عصر ایران؛ صیام- خبر ساخت سریال «مدیر مدرسه» را نمیشود فقط در حد خبر تولید یک مجموعه تلویزیونی تازه دید. اهمیت این خبر، پیش از آنکه به خودِ تولید مربوط باشد، به پرسشی برمیگردد که سالهاست در سینما و تلویزیون ایران بیپاسخ مانده است: ما با ادبیات خود چه میکنیم؟ آیا ادبیات را صرفاً بهعنوان مخزنی از قصههای آماده برای اقتباس میبینیم یا آن را همچون گنجینهای زنده و پویا میشناسیم که میتواند با مسائل امروز ما وارد گفتوگو شود؟
اقتباس ادبی، در بهترین معنای خود، نه تبدیل کتاب به تصویر است و نه بازگویی یک داستان با بازیگر و دکور. اقتباس، نوعی خوانش دوباره است؛ خوانشی که باید میان جهان نویسنده و جهان مخاطب امروز پلی تازه بزند.
از همینجاست که «وفاداری» به یک مفهوم کلیدی تبدیل میشود؛ اما وفاداری نه به معنای چسبیدن به جملهها و فصلها و رخدادهای رمان، بلکه وفاداری به روح، منطق، مناسبات و جهانبینی اثر.
این تمایز در مورد «مدیر مدرسه» اهمیت دوچندانی دارد.
رمان جلال آلاحمد را نمیتوان صرفاً قصه مردی دانست که مدیر یک مدرسه میشود و با مجموعهای از مشکلات اداری و آموزشی دستوپنجه نرم میکند. مدرسه در این رمان یک «مکان» صرف نیست؛ یک «مدل اجتماعی» است.
جامعهای کوچک که در آن مناسبات قدرت، بوروکراسی، فقر، بیمسئولیتی، فاصله میان دستور و واقعیت و فرسایش تدریجی انسان در برابر ساختار قدرت بازتولید میشود.
اگر این لایه از «مدیر مدرسه» دیده نشود، اقتباس میتواند به یک داستان نوستالژیک درباره مدرسهای در دهههای گذشته تقلیل پیدا کند؛ مجموعهای با حالوهوای تاریخی، چند معلم و دانشآموز و مدیر و ناظم و کارمند اداره، که شاید حتی از نظر ظاهری هم جذاب باشد، اما دیگر «مدیر مدرسه» آلاحمد نیست.
اتفاقاً ارزش ادبیات کلاسیک و ماندگار در این است که در زمان خود متوقف نمیماند. اثری که فقط درباره زمانه نویسنده حرف بزند، ممکن است برای ما سندی تاریخی باشد؛ اما اثری که بتواند زمانههای بعدی را نیز توضیح دهد، همچنان ادبیات زنده است. «مدیر مدرسه» از همین جنس است.
کافی است مدرسه را از دههای که آلاحمد در آن روایت کرده جدا کنیم و به مدرسه امروز نگاه کنیم تا ببینیم بسیاری از پرسشهای آن هنوز تمام نشدهاند.
رابطه فرد و ساختار، شکاف میان بخشنامه و واقعیت، فرسودگی ناشی از بروکراسی، احساس بیاختیاری در برابر تصمیمهایی که از بالا گرفته میشوند، فاصله میان آرمانهای تربیتی و واقعیت اجتماعی و البته دشواری اصلاح نهادی که خود گرفتار بحران است، هنوز هم مسئلهاند. به همین دلیل، «مدیر مدرسه» میتواند امروز نیز حرف داشته باشد؛ به شرط آنکه سازندگان سریال صرفاً به بازسازی گذشته اکتفا نکنند.
اما این «امروزین کردن» نیز نباید به معنای دستکاری متن برای شبیه کردن آن به مسائل روز باشد.
یکی از خطرهای اقتباس همینجاست: اینکه سازندگان به جای کشف نسبت اثر با زمانه خود، بخواهند زمانه امروز را به زور به اثر تحمیل کنند. اقتباس خوب، خبر روز را به رمان سنجاق نمیکند؛ بلکه نشان میدهد چرا یک رمان قدیمی هنوز میتواند خبر امروز ما باشد.در واقع، معاصر بودن یک اثر ادبی را نباید با اضافه کردن نشانههای معاصر به آن اشتباه گرفت.
ممکن است سریالی در آن موبایل، شبکههای اجتماعی، اینترنت و مناسبات اداری امروز حضور داشته باشد، اما هیچ نسبتی با جهان «مدیر مدرسه» برقرار نکند. در مقابل، ممکن است اقتباسی وفادار به زمان تاریخی رمان باقی بماند، اما تماشاگر امروز در آن خودش و جامعهاش را ببیند. این دومی اتفاق مهمتری است.از این منظر، وفاداری در اقتباس بیشتر از آنکه یک امر شکلی باشد، یک امر اخلاقی و هنری است.
سازنده باید به متن وفادار بماند، اما نه الزاماً به ترتیب وقایع و دیالوگها؛ به پرسشهای متن وفادار باشد. به رنج شخصیتها، به مناسبات قدرت، به منطق رفتارشان و به جهانبینی نویسنده. اقتباسکننده حق دارد اثر را دوباره بسازد، اما حق ندارد آن را از درون تهی کند.
شاید بتوان گفت اقتباس موفق، میان دو خیانت ممکن حرکت میکند: از یک سو خیانت به متن با تبدیل آن به یک داستان تلویزیونی معمولی و از سوی دیگر خیانت به رسانه با تبدیل سریال به کتاب مصوری که فقط تصاویر متحرک رمان را به نمایش میگذارد. اقتباس باید اثر ادبی را از نو «ترجمه» کند؛ ترجمهای که زبانش تصویر، میزانسن، بازی، صدا، سکوت و تدوین است.
«مدیر مدرسه» از این نظر انتخاب آسانی نیست. اتفاقاً دشواری آن میتواند نقطه قوتش باشد. چون جذابیت رمان فقط در ماجراهایش نیست؛ در فضای آن، در لحن روایت، در طنز تلخ، در نگاه انتقادی و در فرسایش تدریجی شخصیتی است که میخواهد چیزی را اصلاح کند و سرانجام خودش در همان ساختار گرفتار میشود.