فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۷۷۸۵۷
تاریخ انتشار: ۰۸:۲۸ - ۲۵-۰۴-۱۴۰۵
کد ۱۱۷۷۸۵۷
انتشار: ۰۸:۲۸ - ۲۵-۰۴-۱۴۰۵

سریال کلاغ ؛ وقتی روایت از تصویر عقب می‌ماند

س
آنچه تاکنون دیده‌ایم نشان می‌دهد بزرگ‌ترین نقطه ضعف «کلاغ» نه در تولید یا اجرا، بلکه در فیلمنامه آن نهفته است؛ فیلمنامه‌ای که به جای حفظ راز، ابهام و تعلیق، اطلاعات را زودتر از موعد افشا می‌کند.

عصر ایران؛ فرزانه متین- محمدحسین مهدویان پس از تجربه‌های متعدد در سینما و شبکه نمایش خانگی ــ که شاخص‌ترین نمونه‌های آن «ایستاده در غبار» در سینما و فصل نخست «زخم‌کاری» در نمایش خانگی اند ــ این‌بار با «کلاغ» به سراغ روایتی امنیتی ـ عاشقانه در بستر سال‌های منتهی به انقلاب رفته است.

مهدویان در این اثر، عشق یک مأمور امنیتی به سوژه‌اش را به عنوان موتیف اصلی روایت برگزیده؛ ایده‌ای که پیش‌تر در آثاری چون «به رنگ ارغوان» ابراهیم حاتمی‌کیا و سریال «تاسیان» نیز شاهد آن بوده‌ایم.

البته خود مهدویان بارها از فیلم آلمانی «زندگی دیگران» (The Lives of Others/2006) به عنوان یکی از آثار محبوبش نام برده و حتی سال‌ها پیش در برنامه «دورهمی» به تأثیر آن بر نگاهش اشاره کرده بود. در آن فیلم نیز رابطه میان مأمور امنیتی و سوژه، یکی از ارکان اصلی درام را شکل می‌دهد.

«کلاغ» از یک سو بر اقتباس از رمان شناخته‌شده «مه و شب» اثر احمد اومیت تکیه دارد و از سوی دیگر می‌کوشد با بازسازی فضای سیاسی و اجتماعی دهه پنجاه، مخاطب را وارد جهانی مملو از سوءظن، خیانت و عشق ممنوعه کند.

با این حال، هفت قسمت نخست نشان می‌دهد سریال بیش از آنکه از ظرفیت‌های دراماتیک منبع اقتباس خود بهره ببرد، درگیر توضیح‌گویی، افشای زودهنگام اطلاعات و ریتمی کند شده است.

یکی از مهم‌ترین چالش‌های «کلاغ» به ساختار روایی آن بازمی‌گردد. سریال با یک فلش‌بک گسترده آغاز می‌شود؛ انتخابی که در ظاهر قرار است به روایت پیچیدگی ببخشد، اما در عمل بخش مهمی از تعلیق داستان را از بین می‌برد.

در یک تریلر امنیتی، مخاطب باید به‌تدریج با نشانه‌ها مواجه شود و در فرآیند کشف حقیقت مشارکت کند، اما «کلاغ» از همان قسمت نخست بسیاری از سرنخ‌های اصلی را آشکار می‌کند و مسیر کلی روایت را پیش روی مخاطب قرار می‌دهد.

به همین دلیل، بسیاری از اتفاقات بعدی نه به‌عنوان کشف، بلکه صرفاً در تأیید اطلاعاتی عمل می‌کنند که پیش‌تر در اختیار مخاطب قرار گرفته است.

فقدان تعلیق، مهم‌ترین ضعف قسمت‌های ابتدایی سریال است. مخاطب خیلی زود درمی‌یابد که رابطه جلال و سایه به سرانجامی تلخ ختم خواهد شد و حتی برخی شخصیت‌ها با دیالوگ‌های مستقیم و هشدارهای مکرر، این سرنوشت را بارها یادآوری می‌کنند.

در نتیجه، داستان فرصت چندانی برای غافل گیری یا ایجاد کنجکاوی باقی نمی‌گذارد.

این در حالی است که رمان «مه و شب» بخش عمده‌ای از جذابیت خود را از ابهام، سوءظن و آشکار شدن تدریجی اطلاعات می‌گیرد. در «کلاغ» اما نه خبری از گره‌افکنی مؤثر است و نه گره‌گشایی‌های غافلگیرکننده.

روایت در بسیاری از قسمت‌ها یکنواخت، کش‌دار و فاقد اطلاعات تازه‌ای است که بتواند موتور محرک درام باشد.

یکی دیگر از نقاط ضعف سریال به دیالوگ‌نویسی بازمی‌گردد. بسیاری از گفت‌وگوها طولانی، توضیحی و تکرارشونده‌اند.

شخصیت‌ها به جای آنکه از طریق کنش و رفتار شناخته شوند، مدام درباره خود، احساسات شان و جهان پیرامون شان سخن می‌گویند.

نتیجه این رویکرد، شکل‌گیری صحنه‌هایی است که بیش از آنکه روایت را پیش ببرند، کارکردی توضیحی پیدا کرده‌اند. حتی در مواردی، دیالوگ‌ها صرفاً اطلاعاتی را تکرار می‌کنند که مخاطب پیش‌تر از طریق تصاویر یا موقعیت‌های نمایشی دریافت کرده است. این تکرار به‌ویژه در قسمت‌های ابتدایی، ضربه قابل توجهی به ریتم سریال وارد کرده است.

همین ضعف در نریشن‌های طولانی جلال با بازی هادی حجازی‌فر نیز دیده می‌شود.

«کلاغ» بارها به صدای روی تصویر متوسل می‌شود تا احساسات یا وضعیت شخصیت‌ها را توضیح دهد؛ روشی که در صورت استفاده مداوم، بخشی از ظرفیت دراماتیک تصویر را از بین می‌برد.

در بسیاری از سکانس‌ها، نریشن نه لایه تازه‌ای به شخصیت اضافه می‌کند و نه اطلاعات جدیدی در اختیار مخاطب قرار می‌دهد، بلکه صرفاً همان مفاهیم را با بیانی دیگر تکرار می‌کند.

در نتیجه، به جای آنکه تصویر روایتگر احساسات شخصیت باشد، کلمات جایگزین درام شده‌اند و ریتم سریال بیش از پیش کند شده است.

در زمینه بازیگردانی نیز مهدویان هنوز به نقطه اتکای محکمی نرسیده است. هادی حجازی‌فر که پیش‌تر در نقش‌های مشابه توانسته بود میان اقتدار، تردید و آسیب‌پذیری تعادل برقرار کند، این بار یکی از کم‌رمق‌ترین بازی‌های سال‌های اخیر خود را ارائه می‌دهد.

اجرای او در نقش جلال اغلب یکنواخت است و تغییرات احساسی شخصیت کمتر در بازی او نمود پیدا می‌کند. بخشی از این مسئله به طراحی شخصیت بازمی‌گردد، اما در نهایت، جلال هنوز به شخصیتی چندوجهی و پیچیده تبدیل نشده است. محسن قصابیان نیز در قسمت نخست یکی از تصنعی‌ترین بازی‌های خود را ارائه می‌دهد، هرچند به مرور از این اغراق فاصله می‌گیرد و اجرای متعادل‌تری پیدا می‌کند.

با این حال، اغلب شخصیت‌های سریال بیش از آنکه انسان‌هایی با لایه‌های مختلف باشند، به تیپ‌هایی نماینده یک تفکر یا جریان اجتماعی شباهت دارند.

رابطه عاشقانه جلال و سایه نیز، که قرار است ستون اصلی روایت باشد، هنوز قدرت کافی برای درگیر کردن مخاطب را پیدا نکرده است. میان این دو شخصیت، شیمی و کشش عاطفی لازم شکل نمی‌گیرد و احساس دلبستگی آن‌ها بیش از آنکه در بازی بازیگران و موقعیت‌های نمایشی دیده شود، از طریق نریشن‌ها و دیالوگ‌های مستقیم به مخاطب منتقل می‌شود.

به بیان دیگر، سریال به جای آنکه عشق را به تصویر بکشد، مدام درباره آن حرف می‌زند. حتی در قسمت هفتم نیز جلال در نریشن خود از احساس بالندگی در این عشق ممنوعه سخن می‌گوید، بی‌آنکه این تحول در رفتار یا بازی شخصیت به اندازه کافی دیده شود.

از سوی دیگر، سریال زمان زیادی را صرف توضیح فضای سیاسی و مناسبات امنیتی می‌کند، اما فرصت چندانی برای شکل‌گیری تدریجی رابطه میان شخصیت‌های اصلی اختصاص نمی‌دهد. در نتیجه، مخاطب بیش از آنکه درگیر احساسات آن‌ها شود، شاهد گزارشی از شکل‌گیری این رابطه است.

با وجود این ضعف‌ها، «کلاغ» در بخش‌های فنی عملکرد قابل دفاع‌تری دارد. طراحی صحنه، انتخاب لوکیشن‌ها، فیلمبرداری و رنگ‌بندی تصاویر در بازآفرینی فضای سرد و امنیتی داستان موفق عمل کرده‌اند. جهان بصری سریال هویت مشخصی دارد و در انتقال حس ناامنی و خفقان مؤثر است، هرچند این تصویر به لحاظ تاریخی گاه بیش از اندازه سیاه و اغراق‌آمیز به نظر می‌رسد؛ رویکردی که می‌توان آن را در تقابل با فضای رنگی و خوش‌آب‌ورنگ «تاسیان» نیز تحلیل کرد.

موسیقی نیز یکی از بخش‌های قابل بحث سریال است. استفاده از تنظیم‌های مدرن و به‌ویژه بهره‌گیری پررنگ از مؤلفه‌های موسیقی جاز، در برخی سکانس‌ها با فضای تاریخی میانه دهه پنجاه همخوانی ندارد و نوعی ناهمگونی زمانی ایجاد می‌کند. این مسئله، در کنار خطاهای تاریخی مربوط به انتخاب برخی ترانه‌ها، از دقت پژوهشی اثر می‌کاهد؛ موضوعی که در یک درام تاریخی اهمیت قابل توجهی دارد.

در نهایت، مهم‌ترین پرسش درباره «کلاغ» این است که آیا سریال در ادامه می‌تواند از زیر سایه توضیح‌گویی‌های مداوم، دیالوگ‌های تکراری، نریشن‌های طولانی و فقدان تعلیق خارج شود یا خیر. اقتباس از رمانی با ظرفیت‌های روایی بالا، حضور بازیگران شناخته‌شده و تجربه مهدویان در ساخت آثار سیاسی و امنیتی، همچنان این امید را باقی می‌گذارد که مسیر روایت در ادامه بهبود پیدا کند.

آنچه تاکنون دیده‌ایم نشان می‌دهد بزرگ‌ترین نقطه ضعف «کلاغ» نه در تولید یا اجرا، بلکه در فیلمنامه آن نهفته است؛ فیلمنامه‌ای که به جای حفظ راز، ابهام و تعلیق، اطلاعات را زودتر از موعد افشا می‌کند و همین مسئله، مهم‌ترین موتور محرک یک تریلر امنیتی را از کار انداخته است.

به همین دلیل، فیلمنامه را می‌توان پاشنه آشیل اصلی «کلاغ» دانست.

پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر
برچسب ها: کلاغ ، سریال ، فیلمنامه
ارسال به دوستان
انسان‌های باستانی از چه زمانی شروع به سخن گفتن کردند؟ چرا با وجود تغذیه سالم، کلسترولتان همچنان بالاست؟ ادامه جنگ ایران و آمریکا : حمله به 2 پل در هرمزگان و شهادت چندین غیر نظامی/ حملات دشمن آمریکایی به بندرعباس، لرستان، قشم، اهواز، حمیدیه، سیریک، ایرانشهر، کیش، بوشهر، بستان و.../ توقیف نفتکش ایرانی توسط آمریکا/ اعلام وضعیت اضطراری یک F-35 نبویان: عبور کشتی‌های کشورهای تحریم‌کننده ایران از تنگه هرمز ممنوع می‌شود حمله آمریکا به پل یک هرمزگان شنیده شدن صدای انفجار در بخش‌هایی از ایرانشهر ۷ نفر در حمله دشمن به محله تپه الله‌اکبر بندرعباس مجروح شدند یمن: بمباران فرودگاه صنعا ۹ دقیقه قبل از فرود هواپیمای ایرانی بود یمن حمله آمریکا به اطراف بیمارستانی در اهواز را محکوم کرد حمله آمریکا به نقاطی در اطراف شهر اهواز سخنگوی نیروهای مسلح: اگر به زیرساخت‌های ما آسیبی برسد همه‌ی زیرساخت‌های منطقه هدف ما است به یاد دکتر صدر که عالمانه عاشق فوتبال بود قوه قضاییه: هیچ زندانی آمریکایی آزاد یا تبادل نشده صنعت نفت راهی پلی آف لیگ برتر شد سنتکام دور جدید حملات به ایران را اعلام کرد