فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۷۵۴۱۱
تاریخ انتشار: ۰۷:۱۹ - ۱۵-۰۴-۱۴۰۵
کد ۱۱۷۵۴۱۱
انتشار: ۰۷:۱۹ - ۱۵-۰۴-۱۴۰۵

پایان شاهزاده؛ نیمار رفت، بی‌آنکه جام را لمس کند

نیمار
مت‌لایف، همان ورزشگاهی بود که نوجوانی هجده‌ساله برای نخستین بار پیراهن زرد برزیل را پوشید؛ حالا همان‌جا، مردی سی‌وچهارساله آخرین قدم‌هایش را برداشت. فوتبال گاهی شاعر خوبی است.

عصر ایران ؛ علی خیرآبادی - گاهی فوتبال، بی‌رحم‌تر از زندگی است؛ برای پسری که قرار بود وارث پله باشد، اما سرنوشت فقط اجازه داد آخرین گلش را از روی نقطه پنالتی بزند و با چشمانی خیس، از پیراهن زرد خداحافظی کند.

فوتبال حافظه عجیبی دارد. گل‌ها را به یاد می‌آورد، جام‌ها را قاب می‌گیرد، قهرمان‌ها را جاودانه می‌کند؛ اما شکست‌ها را نه. شکست‌ها را به صاحبانشان می‌سپارد تا تا آخر عمر با خود حمل کنند.

امشب، آن شکست روی شانه‌های نیمار نشست.

وقتی داور سوت پایان را زد، نتیجه فقط یک عدد نبود؛ برزیل یک، نروژ دو. آن سوت، پایان یک نسل بود. پایان رویایی که از سانتوس شروع شد، از بارسلونا عبور کرد، در پاریس زخمی شد، در ریاض پیر شد و دوباره به خانه برگشت؛ اما هرگز به چیزی که از او می‌خواستند نرسید.

او قرار بود جام جهانی را ببرد.

اصلاً مگر می‌شد نبرد؟

همه چیز از همان روزی آغاز شد که نوجوانی لاغر با موهای خاصش توپ را طوری نوازش می‌کرد که انگار قوانین جاذبه برایش نوشته نشده بود. برزیل بعد از رونالدو، رونالدینیو، کاکا و آدریانو دنبال یک منجی تازه می‌گشت. کشوری که شماره ۱۰ را فقط نمی‌پوشد؛ آن را زندگی می‌کند.

شماره ۱۰ روی دوش نیمار افتاد؛ نه مثل یک پیراهن، بلکه مثل صلیبی که باید تا پایان حملش می‌کرد.

هر جام جهانی، قصه‌ای برای گریه داشت.

در ۲۰۱۴، وقتی همه چیز آماده بود تا برزیل در خانه جشن بگیرد، زانوی بازیکن کلمبیا در دیدار یک چهارم نهایی ستون فقراتش را شکست و رؤیا همان‌جا روی چمن بلوهوریزونته ماند. چند روز بعد، برزیل بدون نیمار هفت گل از آلمان خورد و جهان فهمید آن تیم، بیش از هر چیزی، به یک نفر وابسته بود.

در ۲۰۱۸، نسل طلایی بلژیک آنها را کنار زد و باز هم در یک چهارم نهایی حذف شدند.

در ۲۰۲۲، کرواسی آخرین ضربه را زد. نیمار گل زد، دوید، فریاد کشید، فکر کرد همه چیز تمام شده؛ اما فوتبال همیشه پایانش را خودش می‌نویسد. کرواسی بازی را به پنالتی کشاند. پنالتی‌ها آمدند و برزیل رفت. آن شب، نیمار روی زمین نشست و انگار بخشی از وجودش همان‌جا جا ماند.

او بعدها گفت آن شکست، روحش را فلج کرده بود. فوتبال باشگاهی نیمار هم بعد از آن جام دیگر هرگز مثل سابق نشد.

و حالا ۲۰۲۶...

آخرین فرصت.

آخرین شماره ۱۰.

آخرین جام.

کارلو آنچلوتی آمده بود تا این نسل را به جام برساند. مربی‌ای که اروپا را بارها فتح کرده بود، مأمور شده بود طلسم بیست‌وچهارساله برزیل را بشکند. اما فوتبال، مثل تاریخ، با اسم‌ها مهربان نیست.

نروژ آمد؛ آرام، منظم، بی‌ادعا.

آن سوی میدان، مردی ایستاده بود که انگار از دل افسانه‌های شمال بیرون آمده بود؛ ارلینگ هالند.

قاتل‌ها هیچ‌وقت زیاد حرف نمی‌زنند.

دو فرصت.

دو ضربه.

دو گل.

همین.

هالند کاری را کرد که نسل‌های طلایی فرانسه، بلژیک و کرواسی هم برایش جنگیده بودند؛ برزیل را از جام جهانی بیرون انداخت.

نیمار اما هنوز یک قاب برای تاریخ داشت.

در وقت‌های اضافه، پنالتی را گرفتند. توپ را برداشت. انگار تمام شانزده سال زندگی ملی‌اش را در چند قدم خلاصه کرده بود. ضربه را زد. توپ گل شد.

آخرین گل ملی‌اش.

اما چه گل تلخی.

گل‌هایی هستند که ورزشگاه را منفجر می‌کنند.

گل‌هایی هستند که جام می‌آورند.

و گل‌هایی هم هستند که فقط اندوه را بزرگ‌تر می‌کنند.

این یکی از همان‌ها بود.

بعد از سوت پایان، دیگر خبری از ستاره‌ای که سال‌ها با لبخند دریبل می‌زد نبود. فقط مردی مانده بود که روی چمن نشست، سرش را پایین انداخت و گریست؛ نه برای یک مسابقه، بلکه برای سال‌هایی که دیگر برنمی‌گردند. کمی بعد، با صدایی که بیشتر شبیه نجوا بود تا مصاحبه، گفت: «تلاش کردم... همه تلاشم را کردم... تمام شد. از همین ورزشگاه شروع کردم و در همین ورزشگاه هم تمامش کردم.»

چه جمله تلخی.

بعضی دایره‌ها آن‌قدر کامل بسته می‌شوند که دیگر جایی برای ادامه نمی‌ماند.

مت‌لایف، همان ورزشگاهی بود که نوجوانی هجده‌ساله برای نخستین بار پیراهن زرد برزیل را پوشید؛ حالا همان‌جا، مردی سی‌وچهارساله آخرین قدم‌هایش را برداشت. فوتبال گاهی شاعر خوبی است.

تاریخ درباره نیمار چه خواهد نوشت؟

آمارش خیره‌کننده است.

بهترین گلزن تاریخ برزیل.

ده‌ها جام باشگاهی.

صدها دریبل.

هزاران تصویر ماندگار.

اما تاریخ، بی‌رحمانه، همیشه یک سؤال تکراری می‌پرسد:

«جام جهانی را بردی؟»

برای پله، پاسخ مثبت بود.

برای رونالدو نازاریو، مثبت.

برای روماریو، مثبت.

برای نیمار...

سکوت.

شاید این بزرگ‌ترین تراژدی زندگی فوتبالی او باشد؛ اینکه آن‌قدر بزرگ بود که همه از او انتظار قهرمانی جهان را داشته باشند، اما هرگز آن جام را لمس نکرد.

با این حال، شاید عدالت فوتبال جای دیگری باشد.

همه اسطوره‌ها قرار نیست جام را بالای سر ببرند.

بعضی‌ها آمده‌اند تا به ما یاد بدهند زیبایی فوتبال فقط در پیروزی نیست؛ در پسربچه‌ای است که با توپ می‌رقصید، در لبخندی که بعد از هر دریبل می‌زد، در جسارتی که باعث شد میلیون‌ها کودک در کوچه‌های برزیل دوباره شماره ۱۰ را انتخاب کنند.

شاید سال‌ها بعد، وقتی کسی از جام جهانی ۲۰۲۶ حرف بزند، بیشتر از گل دوم هالند، تصویر دیگری در ذهن‌ها مانده باشد؛ مردی با پیراهن زرد، نشسته روی چمن، در سکوتی که از هر فریادی بلندتر بود.

قهرمان‌ها همیشه با جام از صحنه خارج نمی‌شوند.

گاهی فقط با اشک.

 شاید اشک‌های نیمار، آخرین تصویر یک نسل بود؛ نسلی که سال‌ها وعده قهرمانی داد، اما هرگز نتوانست ستاره ششم را روی سینه برزیل بدوزد.

برچسب ها: نیمار ، برزیل ، جام جهانی
ارسال به دوستان
captcha
وال‌استریت ژورنال: آخرین تلاش میانجی‌گران برای جلوگیری از حمله به ایران افزایش ۲۰ درصدی قیمت بلیت قطار از فردا اول آبانماه هوش مصنوعی کار دست نویسنده پرفروش کانادایی داد! لفاظی های انتخاباتی نتانیاهو: یک سال پیش ایران می خواست با بمب اتم ما را نابود کند، من پیشدستی کردم فرمانده کل ارتش: خود را برای یک جنگ ناهم‌طراز و تجهیزات مورد نیاز آن، آماده کرده‌ایم تلویزیون این آخر هفته چه فیلم‌هایی پخش می‌کند؟ علی نصیریان بار دیگر مقابل دوربین حسن فتحی رفت قیمت دلار (حواله)، طلا و سکه امروز پنجشنبه 30 مهر 1405 (+انواع ارز مرکز مبادله) مژدۀ ایلان ماسک: هوش‌واره پول را از اهمیت می‌اندازد!/ تصور کن اگر حتی تصور کردن آن سخت باشد! جایزه ویژه موسسه فیلم آمریکا به تام کروز ؛ پیوستن به جمع بزرگان سینما هشدار سفارت ایران در باکو به هموطنان ایرانی ترامپ: مذاکره ای در کار نیست/ به زودی در مورد ایران اتفاقی خواهد افتاد پدر سپهبد شهید سید عبدالرحیم موسوی درگذشت آیوا ME7؛ شاسی بلند تازه وارد با قدرت 563 اسب بخار (+عکس) بازداشت متهم مخل نظام ارزی کشور در ارومیه
نظرسنجی
پیش بینی شما: قبل از انتخابات آمریکا، به ایران حمله می شود؟