فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۵۰۶۴۲
تاریخ انتشار: ۰۷:۳۵ - ۲۸-۱۲-۱۴۰۴
کد ۱۱۵۰۶۴۲
انتشار: ۰۷:۳۵ - ۲۸-۱۲-۱۴۰۴

آن روی دیگر شهید لاریجانی/ حالا دست‌های فریده خانم قطع شده

علی لاریجانی
کسی که ابرقدرت‌های دنیا برای کشتنش جایزه گذاشته بودند، مردی عاشق پیشه بود که دل جوانی داشت و منشی پخته و با طمانینه. که «از جوانی هم پخته بود.» روزی که هنوز بیست سال هم نداشته و آمده بوده خواستگاری فریده و پدر فریده راغب به این ازدواج بوده و مادر پرسیده بود:‌ «زیادی جوان نیست موری جان؟» و مرتضای مطهری جواب داده بود: «نه باهاش حرف زدم. عقلش پیره.» و مرتضی خبر وصلت دخترش با پسر آیت‌الله آملی را در نوفل لوشاتو به امام داده و خوشحالی امام را دیده بود که عالم زاده‌ای با عالم زاده‌ای ازدواج کرده.

فائضه غفارحدادی

کانال دیمزن در پیام‌رسان بله

این متن را از روی دیدار دوساعته جذابم با فریده خانم (همسر علی آقای لاریجانی) می‌نویسم. دیداری که چند ماه پیش در عصری پاییزی در منزل‌شان اتفاق افتاد. قرار بود درباره مادرش حرف بزنیم اما در تمام طول صحبتمان «علی» از دهانش نیفتاد.

می‌گفت: «وقتی علی خونه نیست انگار دستام بریده شده! علی که باشه همه کارهای خونه رو انجام می‌ده. بی‌آنکه من ازش خواسته باشم. خریدها رو جا به جا می کنه. سبزی و مرغ رو پاک می‌کنه. ظرف‌ها رو می‌شوره...»

دهانم باز مانده بود که مگر می‌شود مردی که بیرون از خانه امنیت ملی ایران را حمل می‌کند، بتواند توی خانه مرغ پاک کند و ظرف بشورد؟ که بعدش فهمیدم همه اینها مال زمانی است که «علی خانه باشد...» و علی شش ماه بود که خانه نرفته بود. از جنگ دوازده روزه که دیگر اجازه نداشت زندگی معمولی داشته باشد.

کسی که ابرقدرت‌های دنیا برای کشتنش جایزه گذاشته بودند، مردی عاشق پیشه بود که دل جوانی داشت و منشی پخته و با طمانینه. که «از جوانی هم پخته بود.» روزی که هنوز بیست سال هم نداشته و آمده بوده خواستگاری فریده و پدر فریده راغب به این ازدواج بوده و مادر پرسیده بود:‌ «زیادی جوان نیست موری جان؟» و مرتضای مطهری جواب داده بود: «نه باهاش حرف زدم. عقلش پیره.» و مرتضی خبر وصلت دخترش با پسر آیت‌الله آملی را در نوفل لوشاتو به امام داده و خوشحالی امام را دیده بود که عالم زاده‌ای با عالم زاده‌ای ازدواج کرده.

البته از نظر مالی خانواده علی بالاتر از خانواده فریده بودند و زمین‌ها و گوسفندهای فراوانی در شمال داشتند. خانه‌ای هم که برای زندگی فریده و علی در نظر گرفتند آن قدر بزرگ بود که آقای مطهری مجبور شد برای جهیزیه دخترش دو دست راحتی و دوتا فرش بخرد که جاهای خالی خانه را پر کند. همان راحتی‌ها و فرش‌هایی که هنوز هم در خانه علی و فریده بودند و مبل دیگری به جز همان‌ها که شهید مطهری چهل سال پیش خریده بود نداشتند.

عجیب هم نبود. فریده می‌گفت علی نه هرگز از مجلس حقوق گرفت و نه از مسئولیت‌های بعدیش. حقوقش سال‌ها همان چهل میلیون تومان استاد دانشگاهی است که تازه از آن هم مقداری هر ماه به حساب بیت المال می‌ریزد که مدیون نباشد. می‌گفت این خانه را که می‌خریدیم پول لازم شده بودیم و دخترم پیشنهاد داد که «بابا نمی شه حقوق‌های معوقه تون رو از مجلس بگیرید؟» که علی قبول نکرد و گفت: «ما خیلی به این کشور بدهکاریم. من چیزی طلب ندارم.»

این‌ها را کسی گفته بود که از اولین روزهای انقلاب لحظه‌ای را به آسایش نگذرانده و برای ایران دویده و زحمت کشیده بود. و در عوض بارها جفا دیده و تهمت شنیده و مورد حسادت قرار گرفته بود. فریده خانم می‌گفت: «بعد از اینکه در انتخابات رد صلاحیت شد، آدم‌های مختلف روزهای متمادی می‌آمدند و روی همین صندلی که شما نشسته‌اید می‌نشستند و ازش می‌خواستند که اعتراضی بکند. از خودش دفاع کند، چیزی بگوید، نامه سرگشاده‌ای، شکایتی...»‌

همه حرف ها را با طمانینه می‌شنید و با احترام مهمانانش را بدرقه می‌کرد. در حالی که بهشان گفته بود: «ان‌شالله خودش درست می‌شود. من که نمی‌توانم برای نظام هزینه بتراشم.» ولی خوب بلد بود از نظام دفاع کند. شبیه گنده لات‌هایی که خوب رجز می‌خوانند و بلدند چه طوری جواب رجز حریف را بدهند که با خاک یکسان شود.

اما کی باورش می‌شد که همین آدم پخته سیاسی در برابر بچه‌ها تا چه اندازه رقیق‌القلب بود که حتی در همان دوره‌ای که نباید خانه می‌آمد اگر چند هفته یکبار نوه‌هایش را نمی‌دید محزون و دلتنگ می‌شد. به همه بچه‌های فامیل محبت بیش از اندازه داشت و به بچه‌های خودش هم. با این حال پسرانش را هرگز در امور کاری‌اش دخالت نمی داد. 

مرتضا در نوجوانی صدای خوشی داشت و اذان قشنگی می‌داد. فریده می‌گفت: «هر چه رفقای علی اصرار کردند بیاید در صدا و سیما اذان بگوید که ضبط کنند قبول نکرد. آن زمان که رئیس صدا و سیما بود.» فریده می‌گفت: «علی در این چهل و اندی سال که از شهادت پدرم گذشته هم برایم پدر بوده و هم همسر و هم رفیق و هم استاد. طاقت ندارم ببینم یک مو از سرش کم شده.» 

دیشب که خبر شهادت علی آقا را با این عبارت «‌علی لاریجانی تایید صلاحیت شد» خواندم، هیچ نگران خودش و حتی انقلاب نشدم. که خودش به حقش رسید و انقلاب هم گیر اشخاص نمی‌ماند. اما خیلی به فریده خانم فکر کردم. به زنی که روزی پدرش مرتضی را شهید کردند و دیروز رفیق و استاد و همسرش، علی را که وقتی خانه نباشد انگار دست‌های فریده را بریده‌اند و حتی پسرش مرتضی را که صدای خوشی داشت و اذان قشنگی می‌گفت.

پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر
برچسب ها: علی لاریجانی ، ایران ، جنگ
ارسال به دوستان
کتاب «گوش بریده» منتشر شد تاکید مدیرعامل بانک صادرات ایران بر ارتقای خدمات بانکی​ الجزیره: سفر نخست‌وزیر عراق به تهران ابعادی فراتر از آنچه رسماً اعلام شده، دارد اگر خورشید ناگهان برای یک هفته ناپدید شود، چه بر سر زمین می آید؟ نزدیک ترین سیاره احتمالا قابل سکونت به زمین کجاست؟ لباس فضایی عجیب نیروی هوایی آمریکا؛ پروژه ای که هرگز به فضا نرسید از یک احوالپرسی ساده تا انتخاب شریک عاطفی؛ آدم‌هایی که زندگی ما را شکل می‌دهند، حتی اگر فقط یک‌بار ببینیم‌شان لباس فضایی AX؛ طرحی آزمایشی که راه را برای نسل جدید لباس های ناسا هموار کرد (+عکس) توضیح برای یک عکس جعلی دیدنی های امروز؛ از آتش سوزی های جنگلی تا جشنواره های تابستانی دیدار ۳۵ دقیقه‌ای لاوروف با روبیو پشت درهای بسته فروش خارج از شبکه و دریافت هزینه اضافی برای پروازهای اربعین ممنوع است قیمت عمده میوه و سبزیجات اعلام شد+جدول صداوسیما: صدای جنگنده‌های آمریکایی یا موشک‌های کروز در کنارک مغز زنان زودتر پیر می شود یا مردان