فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۸۵۳۴۴
تاریخ انتشار: ۰۳:۳۰ - ۲۸-۰۵-۱۴۰۵
کد ۱۱۸۵۳۴۴
انتشار: ۰۳:۳۰ - ۲۸-۰۵-۱۴۰۵

ایرانیان قدیم‌ها چطور عاشق می‌شدند؟

عاشق شدن
اگر مرد جوانی در کوچه یا بازار دختری را می‌دید، با پوشش آن روزگار نمی‌دانست که او کیست و ظاهرش چگونه است که بخواهد عاشق شود. با تمام این شرایط بالاخره امکان آن وجود داشت که پسری دختر جوانی را ببیند و یک دل نه صد دل عاشق او شود.

روزگار قدیم در ایران سنتی زندگی مردم در شهر، روستا و ایل ویژگی‌های خاص خود را داشت. در فضای فرهنگی ایل زن و مرد هر کدام وظیفه‌ای مشخص بر عهده داشتند و زنان محدودیتی در فضای بیرون از خانواده نداشتند، در حالی که عفت و پاکدامنی زنان و مردان در قبیله بی‌نظیر بود.

به گزارش ایبنا، خانواده پسران جوان بر اساس سنت قبیله‌ای از دایره خویشاوندان همسری را برای فرزندشان برمی‌گزیدند و البته وضعیت اجتماعی ایل به گونه‌ای بود که پسران و دختران قبل از خواستگاری یکدیگر را دیده بودند و تا حدودی از آینده‌ای که در زندگی مشترک پیش رو داشتند، آگاه بودند.

در این سبک از زندگی عموما ازدواج یک دختر در خارج از دایره ایل کمتر صورت می‌گرفت، مگر آنکه بر اساس مصالح ایل ازدواجی با یکی از بزرگان مملکتی یا افراد سرشناس انجام می‌شدکه استثنا به حساب می‌آمد. اما اگر جوانی که متعلق به ایل نبود و عاشق دختری ایلیاتی می‌شد، عموما این عشق نافرجام می‌ماند و سنت‌های ایل مانع رسیدن عاشق به معشوق می‌شد.

 آنچه نظامی گنجوی در لیلی و مجنون می‌سراید، با وجود اینکه متعلق به فضای ایلیاتی اعراب است اما نمادی تراژیک از عشق‌های نافرجام خارج از چارچوب‌های فرهنگی پذیرفته شده در میان عشایر در ایران سنتی نیز هست.

در روستاها زنان در بیرون منزل بروز و ظهور اجتماعی در کنار مردان داشتند، به ویژه آنکه در روستا همه با یکدیگر خویشاوند بودند و به سبب همین خویشاوندی روابط اجتماعی مستحکمی میان اهالی روستا برقرار بود. ازدواج افراد در روستا نیز از سوی بزرگان خانواده تعیین می‌شد.

 ازدواج پسران با دخترهای فامیل اولویت به حساب می‌آمد و در این میان کمتر نظر پسران شرط این ازدواج بود. خواسته دختران که به کل نادیده انگاشته می‌شد. اما در روستا بالاخره احتمال اینکه طرفین قبل از ازدواج یکدیگر را دیده باشند زیاد بود.

در روستا امکان ازدواج با فردی خارج از روستا بیشتر بود و اگر خواستگاری غریبه پیدا می‌شد که پدر خانواده او را لایق دامادی خود می‌یافت و خواستگار درخوری در روستا وجود نداشت، آن دختر به ازدواج آن غریبه درمی‌آمد.

در این فضای فرهنگی و اجتماعی بدیهی است که عاشقی کمتر امکان رسیدن به فرجامی خوشایند عاشقان خواهد داشت. اما امکان بروز و ظهورش بیشتر است. به هر حال جوان دلداده با پافشاری بر خواسته‌اش شاید می‌توانست دل خانواده دختر را به دست آورد. البته اگر رقیبی در میان خویشان دختر وجود نداشت که در این صورت عشقش ناکام می‌ماند.

اما وضعیت تراژیک‌تر در شهرها جریان داشت. زنان در شهرها مستوره‌های پرده‌نشین و جزیی از عائله مرد خانه و تابع بی‌چون و چرای او بودند. با اجازه مرد خانه و با چادر و روبنده فقط برای رفتن به حمام، زیارت، رفتن به گورستان و یا رفتن به منزل محارم از منزل خارج می‌شدند.

 در این فضای بسته مادرِ پسر اگر دختری را در فضای عمومی می‌دید و می‌پسندید به خواستگاری می‌رفت و بسیار اتفاق می‌افتاد که حتی پس از اجرای خطبه عقد هم داماد موفق به دیدن عروس نمی‌شد و تا شب عروسی داماد نمی‌دانست که عروس به لحاظ ظاهری چگونه است. بعد از عروسی هم تا سه روز نمی‌بایست عروس و داماد در انظار ظاهر می‌شدند:

« عروس و داماد باید لامحاله تا سه روز آفتابی نشوند و اگر برای حاجتی ناگزیر باشند از حجله خارج شوند، باید موقعی را انتخاب کنند که کسی در حیاط نباشد.»(۱)

حتی علنی شدن عشق افرادی که شیرینی خورده یکدیگر بودند یا به ازدواج یکدیگر درآمده بودند، امری مذموم به حساب می‌آمد و مایه ریشخند نزدیکان و خجالت عروس و داماد می‌شد حتی در میان درباریان.

ناصرالدین شاه در اواخر دوره سلطنتش نامه عاشقانه میرزا حسن مستوفی الماللک به همسر تازه عقدکرده‌اش را به دست آورد. عروس نوه دختری ناصرالدین شاه بود. تمام زنان حرم جمع شده بودند و عروس را نگه داشته بودند تا از تالار فرار نکند. شاه با خنده نامه را باز کرد و با آب و تاب عبارت‌های عاشقانه داماد را خواند و زنان حرم با خنده هرکدام مزه‌ای پراندند. عروس خجالت زده در یک لحظه از دست زنانی که او را نگه داشته بودند فرار کرد و زنان به دنبالش دویدند، در حالی که شاه می‌خندید.(۲)

حال اگر مرد جوانی در کوچه یا بازار دختری را می‌دید، با پوشش آن روزگار نمی‌دانست که او کیست و ظاهرش چگونه است که بخواهد عاشق شود. با تمام این شرایط بالاخره امکان آن وجود داشت که پسری دختر جوانی را ببیند و یک دل نه صد دل عاشق او شود. چون به قول جامی:

نکو رو تاب مستوری ندارد

ببندی در ز روزن سر برآرد

اگر خانواده پسر دستشان به دهانشان می‌رسید و در میان خویشاوندان دختری را برایش درنظر نگرفته بودند و دختر نیز در میان خویشان و نزدیکان فردی برایش پا پیش نگذاشته بود، امکان رسیدن جوان دلداده به معشوق وجود داشت. امری که بیشتر به محال نزدیک بود. به خاطر همین وضعیت فرهنگی و اجتماعی بود که ادبیات ما تا چند دهه اخیر سرشار از اشعار گدازنده از ناکامی عشق‌های نافرجام است، از وحشی بافقی گرفته تا شهریار و رهی معیری.

پانویس:

۱ ) عبدالله مستوفی، شرح زندگانی من، تهران، زوار، ۱۳۷۱، ص ۳۵۰

۲ ) دوستعلی خان معیرالممالک، رجال عصر ناصری، تهران، نشر تاریخ ایران، ۱۳۹۰، ۱۱۳-۱۱۲

ارسال به دوستان
captcha
طرز تهیه نمک سبزیجات خانگی؛ یک چاشنی خانگی برای طعم بهتر غذاها از سقوط صفویه تا برآمدن قاجار؛ در هولناک‌ترین قرن تاریخ ایران چه گذشت؟ جنگ جهانی دوم برای کشورهای درگیر چقدر خرج برداشت؟(+عکس) مخترع موتور دیزل به‌ طرز مرموزی ناپدید شد؛ ۷ مهر ۱۲۹۲ منشور کوروش؛ ماجرای استوانه‌ای سفالی با عمر دو هزار و پانصد و شصت‌وپنج ساله علم روان‌شناسی پاسخ می‌دهد: چرا بعضی آدم‌ها در برابر فهمیدن مقاومت می‌کنند؟ تخلیه خشم لزوماً حالتان را بهتر نمی‌کند؛ راهکارهای آرام‌کننده مؤثرتر هستند برای هر غذایی چه پیازی باید استفاده کرد؟(اینفوگرافیک) یافته شگفت‌انگیز علم روان‌شناسی:‌ ارتباط ظریف میان سرعت سخن گفتن و ادب داریوش بزرگ چگونه شاهنشاهی هخامنشی را دوباره سرپا کرد؟ روش‌های عجیب تکدی‌گری در تهران قدیم؛ کسب درآمد از مرده بی‌صاحب ایرانی ها چطور با تریاک آشنا شدند؟ تصمیم‌گیری درست چیست؟ آموزش گام‌به‌گام و نکات کلیدی برای انتخاب بهتر «بچه ناف تهرون» کیست؟ دستمزدهای فیلم‌فارسی چگونه جابجا شد؟/ فردین گران‌ترین بازیگر بود