فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۷۵۳۴۱
تاریخ انتشار: ۲۰:۳۶ - ۱۵-۰۴-۱۴۰۵
کد ۱۱۷۵۳۴۱
انتشار: ۲۰:۳۶ - ۱۵-۰۴-۱۴۰۵

نخست وزیر و نوشیدنی عجیب برای خانم ها (+صدا)

سید ضیاء
و همین شد که در سعادت‌آباد مزرعه پرورش خرگوش راه انداخت و کشاورزی کرد و چند سال بعدتر، در سال‌های دهه ۱۳۴۰، به ده الله‌آباد در نزدیکی قزوین رفت و یک زمین بایر را به زمینی برای کشاورزی و دامپروری تبدیل کرد.

عصر ایران ؛ علی نجومی ــ صدرالدین الهی، روزنامه‌نگار برجسته کشورمان که سوابق مبسوطش هوش از سر آدم می‌پراند، باور عجیبی به تاریخ شفاهی داشت. او معتقد بود که باید پای صحبت اولیای امور نشست و حرف‌هایشان و پندهایشان را به گوش جان شنید، شاید که درس عبرتی شود برای ما و آیندگان.

برای همین رفت سراغ چند تا از رجل سیاسی و نظامی مهم ایران و کتابی را منتشر کرد با نام «سید ضیا؛ عامل کودتا» که شرح گفت‌وگوهای طولانی او با این نخست‌وزیر دوران کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ است. البته کتاب حاوی گفت‌وگوهای صدرالدین خان با کلنل کاظم خان سیاح، حاکم نظامی کودتا، و محمد ساعد، نخست‌وزیر دو دوره ایران در سال‌های دهه ۱۳۲۰، هم هست. البته بخش اعظم کتاب همان مصاحبه با سید ضیاءالدین طباطبایی، این اعجوبه سیاست ایران‌زمین، است.

پادکست را این‌جا بشنوید

اول این توضیح را بدهم که در اکثر این مصاحبه‌ها، عترت گودرزی، یعنی همسر صدرالدین خان، هم همراه او هست.

در یکی از این دیدارها، وقتی در سرمای زمستان، صدرالدین خان و عترت خانم شال و کلاه می‌کنند و به سعادت‌آباد، که البته در آن سال‌های دهه ۱۳۴۰ دهی بیش نبود، می‌روند، سید ضیا دمِ درِ خانه بزرگ و درندشتش به استقبال الهی و همسرش می‌آید و بلافاصله متوجه می‌شود که عترت خانم حال ندارد.

جویای علت می‌شود. عترت خانم هم توضیح می‌دهد که تازگی وضع حمل کرده، ولی از بس بدنش ضعیف است، شیر ندارد به باران، یعنی دختر نوزاد نورسیده، بدهد و خلاصه بدجوری کفری است.

سید ضیا هم گفت: «عجب! ان‌شاءالله دفعه بعد که به دیدارم می‌آیید، حالتان خوب می‌شود.»

این دیدار که تمام شد و الهی و همسرش به خانه برگشتند، فردا صبح زنگ خانه رأس ساعت ۷ به صدا درآمد و راننده سید ضیا آمده بود و یک شیشه بزرگ مایع سبزرنگ را به عترت خانم داد و گفت: «آقا گفته تا نخوردید، من برنگردم.»

عترت خانم هم با کمی اکراه مایع را سر کشید.

راننده لبخند شیطنت‌آمیزی زد و گفت: «آقا امروز عصر به شما سر می‌زنند.»

رفتن راننده همانا و آغاز دل‌پیچه‌های رعب‌آور و ترسناک عترت خانم هم همانا. اما بعد از چند ساعت کم‌کم درد کاهش یافت و لپ‌هایش گل انداخت و انگاری دوباره متولد شد. شب که سید ضیا به منزل آن‌ها آمد و از حال عترت خانم پرسید،

او جواب داد: «الحمدلله، خیلی جان پیدا کردم. ایشالا بتونم به بچه‌ام شیر هم بدهم.»

سید ضیا هم درآمد و گفت: «بله، حتماً، چرا که نه؟ فردا راننده‌ام باز هم برای شما یونجه می‌آورد.»

عترت خانم با تعجب و کمی ناراحتی داد زد: «یونجه؟ این یونجه بود من خوردم؟ مگر من گاوم؟»

سید ضیا هم خنده نرمی کرد و گفت: «خانم، این چه حرفیه؟ گاو یونجه می‌خورد و شیرش زیاد می‌شود. شما هم آب یونجه میل بفرمایید تا شیرتان دوباره راه بیفتد. مگر از گاو کمترید؟»

بعد از آن تا یک هفته، هر روز راننده سید ضیا با یک شیشه آب یونجه سر و کله‌اش پیدا می‌شد و آخر هفته عترت خانم شد یک زن سالم و پرانرژی و باران خانم هم از شیر مادر به طور کامل تغذیه می‌شد.

از مجموعه پادکستی درباره کتاب / با ما بخوانید، پادکست قتل زنان سودایی را این‌جا بشنوید

شاید همین یک نکته از زندگی این سید یزدی نشان‌دهنده تفاوتش با اهالی سیاست باشد. خودش می‌گفت: «یک جایی در زندگیم به این نتیجه رسیدم که با آدم‌ها نباید جنگید، بلکه باید به جنگ طبیعت رفت.»

و همین شد که در سعادت‌آباد مزرعه پرورش خرگوش راه انداخت و کشاورزی کرد و چند سال بعدتر، در سال‌های دهه ۱۳۴۰، به ده الله‌آباد در نزدیکی قزوین رفت و یک زمین بایر را به زمینی برای کشاورزی و دامپروری تبدیل کرد و آن‌قدر موفق بود که وقتی محمدرضا شاه پهلوی قصد کرد تا کارخانه شیر پاستوریزه را در تهران راه بیندازد، از نظرات کارشناسی سید ضیا بهره‌مند شد.

یکی دیگر از بخش‌های جالب کتاب برمی‌گردد به مباحثه محمدرضا شاه پهلوی و سید ضیا.

این توضیح ضروری است که گرچه سید ضیا دیگر در آن ۱۵، ۲۰ سال آخر زندگیش از صحنه اول سیاست دور بود، اما همیشه در پشت صحنه فعال بود؛ به طوری که به طور مرتب مورد مشورت محمدرضا شاه پهلوی قرار می‌گرفت.

یکی از این دیدارها در اواخر سال ۱۳۴۱ و پیرامون انقلاب سفید یا انقلاب شاه و مردم بود که مهم‌ترین بخش آن گرفتن زمین از ملاکین بزرگ و دادن آن به کشاورزان و روستایی‌ها بود. این انقلاب در پی فشارهای دولت کندی، رئیس‌جمهور آمریکا، در ایران به بهانه جلوگیری از نفوذ کمونیسم اجرایی شده بود. اما بگذارید برگردیم به دیدار سید ضیا و شاه.

در این دیدار، سید ضیا به شاه اعتراض می‌کند که: «اعلی‌حضرت، این‌قدر انقلاب، انقلاب نکنید، به شما می‌خندند.»

شاه که عصبانی شده بود، می‌پرسد: «چه کسی می‌خندد؟ برای چه؟»

سید ضیا جواب می‌دهد: «آخر کجای دنیا شنیده‌اید شاه یک مملکتی انقلاب کند؟ انقلاب یعنی کن‌فیکون کردن اوضاع. آخر کدام شاهی حکومت خودش را کن‌فیکون می‌کند؟ بعد هم رنگ انقلاب قرمز و سرخه؛ انقلاب سفید دیگه چه صیغه‌ای است؟»

خلاصه اعصاب شاه بدجوری به هم می‌ریزد، اما نمی‌تواند جواب درست و حسابی به سید ضیا بدهد. اما نمی‌دانیم داستان چه بود؛ شاهی که زیاد از انتقاد شنیدن خوشش نمی‌آمد که هیچ، خیلی هم بدش می‌آمد، جلسات با سید ضیا را دوست داشت. انگاری بی‌قرار می‌شد اگر یک هفته او را نمی‌دید.

یکی دیگر از نکات جالب زندگی سید ضیا، اعتقاد عمیق و اصولی او به اسلام بود. این اعتقاد آن‌قدر در او قوی بود که در همان حکومت ۱۰۰ روزه خودش فروش مشروبات الکلی ممنوع شد. اما این همه ماجرا نبود. این‌گونه شهرت دادند که در اولین مهمانی رسمی حکومتش از مهمانان خارجی با دوغ پذیرایی کرد. وقتی در مصاحبه، صدرالدین الهی از سید ضیا در مورد علت این امر می‌پرسد، او جواب می‌دهد:

«می‌خواستم به این خارجی‌جماعت نشان دهم که در ایران یک تغییر اساسی رخ داده است.

دیگر از دستکش سفید و سیگار برگ و فراک و اسموکینگ خبری نیست. یک سید با ته‌ریش و کلاه پوستی به جای شامپانی دوغ می‌خورد و همه را وادار می‌کند دوغ بخورند.»

همان‌طور که گفتم، در بخشی از کتاب هم شرح مصاحبه صدرالدین الهی با محمد ساعد، نخست‌وزیر دو دوره دوران پهلوی، است.

شاید جالب‌ترین بخش از این مصاحبه برگردد به تظاهرات توده‌ای‌ها در میدان بهارستان مقابل مجلس شورای ملی و شعار:

«مرگ بر ساعت، مرگ بر ساعت.»

داستان از این قرار است که هنوز ساعت آن‌قدر در ایران مد نشده بود.

ساعت بسیار هم گران بود. آن‌ها هم اسم ساعد را درست متوجه نشده بودند و به جای ساعد، نام ساعت را فریاد می‌زدند. یعنی همین‌طور به ساعت بالای ساختمان مجلس خیره می‌شدند و فریاد می‌زدند: «مرگ بر ساعت.»

در آخر هم این را بگویم که این کتاب بسیار خواندنی توسط نشر ثالث منتشر شده است.

پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر
ارسال به دوستان
هشدار مسکو به کی‌یف درباره حملات تلافی‌جویانه شدیدتر ۲ جوان بابلسری در دریای خزر غرق شدند علت ارسال پیامک‌های ناخواسته به کارفرمایان تأمین اجتماعی مشخص شد آلمان: جنگ غیرمسئولانه ترامپ علیه ایران برای ما هزینه داشته است حاشیه مراسم بدرقه میلیونی؛ توهین به رئیس ستاد تشییع چند قدم با مردم مبعوث‌شده در جاده مخصوص کرج واکنش سازمان ملل به تعلیق کارت قرمز بازیکن آمریکا: ورزش هرگز نباید سیاسی شود مداخله سیاسی در فیفا؛ مهاجم تیم ملی آمریکا چگونه بخشیده شد؟ پاکستان نقش میانجی در بحران لیبی را بر عهده می‌گیرد مجید عیدی به پرسپولیس پیوست مسدود شدن کندوان از جنوب به شمال امشب تعطیلی ادارات لرستان در روز سه‌شنبه ۱۶ تیرماه محسن رضایی: شعار خونخواهی مردم به خشم مقدس علیه دشمن تبدیل شد دریاچه شاگان (چاگان)؛ میراث هولناک آزمایش های اتمی و آب های رادیواکتیو در قزاقستان (+فیلم و عکس) تاریخ سازی در جام جهانی 2026؛ تمام رکوردهایی که تا این لحظه شکسته شده اند!