فرهیختگان نوشت: در روزهایی که جشنواره فیلم فجر چهلوچهارم با حواشی فراوان آغاز شد و درنهایت با آرامش به پایان رسید، یکی از مهمترین پرسشها درباره روند داوری و کیفیت انتخابها بود؛ اینکه آیا آرای هیئت داوران منصفانه و مستقل بوده است یا نه؟
برای بررسی دقیقتر این موضوع به سراغ مهدی سجادهچی یکی از اعضای هیئت داوران این دوره رفتیم تا از زاویهای تخصصی و درونگروهی درباره فرایند داوری، کیفیت آثار، نقش مدیریت جشنواره و چالشهای تصمیمگیری در این دوره صحبت کنیم.
بسیاری بر این باورند که داوریهای امسال منصفانه بود. از شما میخواهم بهعنوان یکی از اعضای هیئت داوران نظرتان را در این مورد بیان کنید.
من صرفاً در مورد خروجی، مسائل تکنیکال و موضوعات ساختاری داوری مرتبط با آن حرف میزنم و در خدمتتان هستم. من دقیقاً نمیدانم دیگران از چه زمانی وارد تیم داوری شدند، اما من از یازدهم بهمنماه که جشنواره شروع شد، فیلمها را برای داوری تا روز بیستویکم بهمنماه تماشا کردم. ما روزی بین 12 تا 15 ساعت فیلم میدیدیم. این فرایند گاهی از ساعت 7 صبح و گاهی هم از ساعت 10 صبح تا ساعت 10 شب ادامه داشت و ما دائماً در حال دیدن فیلم و گفتوگو درباره آثار بودیم.
به نسبت سالهای گذشته کیفیت داوری چطور بود؟ چون شما تجربه داوری دوره چهلم را هم پشت سر گذاشتید این سؤال را میپرسم و بحث ما یک مقوله کاملاً کلی است و قضیه را شخصی نمیکنیم.
وقتی آثار بهتری وجود داشته باشد، نتایج داوری هم پذیرفتنیتر میشود. داوران در این صورت میتوانند با ضریب بسیار نزدیکی به امور واقعی و اخلاقی آرای خود را صادر کنند. وقتی آثار ضعیف باشند، شما ناچار هستید از بین این آثار، فیلمهایی را برگزینید که تابع وضعیت باشند.
ما خوشبختانه آنقدر فیلم خوب داشتیم که شرایط بیرونی هیچ تأثیری بر انتخاب ما نگذاشت. در دوره چهلوچهارم بیشتر از 30 فیلم بلند، 13 اثر مستند و 13 فیلم کوتاه توسط داوران دیده شد و همین مسئله باعث گردید تا ما با عنصر زمان در جنگ و چالش مداوم باشیم؛ بهقدری که حتی فرصت نمیکردیم به حاشیه و مسائلی ازایندست بها دهیم.
این را میتوانم بهجرئت بگویم که هیچ جشنوارهای به اندازه جشنواره چهلوچهارم با حاشیه شروع و هیچ جشنوارهای به اندازه این دوره بدون حاشیه تمام نشد، زیرا من پیشازاین دو دوره داور این رویداد بودم و سوای این مسئله هم از نزدیک با مسائل مربوط به فستیوال فجر -بهجُز دورههای مربوط به زمان کرونا- آشنا بودهام.
بخشی از این مسئله به آثار خوب، بخشی به مدیریت مناسب شرایط و بخشی هم به شیوه کار داوران بازمیگردد؛ به این معنا که ما به هرگونه برنامهریزی پیشینی دوستان منتقد، خبرنگاران سینمایی و... در مورد برندههای احتمالی و قطعی وجهی قائل نشدیم و کار خودمان را کردیم، چون زمان آنقدر بر روی کار داوران فشار میآورد که به چیز دیگری فکر نمیکردیم.
من خودم را نمیگویم، اما داوران برای آنکه جوایز در همه بخشها و رشتهها منطقی اهدا شود از خودگذشتگی نشان دادند. این را هم بگویم که شرایط برای ما فراهم بود تا بتوانیم کار خود را حتی بهصورت بیستوچهارساعته انجام دهیم. تعدادی از داوران دوست داشتند بعضی از فیلمها را بیش از یکبار و دوبار مرور کنند که این امر میسر شد.
از طرف دبیر جشنواره فشاری روی شما وجود داشت؟
مطلقاً هیچ سیمرغ و کاندیدایی توسط دبیر جشنواره به ما حتی پیشنهاد هم نشد. در بیشتر جلسات ما، دبیر جشنواره حضور نداشت؛ اما در آن جلساتی هم که حضور داشت یک نکته کلی را به ما گوشزد میکرد. آقای شاهسواری میگفت فیلمهای کارگردانهای فیلم اولی را بدون هیچ پیشفرضی تماشا کنید، زیرا این آثار ممکن است از فیلمهای افراد باتجربهتر هم بهتر باشد.
ما این نکته را میدانستیم و از اساس کاری با پیشفرضهای موجود در مورد فیلمهای کارگردان کار اولی و کارگردانهای چندفیلمه نداشتیم. پیشتر، یعنی در گذشته اینطور نبود و فیلمهای اول و دوم جوایز مخصوص خود را داشتند و با آثار فیلمسازان باسابقهتر مورد ارزیابی قرار نمیگرفتند، ولی اکنون دیگر این مسئله مطرح نیست. در حال حاضر روند فیلمسازی عوض شده است.
در گذشته کسی که میخواست فیلم اولش را بسازد دغدغه خاصی نداشت، جز اینکه فقط به فکر ساخت اثرش باشد. او مجوزهای مربوطه را از ارشاد یا کانون کارگردانان میگرفت و کارش را شروع میکرد، اما اکنون کاملاً معکوس شده است. الان ما تعداد زیادی فیلمساز داریم که سالها فیلم کوتاه و مستند تولید میکنند و تازه برای ساخت اولین فیلم بلند داستانی دغدغه این موضوع را دارند که چه چیز باید بسازند! درست برعکس گذشته.
سالها بعد برای شروع اولین کارشان دغدغه دارند که چه فیلمی باید اولین فیلم من باشد، الان درست دغدغه معکوس است، یعنی یک نفر سالها گذشته و به نظر میآید این کارگردان باید چند سال پیش فیلم اولش را میساخت و چرا نساخته است؟ برای اینکه دغدغه بسیاری داشته تا فیلم اولش، یک فیلم واقعی باشد نه یک فیلم اول که حالا بعداً درست شود.
یعنی بهنوعی آزمونوخطا نباشد.
دقیقاً، یعنی یک فیلم واقعی در سینمای ایران و جهان باشد، منتها در اندازههای خودش. چون کسی نمیتواند بالاتر از خودش فیلم بسازد. این اتفاق باعث شده که در این چند سال فیلمهای خوبی از کارگردانهای کار اولی ببینیم. ثمره این دغدغه را دیدیم که بسیاری از فیلمهای اول در استاندارد کاملاً بالای سینمای ایران قرار دارند و این به ما کمک کرد.
برگردیم دوباره به مدیریت جشنواره، نکاتی را گفتید.
بخشی را گفتم و در ادامه باید بگویم، مثلاً اینکه بگویند، فلانی را نگاه کنید، یا فلانی هم کارش خوب بوده، من شاهد این مدل پارتیبازی در جشنواره نبودم، اینکه میگویم من شاهدش نبودم، به معنای این نیست که شاید به دیگران گفته باشند، نه اصلاً چنین فضایی وجود نداشت.
یک نکته به شما بگویم وقتی که در جمعی چند نفر وجود داشته باشند که ذهن منطقی دارند و برای گرفتن نتیجه جمع شده باشند، خودبهخود فضا به سمت فضای منطقیتر پیش خواهد رفت. با این روش دیگر کسی نمیتوانست از منافع دوستانه، خطی، شخصی و جناحی یا بر مبنای بعضی ملاحظات یا مناسبات دفاع کند، چون در چشم هم نگاه میکردیم و اگر از این نوع حرفها میزدیم معلوم میشد. یعنی در یک جمع منطقی هیچکس از این حرفها نمیزند و به طور خودکار در واقع از زدن این حرفها پرهیز میکند. در این جمعها، منطق یک حصار نامرئی درست میکند که نمیگذارد دیگران از آن (منطق) دور شوند.
همه اینها باعث میشد تا ما درگیر حواشی نشویم، چون برای ما وجود خارجی نداشت. اگر موضوعی هم مطرح میشد برای تحتتأثیر قرار دادن نبود، بلکه برای این بود که یک شوخی مطرح شود. شاید لبخندی بزنیم. حتی نفرتپراکنیها هم برای ما در همین وادی شوخی قرار میگرفت و مطرح میشد.
اما یک نکته مهم را باید توضیح دهم که دستکم برای من اهمیت حیاتی دارد. الان حدوداً 15 سال است در تجمعهای صنفی، تشکلهای صنفی یا تخصصی، بیانیههایش وجود دارد. همه این بیانیهها حاوی یک نکته است، سینما را به بخش خصوصی واگذار کنید. از فیلمنامه تا توزیع و نمایش.
این تذکر بارها ترجیعبند درخواستهای ما بوده. بهعنوان کسانی که در سینما هستیم، خواستیم که خواستههای حکومت در یک نظامنامه صنفی قرار بگیرد و چهارچوب قانون داشته باشد، یعنی اینطور نباید باشد که یک مدیر بیاید بگوید بشود، مدیر بعدی خلاف آن را بگوید.
یک قانون ثابت باید باشد.
بله و بر همان مبنا عمل شود، مثلاً قوه قضائیه در خیابان به ما نمیگوید که اینطور راه بروید یا نروید، وقتی کسی قانون را بشکند، آن موقع قوه قضائیه وارد میشود. این مقدمه را گفتم که بگویم بسیاری از اهالی سینما مثل من اصلاً سینما را دارایی حاکمیت یا دولت نمیدانند؛ بلکه میگویند، سینما متعلق به اهالی سینماست.
ما نمیگوییم به حاکمیت ربطی ندارد، یعنی در جاهای مختلف هم دولت میتواند فیلمها یا سینمای خودش را داشته باشد و در کنار بخش خصوصی کار کند، اما همان نظامنامه حاکم باشد. الان مثلاً فرض کنید، بهخاطر شرایط مثلاً من میگفتم که داوری را نمیپذیرم، به نظرم به خودم خیانت کرده بودم.
من پانزده سال است میگویم سینما مال ماست، الان بیایم بگویم سینما مال شماست و من نمیآیم. این دقیقاً در تناقض با خواستهها و مطالبات چند هزار نفر در سینماست. البته آدمهای محافظهکاری داریم که با این ایده مخالفند و میگویند که بگذارید همین قوانین و قواعدی که حکومت دارد را گوش بدهیم و چون ممکن است همین امتیازات اندک را هم بگیرند، به نظر من این حرفها بیمعناست.
واقعیت این است که سینمای ایران یک موجودیت شریف دارد و در اغلب اوقات فرزندان شریفی هم بهعنوان فیلم دارد و اصلاً اینکه سینما راهبرد خودش را داشته باشد و سمتوسوی خودش را برود، به این معنی نیست که سینما وارد یک منجلاب شده که هر کسی هر کاری دلش بخواهد، میکند. این اشتباه محض است.
دوگانه ساختن کار اشتباهی است.
این را طبق تجربهام میگویم، بخش خصوصی درک عمیقتری نسبت به صلاح جامعه دارد. این به معنی این نیست که ادعایی دارد، بلکه طبیعی است که اهالی سینما درک درست و دقیقتری از مصلحتهای جامعه، در قاب سینما داشته باشند.
ما اهالی سینما، یک روند پیشرفت متناسب با این صنعت چه در ایران و چه در خارج از آن در ذهنمان داریم. در همه بخشها دائم رقبای جدید وارد سینما میشوند. به همین دلیل، کسی که تمام زندگیاش را برای سینما گذاشته، دلش نمیخواهد که با آمدن چند رقیب به صحنه، کنار بکشد و اعلام ورشکستگی کند.
این اتفاق طبیعی است که همه سینماهای دنیا به دنبال نزدیکشدن به خواستهها و تمایلات مردم هستند تا مردم به سینما بروند و سینما را پررونق نگه دارند. در تمام این سالها یک نکته قانعکنندهای دیده میشود که متأسفانه تا به اینجا عملی نشده؛ مدیران فرهنگی نباید در کار سینما و جزئیات مربوط به آن دخالت کنند.
متأسفانه در جاهای مختلف مدیرانی دیده میشوند که از سینما اطلاعات زیادی ندارند ولی با دخالتهایی که انجام میدهند، به فیلمنامه و تولید آسیب میزنند. مدیر در کار خودش باید بماند و وارد عرصه عملی سینما نشود. معتقدم حتی اگر یک کارگردان نامدار هم مدیر شد، از آنجا به بعد دیگر نباید در کار سینما دخالت کند. مدیر باید تسهیلکننده باشد؛ هرجا افراد از آنها کمک خواستند کارشان را انجام دهد.
پس در جشنواره امسال دخالتی از سمت مدیریت مطرح نشد؟
بههیچعنوان؛ حتی یک مورد هم رخ نداد.
بهعنوان یک داور، داوریکردن کدام فیلم برایتان سخت و چالشی بود؟
من بهعنوان بیننده، بعد از این همه سال فیلم دیدن درباره حرفههای مختلف سینما (تدوین، موسیقی، صدابرداری و...) ادعایی ندارم اما اطلاعات خوبی دارم. اما بیشترین جایی که من را درگیر میکرد و آزار میدیدم بابتش، اشتباهات بزرگ فیلمسازان در فیلمهایی بود که میتوانست خیلی بهتر باشند، اما نشده بودند.
چند فیلم داشتیم که از نظر بودجه مشکلی نداشتند و کست (بازیگر و عوامل فیلم) خوبی داشتند، اما متأسفانه آن کیمیاگری لازم رخ نداده بود. خیلی بابت این چند فیلم غصه خوردم.