عصر ایران ؛ نهال موسوی - دوستم گفت: «محسن نامجو از طریق یک پست اینستاگرامی جواب همسرش آزاده اخلاقی را داد» ... عجب!
نامجو بعد از سالها به ایران برگشته است، تصمیمی شخصی که طبیعتاً به دلیل شناختهشده بودن او میتواند موضوع بحث عمومی باشد. اما خیلی زود، خود بازگشت او از یک خبر به یک پرونده تبدیل شد. عدهای شروع کردند به تحلیل انگیزههایش، عدهای او را محکوم کردند و عدهای دیگر از او دفاع کردند؛ در حالی که واقعیت این است که ما از زندگی و دلایل شخصی یک انسان، بسیار کمتر از آنچه تصور میکنیم خبر داریم.
اما در این میان، نباید تمام تقصیر را گردن مخاطبان انداخت. خود نامجو و همسرش نیز در تبدیل یک مسئله خصوصی به نمایش عمومی نقش داشتهاند.
وقتی یک زن و شوهر درباره موضوعی که اساسا میان خودشان است، به جای گفتوگوی مستقیم، دوربین تلفن همراه را روشن میکنند و حرفهایشان را از طریق اینستاگرام به یکدیگر میزنند، عملاً پای مخاطبان را به رابطه خود باز کردهاند.
اینکه نامجو برای همسرش در اینستاگرام پیام بگذارد و همسرش نیز از همان طریق پاسخ بدهد، اتفاقی بسیار عجیب است. مگر آنها تنها راه ارتباطیشان شبکه اجتماعی است؟ یا شاید مسئله چیز دیگری است: در عصر اینستاگرام، حتی گفتوگوی خصوصی هم تبدیل به محتوا شده است.
البته هر دو حق دارند روایت خودشان را بیان کنند. هیچکس نمیتواند آنها را از این حق محروم کند. اما حق بیان یک مسئله، با عاقلانه بودن بیان آن یکی نیست.
وقتی اختلاف یک زن و شوهر به فضای عمومی کشیده میشود، دیگر فقط متعلق به آن دو نفر نیست. هزاران نفر وارد ماجرا میشوند، قضاوت میکنند، طرف یکی را میگیرند، دیگری را محکوم میکنند و هر جمله را به عنوان سندی برای اثبات یک روایت به کار میبرند.
در چنین شرایطی، نامجو و همسرش نمیتوانند هم زندگی خصوصی خود را عمومی کنند و هم از پیامدهای عمومی شدن آن گلایه داشته باشند. وقتی دوربین روشن میشود و حرفی خطاب به میلیونها نفر منتشر میشود، طبیعی است که واکنش عمومی هم به دنبال آن بیاید.
اما این واکنش عمومی هم حد و مرز دارد. ینکه کسی چیزی را منتشر کرده، به ما اجازه نمیدهد خیال کنیم تمام حقیقت را میدانیم.
ما از یک رابطه چندینساله، چند دقیقه ویدئو میبینیم و بعد با اعتمادبهنفسی عجیب درباره آن رابطه تحلیل روانشناختی ارائه میکنیم. یکی نامجو را متهم میکند، دیگری همسرش را، یکی دنبال مقصر میگردد و دیگری از پشت چند جمله، درباره شخصیت هر دو نفر نظریه میسازد.
این همان جایی است که شبکههای اجتماعی خطرناک میشوند: آنها به ما اطلاعات میدهند، اما همزمان توهم دانستن هم میدهند.
مسئله فقط نامجو نیست. این اتفاق بارها برای چهرههای مشهور و حتی آدمهای عادی افتاده است. یک اختلاف خانوادگی، یک جدایی، یک دعوا یا یک تصمیم شخصی، در چند ساعت تبدیل به محتوایی برای هزاران نفر میشود.
و ما نیز با بازنشر، کامنت، فحاشی و قضاوت، این چرخه را تقویت میکنیم. بنابراین در این ماجرا نه فقط «مردم» مقصرند و نه فقط نامجو و همسرش.
نامجو و همسرش مسئول تصمیم خود برای آوردن یک مسئله خصوصی به فضای عمومیاند، مخاطبان هم مسئول قضاوتهای بیپایه و دخالت بیش از حد در چیزی هستند که تمام حقیقتش را نمیدانند.
شاید بهترین واکنش این باشد که میان «حق دانستن» و «کنجکاوی» تفاوت بگذاریم. بازگشت یک هنرمند به کشور میتواند موضوع بحث عمومی باشد، اما جزئیات رابطه او با همسرش الزاما موضوع ما نیست.
و شاید بد نباشد همه ما، چه کسانی که دوربین را روشن میکنیم و چه کسانی که پای آن مینشینیم، گاهی یک سوال ساده از خودمان بپرسیم:
آیا این حرف واقعاً باید در اینستاگرام گفته شود، یا فقط باید به همان کسی گفته شود که مخاطبش است؟ حتی اگر خیلی هم آدم معروف و یا جنجالی باشیم!
بعضی حرفها برای انتشار نیستند، برای گفتوگو هستند. و بعضی اختلافها، اگر واقعاً قرار است حل شوند، به مخاطب احتیاج ندارند، به دو نفر آدم سالم نیاز دارند که تلفنشان را کنار بگذارند و با هم مستقیم حرف بزنند.
و شاید یکی از مهمترین نشانههای بلوغ در عصر شبکههای اجتماعی این باشد: اینکه بفهمیم بعضی پرسشها پاسخ عمومی ندارند، بعضی دعواها تماشاگر نمیخواهند و بعضی حرفها، حتی اگر بسیار جذاب و جنجالی باشند، اصلا خطاب به ما گفته نشدهاند.