عصر ایران ؛ نهال موسوی - سینما از همان روزهای نخست، با هر فناوری تازهای که از راه رسیده، ابتدا با جنجال و فریاد مخالفت روبهرو شده و سپس آن را در خود حل کرده است.
ورود صدا به فیلم بسیاری از ستارههای صامت را از گردونه بیرون انداخت، رنگ متهم به نابودی زیباییشناسی سیاه و سفید شد، و دوربین دیجیتال زمانی نماد افول «سینمای واقعی» به شمار میرفت.
اکنون هوش مصنوعی در جایگاه تازهترین متهم ردیف اول ایستاده، اما اینبار برخلاف موجهای پیشین، صفآرایی موافقان و مخالفان آن نه بر مبنای نسل جوان در برابر نسل قدیم، بلکه به شکلی وارونه و غافلگیرکننده شکل گرفته است.
جورج لوکاس، مردی که خود روزگاری با ساخت جنگ ستارگان مرزهای جلوههای ویژه را جابهجا کرد، اکنون با همان قاطعیتی که در دهه هفتاد میلادی سینما را به سوی فناوری دیجیتال هل داد، از هوش مصنوعی
دفاع میکند. او هوش مصنوعی را نه یک گزینه در میان گزینهها، بلکه سرنوشت محتوم فیلمسازی میداند، چیزی که مقاومت در برابرش، به گفته او، به اندازه دلتنگی برای دوران اسب و درشکه در برابر خودرو بیمعناست.
استدلال لوکاس اما فراتر از یک اظهارنظر فنی است، او هوش مصنوعی را ابزاری برای دموکراتیزه کردن هنر فیلمسازی میبیند، فرصتی که به فیلمسازان کمبضاعت اجازه میدهد بی آنکه اسیر بودجههای نجومی استودیویی باشند، رؤیاهای تصویریشان را روی بزرگترین بوم ممکن به تصویر بکشند.
جالب آنجاست که در کنار لوکاس، فهرست بلندبالایی از نامهای سنگینوزن سینمای جهان ایستادهاند: دارن آرونوفسکی، استیون سودربرگ، مارتین اسکورسیزی، جیمز کامرون، پل شریدر، ورنر هرتسوگ، جورج میلر و راجر دیکینز، فیلمسازان و فیلمبردارانی که هرکدام به نوعی نماد اصالت هنری و مقاومت در برابر فرمولهای صنعتی هالیوود بودهاند.
حضور نامهایی چون هرتسوگ، که همواره خود را در حاشیه جریان اصلی تعریف کرده، یا اسکورسیزی، که سالها نگران فروپاشی سینمای مؤلف بوده، این پرسش را پیش میکشد که شاید آنچه این چهرهها را کنار هم نشانده، نه شیفتگی سادهلوحانه به فناوری، بلکه شناختی عمیقتر از ماهیت ابزار است، تجربهای که به آنان آموخته هر فناوری در نهایت به دست هنرمند شکل میگیرد، نه برعکس.
در سوی دیگر این میدان اما اکثریت قاطع صنعت سینما ایستاده است، و اینبار برخلاف الگوی آشنای تاریخی، این نسل جوانتر است که نقش نگهبان سنت را برعهده گرفته است. بازیگران، فیلمسازان مستقل و مخاطبانی که بزرگ شدهاند با ایده «هنر بهمثابه بیان انسانی»، در هوش مصنوعی نه فرصتی برای دموکراتیزه شدن، بلکه تهدیدی برای بیارزش شدن مهارت انسانی میبینند.
نگرانی آنان تنها اقتصادی نیست، ترسی هستیشناختی است از اینکه اگر تصویر و روایت را بتوان با یک اعلان متنی خلق کرد، دیگر چه چیزی رنج، صبر و تجربه زیسته فیلمساز را از یک الگوریتم متمایز میکند.
در میان صدای مخالفان، کریستوفر نولان شاید رساترین لحن را دارد. او چند روز قبل در آستانه اکران فیلم «اودیسه» در پاریس
نکتهای را برجسته کرد که کمتر کسی به این وضوح بیان کرده بود، اینکه هوش مصنوعی احتمالاً تنها فناوری تاریخ است که والاستریت، سرمایهگذاران و غولهای فناوری با چنین اشتیاقی آن را در آغوش کشیدهاند، در حالی که عموم مردم با همان شدت آن را پس زدهاند.
این شکاف میان سرمایه و مردم، به گفته نولان، خود پدیدهای درخور تأمل است، نسل جوان حتی برای بیان این انزجار واژهای ابداع کرده و آن را «تفالههای هوش مصنوعی» نامیده است.
حضور نولان در این جبهه اهمیت دوچندانی دارد، چرا که او خود یکی از سرسختترین مدافعان سینمای آنالوگ و فیلم ۷۰ میلیمتری است، فیلمسازی که همواره باور داشته سنگینی فیزیکی نگاتیو و دقت مهندسی دوربین، بخشی جداییناپذیر از تجربه سینمایی است.
پس مخالفت او با هوش مصنوعی، تصادفی نیست، بلکه امتداد طبیعی همان فلسفهای است که در طول حرفهاش پیگیری کرده است، اعتقاد به اینکه ابزار هرچقدر هم پیشرفته، نمیتواند و نباید جایگزین دست و نگاه انسانی شود.
آنچه این مناقشه را بهراستی جذاب میکند، دقیقاً همین وارونگی نسلی است. در تمام موجهای فناورانه پیشین سینما، این پیشکسوتان بودند که در برابر تغییر مقاومت میکردند و نسل جوان بود که فناوری تازه را در آغوش میکشید.
این بار اما پیشکسوتانی که خود عمر خود را صرف اثبات این کردهاند که فناوری میتواند در خدمت هنر باشد نه جایگزین آن، مدافع هوش مصنوعیاند، و جوانانی که هنوز باید جایگاه خود را در این صنعت بسازند، نگراناند که این فناوری همان زمینی را که قرار بود روی آن بایستند، از زیر پایشان بردارد.
تقابل لوکاس و نولان بهتنهایی میتواند تصویری فشرده از کل این مناقشه باشد، دو فیلمساز که هر دو در تاریخ سینمای فناوریمحور نقشی محوری داشتهاند، اما امروز در دو سوی کاملاً متضاد این خط نبرد ایستادهاند.
در نهایت، شاید پاسخ نهایی به این پرسش را نه نظریهپردازان بلکه خود فیلمها بدهند. سینما در طول قرن گذشته بارها ثابت کرده که هر ابزار تازهای، هرقدر هم بحثبرانگیز، در نهایت یا در خدمت روایت انسانی قرار میگیرد یا در حاشیه تاریخ سینما به فراموشی سپرده میشود.
آنچه اکنون در جریان است، نه جنگ میان انسان و ماشین، بلکه آزمونی دوباره از این پرسش کهن است که آیا ابزار میتواند جای نگاه هنرمند را بگیرد، یا صرفاً ابزاری جدید در خدمت همان نگاه هنرمندان باقی میماند.
پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر