فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۸۴۹۷۳
تاریخ انتشار: ۰۹:۱۸ - ۲۶-۰۵-۱۴۰۵
کد ۱۱۸۴۹۷۳
انتشار: ۰۹:۱۸ - ۲۶-۰۵-۱۴۰۵

رقیب عشقی ام را با چاقو کشتم/ به او گفتم با مهناز کاری نداشته باش ، می خواهم با او ازدواج کنم اما قبول نکرد

ذ
چند سال قبل، از همسرم جدا شدم و حال خوبی نداشتم. پدر و مادر همسرم خارج از کشور بودند و او برای زندگی در آنجا از من طلاق گرفت. بعد از جدایی حال خوبی نداشتم تا اینکه مهناز را دیدم البته او را از قبل می‌شناختم اما این ملاقات دوباره ما را به هم نزدیک‌تر کرد و یک سالی می‌شد که رابطه ما صمیمی‌تر شده بود.

روزنامه ایران نوشت: وقتی وی مقابل افسر نگهبان نشست گفت: «چند روز قبل پسر جوانی را که رقیب عشقی‌ام بود با دو ضربه چاقو کشتم و فرار کردم اما عذاب وجدان گرفتم و آمدم تا خودم را تسلیم کنم.»

با اعلام ماجرا به بازپرس محمد جواد شفیعی وی بازداشت شد و تحقیقات تکمیلی برای بازسازی صحنه جنایت و بررسی صحت روانی متهم به دستور بازپرس شعبه پنجم دادسرای جنایی ادامه دارد.

گفت‌وگو با متهم

پسر جوان درباره سرنوشت عجیبی که برایش رقم خورده گفت: «من و دو نفر از دوستانم که با هم در یک محله زندگی می‌کردیم و همکلاسی بودیم برای پولدار شدن و تحقق بخشیدن به آرزوهایمان تصمیم گرفتیم دزدی کنیم؛ تصمیمی اشتباه که آینده هر سه نفرمان را نابود کرد. چند سال قبل با دو نفر از دوستانم موبایل قاپی می‌کردیم. بعد از چند بار سرقت بدشانسی آورده و هنگام فرار به خاطر اینکه آسفالت خیابان لیز بود تعادلمان را از دست داده و زمین خوردیم و سر بزنگاه دستگیر شدیم. هر سه به زندان افتادیم و به 16 سال حبس محکوم شدیم. من رد مال دادم و رضایت شاکی‌ها را گرفتم و به خاطر مشکلات روحی و روانی که داشتم، بعد از مدتی حبس از زندان آزاد شدم. یکی از همدستانم هم بعد از آزادی به خاطر مشکلات خانوادگی دست به خودکشی زد. سومین عضو باند هم حین سرقت با خودرویی تصادف کرد و جانش را از دست داد.»

*ماجرای قتل چیست؟

چند سال قبل، از همسرم جدا شدم و حال خوبی نداشتم. پدر و مادر همسرم خارج از کشور بودند و او برای زندگی در آنجا از من طلاق گرفت. بعد از جدایی حال خوبی نداشتم تا اینکه مهناز را دیدم البته او را از قبل می‌شناختم اما این ملاقات دوباره ما را به هم نزدیک‌تر کرد و یک سالی می‌شد که رابطه ما صمیمی‌تر شده بود.

*رقیب عشقی از کجا آمد؟

مدتی بود که دوستانم به گوشم می‌رساندند. حتی یکی از دوستانم در عالم مستی به من گفت که مهناز به او پیشنهاد دوستی داده است ولی من باورم نشد. خواهرم را فرستادم تا با مهناز برای ازدواج با من صحبت کند. مهناز در آرایشگاه خواهرش کار می‌کرد روزی که خواهرم به آنجا رفته بود با خواهر مهناز دعوایش شد و کار به درگیری شدید کشید آنها هم از خواهرم شکایت کردند.

*چرا خودت با مهناز صحبت نکردی؟

صحبت کردم به او گفتم دست از کارهایش بردارد اما بی‌فایده بود و درنهایت متوجه شدم با مرد جوانی در ارتباط است. شماره آن مرد را پیدا کردم و تلفن زدم از او خواستم دست از سر مهناز بردارد اما قبول نکرد و من هم به او گفتم بهتر است حضوری صحبت کنیم. 

*شب حادثه چه اتفاقی افتاد؟

من چون در مغازه خرید و فروش مواد غذایی کار می‌کنم یک چاقو داشتم که می‌خواستم برای تعمیر ببرم و آن در جیبم بود. شب حادثه با دوستم به محل قرار رفتم و مقتول هم با دوستش سوار بر موتورسیکلت آمد. بعد سر مهناز باهم بحث مان شد. گفتم تنها دلخوشی‌ام در زندگی مهناز است و می‌خواهم با او ازدواج کنم اما او توجهی نکرد. من هم که عصبانی شده بودم دو چاقو به سمتش پرتاب کردم که منجر به مرگش شد.

*اعتیاد داری؟

چند سال قبل ماده مخدر کمیکال مصرف می‌کردم اما بعد از آن قرص و متادون می‌خوردم.

پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر
برچسب ها: رقیب عشقی ، قتل ، قاتل
ارسال به دوستان
captcha
دعوت آقاجری از غنی نژاد برای مناظره درباره شریعتی قتل هولناک یاسین به‌دست پدر معتاد/ پسرم را می‌کشم و می‌دانم قانون با من کاری ندارد پلیس درتعقیب عامل جنایت خیابانی؛ قاتل را شناسایی کنید(+عکس) چرا مردان از اتاق مشاوره فرار می‌کنند؟ اردوغان درباره حمله اسرائیل به ترکیه: آنکارا از صلح سخن می‌گوید مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی؛ مردم واقعاً به این همه ساختار نیاز دارند؟ خاموشی‌های برق تا پایان شهریور ادامه دارد/ هشدار درباره آسیب وسایل برقی پس از وصل برق اطلاعیه سپاه درباره پیام جعلی منتسب به فرمانده هوافضا آیا گوگل محصول مرموزش را اتفاقی لو داد؟ قیمت نفت افزایش یافت پایان مهلت 60 روزه یادداشت تفاهم ایران و آمریکا اونس جهانی طلا به 4395 دلار رسید روایت مادر از شب تلخ کودک اوتیستیک/ کبودی صورت، جراحت بدن و دوربین‌هایی که خاموش شدند آدرس اشتباهی: نفوذ در لایه‌های قدرت است نه در میان مردم رقیب عشقی ام را با چاقو کشتم/ به او گفتم با مهناز کاری نداشته باش ، می خواهم با او ازدواج کنم اما قبول نکرد