کیوان لطفی - در روزگاری که صداها بیش از همیشه در کنار هم شنیده میشوند، فهمیدن یکدیگر لزوماً آسانتر نشده است. مسئله فقط افزایش اختلافها نیست. اختلاف، همزاد زندگی اجتماعی است و هیچ جامعهای بدون تفاوت دیدگاهها رشد نمیکند. آنچه مایه نگرانی است، فرسایش تدریجی زبان بهمثابه امکان فهم متقابل است. خطر امروز، نه اختلاف عقیده، بلکه از دست رفتن زبان مشترکی است که اختلافها را به گفتوگو تبدیل میکند.
کلمات همان کلماتاند، اما دیگر همیشه به یک جهان مشترک اشاره نمیکنند. هر گروه، تجربهها و پیشفرضهای خود را به آنها میافزاید و از همینجا، گفتوگو آرامآرام جای خود را به سوءتفاهم میدهد. مسئله فقط اختلاف بر سر یک موضوع نیست؛ گاه حتی بر سر معنای کلماتی که با آنها درباره آن موضوع سخن میگوییم نیز توافقی وجود ندارد.
شاید به همین دلیل است که بسیاری از مناقشههای رسانهای این روزها، بیش از آنکه تلاشی برای فهمیدن باشند، به مسابقهای برای غلبه بر دیگری تبدیل شدهاند. چهرهها و موضوعهای مورد بحث تغییر میکنند؛ یک روز در ورزش، روز دیگر در رسانه، سیاست یا فرهنگ. اما آنچه در همه این عرصهها رنگ میبازد، ظرفیت تبدیل اختلاف به گفتوگو و گفتوگو به فهم است.
زبان، فقط وسیله سخن گفتن نیست؛ بستر شکلگیری تفاهم است. هرجا این بستر پابرجا بماند، حتی عمیقترین اختلافها نیز امکان طرح، نقد و اصلاح پیدا میکنند. اما وقتی این بستر آسیب ببیند، کلمات همچنان میان ما رفتوآمد میکنند، بیآنکه معنایی مشترک را منتقل کنند. گویی هر گروه در جهان انحصاری خود زندگی میکند؛ کنار هم، اما نه با هم؛ شبیه دو خط ریل که تا پایان مسیر در کنار یکدیگر امتداد دارند، اما هرگز به هم نمیرسند.
در چنین وضعی، فشارهای مزمن اقتصادی، نااطمینانی، فرسودگی روانی و التهابهای پیدرپی، نهتنها زندگی روزمره را دشوارتر میکنند، بلکه سرمایه ارتباطی جامعه را نیز آرامآرام فرسوده میسازند. آستانه تحمل پایین میآید، داوری جای فهم را میگیرد و خشم، بهجای آنکه واکنشی گذرا باشد، به الگویی برای ارتباط اجتماعی تبدیل میشود؛ تا آنجا که دیگری، پیش از آنکه شنیده شود، قضاوت میشود.
آنچه در اختلافهای چهرههای ورزشی، رسانهای یا سیاسی میبینیم، بیش از آنکه خود مسئله باشد، نشانه مسئلهای عمیقتر است؛ فرسایش ظرفیتی که جامعه را قادر میسازد تفاوتها را از مسیر گفتوگو مدیریت کند. فرسایش سرمایه اجتماعی را میتوان پیش از هر جا، در زبان و کیفیت گفتوگوهای یک جامعه دید. جامعه زمانی توان حل مسئله را از دست میدهد که دیگر بر سر معنای کلمات بنیادین خود توافقی نداشته باشد.
شاید امروز، مهمتر از آنکه در هر مناقشهای به سود این یا آن طرف بایستیم، باید از همان ظرفیتی مراقبت کنیم که امکان گفتوگو را زنده نگه میدارد. جامعه با حذف تفاوتها پایدار نمیماند؛ با توانایی فهم و مدیریت تفاوتها پایدار میماند.
فرسایش یک جامعه، با اختلاف آغاز نمیشود؛ از لحظهای آغاز میشود که کلمات دیگر به هم نمیرسند.