روزنامه فرهیختگان نوشت:پرسش مهم پیش روی ما این نیست که آیا آمریکا بازخواهد گشت یا نه. پرسش درست این است که چه زمانی و چگونه بازخواهد گشت؟
به گزارش عصر ایران، کمیل سوهانی، نویسنده یادداشت «علیالاصول آمریکا دشمن ماست» در روزنامه اصولگرای فرهیختگان ادامه داد: آمریکا در جنگ اخیر دریافت که ایران یک هدف سهلالوصول نیست، اگر در گذشته تصور میکردند جنگی برقآسا میتواند ایران را بهزانو درآورد، اکنون میدانند هر رویارویی آینده باید برای هفتهها یا حتی ماهها طراحی شود. برنامهریزیهای بعدی آنها دیگر بر مبنای جنگی کوتاه نخواهد بود. آنها با شناختی واقعبینانهتر، با آمادگی بیشتر و با طراحی پیچیدهتر بازخواهند گشت.
- نکته دوم، مسئله اقتصاد جهانی است. آمریکا در جنگ اخیر فهمید ایران علاوه بر توان دفاع از خود، میتواند نظم اقتصادی جهان را نیز تهدید کند. اهرم تنگه هرمز یکی از مهمترین ابزارهای قدرت ژئوپلیتیکی ایران است.
- ایران در جنگ گذشته با اهرم تنگه هرمز و تهدید بهآتشکشیدن منطقه، توانست معادله جنگ را تغییر دهد و دشمن را وادار به عقبنشینی کند. این ابزارها مؤثر بودند، اما هیچ ابزار راهبردی دائمی نیست. نمیتوان تا ابد به یک برگ برنده تکیه کرد. تفاهم امروز نباید ما را به خواب ببرد. این تفاهم پایان تقابل نیست؛ آغاز مرحلهای جدید از آن است.
- اگر ایران بتواند خود را در منظومه قدرت شرق تثبیت کند، دیگر هر تهدیدی علیه ایران دیگر فقط تهدید علیه یک کشور نخواهد بود؛ این تهدید به بخشی از موازنه بزرگتر میان بلوکهای قدرت وارد خواهد شد.
- پس بار دیگر باید گفت آمریکا دشمن همیشگی ماست؛ چه با تفاهمنامه و چه بیتفاهمنامه. لطفاً از نظم آمریکایی خارج شوید و به دنبال شگفتانههای جدید باشید.
متن کامل یادداشت روزنامه فرهیختگان را در ادامه بخوانید.
کمیل سوهانی
روزنامه فرهیختگان
تفاهمنامه پایان جنگ میان ایران و آمریکا، فارغ از همه موافقتها و مخالفتها، اکنون به یک واقعیت سیاسی تبدیل شده است. اما پرسش اصلی پس از امضای این توافق، خوب یا بد بودن آن نیست؛ پرسش واقعی این است که ایران برای فردای پس از جنگ چه باید بکند؟ پاسخ روشن است؛ علیالاصول باید به دنبال شگفتانههای جدید باشیم، زیرا هر تفاهمی در سیاست بینالملل پایان یک تقابل نیست، آغاز مرحلهای تازه از رقابت است. دشمنی که از جنگ اخیر درس گرفته، در بازگشت بعدی با شناخت، آمادگی و محاسبات دقیقتری خواهد آمد و ما اگر همچنان با ابزارهای دیروز از فردا دفاع کنیم، از تاریخ عقب خواهیم ماند.
از منظر فلسفه اجتماعی، هر توافق بینالمللی علاوه بر یک متن حقوقی یا دیپلماتیک، تجسد عینی موازنه قوا در یک برهه تاریخی مشخص است. تفاهم اخیر میان ایران و آمریکا نیز صرفاً یک سند سیاسی نیست؛ این تفاهمنامه نقطهای در امتداد مسیری طولانی، پرهزینه و خونبار است؛ مسیری که از بیاعتمادی، تقابل، تحریم، تهدید و در نهایت جنگ عبور کرده تا به این ایستگاه برسد.
اکنون فارغ از همه تحلیلهای خوشبینانه یا بدبینانه، یک واقعیت غیرقابلانکار پیش روی ما قرار دارد؛ این تفاهمنامه امضا شده است. وقتی امری به واقعیت تبدیل میشود، مهمترین وظیفه یک ملت اندیشیدن به آینده است. اکنون پرسش اصلی این نیست که آیا این تفاهم خوب بود یا بد؛ پرسش این است که از این لحظه به بعد چگونه باید زیست، چگونه باید اندیشید و چگونه باید آماده شد. جنگ بیش از 100 روزهای که بر ما گذشت، صرفاً یک رویارویی نظامی نبود؛ مدرسهای سخت برای فهم قدرت، دیپلماسی، بازدارندگی و بقا بود. ملتها معمولاً در آسایش رشد نمیکنند؛ آنها در بحرانها به شناخت تازهای از خود میرسند.
ما نیز در این مسیر چیزهای بسیاری آموختیم. فهمیدیم مذاکره، اگرچه ابزاری برای پرهیز از جنگ است، اما خود نوعی میدان نبرد است؛ میدانی که در آن واژهها گاه بهاندازه موشکها اثرگذارند. همزمان، دانش رزم میدانی ما نیز ارتقا یافت. جنگ پرده از بسیاری از تواناییها و ناتوانیها برداشت. نقاط قوت آشکار شد، ضعفها نمایان شدند و این شناخت خود یک دارایی راهبردی است. اما در کنار همه اینها، همچنان یک نگرانی بنیادین باقی است.
به نظر میرسد در متن این تفاهمنامه هنوز رگههایی از یک بیماری قدیمی وجود دارد؛ بیماری خوشبینی به آمریکا. این خوشبینی، اگرچه گاه در پوشش عقلانیت دیپلماتیک ظاهر میشود، اما در عمق خود میتواند خطایی راهبردی باشد. آمریکا در دهههای گذشته بارها نشان داده که در حوزه تعهدات بینالمللی، وفاداریاش تابع اخلاق یا حقوق نیست؛ تابع منافع است. این یک اصل در سیاست قدرت است؛ قدرت تا جایی به تعهد پایبند میماند که هزینه نقض آن بیشتر از منافعش باشد.
از همین رو، در مواجهه با آمریکا، بدبینی یک فضیلت راهبردی است. بااینحال اکنون که توافق امضا شده امید باید بخشی از افق نگاه ما باشد؛ امید به معنای استفاده حداکثری از فرصتها و نه اعتماد سادهلوحانه، باید امیدوار بود این توافق دستکم به تجربهای ارزشمند و درسی تاریخی برای آینده تبدیل شود.
اما آینده. آینده همواره در سایه گذشته ساخته میشود. اگر گذشته ما با آمریکا سرشار از بدعهدی بوده، عقل حکم میکند آینده را نیز با همین فرض تحلیل کنیم. علیالاصول باید منتظر بدعهدی آمریکا باشیم. اما بدعهدی این بار معنایی فراتر از نقض یک توافق دارد؛ بدعهدی میتواند به معنای بازگشت برای انتقام باشد.
قدرتهای بزرگ شکست را فراموش نمیکنند؛ آن را تحلیل میکنند، هضم میکنند و برای جبران آن برنامه میریزند. کشوری مانند آمریکا وقتی مجبور به امتیاز دادن میشود، این امتیاز را پایان بازی تلقی نمیکند؛ آن را صرفاً یک عقبنشینی تاکتیکی برای بازآرایی میداند. پرسش مهم پیش روی ما این نیست که آیا آمریکا بازخواهد گشت یا نه. پرسش درست این است که چه زمانی و چگونه بازخواهد گشت؟
آمریکا در جنگ اخیر دریافت که ایران یک هدف سهلالوصول نیست، ایران قدرتی چندلایه با ظرفیت بالای مقاومت است. اگر در گذشته تصور میکردند جنگی برقآسا میتواند ایران را بهزانو درآورد، اکنون میدانند هر رویارویی آینده باید برای هفتهها یا حتی ماهها طراحی شود. برنامهریزیهای بعدی آنها دیگر بر مبنای جنگی کوتاه نخواهد بود. آنها با شناختی واقعبینانهتر، با آمادگی بیشتر و با طراحی پیچیدهتر بازخواهند گشت.
نکته دوم، مسئله اقتصاد جهانی است. آمریکا در جنگ اخیر فهمید ایران علاوه بر توان دفاع از خود، میتواند نظم اقتصادی جهان را نیز تهدید کند. اهرم تنگه هرمز یکی از مهمترین ابزارهای قدرت ژئوپلیتیکی ایران است.
جهان مدرن به انرژی وابسته است و انرژی به گذرگاههای استراتژیک. هرگونه اختلال در این مسیرها تنها یک مسئله منطقهای نیست؛ زلزلهای در اقتصاد جهانی است. ایران نشان داد در صورت تهدید موجودیتی، میتواند این شاهرگ حیاتی را به اهرم فشار تبدیل کند. اما بعید است آمریکا دست روی دست بگذارد. آنها برای بیاثر کردن این اهرم برنامهریزی خواهند کرد؛ از افزایش ذخایر استراتژیک انرژی گرفته تا ایجاد مسیرهای جایگزین و طراحیهای نظامی برای حفظ جریان انتقال انرژی. به بیان دیگر، دشمن از ابزارهای شناختهشده ما درس خواهد گرفت.
مورد سوم، معادله امنیت منطقه است. در جنگ اخیر، ایران با استفاده از ظرفیتهای منطقهای و امکان تهدید کشورهای حاشیه خلیج فارس، آمریکا و جهان را غافلگیر کرد.این یک شگفتانه راهبردی بود. ایران نشان داد میدان نبرد محدود به مرزهایش نیست. هر جنگی علیه ایران میتواند کل منطقه را وارد بحران کند و همین واقعیت یکی از مهمترین عوامل بازدارندگی بود. اما شگفتانه تنها تا زمانی مؤثر است که غافلگیرکننده باقی بماند. وقتی دشمن یک ابزار را بشناسد، برای آن پادزهر میسازد.آمریکا و متحدان منطقهایاش بدون تردید برای این مسئله برنامهریزی خواهند کرد؛ از تقویت پدافندها گرفته تا بازتعریف ائتلافهای امنیتی و ایجاد سازوکارهای پاسخ سریع.
در اینجاست که به مهمترین مسئله میرسیم. ما باید علیالاصول به دنبال شگفتانههای جدید باشیم. قدرت واقعی تنها در داشتن ابزار نیست؛ در نوآوری مداوم در ابزارهاست. آنچه دیروز عامل پیروزی بود، لزوماً فردا ضامن بقا نیست. تاریخ جنگها پر است از قدرتهایی که به موفقیتهای گذشته دل بستند و در برابر دشمنی که آموخته بود، شکست خوردند.
ایران در جنگ گذشته با اهرم تنگه هرمز و تهدید بهآتشکشیدن منطقه، توانست معادله جنگ را تغییر دهد و دشمن را وادار به عقبنشینی کند. این ابزارها مؤثر بودند، اما هیچ ابزار راهبردی دائمی نیست. نمیتوان تا ابد به یک برگ برنده تکیه کرد.
تفاهم امروز نباید ما را به خواب ببرد. این تفاهم پایان تقابل نیست؛ آغاز مرحلهای جدید از آن است. نکته مهم دیگر این است که اگرچه آمادگی صددرصدی در حوزه نظامی و دفاعی ضرورتی انکارناپذیر است، اما شگفتانههای جدید الزاماً نباید صرفاً نظامی باشند. آینده تقابلها تنها در میدان نبرد سخت تعیین نمیشود.
شگفتانه ممکن است در فناوری باشد، در جنگ سایبری، در اقتصاد مقاومتی، در دیپلماسی منطقهای، در هوش مصنوعی، در تابآوری اجتماعی، در انسجام ملی و حتی در بازتعریف مفهوم بازدارندگی. در جهان امروز، جنگ فقط در میدان رخ نمیدهد. جنگ در شبکهها، در بازارها، در رسانهها، در ذهنها و در ادراکها نیز جریان دارد. کشوری پیروز است که بتواند در همه این میدانها قابلیت خلق شگفتی داشته باشد. شاید مهمترین شگفتانه آینده ایران در جامعهای منسجمتر، اقتصادی مقاومتر و مردمی امیدوارتر باشد؛ زیرا در نهایت، همه ابزارهای سخت بر ستون قدرت نرم استوارند. اگر جامعه فرسوده شود، حتی قدرتمندترین زرادخانهها نیز تضمینکننده بقا نخواهند بود.
شگفتانه دیگر، در هندسه کلان سیاست جهانی نهفته است؛ شگفتانهای به نام خروج تدریجی و کامل از نظم آمریکایی. جهان در حال گذار است. نظمی که دههها بر محور اراده واشنگتن تعریف میشد، امروز دیگر یگانه نظم ممکن نیست. قدرت در حال توزیع مجدد است و شرق آرامآرام به قطبی تازه از اقتدار جهانی تبدیل میشود.
در چنین شرایطی، یکی از مهمترین شگفتانههای ایران میتواند بازتعریف جایگاه خود در این معماری جدید قدرت باشد؛ نه بهعنوان بازیگری منفعل در نظم غربی، بلکه بهعنوان عضوی فعال و مؤثر در بلوک نوظهور شرق. تقویت اتحاد راهبردی با چین و روسیه، اگر از سطح مناسبات تاکتیکی عبور کرده و به پیوندی عمیق اقتصادی، امنیتی و ژئوپلیتیکی تبدیل شود، میتواند معادله بازدارندگی را به شکلی بنیادین تغییر دهد. در جهان قدرت، ائتلاف ضریب بقا و قدرتسازی را چندبرابر میکند.
اگر ایران بتواند خود را در منظومه قدرت شرق تثبیت کند، دیگر هر تهدیدی علیه ایران دیگر فقط تهدید علیه یک کشور نخواهد بود؛ این تهدید به بخشی از موازنه بزرگتر میان بلوکهای قدرت وارد خواهد شد. این همان نقطهای است که محاسبات دشمن را بر هم میزند؛ زیرا دشمن دیگر علاوه بر یک جغرافیای آماده مقاومت با معادلهای پیچیده و چندلایه از قدرت روبهرو خواهد بود.
شاید آینده، بیش از آنکه متعلق به آنان باشد که در چهارچوب نظم کهنه باقیماندهاند، از آن ملتهایی باشد که شهامت عبور از آن را دارند. پس بار دیگر باید گفت آمریکا دشمن همیشگی ماست؛ چه با تفاهمنامه و چه بیتفاهمنامه. لطفاً از نظم آمریکایی خارج شوید و به دنبال شگفتانههای جدید باشید.