنبال ریتم آرام نیستند اما آرام بودن با کند بودن متفاوت است. ریتم کند همان است که در خیابان جمهوری منوچهر هادی شاهدیم. کند، حوصله سر بر است اما آرام نه و در جان آدم می‌نشیند و "دختر پری خانم" چنین است و همان قدر از آن لذت بردم که پیش از این از "در زندگی تو ساعت چند است" و اینها البته سلیقه است.

این فیلم سومین ساختۀ بلند علیرضا معتمدی است و البته در ادامۀ دو تجربۀ قبلی: اولی، رضا و دومی: چرا گریه نمی کنی؟ که نشان می دهد او فیلم سازی شخصی است و سراغ سینمای ضد قصه هم می رود و اگر دربارۀ فیلم قبلی گفته شد یک موسسۀ حکومتی یا عمومی بودجه خود را با ساخت آن هدر داده اینجا باید از بنیاد فارابی تشکر کرد که برای فیلمی سرمایه گذاری کرده که استعدادی را پرورش می دهد و حس خوبی از تماشای آن گرفتیم و حاصل فیلمی گرم از کار درآمده است.

جشنواره 44- روز پنجم/ تغییر حال‌و‌هوا با

 جدای قصه متفاوت و سینمای کاملا شخصی و بازی خود نویسنده و کارگردان، به دو ویژگی می توان اشاره کرد:

    یکی بازی خانم مرضیه برومند است که بعد از 15 سال دوباره مقابل دوربین قرار گرفته است. بانویی که نام او با تلویزیون گره خورده و نزد مخاطبان بسیار محبوب و محترم است و بی تردید به گرمی فیلم افزوده است. در زندگی واقعی هم همیشه یادآور امید و شادی و زیبایی است و همین فیلم که هیچ ربط و نسبتی با سینمای ایدیولوژیک و نهادی و بنیادی و سفارشی ندارد می تواند نفی ادعای مطلق انگاران صفر و صدی در قضاوت دربارۀ جشنواره باشد.

   برای کارگردانی چون علیرضا اعتمادی کم افتخاری نیست که کارگردانی با آوازه مرضیه برومند و با سابقه ساخت فیلم های مشهور و محبوب برای او و کنار او بازی کرده است.


ویژگی دوم طنز پاکیزه و زیرپوستی با پرهیز از لودگی هایی است که سینمای سال های اخیر را آلوده است. تا جایی که به دفعات مخاطب را به خنده بلند وامی دارد بی آن که شوخی رکیک جنسی در میان باشد ولی بامزه است و این هنر نویسندگی علیرضا معتمدی است که در جاهایی یادآور کارهای برتر پیمان قاسم خانی است. او هم خود می نوشت و گاه خود بازی می کرد و وقتی نویسنده می‌تواند خود بازی کند چرا که نه؟

   کوتاه این که آن قدر از تماشای فیلم لذت بردم که  احساس خود را با اولین دوربین که مقابلم سبز شد درمیان گذاشتم و امیدوارم دوربین صدا و سیما نبوده باشد چرا که این دستگاه بودجه خوار در خدمت هنر و زیبایی نیست.

 فیلم سوم هم "زنده شور" بود و به تعبیری چند ساعت با 5 محکوم به قصاص نفس (اعدام).

 زیرکی کارگردان این است که فیلم حسب ظاهر خلاف سیاست‌های رسمی است ولی در عمل برخی اتهامات را از دستگاه قضایی دور می‌کند و بر این نکته تأکید دارد که اعدام خواست خانواده‌های قربانیان است و پرونده‌های قتل نیز ظرایف بسیار دارد.

    یکی قتل دیگری را گردن گرفته و قاضی چه می‌تواند بکند وقتی او خود گردن گرفته است؟ یا دیگری پدر و مادر خود را کشته و مدعی است می خواسته خودش را بکشد و نمی دانسته آنها هم درخانه اند و حالا دو پدر بزرگ شاکی اند و مانند اینها.

   غافل‌گیری اولیه فیلم این است که می بینی نقش دو قاتل محکوم را دو بازیگر مشهور - امیر جعفری و حامد بهداد- بازی می کنند و با خود می گویی کارگردان برای همین دقایق آغازین از آنها استفاده نمی کند. پس لابد زنده می مانند یا اکر بالای دار بروند باقی داستان باید با فلاش بک و ارجاع به گذشته بگذرد. اما سر یکی بالای دار می رود بی هیچ فلاش بکی و از فیلم خارج می شود.

   هر قدر امیر جعفری در این فیلم هم خوب است حامد بهداد نیست. همچنان می توان از امیر جعفری به عنوان یکی از چند بازیگر برتر سینمای ایران نام برد که نقش‌های مختلف را تجربه کرده است. 

   زنده شور، از جهانی یادآور "می‌خواهم زنده بمانم" ایرج قادری است و تماشاگر روی صندلی سینما می‌نشاند اگرچه در دقایقی ریتم آن می‌افتد و بعید نیست در نمایش عمومی آن تکه‌ها را بردارند.

   نمایش اقتدار یک خانم از جانب قوه قضاییه برای مخاطب مأنوس نیست چون زنان را نهایتا در شوراهای حل اختلاف دیده‌ایم و شاید این هم برای رفع ابهام و اتهام باشد.

   روز پنجم را اما با "دختر پری خانم" در خاطر ثبت می‌کنم و دوست دارم در نمایش عمومی بار دیگر به تماشای آن بنشینم و اینها البته سلیقۀ شخصی است چندان که سن پترزبورگ را دوست دارم. 

    سینمای شخصی که اگر هم از جایی بودجه گرفته نهاد سینمایی باشد و کارگردانی که اهل قلم هم هست و حالا علیرضا معتمدی را به فهرست کارگردانان مورد علاقه اضافه می‌کنم.

    مهم ترین حاشیه روز پنجم البته پرسش جسورانه خبرنگار و پاسخ کاظم دانشی  کارگردان "زنده شور" دربارۀ نقش او در ماجرای آ. اس.پ (  لو دادن جشن تولد علی شادمان و دستگیری تعدادی از هنرمندان) بود.

   می‌توانست بگوید سؤال شما به فیلم ربطی ندارد و توطئه عوامل استکبار است یا مانند امیر حسین مهدویان بی‌ادبی کند اما چنین نکرد و سعی کرد با دقت پاسخ دهد و با اشاره اولیه به یکی از جان باختگان و خوادث اخیر هم باز از مهدویان متمایز نشان داد.

   او گفت: نمایش فیلم را به جواد گنجی (یکی از سینماگرانی که جان خود را در حوادث اخیر از دست داد) تقدیم می‌کنم. امیدوارم  سایه جنگ و ترس از ما دور شود و بتوانیم راحت فیلم بسازیم و کنار هم زندگی کنیم و از سینما لذت ببریم و اما علی شادمان. بله.  من با او   اختلاف مالی دارم و قبل از آن ماجرا هم در جریان بود  و  وکلای من روی قراردادی ملغا شده در حال مذاکره‌اند و چون این روند در همان زمان دنبال می‌شد اتفاق به نام من تمام شد. در حالی که در آن ماجرا یکی از بازداشت شده‌ها خانم ستاره پسیانی است پسیانی بود که فردای آن روز در فیلم دیگر ما «اردوبهشت» آفیش بود و احمقانه است که من چنین کاری کرده باشم که او را هم گرفتار کنم.

  فارغ از هر داوری دربارۀ سخنان او همین که طفره نرفت و توضیح داد و کسی را به مزخرف گویی متهم نکرد تفاوت را نشان می دهد. تفاوتی که شاید از منابع تأمین سرمایه برخاسته باشد. چندان که کارگردان "زنده شور" گفت: فیلم را با سرمایۀ شخصی ساخته است.

پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر
ارسال به دوستان