عصر ایران ؛ حسن ظهوری _ سال ۱۴۹۲ میلادی، کریستوف کلمب با حمایت مالی ملکه ایزابلا و پادشاه فردیناند اسپانیا راهی سفری به سمت غرب شد. او تصور میکرد با این مسیر به هند و شرق آسیا خواهد رسید، اما در واقع به قاره آمریکا رسید؛ رویدادی که آغاز حضور گسترده اروپاییها در قاره آمریکا به شمار میرود.
البته حدود ۵۰۰ سال پیش از کلمب، وایکینگها به رهبری لیف اریکسون به بخشهایی از شمال آمریکا، از جمله نیوفاندلند، رسیده بودند، اما آنها نمیدانستند که پا به قارهای ناشناخته گذاشتهاند. به همین دلیل، در تاریخ، کشف آمریکا به نام کریستوف کلمب ثبت شده است.
پس از این سفر، کلمب به سرعت روند استعمار سرزمینهای تازه کشفشده را آغاز کرد. او در جزایر کارائیب، بهویژه در منطقهای که امروزه جمهوری دومینیکن نام دارد، به عنوان فرماندار منصوب شد و سیاستهای بسیار خشونتآمیزی را علیه بومیان به اجرا گذاشت. هرچند فتح امپراتوری آزتک سالها بعد و توسط هرنان کورتس انجام شد، اما اقدامات کلمب زمینهساز گسترش استعمار اسپانیا در قاره آمریکا بود.
کلمب و همراهانش بسیاری از بومیان را مجبور به کار اجباری در معادن طلا و مزارع کردند. هرگونه مقاومت با مجازاتهای سنگین، از شکنجه و قطع عضو گرفته تا اعدام، پاسخ داده میشد. بسیاری از تاریخنگاران معتقدند کلمب نقش مهمی در گسترش نظام بردهداری اجباری در قاره آمریکا داشت. گزارشهای کشیشان اسپانیایی نیز از کشتار، قطع دست برای تنبیه و رفتارهای غیرانسانی با بومیان حکایت دارد.
البته نابودی جمعیت بومی تنها نتیجه خشونت استعمارگران نبود. اروپاییها بیماریهایی مانند آبله را نیز به قاره آمریکا منتقل کردند؛ بیماریهایی که بومیان هیچگونه ایمنی در برابر آنها نداشتند. به همین دلیل، میلیونها نفر جان خود را از دست دادند و در برخی مناطق، جمعیت بومی تا ۹۰ درصد کاهش یافت.
کلمب بعدها به دلیل شکایتهای متعدد درباره فساد، سوءمدیریت و خشونتهایش، توسط مقامات اسپانیایی بازداشت و با غل و زنجیر به اسپانیا بازگردانده شد.
سالها مجسمههای کریستوف کلمب در بسیاری از شهرهای جهان به عنوان نماد «کاشف آمریکا» برپا بود، اما امروز نگاه به او تغییر کرده است. بسیاری او را نماد استعمار، بردهداری و نابودی بومیان میدانند. به همین دلیل، در سالهای اخیر مجسمههای او در نقاط مختلف پایین کشیده شده یا از اماکن عمومی جمعآوری شدهاند و دیگر مانند گذشته شخصیتی قهرمانانه تلقی نمیشود.
حالا، حدود شش قرن پس از نخستین سفر کلمب، اسپانیا بار دیگر به آمریکا بازگشته است؛ این بار نه با کشتیهای اکتشافی، بلکه با تیمی جوان، پرانرژی و قدرتمند که در جام جهانی به قهرمانی رسید. اسپانیاییها این بار در میدان فوتبال و در رقابتی که پیام آن صلح، دوستی و همبستگی ملتهاست، بر سکوی نخست ایستادند.
این نخستین قهرمانی اسپانیا در جام جهانی نبود. آنها پیش از این نیز در جام جهانی ۲۰۱۰ آفریقای جنوبی جام را بالای سر برده بودند؛ قهرمانیای که از نظر تاریخی نیز نکات جالبی داشت.
در دوران استعمار، اسپانیا هرگز نقش پررنگی در استعمار آفریقای جنوبی نداشت. تمرکز امپراتوری اسپانیا بیشتر بر قاره آمریکا، فیلیپین و بخشهایی از آمریکای مرکزی بود. در مقابل، آفریقای جنوبی ابتدا در اختیار هلندیها قرار گرفت و بعدها بریتانیا کنترل آن را به دست گرفت. هرچند دماغه امید نیک یکی از مهمترین مسیرهای تجارت دریایی جهان بود، اما اسپانیا هیچگاه تمایل جدی برای درگیری با هلند بر سر این منطقه نشان نداد.
در آن دوران، قدرتهای اروپایی از جمله اسپانیا، پرتغال، هلند و بعدها بریتانیا، هر کدام بخشهایی از جهان را میان خود تقسیم کرده بودند. اسپانیا بیشتر بر قاره آمریکا تمرکز داشت، در حالی که هلند نفوذ خود را در جنوب آفریقا و مسیرهای تجاری گسترش میداد.
شاید به همین دلیل بود که قهرمانی اسپانیا در جام جهانی ۲۰۱۰، آن هم در آفریقای جنوبی، رنگ و بویی نمادین پیدا کرد. اسپانیاییها در فینال، هلند را شکست دادند؛ کشوری که زمانی پایهگذار استعمار آفریقای جنوبی بود. این پیروزی، دستکم از منظر نمادین، یادآور رویارویی دو قدرت تاریخی اروپا در سرزمینی بود که زمانی میدان رقابت استعمارگران به شمار میرفت.