فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۷۷۵۸۵
تاریخ انتشار: ۰۶:۴۸ - ۲۴-۰۴-۱۴۰۵
کد ۱۱۷۷۵۸۵
انتشار: ۰۶:۴۸ - ۲۴-۰۴-۱۴۰۵

سه سناریو پیش روی ایران و آمریکا: از جنگ در منطقه خاکستری تا توازن وحشت

لوگوی روزنامه اعتماد
سناریوی توازن وحشت و تفاهم دوم‌- این سناریو، تن دادن به واقعیت‌های ژئوپلیتیك است. واشنگتن با نگاهی به كارنامه‌ جنگ‌های گذشته و تحلیل فلج‌كننده شورای آتلانتیك درباره ناتوانی لجستیكی ارتش خود، به این نتیجه می‌رسد كه هزینه حفظ هژمونی مطلق در خلیج‌فارس، از سود آن فراتر رفته است.

روزنامه اعتماد سه سناریو  و مسیر برای تفاهم نامه اسلام آباد پیش بینی کرد.

به گزارش عصر ایران، علی ودایع در یادداشتی در روزنامه اعتماد نوشت:

«سناریونویسان نظامی در پنتاگون و اتاق‌های جنگ تهران اكنون با سه مسیر احتمالی روبه‌رو هستند؛ مسیرهایی كه هر كدام می‌توانند تفاهم اسلام‌آباد را به تاریخ بسپارند یا آن را در قالبی خونین‌تر بازتعریف كنند.

1-سناریوی جنگ در منطقه خاكستری- این محتمل‌ترین و در عین حال فرساینده‌ترین سناریو است. در این مدل، نه ایران و نه امریكا مایل به شلیك مستقیم و رسمی به ناوهای یكدیگر نیستند، اما تفاهم اسلام‌آباد عملا به یك پوسته خالی تبدیل می‌شود.

تهران با استفاده از شهپادهای انتحاری بدون سرنشین و از طریق شبكه‌های منسجم منطقه‌ای، به نفتكش‌ها و شناورهای تجاری ضربات نقطه‌ای و غیرقابل ردگیری وارد می‌كند.

موازنه این سناریو بر پاشنه جنگ الكترونیك و حملات سایبری سنگین متقابل می‌چرخد؛ پاتك‌های سایبری ایالات‌متحده به زیرساخت‌های ارتباطی و دیتاسنترهای بومی، در كنار قطع دسترسی‌های بین‌المللی، اكسیژن را در ریه‌های اقتصاد دیجیتال و اكوسیستم فناوری ایران  محدود کرده و فشار زیادی را برای حوزه تك و كارآفرینی رقم می‌زند. امریكا نیز به دلیل بحران لجستیك و كسری شدید دریانورد، به همین پاسخ‌های كور سایبری و تحریم‌های نمادین بسنده می‌كند.

2- سناریوی جرقه تصادفی و تصاعد بحران- رئالیسم ساختاری هشدار می‌دهد كه وقتی تراكم باروت در یك جغرافیا از حد مجاز بگذرد، «تصادف» جای استراتژی را می‌گیرد. یك خطای راداری، شلیك ناگهانی یك افسر جزء از روی ترس یا برخورد اشتباهی یك پهپاد شناسایی با دكل یك ناوشكن امریكایی، ظرف چند ساعت به یك بازخورد زنجیره‌ای تبدیل می‌شود.

 مدل رفتاری در این سناریو، تیت‌فور‌تات (ضربت در برابر ضربت) خواهد بود. با توجه به فقر استراتژیك امریكا در موشك‌های پدافندی تاد و پاتریوت، واشنگتن ممكن است برای جبران این ضعف، مستقیما به سراغ دیتاسنترهای حیاتی، بنادر و تاسیسات ساحلی ایران برود؛ اقدامی كه پاسخ موشكی همه‌جانبه ایران به پایگاه‌های امریكا در منطقه و بستن مطلق تنگه هرمز را به دنبال خواهد داشت. این یعنی مرگ آنی تفاهم اسلام‌آباد.

3-سناریوی توازن وحشت و تفاهم دوم‌- این سناریو، تن دادن به واقعیت‌های ژئوپلیتیك است.

واشنگتن با نگاهی به كارنامه‌ جنگ‌های گذشته و تحلیل فلج‌كننده شورای آتلانتیك درباره ناتوانی لجستیكی ارتش خود، به این نتیجه می‌رسد كه هزینه حفظ هژمونی مطلق در خلیج‌فارس، از سود آن فراتر رفته است.

در این مسیر، امریكا دست به یك عقب‌نشینی واقع‌گرایانه می‌زند؛ ناوهای بزرگ خود را از رینگ اول خط مقدم خارج كرده و به بازدارندگی از راه دورتن می‌دهد. در مقابل، كنترل ناوبری و طرح تفكیك ترافیك دریایی ایران در تنگه هرمز را به صورت دوفاكتو (عملی) می‌پذیرد.

در این فرمول، ایران و عمان به عنوان دو كشور همجوار تنگه، یك «صندوق مشترك مدیریت ایمنی دریانوردی هرمز» تشكیل می‌دهند. كشتی‌های تجاری موظف به پرداخت هزینه خدمات ناوبری و بیمه ریسك به این صندوق بومی می‌شوند.

سهم ایران صرف تثبیت كنترل و سهم عمان صرف لجستیك می‌شود؛ اما امریكا هزینه خود را نه به صورت درصد مستقیم از عمان، بلكه در قالب «قراردادهای خرید تسلیحاتی، تامین تجهیزات پایش دریایی مدرن و حق‌حفاظت نانوشته» كه عمان از محل آن درآمدها به شركت‌های دفاعی امریكایی پرداخت می‌كند، برداشت خواهد كرد.

این یعنی كاخ سفید بدون ایستادن در خط مقدم، از شاهرگ هرمز سهم‌خواهی اقتصادی می‌كند، ایران به حاكمیت مقرراتی‌اش می‌رسد و عمان نیز نقش واسط و تعادل‌بخش را حفظ می‌كند.

 كانال‌های دیپلماتیك دوباره فعال می‌شوند تا نه برای صلح، بلكه برای «مدیریت خطوط قرمز جدید» توافق كنند. تفاهم اسلام‌آباد در این سناریو زنده می‌ماند، اما با مختصاتی كه تهران آن را دیكته كرده است.

متن کامل یادداشت را می توانید در ادامه بخوانید.

علی ودایع

كارشناس ارشد روابط بین‌الملل

روزنامه اعتماد

از سرگیری جنگ خیلی دور خیلی نزدیك

تبادل «آتش تاكتیكی» میان تهران و واشنگتن به پای ثابت زیرنویس اخبار تبدیل شده است. عادی‌سازی زد‌ و خوردها در قلب آتش‌بسی ظاهری، نشان می‌دهد كه «تفاهم اسلام‌آباد» چیزی جز یك لایه نازك یخ روی آتشفشان نیست؛ وضعیتی به‌غایت پیچیده كه هر لحظه پتانسیل پرتاب به فاز یك جنگ تمام‌عیار را در خود دارد.

 در شطرنج خونین خلیج‌فارس، جایی كه باروت و نفت با یك جرقه به هم می‌رسند، صلح هرگز یك استراتژی نبوده و نیست، بلكه صرفا تنفسی تاكتیكی برای پر كردن خشاب‌هاست. حالا در تنگه هرمز، عقربه‌های ساعت به وقت صفر جنگ تنظیم شده‌اند؛ جایی كه موازنه عریان وحشت، تفاهم‌های كاغذی را به سخره می‌گیرد.

سایه سنگین ناوهای هواپیمابر امریكایی بر آب‌های تیره خلیج‌فارس و رقص پهپادهای انتحاری ایران در آسمان هرمز، نشانه‌ای سخت از یك واقعیت تلخ است؛ «در خاورمیانه، دیپلماسی بدون اتكا به لوله تفنگ، تنها یك شوخی فانتزی است.» كسانی كه فكر می‌كردند تفاهم اسلام‌آباد می‌تواند غول جنگ را در چراغ جادو حبس كند، كوران بی‌رحم رئالیسم را نادیده گرفته بودند.

 امروز در جغرافیای تنگه هرمز، جنگ همزمان دو روی یك سكه است؛ در محاسبات روی كاغذ و پشت میزهای مذاكره «خیلی دور» جلوه می‌كند، اما در نگاه فرماندهان خط مقدم، به اندازه فشردن یك ماشه «خیلی نزدیك» است. ماشه‌ای كه فروپاشی كامل تفاهمات نیم‌بند را كلید خواهد زد.

منطق بی‌رحم آنارشی در هرمز- امروز در روابط بین‌الملل، هیچ‌كس به نیت‌ها اعتماد نمی‌كند؛ چون در نظام بین‌الملل، «آنارشی» یا همان بی‌دولتی مطلق حاكم است. در این بازی بی‌رحم، كشورها شبیه به بوكسورهایی هستند كه در یك اتاق تاریك دست‌ و پا می‌زنند؛ هر حركتی از سوی رقیب، بوی خون می‌دهد.

تنگه هرمز، ویترین تمام‌عیار این سیستم خودیار است. وقتی پنتاگون برای عقب راندن سایه تهدیدها، ناوگروه جدیدی را به منطقه گسیل می‌كند یا سامانه‌های پدافندی‌اش را به رخ می‌كشد، از دید خودش در حال «تحكیم امنیت» است؛ اما در اتاق جنگ تهران، این حركت چیزی جز آرایش هجومی برای یك شبیخون احتمالی تفسیر نمی‌شود.  

پاتك ایران هم مشخص است: زنجیر كردن قایق‌های تندرو، مین‌ریزی هوشمند و به خط كردن شهپادها در جزایر ابوموسی و تنب بزرگ و كوچك. این چرخ‌دنده ویرانگر، همان «معضل امنیت» است؛ جایی كه تلاش هر طرف برای زنده ماندن، طرف مقابل را به سمت لبه پرتگاه هل می‌دهد.

واقعیت این است كه توافق‌ها در خاورمیانه تا زمانی اعتبار دارند كه توازن قدرت تكان نخورد. حالا كه زرادخانه‌های طرفین بازسازی شده و بوی باروت تندتر شده، تعهدات كاغذی اولین چیزی است كه در آتش هرمز می‌سوزد.

شبیخون قابل پیش‌بینی

 در نگاه راهبردی واشنگتن بوی باروت میان سطور گزارش‌های شیك تحلیلی حس می‌شود. اندیشكده‌های امریكایی دیگر از «حفظ تفاهم اسلام‌آباد» حرف نمی‌زنند؛ آنها در حال بررسی مختصات برخورد بعدی هستند.

در پایتخت ایالات‌متحده، فاز تحلیل از «دیپلماسی بازدارنده» به «مدیریت جنگ ناگزیر» تغییر كرده است. این تغییر فاز، یك شبیخون تحلیلی و رسانه‌ای قابل پیش‌بینی به بقایای تفاهمی است كه از همان ابتدا روی پاهای لرزان بنا شده بود.

اندیشكده واشنگتن (WINEP) گفته كه تفاهم اسلام‌آباد از همان روز اول یك تنفس مصنوعی تاكتیكی بود. تهران از این آرامش موقت، به عنوان یك فرصت طلایی برای پر كردن دوباره خشاب‌ها و بازسازی زنجیره تامین پهپادی و موشكی خود در خلیج‌فارس استفاده كرده است. حالا در هرمز  هر لحظه ممكن است جرقه انفجار بزرگ زده شود.

 موسسه رند (RAND) روی گسل خطرناك‌تری به نام «بازدارندگی فرسوده» دست می‌گذارد. تحلیلگران رند با كالبدشكافی وضعیت لجستیك ارتش امریكا معتقدند به دلیل درگیری‌های سنگین پیشین و تخلیه نیمی از ذخایر موشك‌های كلیدی تاد و پاتریوت، ماشین نظامی ایالات‌متحده دچار یك «فقر استراتژیك» در حوزه پدافند موشكی شده است.

 از دید رند، تهران این فرسایش زرادخانه را بو كشیده و دیگر اولتیماتوم‌های واشنگتن را باورپذیر ارزیابی نمی‌كند.‌ همین پالس ضعف ساختاری، جسارت هجومی ایران را در دریا چند برابر كرده است.

در همین حال، بنیاد دفاع از دموكراسی‌ها (FDD) خط تخریب تفاهم را مستقیما به سیاست داخلی امریكا گره می‌زند.‌این اندیشكده در گوش كاخ سفید زمزمه می‌كند كه تفاهم اسلام‌آباد عملا به یك «تله استراتژیك» تبدیل شده كه دست‌وپای امریكا را بسته و به ایران اجازه داده بدون پرداخت هزینه، شاهرگ انرژی جهان را گروگان بگیرد.

 آنها اصرار دارند كه اگر واشنگتن با اهرم موازنه خشن، خط قرمزهای جدیدی روی آب ترسیم نكنند، تفاهم اسلام‌آباد چیزی جز یك پوشش سیاسی برای پیشروی گام‌به‌گام ایران نخواهد بود. این هجمه همه‌جانبه نشان می‌دهد كه در فضای نخبگانی امریكا، اراده سیاسی برای دفن این تفاهم هم‌اكنون شكل گرفته است.

تقاطع لجستیك و میدان؛ از قانون جونز تا شهپادها

 عمق تحلیلی واشنگتن اكنون در مواجهه با دو خوانش متفاوت اما مكمل از دو اندیشكده وزنه‌بردار یعنی «شورای آتلانتیك» و «اندیشكده مطالعات جنگ» (ISW) قرار دارند؛ گزارش‌هایی كه عملا نشان می‌دهند چرا تفاهم اسلام‌آباد، آتش‌بسی روی انبار باروت است.

شورای آتلانتیك در آخرین ارزیابی خود، دست روی یك بحران ساختاری و لجستیكی عمیق در بدنه نظامی ایالات‌متحده می‌گذارد.  این اندیشكده با كالبدشكافی قانون جونز  (Jones Act) فاش می‌كند كه ترامپ ناچار شد این قانون صدساله امنیت دریانوردی امریكا را تعلیق كند، چراكه تعداد كشتی‌های اقیانوس‌پیمای واشنگتن از ۴۳۴ فروند در دهه ۵۰ میلادی، اكنون به عدد فاجعه‌بار ۹۳ فروند سقوط كرده و امریكا با كسری شدید نیرو برای پشتیبانی از ناوگان خود مواجه است.

 از نگاه شورای آتلانتیك، تفاهم اسلام‌آباد بیش از آنكه یك پیروزی دیپلماتیك باشد، یك عقب‌نشینی و تنفس اجباری لجستیكی برای ارتش خسته امریكا بود.

واشنگتن كوتاه آمد تا خلیج‌فارس موقتا آرام شود، چون سیستم تداركاتی‌اش در آستانه قفل شدن قرار داشت. اما آتلانتیك هشدار می‌دهد كه پذیرش ترتیبات جدید امنیتی ایران در تنگه هرمز، باج سنگینی است كه كشورهای عربی خلیج‌فارس به ناچار برای فرار از موشك‌باران پذیرفته‌اند؛ باجی كه موازنه قوا را بلندمدت به نفع تهران تغییر می‌دهد.

 درست در تلاقی با تحلیل لجستیكی آتلانتیك، اندیشكده مطالعات جنگ (ISW) با رصد روزانه تحركات میدانی، پرده از استراتژی دوگانه تهران برمی‌دارد. ISW معتقد است كه تفاهم اسلام‌آباد در ذهن فرماندهان ارشد سپاه پاسداران یك ابزار برای «تثبیت حاكمیت جدید بر تنگه هرمز» است نه یك پیمان صلح.

مبتنی بر تحلیل اساسی اندیشكده مطالعات جنگ، ایران موازنه وحشت را به سطحی رسانده كه حاضر است برای تثبیت كنترل خود بر شاهرگ هرمز، حتی ریسك بازگشت به یك جنگ تمام‌عیار با امریكا را بپذیرد.

حملات روزهای گذشته به نفتكش‌های قطری و سعودی نشان داد كه تهران ابزار «تنگه» را به عنوان اصلی‌ترین اهرم بازدارندگی خود هرگز رها نخواهد كرد. از دیدگاه اندیشكده مطالعات جنگ، هرگونه توافقی كه كنترل عملیاتی ایران بر خطوط كشتیرانی تنگه هرمز را به رسمیت بشناسد، عملا به تهران این حق استراتژیك را می‌دهد كه هر زمان اراده كند، شیر فلكه انرژی جهان را ببندد.

قمار در اتاق‌های تاریك-  در لبه این پرتگاه استراتژیك، جایی كه زرادخانه‌های خالی شده امریكایی با دكترین بازدارندگی نامتقارن ایرانی سرشاخ شده‌اند، دیگر مجالی برای پیش‌بینی‌های خطی نیست. سناریونویسان نظامی در پنتاگون و اتاق‌های جنگ تهران اكنون با سه مسیر احتمالی روبه‌رو هستند؛ مسیرهایی كه هر كدام می‌توانند تفاهم اسلام‌آباد را به تاریخ بسپارند یا آن را در قالبی خونین‌تر بازتعریف كنند.

1-سناریوی جنگ در منطقه خاكستری-

این محتمل‌ترین و در عین حال فرساینده‌ترین سناریو است. در این مدل، نه ایران و نه امریكا مایل به شلیك مستقیم و رسمی به ناوهای یكدیگر نیستند، اما تفاهم اسلام‌آباد عملا به یك پوسته خالی تبدیل می‌شود.

تهران با استفاده از شهپادهای انتحاری بدون سرنشین و از طریق شبكه‌های منسجم منطقه‌ای، به نفتكش‌ها و شناورهای تجاری ضربات نقطه‌ای و غیرقابل ردگیری وارد می‌كند. موازنه این سناریو بر پاشنه جنگ الكترونیك و حملات سایبری سنگین متقابل می‌چرخد؛ پاتك‌های سایبری ایالات‌متحده به زیرساخت‌های ارتباطی و دیتاسنترهای بومی، در كنار قطع دسترسی‌های بین‌المللی، اكسیژن را در ریه‌های اقتصاد دیجیتال و اكوسیستم فناوری ایران  محدود کرده و فشار زیادی را برای حوزه تك و كارآفرینی رقم می‌زند.

امریكا نیز به دلیل بحران لجستیك و كسری شدید دریانورد، به همین پاسخ‌های كور سایبری و تحریم‌های نمادین بسنده می‌كند.

2- سناریوی جرقه تصادفی و تصاعد بحران-

 رئالیسم ساختاری هشدار می‌دهد كه وقتی تراكم باروت در یك جغرافیا از حد مجاز بگذرد، «تصادف» جای استراتژی را می‌گیرد. یك خطای راداری، شلیك ناگهانی یك افسر جزء از روی ترس یا برخورد اشتباهی یك پهپاد شناسایی با دكل یك ناوشكن امریكایی، ظرف چند ساعت به یك بازخورد زنجیره‌ای تبدیل می‌شود.

 مدل رفتاری در این سناریو، تیت‌فور‌تات (ضربت در برابر ضربت) خواهد بود. با توجه به فقر استراتژیك امریكا در موشك‌های پدافندی تاد و پاتریوت، واشنگتن ممكن است برای جبران این ضعف، مستقیما به سراغ دیتاسنترهای حیاتی، بنادر و تاسیسات ساحلی ایران برود؛ اقدامی كه پاسخ موشكی همه‌جانبه ایران به پایگاه‌های امریكا در منطقه و بستن مطلق تنگه هرمز را به دنبال خواهد داشت. این یعنی مرگ آنی تفاهم اسلام‌آباد.

3-سناریوی توازن وحشت و تفاهم دوم‌-

 این سناریو، تن دادن به واقعیت‌های ژئوپلیتیك است. واشنگتن با نگاهی به كارنامه‌ جنگ‌های گذشته و تحلیل فلج‌كننده شورای آتلانتیك درباره ناتوانی لجستیكی ارتش خود، به این نتیجه می‌رسد كه هزینه حفظ هژمونی مطلق در خلیج‌فارس، از سود آن فراتر رفته است.

 در این مسیر، امریكا دست به یك عقب‌نشینی واقع‌گرایانه می‌زند؛ ناوهای بزرگ خود را از رینگ اول خط مقدم خارج كرده و به بازدارندگی از راه دورتن می‌دهد. در مقابل، كنترل ناوبری و طرح تفكیك ترافیك دریایی ایران در تنگه هرمز را به صورت دوفاكتو (عملی) می‌پذیرد.

 در این فرمول، ایران و عمان به عنوان دو كشور همجوار تنگه، یك «صندوق مشترك مدیریت ایمنی دریانوردی هرمز» تشكیل می‌دهند. كشتی‌های تجاری موظف به پرداخت هزینه خدمات ناوبری و بیمه ریسك به این صندوق بومی می‌شوند.

 سهم ایران صرف تثبیت كنترل و سهم عمان صرف لجستیك می‌شود؛ اما امریكا هزینه خود را نه به صورت درصد مستقیم از عمان، بلكه در قالب «قراردادهای خرید تسلیحاتی، تامین تجهیزات پایش دریایی مدرن و حق‌حفاظت نانوشته» كه عمان از محل آن درآمدها به شركت‌های دفاعی امریكایی پرداخت می‌كند، برداشت خواهد كرد.

 این یعنی كاخ سفید بدون ایستادن در خط مقدم، از شاهرگ هرمز سهم‌خواهی اقتصادی می‌كند، ایران به حاكمیت مقرراتی‌اش می‌رسد و عمان نیز نقش واسط و تعادل‌بخش را حفظ می‌كند.

 كانال‌های دیپلماتیك دوباره فعال می‌شوند تا نه برای صلح، بلكه برای «مدیریت خطوط قرمز جدید» توافق كنند. تفاهم اسلام‌آباد در این سناریو زنده می‌ماند، اما با مختصاتی كه تهران آن را دیكته كرده است.

زمزمه فردا در امروز-  واقعیت سخت خلیج‌فارس این است: در جغرافیای سیاسی تنگه هرمز، صلح یك استثنای موقت و آماده‌سازی برای نبرد، قاعده پایدار است.  ایالات‌متحده با زرادخانه‌ای خسته و لجستیكی فرسوده از درگیری‌های پیشین و جمهوری اسلامی با دكترین موازنه وحشت و استراتژی كنترل شاهرگ انرژی، در برابر یكدیگر صف‌آرایی كرده‌اند. واقعیت این است كه غرب دیگر توهمی درباره «ثبات پایدار» ندارد. ماشین جنگی دوطرف روشن است و مهره‌ها در ماتریس آنارشی جابه‌جا می‌شوند. در این بازی شطرنج باروتی، فردا روز دوری نیست؛ صلح مسلح و تبادل آتش تاكتیكی تنها یك پرده‌خوانی دیپلماتیك است و صدای انفجار بعدی، شاید به اندازه فرمان شلیك در اتاق كنترل یك ناوشكن یا اتاق فرماندهی یك سایت موشكی، به ما نزدیك باشد. از سرگیری جنگ؛ خیلی دور، خیلی نزدیك است. 

پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر
ارسال به دوستان