فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۷۵۴۱۸
تاریخ انتشار: ۰۸:۰۱ - ۱۵-۰۴-۱۴۰۵
کد ۱۱۷۵۴۱۸
انتشار: ۰۸:۰۱ - ۱۵-۰۴-۱۴۰۵

تفاوت‌‌ها و تمایزهای رهبر شهید با روحانیت سنتی

س
بارزترین مورد علاقه به شریعتی بود در حالی که دیگران او را علنا و رسما تکفیر می کردند چون متهم به ترویج اسلام منهای روحانیت بود آیت‌الله خامنه‌ای به عکس آنان، نقد او را متوجه کلیت روحانیت نمی‌دانست و احتمالا تحت تأثیر این سخن شریعتی بود که "‌من مسافر سرزمین روح‌ام. من روحانی‌ام" یا گفت‌و‌گوی خود با او که منظورم تیپ شما نیست...

عصر ایران؛ مهرداد خدیر- اگرچه در این مدت و مشخصا طی این چند روز نکات مختلفی دربارۀ آیت‌الله خامنه‌ای گفته شده اما نکتۀ مورد اشارۀ سید محمد علی ابطحی صریح‌تر و شجاعانه‌تر است؛ آنجا که از برخی از دست‌‌در ‌کاران دفتر رهبری پیشین انتقاد می‌کند که اصرار داشتند وجوه تمایز ایشان با روحانیت سنتی را برجسته نکنند یا پنهان سازند در حالی که همین تفاوت‌ها مهم‌ترین ویژگی او بوده است.

آقای ابطحی نگفته اما این همان نکته‌‌ای است که دربارۀ امام خمینی برجسته و ممتاز شد؛ ویژگی‌هایی مانند تمایل رهبر فقید انقلاب به عرفان و فلسفه و نام بردن از ابن‌عربی و ملاصدرا نه تنها در جوانی که در واپسین ماه‌ها و در نامۀ سرگشوده به آخرین رهبر اتحاد شوروی هم شاهد بودیم.

خود آقای خامنه‌ای هم البته در دوران رهبری اصرار نداشت این وجوه پررنگ شود چرا که بر جایگاه فقهی نشسته بود و باید بیشتر مراعات فقیهان را می‌کرد تا اهل ادب و هنر را ولی اکنون که در این جهان نیست جا دارد به این نکات اشاره شود چون همواره این بیم وجود داشته که در حکومت روحانیون و با نگاه فقهی، هنر و ادبیات در مرتبۀ بعد نشینند و اگرچه طبعا فرزندشان با این ذوقیات و روحیات آشناترند اما این یادآوری مانع بهره‌برداری جریان‌های تندرو به سود خودشان می‌شود.

نگرانی جدی‌تر این است که بعد از این شاهد پخش گزینشی دیدگاه‌ها باشیم؛ کاری که صدا و سیما با نظرات امام کرده و دیگر خبری از بازپخش و استناد به مصاحبه‌های رهبر فقید انقلاب در نوفل‌لوشاتو با تأکید مکرر بر جمهوریت و مردم‌سالاری و آزادی طی بیش از 100 مصاحبه با رسانه‌های غربی نیست و بیشتر به عتاب و خطاب ایشان در بهار 1360 علاقه دارند تا آن گفت‌و‌گوها که در واقع منشور انقلاب 57 و پیمان مردم با ایشان دربارۀ نوع حکومت در آینده بوده است.

نخستین تفاوت و تمایز در نگاه صنفی به روحانیت است و این که نباید در قالب حزب و تشکل سیاسی درآیند.چندان که در همان شورای انقلاب برخی از اعضا همچون آقای مهدوی‌کنی حاضر به پیوستن به حزب جمهوری اسلامی نشدند چون شأن روحانیت را فراتر از تأسیس حزب می‌دانستند در حالی که 5 عضو روحانی (‌آیت‌الله خامنه‌ای و بهشتی و هاشمی رفسنجانی و موسوی اردبیلی و دکتر باهنر ) حزب جمهوری اسلامی را پایه گذاشته بودند و جامعه روحانیت مبارز در رقابت با حزب جمهوری اسلامی از نامزدی ابوالحسن بنی‌صدر حمایت کرد چون روحانی‌زاده بود.

جالب این که برادرزادۀ آقای مهدوی کنی داماد آقای خامنه‌ای شد و در زمرۀ شهیدان همراه ایشان است و خود مرحوم مهدوی کنی عملا جامعه روحانیت مبارز را چنان به حزب تبدیل کرد که مهدی کروبی و موسوی خویینی ناچار از جدایی از آن شدند و به اتفاق خاتمی و چند تن دیگر مجمع روحانیون مبارز را پایه گذاشتند و کار حزبی جامعه روحانیت به جایی رسید که به جای حمایت از نامزدی عضو شاخص خود - حسن روحانی- از رقیب او حمایت کرد!

با این وصف تفاوت در نگاه به تحزب را می توان نخستین وجه دانست.

ویژگی دیگر که او را از روحانیون سنتی متمایز می‌کرد علاقه به دکتر علی شریعتی بود در حالی که سنتی‌ها تا مرز تکفیر هم رفتند. امام البته به این دام نیفتاد در حالی که به مطهری اعتماد و اعتقاد کامل داشت ولی در این فقره بر نظر او صحه نگذاشت.

آقای خامنه‌ای هم اگرچه به مرور و در سال های رهبری دیگر مانند قبل علاقه خود به شریعتی را ابراز نمی‌کرد اما هرگز در نقد او سخنی نگفت و نقل است یک بار به سید حمید زیارتی (روحانی) که شریعتی را به همکاری با ساواک متهم کرده بود تشر زد: این وصله‌‌ها به دکتر نمی‌چسبد.

مخالفان حتی در آرزوی تغییر نام خیابان دکتر علی شریعتی بودند و باز نقل است که در دیداری گفته بودند: به هیچ عنوان ولو تغییر نام به "معلم شهید" که مثلا به صورت پنهان یادآور شریعتی باشد!

با این که شریعتی به عنوان مروج اسلام منهای روحانیت شهرت داشت اما در بیانی شاعرانه گفته بود "من مسافر سرزمین روحم. من روحانی‌ام".

نقد مطهری بر شریعتی البته در آن زمان کارگر نیفتاد چرا که برای دیدار علامه طباطبایی در تهران به خانۀ داماد او رفته بود: جواد مناقبی که روابط خود را بادربار پنهان نمی کرد و یک بار در منبر از امیر عباس هویدا تجلیل کرده بود. با این نگاه نقد شریعتی متوجه معممینی از این دست به نظر می‌رسید و آقای خامنه‌ای اتفاقا تفکیک روحانی انقلابی از غیر انقلابی ( در آن زمان مشهور به درباری) را می‌پسندید و گویا یک بار خود شریعتی به او گفته بود منظورم تیپ شماها نیست.

نزدیکی مصباح یزدی و علم‌الهدی به رهبری یا به بیت اما این تصور را ایجاد کرده بود که دربارۀ شریعتی هم نظری چون آن دو دارد. آقای علم الهدی‌ همچنان در تارنمای خود نقد شریعتی را در زمرۀ فعالیت های فرهنگی برشمرده است.

از تحزب و شریعتی که بگذریم به مصدق می‌رسیم. درست است که در نفی اعتماد به آمریکا گفته بودند: " مصدق به آمریکا اعتماد کرد، کتک آن را هم خورد" اما رهبر شهید نه تنها به دو گانه مصدق - کاشانی دامن نمی‌زد بلکه اصرار داشت ریشۀ اختلاف ایران و آمریکا را به قبل از انقلاب و کودتای 28 مرداد 1332 ارجاع دهد در حالی که بخشی از روحانیت سنتی از به کار گیری لفظ "کودتا" هم ابا داشت و دارد.

یک بار هم در نماز جمعۀ آخر اسفند در سال 64 که آن بمب گذاری انجام شد در حال توضیحی دربارۀ مصدق بودند که سخن نیمه تمام ماند.

بعد از تحزب و شریعتی و مصدق از علاقه به ادبیات و شعر باید گفت که وجه متمایز دیگر بود.

این در حالی است که شعر و شاعری چندان در میان فقیهان و روحانیت سنتی رایج نیست و اگر باشد علنی نمی‌کنند و حتی بعضا اشعار خود را از بین می‌برند یا بعد از مرگ منتشر می‌شود. آیت‌الله خامنه‌ای اما از جوانی به شعر و انجمن‌های ادبی علاقه داشت و اسنادی در دست است که نشان می دهد در سال 1335 تخلص "ضیاء الدین" داشته و بعدها هم "امین" و همه ساله در نیمه رمضان با شاعران نشست داشت و نکات ادبی را با آنان در میان می گذاشت.

البته نمی‌توان اهل ادبیات بود و مولانا را دوست نداشت در حالی که روحانیون سنتی با مولانا و مشخصا با مثنوی او مشکل دارند و دیدیم وقتی در جریان ساخت فیلم " مست عشق" به کارگردانی حسن فتحی برخی در حد مراجع هم موضع منفی اتخاذ کردند و آن سخن آیت‌الله خامنه‌ای دربارۀ مولانا بازنشر شد که "نظر من همان نظر خود مولاناست که مثنوی اصولِ اصولِ اصول دین است و همین را به آقای مطهری هم گفتم و تأیید کردند".

نوع مواجهه با اهل تسنن هم از تفاوت‌های دیگر رهبری فقید با سنتی‌ها بود. معیار آنان تشیع است و اگر هم ابراز نمی‌کنند اما طبعا با اهل سنت همچون شیعیان گرم نمی‌گیرند. اگرچه توصیه‌های دو رهبر کارگر افتاده اما بحث علاقه قلبی هم هست.

آقای خامنه‌ای اما به 4 دلیل این گونه نبود. یکی سال‌های تبعید در ایرانشهر و خاطرات خوش از مردمان سنی آن دیار که بارها هم اشاره کرده بود. دوم اقتضای حکومت‌داری و این واقعیت که مرزهای کشور شیعه را اهل سنت غالبا نگاه‌بانی می کنند و سوم شیعه نبودن گروه‌های فلسطینی و مشخصا حماس. چهارمی هم علاقه به شخصیت سید قطب که از اهل سنت بود و البته فراتر از اینها به سبب دل‌مشغولی‌های ادبی و علاقه به چهره های فرهنگی خراسان وارد این تقابل‌های مذهبی نمی شد ولو خود روحانی شاخص شیعی باشد.

بر تحزب و شریعتی و مصدق و مولانا و اهل سنت، می‌توان موسیقی را هم افزود. در این فقره هم اگر جایی آن سخن ایشان نقل می‌شد از دفتر یادآوری می‌کردند که به این موضوع پرداخته نشود و روشن بود چرا تا حساسیت روحانیت سنتی تحریک نشود: " می‌‌دانید که من به طور طبیعی از جمله آدم‌های غرب‌ستیزم. چنان که هیچ ویژگی غرب مرا مبهوت و مجذوب نمی‌کند. در عین حال ویژگی‌های مثبت غرب را از روی محاسبه، تأیید می‌کنم و یکی از این ویژگی‌ها مقولۀ موسیقی است. درست است که موسیقی منحط هم دارند اما از دیرباز موسیقی‌های آموزنده و معنادار هم بوده است. موسیقی‌یی که برای گوش سپردن به آن انسان عارف واقف خردمند می‌تواند بلیت تهیه کند، در سالن اجرای کنسرت بنشیند و ساعتی از آن لذت ببرد."

جالب این که این سخنان را در جمع کارکنان صدا و سیما گقتند در 9 مرداد 1377 و بعد از رهبری و نه در دوران ریاست جمهوری.

ممکن است منتقدان بگویند در عمل اما خوانش روحانیت سنتی غلبه داشت کما این که امامان جمعه موقت تهران که منصوب یا منسوب مستقیم و غیر مستقیم بودند نسبتی با موارد پیش گفته نداشتند. مثلا هر چه بگردید سخن مثبتی از احمد خاتمی دربارۀ مصدق و موسیقی و شریعتی و مولانا و اهل سنت پیدا نمی‌کنید.

اتفاقا این یادداشت به خاطر همین است تا آن وجوه را پررنگ کنیم و منتقدان و مدعیان پیروی را در رودربایستی بگذاریم و اگرچه خطر درغلتیدن نظام به تفکرات آخرالزمانی و بینادگرایانه با رأی خبرگان منتفی شد اما بعید نیست بخواهند از وضعیت پسا9 اسفند و استمرار غیبت تصویری رهبری کنونی بهره برند و جا دارد این موارد یادآوری شود تا تفکرات سنتی و بنیادگرا دست بالا را پیدا نکنند اگرچه از دأب رهبر سوم هم می توان دریافت که به تثبیت ساختار و نظام بیشتر بها می‌دهد تا نگاه صرفا انقلابی بی‌توجه به نهادها و نمادها و این هم می‌تواند تفسیر دیگری از همان تعبیر "علی‌الاصول" باشد که با نگاه انقلابی و سلبی، یادداشت تفاهم موضوعیت نداشت اما با نگاه نهادی و بر اساس نظام به قول رییس جمهوری و رأی اعضای شورای عالی امنیت ملی باید احترام گذاشت.

با این همه و با رفتاری که از معممین رادیکال در طرح شعارهای غیر واقعی دیده‌ایم در حال حاضر روحانیت سنتی هم در مقابل بینادگرایی افراطی ایستاده و دغدغۀ زندگی مردم را دارد.

پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر
ارسال به دوستان