فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۸۳۰۰۴
تاریخ انتشار: ۱۶:۵۲ - ۱۷-۰۵-۱۴۰۵
کد ۱۱۸۳۰۰۴
انتشار: ۱۶:۵۲ - ۱۷-۰۵-۱۴۰۵

وفاداری در آشپزخانه، خیانت در اتاق خواب ؛ نمایش خانگی چگونه زن خانه‌دار را قربانی می‌کند؟ 

سریال‌های نمایش خانگی
شهناز در کلاغ، شیوا در بدنام، محبوبه در گل‌سنگ و الهه در بی‌عاطفه، هرکدام به شکلی متفاوت اما با سرنوشتی مشابه روبه‌رو هستند.

عصر ایران ؛ موحد منتقم - در سال‌های اخیر، تصویر مرد متأهلی که زندگی مشترک برایش کافی نیست و هیجان را بیرون از خانواده و در رابطه‌ای تازه جست‌وجو می‌کند، به یکی از روایت‌های پرتکرار سریال‌های نمایش خانگی تبدیل شده است اما نکته قابل تأمل‌تر، تصویری است که این آثار از زنان به جا می‌گذارند؛ زنانی که هرچه وفادارتر، فداکارتر، خانه‌دارتر و بیشتر درگیر حفظ خانواده هستند، بیشتر در جایگاه قربانی خیانت همسر قرار می‌گیرند. 

به نظر می‌رسد در بسیاری از این روایت‌ها، زن ایده‌آل نه به عنوان فردی مستقل، بلکه به عنوان کسی تعریف می‌شود که باید عشق بورزد، تحمل کند و در نهایت با بی‌وفایی روبه‌رو شود.

شهناز در کلاغ، شیوا در بدنام، محبوبه در گل‌سنگ و الهه در بی‌عاطفه، هرکدام به شکلی متفاوت اما با سرنوشتی مشابه روبه‌رو هستند. یکی تمام وقتش را صرف بزرگ کردن فرزندان و اداره خانه می‌کند، دیگری برای حفظ زندگی مشترک حتی رنج خیانت را در سکوت تحمل می‌کند، سومی علاوه بر خانه‌داری برای تأمین مخارج خانواده کار می‌کند، اما نقطه مشترک همه آنها این است که پاسخ وفاداری و فداکاری‌شان، خیانت همسر است.

شهناز در حالی بار زندگی و فرزندان را بر دوش می‌کشد که جلال آشکارا دل در گرو دختری دیگر دارد و حتی اعلام می‌کند که چه سایه پیدا شود و چه نشود، دیگر به خانه بازنخواهد گشت. شیوا از رابطه همسرش با زن دیگری آگاه است، اما برای جلوگیری از فروپاشی خانواده سکوت می‌کند و حتی به همان زن کمک می‌کند تا درمان شود.

محبوبه نیز در حالی که هم بار خانه را به دوش می‌کشد و هم برای کمک به اقتصاد خانواده کار می‌کند، از زبان همسرش می‌شنود که با زنان بسیاری رابطه داشته است.

در بی‌عاطفه نیز همین الگو تکرار می‌شود؛ الهه زنی است که زندگی‌اش را وقف خانواده کرده، اما همسرش درگیر رابطه‌های متعدد دیگری است. اما مسئله فقط خیانت نیست؛ مسئله این است که چه کسی قربانی دائمی این خیانت‌هاست.

نمایش خانگی چگونه زن خانه‌دار را قربانی می‌کند؟ 

در این آثار، زن خانه‌دار کمتر یک شخصیت مستقل است و بیشتر یک «کارکرد» دارد؛ آشپزی می‌کند، بچه بزرگ می‌کند، لباس می‌شوید، برای آرامش خانواده از خواسته‌هایش می‌گذرد و حتی گاهی برای کمک به اقتصاد خانه کار می‌کند. با این حال، هرچه بیشتر فداکاری می‌کند، کمتر دیده می‌شود. انگار نمایش خانگی به این نتیجه رسیده است که زن خوب، زن نادیده است.

این همان چیزی است که سیمون دوبووار سال‌ها پیش درباره آن هشدار داده بود؛ اینکه زن زمانی که تمام هویتش را در نقش همسر و مادر خلاصه می‌کند، به «دیگری» تبدیل می‌شود؛ کسی که وجودش فقط در نسبت با مرد معنا پیدا می‌کند.

در بسیاری از این سریال‌ها نیز زن نه به خاطر شخصیت، آرزوها یا هویت مستقلش، بلکه صرفاً به عنوان همسر یک مرد تعریف می‌شود. بنابراین اگر مرد تصمیم به خیانت بگیرد، داستان نیز همراه او حرکت می‌کند و زن تنها وظیفه دارد رنج بکشد.

نظریه «عادی‌سازی» دقیقاً از همین‌جا اهمیت پیدا می‌کند: هر رفتاری که بارها در آثار فرهنگی تکرار شود، به مرور در ذهن مخاطب از یک اتفاق استثنایی به یک انتظار تبدیل می‌شود. وقتی در چندین سریال پیاپی، مردان به سمت زنان مجرد می‌روند و همسران خانه‌دارشان را پشت سر می‌گذارند، این تصویر کم‌کم به یک کلیشه ذهنی بدل می‌شود؛ کلیشه‌ای که وفاداری زن را نه یک ارزش، بلکه ویژگی شخصیتی قربانیان معرفی می‌کند.

نکته قابل تأمل دیگر، نحوه تصویر کردن دو گروه از زنان است. همسران معمولاً در آشپزخانه، کنار فرزندان، در حال شستن ظرف، پختن غذا یا حل مشکلات روزمره دیده می‌شوند؛ در مقابل، زنانی که وارد رابطه با مرد متأهل می‌شوند، اغلب با ظاهری جذاب، پرانرژی، مستقل و مرموز به تصویر کشیده می‌شوند.

این فقط یک انتخاب داستانی نیست؛ یک انتخاب بصری است که ناخودآگاه به مخاطب القا می‌کند هیجان و جذابیت بیرون از خانه است و خانه، فقط محل تکرار و روزمرگی است.

نمایش خانگی چگونه زن خانه‌دار را قربانی می‌کند؟ 

این دوگانه‌سازی فقط درباره زنان نیست؛ درباره مردان نیز تکرار می‌شود. در بسیاری از این سریال‌ها، مردان زن‌باره و بی‌تعهد، شخصیت‌های اصلی، موفق و کاریزماتیک و ثروتمند داستان هستند؛ در حالی که مردان وفادار یا بیش از حد معمولی و کم‌رنگ‌اند یا با ضعف‌ها و بحران‌های شخصیتی تصویر می‌شوند. همزمان، 

زنان وفادار و خانه‌دار اغلب به شخصیت‌هایی خسته، حاشیه‌ای و ترحم‌برانگیز تبدیل می‌شوند، در حالی که زنان مجرد و واردشونده به روابط، با ویژگی‌هایی مانند استقلال، جذابیت و جسارت، نقش فعال‌تری در پیشبرد داستان دارند. نتیجه این الگو آن است که در ذهن مخاطب، خیانت و بی‌تعهدی با هیجان و جذابیت پیوند می‌خورد و وفاداری با ملال و روزمرگی.

البته در بعضی از این سریال ها نوعی پیوند میان خیانت، طبقه اجتماعی و مصرف‌گرایی نیز در این آثار دیده می‌شود،زن مجرد یا واردشونده به رابطه، اغلب نماینده طبقه مرفه، مدرن و لوکس تصویر می‌شود؛ زنی با پوشش‌های برند، خودروهای گران‌قیمت، کافه‌نشینی‌های پی‌درپی و سبک زندگی مصرف‌گرایانه ؛ در حالی که زن خانه‌دار، چهره طبقه‌ای سنتی، قانع و درگیر روزمرگی تصویر می‌شود. 

با این دیدگاه ، خیانت صرفاً یک اشتباه عاطفی نیست، بلکه عبوری جذاب به سمت دنیای پربرق‌وبار مصرف‌گرایی جلوه می‌کند؛ الگویی که ناخودآگاه بی‌تعهدی را با «ارتقای طبقاتی» پیوند می‌زند و وفاداری را هم‌ردیف با عقب‌ماندگی معنا می‌کند. 

بدتر آنکه این سریال‌ها گاهی زن خانه‌دار را از جایگاه «شریک زندگی» به فردی با کارکرد صرفاً خدماتی نزدیک می‌کنند. او مدام در حال رسیدگی به دیگران است؛ از خانه و فرزندان گرفته تا آرامش همسر، اما کمتر فرصتی برای دیدن احساسات، آرزوها و جهان شخصی او وجود دارد. 

این تصویر آن‌قدر تکرار شده که دیگر نه‌تنها تازگی دراماتیک ندارد، بلکه به کلیشه‌ای خسته‌کننده تبدیل شده است؛ کلیشه‌ای که زن خانه‌دار را نه به عنوان یک انسان کامل، بلکه بیشتر به عنوان کسی نشان می‌دهد که باید همه چیز را تحمل کند و در نهایت نیز قربانی خیانت شود.

نمایش خانگی چگونه زن خانه‌دار را قربانی می‌کند؟ 

البته هیچ‌کس منکر وجود خیانت در جامعه نیست و هنر نیز وظیفه ندارد تصویری آرمانی از زندگی ارائه کند. اما هنر فقط آینه واقعیت نیست؛ واقعیت را نیز شکل می‌دهد. وقتی بارها یک الگو را تکرار می‌کند، آن را در حافظه جمعی تثبیت می‌کند. خطر دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌شود.

شاید وقت آن رسیده باشد که نویسندگان نمایش خانگی از خود بپرسند چرا ساده‌ترین راه برای خلق درام، شکستن قلب یک زن خانه‌دار است؟ چرا زنی که سال‌ها بار خانواده را بر دوش کشیده، به جای آنکه شخصیتی با آرزوها، انتخاب‌ها و قدرت تصمیم‌گیری باشد، اغلب به قربانی خاموش داستان تبدیل می‌شود؟

نمایش خانگی امروز، خانه را از امن‌ترین مکان زندگی، به ناامن‌ترین مکان عاطفی تبدیل کرده است؛ جایی که زن، هرچه بیشتر عشق می‌ورزد، بیشتر نادیده گرفته می‌شود و هرچه بیشتر برای حفظ خانواده تلاش می‌کند، بیشتر در معرض فروپاشی همان خانواده قرار می‌گیرد. 

تلخ‌ترین پیام این سریال‌ها نه خودِ خیانت، بلکه تصویری است که از رابطه میان عشق و فداکاری ارائه می‌دهند؛ اینکه وفاداری دیگر تضمینی برای امنیت عاطفی نیست و زنی که تمام زندگی‌اش را صرف ساختن خانه کرده، ممکن است در همان خانه بیش از هر جای دیگری احساس تنهایی کند.

* عصر ایران: این نقد به معنی آن نیست که تیغ سانسور تیزتر شود بلکه نویسندگان را به خلاقیت بیشتر و خلق سوژه های دیگر دعوت می‌کنیم و این که در نظر داشته باشند بخش قابل توجهی از مخاطبان آنان زنان خانه‌دار هستند و جلب رضایت آنها هم لازم است تا احساس آرامش و لذت کنند‌. طبیعتا واقعیت بیرونی هم به غلظت و اغراق آنچه در سریال‌ها می‌بینیم نیست.

پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر
ارسال به دوستان
معاون امنیتی وزیر کشور از بررسی ابعاد مختلف قتل حمیدرضا رجب‌زاده خبر داد صربستان و اسرائیل کارخانه تولید پهپاد افتتاح می‌کنند جذب مدافع جوان نیروی زمینی توسط پرسپولیس با قراردادی پنج‌ساله ضرب‌الاجل سازمان بورس به مالک باشگاه استقلال برای تعیین تکلیف هیئت‌مدیره ادعای سنتکام: ارتش آمریکا به بیش از ۳۰ کشتی اجازه داده تا برای انتقال کمک‌های بشردوستانه از محاصره ایران عبور کنند شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی: اجتماعات در میادین با قوت ادامه خواهد داشت/ تا زمانی که رهبر معظم انقلاب اعلام نکنند، مردم میادین را ترک نمی‌کنند واژگونی مرگبار دو خودرو در محورهای سمنان با ۲ کشته و ۵ مصدوم صدور هشدار نارنجی هواشناسی برای رگبار و وزش باد در ارتفاعات چهار استان نیویورک‌تایمز: کاهش تسلیحات آمریکا در جنگ علیه ایران و تاثیر آن بر چین و روسیه اسپانیا برای مسافران ایتالیایی بازرسی مرزی وضع کرد واژگونی مرگبار خودروی سمند در محور جاسک به چابهار یک فوتی برجا گذاشت بسته اینترنت خبرنگاران فعال شد حضرتی: دشمن را وادار به امضای تفاهم‌نامه کردیم  روسیه: خروج از مناقشه آمریکا-ایران، تنها از مسیر دیپلماسی ممکن است دستگیری یکی از اعضای شورای شهر رضوانشهر گیلان