پیروز حناچی
شهردار پیشین تهران
روزنامه اعتماد
در مواجهه با بحرانهای اجتماعی، آنچه بیش از هر چیز میتواند جامعه را از فروغلتیدن در چرخه کینه و شکاف نجات دهد، نه برخوردهای سختگیرانه، بلکه تقویت همدلی، گفتوگو و به رسمیت شناختن احساسات عمومی است.
هر جامعهای در مقاطعی با بحرانهایی روبهرو میشود که فراتر از یک حادثه یا رخداد مقطعی، به «اندوه جمعی» تبدیل میشوند. اندوهی که اگر به درستی مدیریت نشود، میتواند مسیر خود را از سوگواری و همدلی، به خشم، بیاعتمادی و کینه تغییر دهد.
تجربههای گذشته نشان میدهد عبور از چنین وضعیتهایی، بیش از آنکه به ابزارهای قهری نیاز داشته باشد، محتاج درک اجتماعی و مدیریت هوشمندانه احساسات عمومی است.
در تجربههای پیشین، از جمله رخدادهایی که جامعه را در شوک و غم فرو برد، یک راهکار مشخص توانست از عمیقتر شدن شکافها جلوگیری کند و آن تبدیل اندوه فردی به غم عمومی و همدلانه است.
وقتی جامعه احساس کند دیده میشود، شنیده میشود و دردش به رسمیت شناخته میشود، احتمال تبدیل غم به خشم جمعی بهطور قابل توجهی کاهش مییابد. این همان نقطهای است که نقش نهادهای عمومی، بهویژه مدیریت شهری و دولت، برجسته میشود.
همدلی اجتماعی، صرفا یک رفتار نمادین یا احساسی نیست؛ بلکه ابزاری موثر برای کاهش تنش و بازسازی سرمایه اجتماعی است. اقداماتی مانند ابراز همدردی رسمی، دیدار با خانوادههای آسیبدیده یا حتی استفاده از فضاهای شهری برای بازتاب احساسات عمومی میتواند پیام روشنی به جامعه بدهد: «شما تنها نیستید».
این پیام، اگر صادقانه و فراگیر منتقل شود، اثر تسکیندهندهای دارد که هیچ دستور اداری یا امنیتی قادر به جایگزینی آن نیست. در مقابل، نادیده گرفتن اندوه عمومی یا تلاش برای عبور سریع و بیتوجه از آن، میتواند زمینهساز انباشت نارضایتی شود. اندوه سرکوب شده، معمولا دیر یا زود به شکل خشم یا بیاعتمادی بروز میکند.
از همین رو است که بسیاری از جامعهشناسان معتقدند مدیریت بحران، پیش از آنکه یک مساله فنی یا سیاسی باشد، یک مساله اجتماعی و روانی است.
نکته مهم دیگر، ترکیب سنی و نسلی افرادی است که در بسیاری از رخدادهای اخیر نقش داشته یا آسیب دیدهاند. بخش قابل توجهی از این افراد، نوجوانان و جوانانی هستند که نخستین تجربه جدی اعتراض یا کنش اجتماعی خود را پشت سر گذاشتهاند.
این نسل، با نسلهای پیشین تفاوتهای جدی دارد؛ هم در شیوه دریافت خبر، هم در زبان، هم در انتظارات. پاسخ دادن به پرسشهای جدید با پاسخهای قدیمی، معمولا نتیجهبخش نیست و حتی میتواند فاصلهها را بیشتر کند.
در چنین شرایطی، آموزش نقش کلیدی پیدا میکند؛ آموزشی دوطرفه. از یک سو، آموزش شیوههای درست اعتراض کردن، گفتوگو و مطالبهگری برای شهروندان و از سوی دیگر، آموزش مدیریت اعتراض و کنترل تنش برای نهادهای مسوول. تجربه کشورهای مختلف نشان میدهد که استفاده از روشهای کم هزینهتر و غیرخشونتآمیز، نهتنها امنیت را تضعیف نمیکند، بلکه به کاهش اصطکاک و افزایش اعتماد متقابل کمک میکند.
از سوی دیگر، نباید از نقش رسانه و منابع خبری در کاهش اندوه اجتماعی غافل شد. نسل جدید، دیگر وابسته به منابع رسانهای و خبری محدود و رسمی نیست و به طیف گستردهای از رسانههای جهانی و شبکههای اجتماعی دسترسی دارد.
اگر روایت رسمی نتواند اعتماد ایجاد کند یا با زبان این نسل سخن بگوید، روایتهای غیررسمی جای آن را میگیرند؛ روایتهایی که لزوما قابل مدیریت یا اصلاح نیستند. همین مساله، ضرورت بازنگری در سیاستهای ارتباطی و رسانهای را دوچندان میکند.
نهادهایی مانند شهرداریها، آموزش و پرورش و دولت، هر کدام ابزارهایی در اختیار دارند که میتوانند در کاهش آلام اجتماعی موثر باشند. از فضاهای شهری و نمادهای بصری گرفته تا نظام آموزشی و سیاستهای حمایتی، همه میتوانند در خدمت ترمیم شکافها قرار گیرند.
البته باید پذیرفت که برخی اقدامات، هر چند لازم، اما کافی نیستند و نیاز به تداوم، صداقت و هماهنگی دارند. اقدام اخیر دولت چهاردهم و شخص رییسجمهور در دیدار با آسیبدیدگان به نظرم رفتار مناسبی است که باید با همراهی صدا و سیما و سایر رسانهها بازتاب مناسبی داده شود تا مردم بدانند مدیران و مسوولان نیز با غم و درد آنها همراهند و تلاش میکنند آن را تسکین دهند.
در نهایت، عبور از بحرانهای اجتماعی، نیازمند تغییر زاویه نگاه است. اگر هدف، حفظ انسجام اجتماعی و جلوگیری از تعمیق شکافهاست، باید اندوه را دید، شنید و به رسمیت شناخت.
همدلی، نه نشانه ضعف، بلکه نشانه بلوغ اجتماعی و حکمرانی است. جامعهای که بتواند از دل بحران، به گفتوگو و همبستگی برسد، نهتنها از آن بحران عبور میکند، بلکه برای مواجهه با چالشهای آینده نیز آمادهتر خواهد بود.