دکتر یدالله کریمی پور
استاد دانشگاه خوارزمی
در نبردها، فریب نه ابزاری تاکتیکی، بلکه سنگ بنای استراتژی است. یعنی همیشه لازم نیست حریف را از قدرت واقعی خود بترسانید؛ گاهی باید او را آنقدر مطمئن کنید که ضعیفید تا خودش وارد دام شود.
سونتزو چه عالی روشن این گزاره را بیان می کند: اگر توانمندید، ناتوان بنمایید؛ اگر نزدیکید، دور بنمایید و اگر دورید، نزدیک.
این تنها توصیه ای تاکتیکی نیست؛ بنیان «ادراکسازی» در جنگ است. غره سازی در تاریخ جنگ، شیوه ای رایج برای فریب دشمن بوده است.
۱. بزرگنمایی قدرت؛ حریف میترسد و عقب مینشیند.
۲. کوچکنمایی قدرت؛ حریف مغرور میشود و بیش از ظرفیتش وارد میدان میشود.
۳. بزرگنمایی ضعف حریف؛ حریف تصور میکند پیروزی آسان است و وارد جنگی میشود که هزینهاش را محاسبه نکرده است.
ولی خطرناکترین حالت، فریب دادن خود است:
شوم بختی و بی سرانجامی جای دیگر است؛ و آن وقتی است که حکومت آنقدر روایت بزرگنمایی قدرتش را تکرار میکند که دیگر حتی خودیها هم قادر نیستند تفاوت میان «قدرت واقعی» و «تصویر تبلیغاتی قدرت» را تشخیص دهند.این آخری از همه مهمتر است؛ چون در آن مرحله، عملیات فریب دشمن تبدیل به خودفریبی بدل میشود.
امروزه روز، در سپهر کشمکش های ایران- امریکا، چنین منطقی مشاهده پذیر است.
تا جایی که به روایت های رسمی جمهوری بر میگردد بخشی از رسانهها و روایتسازان، قدرت ملی ایران(جنگی، بی نیازی غذایی، وحدت مردمی، قدرت اطلاعاتی و...) را فراتر از ظرفیت واقعیاش مینمایانند و در مقابل، آمریکا و اسرائیل را ناتوان، خسته و در حال افول به تصویر میکشند. این تصویرسازی دوگانه، چنان چه ابزاری برای تأثیرگذاری بر ادراک حریف باشد، در چارچوب کلاسیک فریب جنگی میگنجد و از دیدگاه استراتژیک لازم و ضروری است.
ولی اگر تصمیم سازان خود نیز در دام بزرگنمایی گرفتار آیند و قدرت متعارف عظیم آمریکا، یا برتری فناوری و اطلاعاتی اسرائیل را دستکم گیرند، آنگاه غرهسازی دشمن به خودفریبی بدل میشود.
حقیقت آن است که در عصر جنگهای ادراکی، مرز میان فریب دشمن و فریب خویش باریکتر شده است. آنکه روایت را جایگزین ارزیابی و محاسبات واقعبینانه کند، نه بر دشمن، که بر خود چیره میشود؛ و تاریخ نشان داده است که سنگین ترین شکستها از همین نقطه آغاز میگردند: جایی که تصویر و پندار قدرت، جای قدرت واقعی را میگیرد و غرور کاذب، جای محاسبه ی سرد و بیرحم را.
*کانال نویسنده