عصر ایران - وزیر راه و شهرسازی در تلویزیون از آسیبدیدن تجهیزات راداری و تغییر شیوه کنترل پروازها سخن گفته است؛ اظهارنظری که فارغ از صحت فنی جزئیات آن، یک سؤال جدیتر را پیش میکشد: آیا هر اطلاعاتی که دولت در اختیار دارد، باید عیناً و با جزئیات در رسانه عمومی بیان شود؟ پاسخ روشن است: خیر.
در شرایط عادی، شفافیت یکی از ارکان حکمرانی خوب است. مردم حق دارند بدانند وضعیت پروازها چگونه است، آیا ایمنی برقرار است، چه محدودیتهایی وجود دارد و چه زمانی شرایط به حالت عادی بازمیگردد. اما کشور در خلأ امنیتی زندگی نمیکند و وقتی صحبت از زیرساختهای هوانوردی، سامانههای نظارتی، نقاط آسیبدیده و ظرفیت عملیاتی فضای هوایی است، مرز میان اطلاعرسانی عمومی و افشای اطلاعاتی که میتواند برای دشمن قابل استفاده باشد، بسیار باریک میشود. وزیر راه نباید این مرز را نادیده بگیرد.
برای درک مسئله کافی است حوزه دیگری را تصور کنیم. فرض کنید یک مقام مسئول در حوزه برق، در اوج یک درگیری نظامی، روی آنتن تلویزیون اعلام کند کدام پستهای برق آسیب دیدهاند، کدام مناطق فاقد پشتیبان هستند و ظرفیت هر مرکز تا چه میزان کاهش یافته است. آیا چنین رفتاری را میتوان صرفاً «شفافیت» نامید یا اطلاعاتی در اختیار مخاطبی قرار گرفته که میتواند از آنها برای طراحی حمله بعدی استفاده کند؟ زیرساخت ناوبری هوایی نیز از همین جنس است و نمیتوان با این استدلال که مردم حق دارند بدانند، تمام جزئیات مربوط به وضعیت آن را به شکل عمومی منتشر کرد.
اینکه به مردم گفته شود به دلیل آسیب به بخشی از زیرساختهای ناوبری، ظرفیت پرواز کاهش یافته و برای حفظ ایمنی محدودیتهایی اعمال شده، یک اطلاعرسانی ضروری است. اما زمانی که مقام مسئول درباره نوع تجهیزات آسیبدیده، گستره اختلال، مناطق فاقد پوشش، میزان کاهش ظرفیت یا نحوه جایگزینی سامانهها توضیح میدهد، دیگر نمیتوان با اطمینان گفت همه این اطلاعات در محدوده حق عمومی برای دانستن قرار میگیرند.
اینجا باید میان دو مفهوم تفاوت گذاشت: حق مردم برای دانستن و حق دشمن برای دانستن. دولت موظف است اولی را تأمین کند، اما نباید دومی را به رسمیت بشناسد. این تفکیک به معنای آن نیست که مردم باید در شرایط بحرانی بیخبر بمانند؛ برعکس، اطلاعرسانی درباره ایمنی پروازها در چنین شرایطی حتی اهمیت بیشتری پیدا میکند. مسئله این است که اطلاعرسانی حرفهای، ارائه اطلاعات لازم است، نه انتشار تمام اطلاعات موجود.
میشد این موضوع را بسیار سادهتر و بدون ورود به جزئیات حساس توضیح داد: به دلیل آسیب به بخشی از زیرساختهای هوانوردی، ظرفیت پرواز کاهش یافته و برای حفظ ایمنی محدودیتهای عملیاتی اعمال شده است؛ بنابراین پروازها تنها در شرایطی انجام میشوند که استانداردهای ایمنی رعایت شود. برای یک مسافر، همین میزان از اطلاعات میتواند برای تصمیمگیری کافی باشد. او باید بداند پروازش ایمن است یا خیر، اما لزوماً نیازی ندارد بداند چند سامانه، در کجا و با چه ظرفیتی از کار افتادهاند.
این دقیقاً همان نقطهای است که نقش تیم رسانهای وزارت راه اهمیت پیدا میکند. وظیفه مشاور رسانهای فقط تنظیم متن سخنرانی یا هماهنگی حضور وزیر در تلویزیون نیست. در شرایط بحرانی، تیم رسانهای باید تشخیص دهد چه چیزی باید گفته شود، چه چیزی نباید گفته شود و چگونه میتوان همان حقیقت را با کمترین هزینه امنیتی به جامعه منتقل کرد. بهخصوص وقتی کشور در شرایط جنگی یا پساجنگی قرار دارد، مصاحبه هر مقام دولتی باید پیش از پخش از یک فیلتر حرفهای امنیتی و ارتباطی عبور کند.
وزیر ممکن است از منظر تخصصی قصد اطمینان دادن به مردم را داشته باشد، اما دشمن همان جمله را از زاویهای کاملاً متفاوت میخواند. برای یک مسافر، جملهای درباره آسیبدیدن بخشی از تجهیزات راداری شاید صرفاً توضیحی درباره تأخیر یا محدودیت پرواز باشد، اما برای یک تحلیلگر نظامی یا اطلاعاتی، همین جمله میتواند در کنار اطلاعات دیگری که از منابع مختلف جمعآوری میشود، بخشی از یک تصویر بزرگتر را شکل دهد. بنابراین مسئله فقط این نیست که آیا آنچه وزیر گفته درست بوده یا نه؛ سؤال مهمتر این است که آیا لازم بود این اطلاعات با چنین سطحی از جزئیات و از تریبون ملی بیان شود. پاسخ، دستکم درباره اطلاعات حساس، به نظر میرسد منفی باشد.
صداوسیما نیز در این ماجرا مسئولیت مهمی دارد. رسانه ملی نباید صرفاً تریبونی برای انتقال بیواسطه اطلاعات دستگاههای اجرایی باشد و نمیتوان مسئولیت رسانه را با این استدلال که «مقام رسمی این حرف را زده است» کنار گذاشت. مجری حرفهای و سردبیر برنامه باید همزمان دو سؤال را در نظر داشته باشند: مردم برای حفظ آرامش و تصمیمگیری چه چیزی باید بدانند و دشمن با دانستن چه اطلاعاتی میتواند آسیب بیشتری وارد کند؟ هنر رسانه در شرایط بحرانی دقیقاً در برقراری تعادل میان این دو ضرورت است.
در شرایط جنگی، امنیت ملی به معنای سکوت کامل نیست؛ به معنای هوشمندانه حرفزدن است. میتوان این اصل را به یک قاعده ساده تبدیل کرد: آنچه برای تصمیمگیری شهروند ضروری است، گفته شود و آنچه برای تصمیمگیری دشمن مفید است، منتشر نشود.
مردم باید بدانند پروازها ایمن هستند یا خیر، با چه محدودیتهایی انجام میشوند و در صورت فراهم نبودن شرایط ایمن، پرواز انجام نخواهد شد. اما لازم نیست بدانند شبکه نظارتی کشور دقیقاً در کجا آسیب دیده، چه بخشی از آن از مدار خارج شده و ظرفیت باقیمانده چگونه توزیع شده است. این اطلاعات را میتوان در اختیار نهادهای مسئول و مراجع نظارتی قرار داد، بدون اینکه آنها را به صورت عمومی روی آنتن برد.
مشکل ایران در چنین موقعیتهایی گاهی نه کمبود اطلاعات است و نه کمبود متخصص؛ مشکل، نبود تفکیک دقیق میان اطلاعات عمومی و اطلاعات حساس است. مقام دولتی باید بداند که میکروفن تلویزیون، اتاق جلسه وزارتخانه نیست. هر جملهای که روی آنتن گفته میشود، فقط توسط شهروند ایرانی شنیده نمیشود و ممکن است در کنار دادههای دیگر، برای مخاطبانی با اهداف کاملاً متفاوت نیز قابل استفاده باشد.
در نهایت، شفافیت بدون ملاحظه امنیتی میتواند به ضد خودش تبدیل شود. همانطور که پنهانکاری کامل اعتماد عمومی را از بین میبرد، افشای بیمحابای جزئیات مربوط به زیرساختهای حساس نیز میتواند امنیت عمومی را تضعیف کند. مسئله بنابراین مخالفت با اطلاعرسانی درباره وضعیت پروازها نیست؛ مسئله این است که در شرایط حساس، مرز میان «اطلاعرسانی به مردم» و «اطلاعرسانی ناخواسته به دشمن» باید با دقت بیشتری رعایت شود.
مردم حق دارند بدانند چه اتفاقی افتاده، وضعیت پروازها چگونه است و آیا میتوانند با اطمینان سفر کنند؛ اما قرار نیست تمام آنچه دولت میداند، روی آنتن عمومی گفته شود. مردم حق دارند بدانند؛ اما دشمن، حق ندارد بداند.