عصر ایران؛ یادداشت وارده به قلم یک معلم و پدر سه محصل- چند روز پیش وزیر آموزشوپرورش در پاسخ به سؤال خبرنگاری درباره اینکه آیا کیفیت آموزش در ایران در سطح استانداردهای جهانی قرار دارد، با صراحت گفت: «طبیعی است که نیست.»
او در ادامه، پایینبودن سرانه آموزشی، کمبود منابع مالی، فقدان استانداردهای مناسب نیروی انسانی و وجود کلاسهای ۳۵ تا ۴۰ نفره را از جمله دلایل این وضعیت برشمرد.
آنچه وزیر بیان کرده است، از نظر تشخیص بخشی از مشکلات اساسی نظام آموزشی، نادرست نیست؛ اما پرسش مهمتر آن است که آیا وزیر آموزشوپرورش میتواند در برابر مسائل حوزه تحت مدیریت خود، صرفاً در جایگاه منتقد یا مطالبهگر ظاهر شود؟
آیا بیان مشکلات، بدون ارائه تصویری روشن از برنامه اصلاحی، برای افکار عمومی، معلمان، خانوادهها و نهادهای قانونگذار کافی است؟
بیتردید، آموزشوپرورش با مسائل انباشته، پیچیده و چندلایهای روبهروست؛ مسائلی که در طول چند دهه شکل گرفتهاند و نمیتوان همه آنها را به یک دولت، یک دوره مدیریتی یا یک وزیر نسبت داد. کمبود منابع مالی، نابرابری آموزشی، تراکم بالای کلاسها، ضعف برنامهریزی نیروی انسانی، فرسودگی فضاهای آموزشی و فاصله میان اهداف تربیتی و عملکرد واقعی مدارس، بخشی از این مسائل است.
بااینحال، دشواری و تاریخیبودن مسائل نباید به بنبستنمایی یا تعلیق مسئولیت مدیریتی منجر شود. پذیرش مسئولیت در بالاترین سطح وزارتخانه، پیش و بیش از هر چیز، مستلزم مواجههای علمی، واقعبینانه و نظاممند با کلانمسائل آموزشوپرورش است. وزیر در جایگاه یک ناظر بیرونی قرار ندارد که صرفاً وضعیت موجود را توصیف کند؛ او مسئول هدایت دستگاهی است که باید مسائل آن را شناسایی، اولویتبندی و برای حل آنها برنامهریزی کند.
تفاوت میان مدیر ارشد و منتقد بیرونی دقیقاً در همین نقطه آشکار میشود. منتقد میتواند مسئله را شرح دهد و درباره آن هشدار دهد؛ اما مدیر باید مسئله را به برنامه، برنامه را به اقدام و اقدام را به نتیجه تبدیل کند. اگر صاحب مسند مدیریت، پس از پذیرش مسئولیت، همچنان با ادبیات یک ناظر گلایهمند سخن بگوید، میان جایگاه رسمی او و محتوای سخنانش شکافی نگرانکننده شکل میگیرد.
راه خروج از این وضعیت، انکار مشکلات یا ارائه وعدههای کلی نیست؛ بلکه تدوین دقیق «نظام مسائل آموزشوپرورش» است. نظام مسائل، فهرستی پراکنده از کمبودها و نارساییها نیست؛ بلکه باید نشان دهد مسائل اصلی کداماند، چه رابطهای با یکدیگر دارند، کدام مسائل ریشهای و کدامیک پیامدیاند، چه گروههایی از آنها آسیب میبینند، برای حل هر مسئله چه منابعی لازم است و مسئولیت هر بخش در قبال آن چیست.
بدون چنین صورتبندییی، مدیریت آموزشوپرورش در معرض گرفتارشدن در بحرانهای روزمره قرار میگیرد. هر روز مسئلهای تازه در صدر اخبار قرار میگیرد، واکنشی کوتاهمدت شکل میگیرد و پس از مدتی، مسئله دیگری جای آن را میگیرد. در چنین شرایطی، دستگاه تعلیم و تربیت از مدیریت راهبردی فاصله میگیرد و به اداره روزمره بحرانها محدود میشود؛ بحرانهایی که حل نمیشوند، بلکه از یک دوره به دوره دیگر منتقل میگردند.
تجربههای مدیریتی گذشته نشان داده است که امکان صورتبندی مسائل و تبدیل آنها به سیاستهای راهبردی وجود دارد. در دورههایی، با استفاده از خرد جمعی مدیران، کارشناسان و صاحبنظران، مجموعهای از اولویتهای کلان برای آموزشوپرورش شناسایی و بر محورهایی مانند ساماندهی و بهسازی منابع انسانی، توسعه مشارکتها، ارتقای کیفیت مدیریت آموزشگاهی، عملیاتیکردن بودجه و تمرکززدایی تأکید شده است. فارغ از میزان موفقیت این سیاستها در اجرا، اصل حرکت از پراکندگی مسائل به سمت اولویتهای روشن و سیاستهای منسجم، تجربهای ارزشمند و قابل استفاده است.
وزارت آموزشوپرورش برای عبور از گفتمان بنبست، نیازمند بازخوانی و تکمیل همین تجربههاست. جامعه باید بداند اولویتهای اصلی وزارتخانه چیست و برای هر یک چه برنامهای در نظر گرفته شده است. برای نمونه، اگر کاهش تراکم کلاسها از اولویتهای اصلی است، باید تعداد کلاسهای پرتراکم، مناطق درگیر، میزان کمبود فضای آموزشی و نیروی انسانی، اعتبار مورد نیاز و زمانبندی اجرای برنامه مشخص شود.
اگر ارتقای کیفیت نیروی انسانی هدف است، باید درباره شیوه جذب، آموزش، نگهداشت، ارزیابی و توانمندسازی معلمان برنامه روشنی ارائه شود. اگر عدالت آموزشی در شمار اولویتهاست، باید معلوم باشد کدام مناطق و گروههای دانشآموزی در اولویت قرار دارند و چه اقداماتی برای کاهش شکاف میان مناطق برخوردار و محروم انجام خواهد شد.
برنامه راهبردی زمانی اعتبار پیدا میکند که به شاخصهای قابل سنجش و تعهدات قابل ارزیابی تبدیل شود. اعلام کلیِ «ارتقای کیفیت» یا «تحقق عدالت آموزشی» کافی نیست. باید روشن باشد کیفیت با چه شاخصهایی سنجیده میشود، عدالت آموزشی برای کدام مناطق و گروهها در اولویت است، چه میزان پیشرفت در یک سال یا یک دوره مشخص انتظار میرود و گزارش تحقق آن چگونه در اختیار مردم و نهادهای قانونگذار قرار خواهد گرفت.
در این میان، مجلس شورای اسلامی نیز تنها مخاطب مطالبه بودجه نیست؛ بلکه یکی از نهادهای ناظر بر عملکرد دولت است. وزیر باید برنامههای خود را بهصورت روشن و مستند به مجلس ارائه کند و آن را بهمثابه میثاق مدیریتی خود با نمایندگان و جامعه آموزشی کشور در معرض ارزیابی قرار دهد. مطالبه منابع بیشتر زمانی اقناعکننده خواهد بود که با برنامهای مشخص برای مصرف منابع، اصلاح اولویتها، افزایش بهرهوری و گزارشدهی درباره نتایج همراه باشد.
البته کمبود بودجه واقعیتی مهم است و نمیتوان اثر آن را بر کیفیت آموزش انکار کرد. اما بودجه تنها متغیر مؤثر بر عملکرد آموزشوپرورش نیست. نحوه توزیع منابع، شفافیت هزینهکرد، جلوگیری از موازیکاری، اولویتدادن به مناطق محروم، اصلاح نظام تصمیمگیری و استفاده از ظرفیت مشارکتهای اجتماعی نیز اهمیت دارد. مدیری که همه مسائل را به کمبود اعتبار فرو میکاهد، عملاً از توضیح درباره کیفیت سیاستگذاری و نحوه استفاده از منابع موجود فاصله میگیرد.
همچنین مقایسه وضعیت آموزش ایران با «استانداردهای جهانی» باید از سطح یک گزاره کلی فراتر رود. وزیر باید مشخص کند این مقایسه بر اساس چه شاخصی انجام شده و مرجع مقایسه کدام کشورها یا نظامهای آموزشیاند. سخنگفتن از فاصله با جهان، بدون ارائه دادههای دقیق، ممکن است به جای افزایش آگاهی عمومی، احساس ناتوانی و بیافقی ایجاد کند. جامعه بیش از آنکه به شنیدن توصیف فاصلهها نیاز داشته باشد، به دانستن مسیر کاهش این فاصلهها نیازمند است.
مدیریت ارشد آموزشوپرورش باید میان «واقعبینی» و «بنبستگویی» تمایز بگذارد. واقعبینی یعنی مشکلات را بدون پنهانکاری و اغراق شناسایی کنیم، محدودیتها را بپذیریم و بر اساس امکانات واقعی برنامهریزی کنیم. بنبستگویی زمانی شکل میگیرد که مشکلات تکرار شوند، اما هیچ نقشه راهی برای عبور از آنها ارائه نشود؛ منابع ناکافی به توضیحی دائمی تبدیل شود و مسئولیت اصلاح وضعیت به دیگران واگذار گردد.
جامعه آموزشی کشور به مدیری نیاز دارد که هم محدودیتها را ببیند و هم امکانهای اصلاح را شناسایی کند؛ هم از دولت و مجلس مطالبه منابع داشته باشد و هم درباره عملکرد وزارتخانه پاسخگو بماند؛ هم میراث دشوار گذشته را بشناسد و هم مسئولیت امروز و آینده را بپذیرد.
در نهایت، مسئله اصلی صرفاً این نیست که وزیر از کمبود سرانه، کلاسهای پرتراکم یا ضعف استانداردهای نیروی انسانی سخن گفته است؛ مسئله آن است که این سخنان در غیاب یک نقشه راه روشن، ممکن است به بازتولید احساس بنبست منجر شود. مسند مدیریت ارشد، جایگاه مشاهده و گلایهگذاری نیست؛ جایگاه تدبیر، تصمیم و پاسخگویی است.
وزیر آموزشوپرورش نمیتواند همه مشکلات تاریخی این دستگاه را بهتنهایی حل کند، اما میتواند نظام مسائل را تدوین کند، اولویتها را مشخص سازد، برنامه ارائه دهد، موانع را مستند کند و درباره میزان پیشرفت کار گزارش دهد. آموزشوپرورش بیش از توصیف دقیق بنبستها، به نقشه راه، امید برنامهمحور و مدیریت مسئولانه نیاز دارد.