فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۳۹۸۵۲
تاریخ انتشار: ۱۶:۰۲ - ۲۱-۱۱-۱۴۰۴
کد ۱۱۳۹۸۵۲
انتشار: ۱۶:۰۲ - ۲۱-۱۱-۱۴۰۴

ویل دورانت در جلد هشتم «تاریخ تمدن» چه می‌گوید؟

ویل دورانت در جلد هشتم «تاریخ تمدن» چه می‌گوید؟
زایش جهان مدرن را می‌توان محصول لحظه‌ای دانست که انسان، آگاهانه یا ناآگاهانه، تصمیم گرفت تاریخ را بسازد، نه اینکه فقط تحملش کند؛ تصمیمی که جهان را دگرگون کرد و هنوز هم پیامدهایش در سیاست، اقتصاد و زندگی روزمرۀ ما جاری است. تمدن مدرن، فرزند امیدهای بزرگ و خطاهای بزرگ‌تر است؛ و فهم آن، بدون درک انقلاب‌هایش، ممکن نیست.

عصر ایران؛ بانو بیدرانی - اگر عصر خرد، انسان اروپایی را به توانایی عقل خویش آگاه کرد، جلد هشتم تاریخ تمدن به دورانی می‌پردازد که این آگاهی از قلمرو اندیشه فراتر رفت و به خیابان، میدان، و میدان‌های نبرد راه یافت. قرن هجدهمِ متأخر و قرن نوزدهمِ آغازین، زمانه‌ای است که در آن ایده‌ها دیگر فقط نوشته نمی‌شدند؛ اجرا می‌شدند. انقلاب‌ها، فرزندان پرهیاهوی روشنگری‌اند: آمیخته‌ای از آرمان و خشونت، امید و ویرانی.

اروپا و جهان آتلانتیک در آستانۀ این دگرگونی، با بحران‌های عمیق اجتماعی و اقتصادی روبه‌رو بودند. ساختارهای کهنِ فئودالی، دیگر پاسخگوی رشد جمعیت، گسترش تجارت و ظهور طبقۀ بورژوازی نبودند. اشرافیتِ موروثی، همچنان از امتیازات گسترده برخوردار بود، درحالی‌که طبقات شهریِ نوظهور، بار اصلی مالیات و تولید را بر دوش می‌کشیدند. این نابرابریِ ساختاری، زمینۀ انفجار اجتماعی را فراهم می‌کند.

نخستین لرزۀ بزرگ، آن‌ سوی اقیانوس اطلس رخ داد. انقلاب آمریکا، بیش از آن‌که شورشی اجتماعی باشد، انقلابی سیاسی و حقوقی بود. مستعمره‌نشینان، با تکیه بر اندیشه‌های جان لاک و حقوق طبیعی، اعلام کردند که حکومت بدون رضایتِ حکومت‌شوندگان مشروع نیست. اعلامیۀ استقلال، متنی است فلسفی و به همان اندازه سیاسی. این انقلاب نشان داد که ایده‌های روشنگری می‌توانند به نهاد تبدیل شوند؛ به قانون اساسی، تفکیک قوا و جمهوریت.

تاریخ تمدن

اما انقلاب فرانسه، چهرۀ رادیکال‌تر و متناقض‌تری از این میراث را آشکار می‌کند. فرانسۀ پیش از ۱۷۸۹، جامعه‌ای بود با شکاف‌های عمیق: اشراف و روحانیت در بالا، توده‌های شهری و روستایی در پایین. بحران مالی دولت، ناشی از جنگ‌ها و اسراف دربار، ماشۀ نهایی را ‌کشید. اما آن‌چه انقلاب را پیش برد، فقط نان نبود؛ شأن و برابری هم بود.

انقلاب فرانسه، گفتمان تازه‌ای را وارد تاریخ کرد؛ گفتمانی با مفاهیمی چون شهروند، ملت، حاکمیت مردم. اعلامیۀ «حقوق انسان و شهروند»، عصاره‌ی عصر خرد است؛ متنی که آزادی، برابری و حاکمیت قانون را اصولی جهان‌شمول می‌داند. بااین‌همه، این آرمان‌ها خیلی زود در گرداب واقعیت سیاسی گرفتار می‌شوند. ترورهای انقلابی و دررسیدن «عصر وحشت»، نشان داد که آرمان‌های نیک لزوما شرایط نیکو پدید نمی‌آورند.

ناپلئون بناپارت، محصول همین تناقض بود. او هم فرزند انقلاب است و هم پایان‌دهندۀ آن. با ناپلئون، آرمان‌های انقلاب فرانسه در قالب قانون مدنی، برابری حقوقی و دولت مدرن تثبیت شدند، اما همزمان، اروپا به میدان جنگی بی‌سابقه بدل شد. ناپلئون نشان داد که انقلاب‌ها، اغلب به نظم‌های تازه‌ای می‌انجامند که خود، اقتدارگرا هستند. همچنین نشان داد که انقلاب‌ها ذاتا خشونتی دارند که در داخل کشور به صورت اعدام‌های گسترده و در خارج کشور به صورت جنگ نمایان می‌شود.

در پسِ این تحولات سیاسی، دگرگونی‌ آرام‌تر اما ژرف‌تری در جریان بود: انقلاب صنعتی. ماشین بخار، کارخانه و تولید انبوه، ساختار زندگی انسانی را دگرگون کردند. شهرها متورم شدند، طبقۀ کارگر شکل گرفت و رابطۀ انسان با کار، زمان و طبیعت تغییر کرد. اگر انقلاب‌های سیاسی دربارۀ قدرت بودند، انقلاب صنعتی دربارۀ زندگی روزمره بود.

ویل دورانت

این دگرگونی اقتصادی، پرسش‌های تازه‌ای پیش ‌کشید. آزادی در جهانی که فقر و استثمار گسترده است، چه معنایی دارد؟ برابری حقوقی، در برابر نابرابری اقتصادی، تا کجا کارآمد است؟ پاسخ‌ها متفاوت‌ بودند. لیبرالیسم کلاسیک، با تأکید بر بازار آزاد و مالکیت خصوصی، یکی از این پاسخ‌ها بود. در مقابل، سوسیالیسم اولیه و اندیشه‌های متفکرانی چون سن‌سیمون و فوریه، خواهان نظمی عادلانه‌تر شدند.

قرن نوزدهم، قرن ایدئولوژی‌ها بود. عقل روشنگری، به نظام‌های فکری جامع بدل شد؛ نظام‌هایی که وعدۀ توضیح همه‌چیز را می‌دادند. ناسیونالیسم، با تعریف ملت به‌عنوان واحد اصلی هویت سیاسی، نقشۀ اروپا را دگرگون کرد. امپراتوری‌ها فرو ریختند و ملت‌ها پدید آمدند. و تاریخ، رنگی احساسی و حماسی به خود گرفت.

در عرصۀ فرهنگ، رمانتیسیسم واکنشی بود به خشکی عقل‌گرایی. احساس، تخیل و فردیتِ یگانه، در برابر جهان ماشینی و قانون‌محور قد علم کرد. هنر و ادبیات، به پناهگاهی برای اعتراض به عقل ابزاری بدل شدند. این تقابل میان عقل و عاطفه، یکی از تنش‌های پایدار جهان مدرن است.

جلد هشتم تاریخ تمدن نشان می‌دهد که مدرنیته، نه حاصل پیروزی سادۀ عقل، بلکه نتیجۀ کشاکشی دائمی است میان آزادی و نظم، برابری و تفاوت، پیشرفت و ویرانی. انقلاب‌ها، این کشاکش را عریان می‌کنند. آن‌ها امکان‌های تازه می‌گشایند، اما هزینه‌هایی سنگین نیز تحمیل می‌کنند.

در پایان، زایش جهان مدرن را می‌توان محصول لحظه‌ای دانست که انسان، آگاهانه یا ناآگاهانه، تصمیم گرفت تاریخ را بسازد، نه اینکه فقط تحملش کند؛ تصمیمی که جهان را دگرگون کرد و هنوز هم پیامدهایش در سیاست، اقتصاد و زندگی روزمرۀ ما جاری است. تمدن مدرن، فرزند امیدهای بزرگ و خطاهای بزرگ‌تر است؛ و فهم آن، بدون درک انقلاب‌هایش، ممکن نیست.

 
ارسال به دوستان
این پروتئین از مغز در برابر آلزایمر محافظت می‌کند روزانه چقدر می‌توان قهوه نوشید؟ انجمن قلب آمریکا پاسخ می‌دهد چین بمب مداری دوران جنگ سرد را احیا کرد؛ سلاحی که از قطب جنوب حمله می‌کند توافق ایران و پاکستان برای همکاری در حفظ امنیت منطقه آتش‌سوزی در پاساژ تجاری تهرانپارس با نجات معجزه‌آسای ۱۰۰ نفر مهار شد بازدید چهره‌های سرشناس ورزش و هنر از سرزمین صبح رویش و حمایت از کودکان کار اطلاعیه شماره ۴۱ سپاه: مجموعه تاکتیکی رادارها در پایگاه علی السالم و جزیره بوبیان از رده عملیاتی خارج شدند سقوط خودروی ساندرو به رودخانه در محور گرگان به زیارت با یک فوتی و سه مصدوم وضعیت هوای اراک قرمز شد؛ تداوم آلودگی هوا برای تمام رده‌های سنی موافقت نخست‌وزیر جدید انگلیس با استفاده از پایگاه‌های نظامی این کشور برای عملیات علیه ایران حادثه تلخ غرق‌شدگی در استخر کشاورزی رفسنجان جان دو نوجوان ۱۴ ساله را گرفت کمیته دفاع پارلمان بلغارستان استقرار هواپیماهای آمریکایی در این کشور را تصویب کرد حمله به مواضع آمریکا در اربیل سخنگوی وزارت خارجه خطاب به مقامات کویت: دود ناسپاسی چشمانتان را کور خواهد کرد همسویی وزیر خارجه جدید انگلیس با آمریکا علیه ایران