فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۸۹۲۱۰
تاریخ انتشار: ۱۲:۴۶ - ۱۳-۰۶-۱۴۰۵
کد ۱۱۸۹۲۱۰
انتشار: ۱۲:۴۶ - ۱۳-۰۶-۱۴۰۵
مقاله دکتر بورگات

۲۵ سال جنگ علیه تروریسم؛ چه دستاوردی داشته است؟

س
وجه مشترک میان این رویدادها، عبور از همان خطوط قرمز است: رد مطلق مشروعیت خشونت متقابلی که افراد تحت سلطه و استعمارشدگان اعمال می‌کنند و استفاده روزافزون، گستاخانه و بدون هیچ ‌گونه ملاحظه‌ای، از سیاست «دوگانه‌سازی معیارها» یا «یک بام و دو هوا».

عصر ایران - کره زمین خود را برای بیست ‌و پنجمین سالگرد حملات یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ و آغاز «جنگ طولانی علیه تروریسم» که آمریکا و متحدانش به راه انداختند، آماده می‌کند.

بی‌تردید، این رویداد نقطه عطفی در تاریخ معاصر ما به شمار می‌رود. اما میزان این تاثیر تا چه اندازه بوده است؟ و مهم‌تر از آن، ماهیت دقیق این تاثیر چه بوده است؟ آیا این رویداد به تقویت قدرت غرب و متحدانش کمک کرد یا روند افول آنها را سرعت بخشید؟

شوک ناشی از حملات یازدهم سپتامبر، به‌ طور مستقیم بر دو پویایی متمایز سایه افکند. نخستین مورد، روابط میان «جهان غرب» و «جهان عرب و اسلام» بود. در مقیاسی گسترده‌تر و در سطح جهانی نیز این شوک بر عملکرد دموکراتیک داخلی آمریکا تاثیر گذاشت و پیامدهای آن به همه کشورهایی که در آن زمان در مدار واشنگتن قرار داشتند، سرایت کرد.

در غرب، «جنگ علیه تروریسم» مسیری را در پیش گرفت که به‌ تدریج به «جنگ علیه مسلمانان» تبدیل شد؛ روندی که به کاهش تدریجی حقوق و آزادی‌های فردی انجامید. در مقابل، با همان شدت، در بیشتر کشورهای دارای فرهنگ عربی و اسلامی، پدیده مجرم‌انگاری گسترده و بدون ضابطه مخالفانی که با عنوان «اسلام‌گرا» شناخته می‌شدند ــ و در میان جریان‌های مخالف، از بیشترین محبوبیت برخوردار بودند ــ گسترش یافت؛ اقدامی که با هماهنگی غرب صورت گرفت و در نتیجه، روند شکننده گشایش دموکراتیک را که در آن کشورها در حال شکل‌گیری بود، با مانع مواجه کرد یا به تعویق انداخت.

بن ‌بست جهانی‌شدن «مبارزه با اسلام‌گرایان»

یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ در سراسر غرب، روند تشدید تنش‌های هویتی علیه مسلمانان و به‌طور کلی‌تر، احساسات «ضد جنوب*» را سرعت بخشید.

اما چرا چنین اتفاقی رخ داد؟ دلیل آن این است که ویژگی برجسته حملات یازدهم سپتامبر نه در ابعاد آن و نه در پیچیدگی فناوری به ‌کاررفته در آن نهفته بود؛ بلکه نخستین وجه منحصربه‌ فرد این رویداد، برخلاف سنت قدرت‌های اروپایی که توپ‌های «ناوگان‌های جنگی» را ابداع کردند، در این بود که مهاجمان، قدرت‌های مسلط در شمال را (کشورهای غربی) هدف قرار دادند، نه قدرت‌های تحت سلطه در جنوب؛ آن‌ گونه که «معمولا» روی می‌داد.

برای یک بار هم که شده، «به شکل واقعی خلبانان، عرب بودند » و «قربانیان غربی بودند». به این ترتیب، حملات یازدهم سپتامبر زمینه ‌ساز شکل‌ گیری گونه‌ای جدید از خشونت شد؛ خشونتی که در دهه‌های پس از آن، از طریق رویدادهای دیگری که در فرانسه و اروپا «تروریستی» توصیف شدند، تغذیه و تقویت شد.

از سال ۲۰۰۱، یک مغالطه و فریب گفتاری و رفتاری شکل گرفت که مسئولیت شکست‌ها و ناکامی‌های استبدادی، که بر عهده حاکمان و سلطه‌گران است، به زبان و گفتمان سیاسی مردم تحت حاکمیت و مخالفان نسبت داده می‌ شد.

این فریب بعدها و به شکلی چشمگیرتر، در واکنش به حمله متقابلی که همه گروه‌های مقاومت فلسطینی از غزه علیه استعمارگران اسرائیلی انجام دادند، به اوج رسید. از این رو، همه چیز ما را بر آن می‌دارد که با گذشت ۲۲ سال، واکنش آمریکا به حوادث یازدهم سپتامبر را در چارچوبی مشابه با واکنش اسرائیل و آمریکا به حوادث هفتم اکتبر ۲۰۲۳ قرار دهیم.

در مقابل، اگر بخواهیم نمونه تاریخی پیشینی برای این پیوند سرکوبگرانه پیدا کنیم، شاید بتوان آن را در واکنش وحشیانه فرانسه به «حوادث سطیف» در سال ۱۹۴۵ در الجزایرِ تحت استعمار مشاهده کرد. البته این رویدادها از نظر ماهیت و ابعاد، قابل مقایسه با یکدیگر نیستند، اما یک وجه مشترک دارند: تمایل به جدا کردن خشونت افراد تحت سلطه از بستر سلطه‌ای که در آن قرار دارند و تلقی کردن خشونت آنان به‌عنوان امری ذاتا نامشروع، صرف‌ نظر از عواملی که موجب آن شده است.

وجه مشترک دیگر میان این رویدادها، عبور از همان خطوط قرمز است: رد مطلق مشروعیت خشونت متقابلی که افراد تحت سلطه و استعمارشدگان اعمال می‌کنند و استفاده روزافزون، گستاخانه و بدون هیچ ‌گونه ملاحظه‌ای، از سیاست «دوگانه‌سازی معیارها» یا «یک بام و دو هوا».

هرچند این رویکرد در واقع ابداع آن دوره نیست ــ چرا که پیش از آن نیز جنگ‌های استعماری، یا تمامی نمونه‌های پیشین گسترش نفوذ و توسعه‌طلبی غرب در نقاط مختلف جهان از سال 1942، این ویژگی مشخص را آشکار کرده بودند ــ اما واکنش به حوادث یازدهم سپتامبر، به ‌ویژه از طریق سلب تمسخرآمیز انسانیت از کسانی که در برابر اشغال افغانستان و سپس عراق مقاومت می‌کردند، نشان داد که توانایی غربی‌ها برای کنار گذاشتن این حقوق، هیچ حد و مرزی ندارد؛ حتی پس از آنکه صفحه استعمار به ظاهر ورق خورده است و حتی با وجود ادعای مستمر آنان، همچون فرانسه که خود را «سرزمین حقوق بشر» می‌نامد، مبنی بر اینکه نه ‌تنها مبتکر «حقوق بشر» هستند، بلکه تنها مدافعان آن نیز به شمار می‌روند.

این وضعیت در آمریکا با تصویب «قانون پاتریوت» (میهن‌دوستان) و سپس در بازداشتگاه غیرانسانی گوانتانامو نمود پیدا کرد و به همان میزان، در سراسر اروپا نیز گسترش یافت؛ جایی که رهبران کشورهای اروپایی، با وجود تفاوت در گرایش‌های سیاسی، همان رویکرد را در قالب قوانین و مقررات برای مقابله با «تروریسم» در پیش گرفتند؛ چه در قبال نهادها و سازمان‌های ملیِ افراد تحت سلطه و چه در قبال آنان به‌عنوان افراد و شهروندان در جوامع غربی.

واکنش آمریکا به حوادث یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ دو تاثیر عمده بر جای گذاشت. نخست، تخریب برج‌های مرکز تجارت جهانی و ساختمان پنتاگون، استفاده از گرایشی که اکنون به ‌طور مشخص با «اسلام‌گرایی» پیوند خورده بود، نهادینه کرد. در حالی که پیش از آن، شورشیان علیه استعمار غالبا بر اساس وابستگی قومی‌شان ــ یعنی عرب بودن ــ معرفی می‌شدند یا به سادگی «فلاگه» (راهزنان) نامیده می‌شدند، از آن پس، به‌طور مشخص، از طریق وابستگی آنان به یکی از برجسته‌ترین ادیان جنوب، یعنی اسلام، معرفی شدند.

تاثیر تخریب برج‌های دوقلوهای نیویورک تنها به پیامدهای ناشی از انسانیت‌ زدایی از «دیگری» محدود نمی‌شود، بلکه فراتر از آن، به گسترش خشونت‌آمیز دامنه فعالیت و عملکرد او نیز انجامید. سرکوب افراطی «حوادث سطیف» از حمایت «بی‌قیدوشرط» جامعه بین‌المللی برخوردار نشد؛ چه رسد به اینکه رهبران دیگر کشورهای استعمارگر از آن حمایت کنند.

اما این گرایش جدیدِ «اسلام‌گرایی» این بار نه ‌تنها در داخل جوامع غربی، بلکه به همان اندازه در اکثریت جوامع اسلامیِ جنوب نیز راه خود را باز کرد.

غرب در سال ۱۹۷۹ و در ایران، در پی پایان دوره استعمار، شاهد بازتعریف و استفاده دوباره از صفت «اسلامی» به‌عنوان گرایشی ضد امپریالیستی بود؛ این امر پس از زلزله سیاسی ناشی از سقوط شاهِ «مطیع» و «مدرن» و متحد آمریکا و به قدرت رسیدن «بنیادگرایان اسلام‌گرا»ی مخالف غرب رخ داد.

این استفاده از مفهوم «اسلام‌گرایی» بعدها، در دهه ۱۹۹۰ و در خاک فرانسه، به دلیل همجواری این کشور با الجزایر، در پی پیامدهای خشونت‌ بار سرکوب رأی‌دهندگان «جبهه نجات اسلامی » الجزایر،  نقش جدیدی پیدا کرد. این روند، طبیعتا بیست سال بعد، زیر پرچم سیاه سازمان «داعش» و در مقام جانشین و رقیبی که برای پیشی گرفتن از نیروهای سازمان القاعده بر خشونت بیشتر می‌افزود، خود را آشکار کرد.

از سطیف* تا غزه؛ از یک اشغال تا اشغالی دیگر

بنابراین، همان رشته اصلی، یعنی رد مطلق مشروعیت خشونتِ جنوب، بار دیگر و با بازتابی استثنایی به صدا درآمد؛ این بار در واکنش به حمله‌ای که مقاومت فلسطین در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ علیه امپراتوری اسرائیلی ـ آمریکایی انجام داد. همان‌ گونه که نگاه به «حوادث سطیف» به‌ طور کامل میان آن رویداد کوتاه‌ مدت و اشغال استعماری طولانی و خشونت‌ بار الجزایر جدایی ایجاد کرد، و خشونت متقابل جنوب اسلامی در نیویورک و واشنگتن را نیز به‌طور کامل از نظامی ‌سازی تهاجمی دیپلماسی آمریکا در قبال آن ــ دیپلماسی‌ای که در سال ۱۹۹۰ از عامل موازنه شوروی رها شده بود ــ جدا کرد، حمله مقاومت فلسطین در اکتبر ۲۰۲۳ نیز به ‌طور کامل از سلطه طولانی‌ مدت و خشونت ‌بار اسرائیل بر فلسطین جدا شد.

از این منظر، واکنشی که این حمله از سوی اسرائیل و بیش از آن، از سوی شمار زیادی از متحدان قدرتمندش برانگیخت، آخرین تجسم الگوی سیاسی و راهبردی‌ای است که واشنگتن در جریان حملات یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ بر جهان تحمیل کرد.

به این ترتیب، در غزه و پس از ۲۲ سال، رویکردی که واکنش جورج بوش آغاز کرده بود، تشدید شد. پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳، نه‌ تنها قرار دادن خشونت در بستر و زمینه واقعی آن غایب بود، بلکه این موضوع در بسیاری از کشورهای اروپایی، به‌ویژه فرانسه و آلمان، از روایت رسمی غربی نیز حذف شد تا خشونت استعمار اسرائیلی – آمریکایی علیه مردم فلسطین را توجیه کند. 

«برتری سفیدپوستان» (یا برتری اکثریت سفیدپوست)، به شکلی انکارناپذیر، کاستی‌های آشکار و «قدیمی» ادعاهای خود درباره جهان ‌شمولی را ، آن هم از طریق انکار آزادی‌های فردی، یکی پس از دیگری، برای گروهی از شهروندان نمایان کرد. اکنون مرجعیت دینیِ «قبیله‌ای» ــ از طریق «جنگ صلیبی» که بوش در سال ۲۰۰۱ خواستار آن شد، یا «قوم برگزیده» که نتانیاهو در سال ۲۰۲۳ بر آن تاکید کرد ــ به ‌صراحت در برابر رقیب جهان ‌شمول خود ایستاده و آن را انکار می‌کند ، رقیبی که لباس اسلامگرایی را بر تن کرده بود. 

اما چگونه چنین عقب‌گردی امکان‌پذیر شد؟ بی‌تردید، تا حد زیادی این امر مرهون سلطه غرب و ایجاد مترسکی کور تحت عنوانِ «تروریسم اسلامی» است؛ تصویر خود ساخته غربی که  که حوادث یازدهم سپتامبر آن را با تاثیری هولناک در سراسر کره زمین تلاش کرد تا تثبیت کند.

از یک سو، آمریکایی‌ها و اروپایی‌ها و طبیعتا متحدان اسرائیلی آنها، و اکنون نیز اکثریت قاطع حکومت‌های عربی ــ همان حکومت‌هایی که همواره سرکوب حوادث سطیف را محکوم کرده بودند ــ پشت پرچم غرب به منظور سرکوب اسلامگرایی صف کشیدند.

از آن زمان، آنها در چارچوب ائتلافی واحد که شاید بتوان نام «دیکتاتورهای بدون مرز» را بر آن گذاشت، از محکومیت حملات نیویورک و واشنگتن از سوی آمریکا ــ محکومیتی که به ظاهر منطقی و مشروع بود، اما کاملا از زمینه و بستر خود جدا و یک‌ جانبه بود ــ برای بدنام کردن جنبش‌های مقاومت و مخالفان غرب سلطه گراستفاده کردند؛ فارغ از اینکه میزان مشروعیت و قانونی بودن جنبش ههای مقاومت تا چه اندازه باید باشد.

به این ترتیب، اجماع سرکوبگرانه، اتحاد میان استبداد عربی و استبداد غربی را تثبیت کرد. این جبهه ناهمگونِ و ناعادلانه «مبارزه با تروریسم اسلامی» در مجموع توانست تصویری مخدوش، نه صرفا سیاسی بلکه «ایدئولوژیک» و یک‌ جانبه، از مقاومت‌های اصلی یا مخالفان برجسته در برابر خشونت دولتی، چه در داخل و چه در خارج، در هر یک از کشورهای عضو این جبهه تحمیل کند.

مشخص شد که پیامی که اردوگاه سلطه‌گران توانست از یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱، تا حدی بر افکار عمومی تحمیل کند، هم بسیار ساده بود و هم در عین حال خطرناک: اگر فلسطینی‌ها مقاومت می‌کنند و اگر مخالفان عرب دست به اعتراض می‌زنند، دلیلش این نیست که تحت اشغال نظامی قرار دارند یا از ابتدایی‌ترین حقوق مدنی خود محروم شده‌اند، بلکه به این دلیل است که «اسلام‌گرا» هستند.

این فریب آشکار و گستاخانه در عرصه واژه سازی برای سرکوب اسلامگرایان ، که غربی‌ها و پیروانشان آن را به‌ طور گسترده ترویج کردند، برای مدت طولانی مانع از آن شد که میلیون‌ها شهروند در سراسر جهان واقعیت را ببینند.

این فریب را می‌توان به روشن‌ترین شکل ممکن در سپتامبر ۲۰۰۱، در سخنان ژنرال اسرائیلی آریل شارون مشاهده کرد؛ هنگامی که گفت: «شما بن‌لادن را دارید... و ما یاسر عرفات را داریم».

================= 

*1- «حوادث سطیف» به مجموعه رویدادها و کشتارهای خونینی اشاره دارد که در ۸ مه ۱۹۴۵ در الجزایرِ تحت استعمار فرانسه آغاز شد و سپس به مناطق سطیف، قالِمه و خَراطة و نواحی اطراف گسترش یافت. این رویدادها در منابع با عنوان «کشتارهای ۸ مه ۱۹۴۵» یا «کشتارهای سطیف، قالِمه و خَراطة» نیز شناخته می‌شوند.

این حادثه تاریخی در الجزایر برای فهم مقاله‌ای که ترجمه گردید بسیار مهم است. نویسنده، سطیف را یک نمونه تاریخی از واکنش قدرت استعماری به خشونت یا مقاومتِ تحت‌ سلطه می‌داند. استدلال او این است که در روایت قدرت استعماری، خشونت مردم الجزایر از زمینه اصلی آن، یعنی استعمار فرانسه و محرومیت الجزایری‌ها از حقوق سیاسی جدا شد و خودِ واکنش خشونت‌آمیز آنان به عنوان مسئله اصلی مطرح شد.

به همین دلیل، نویسنده میان سه مقطع تاریخی ارتباط برقرار می‌کند: از سطیف درسال 1945 تا 11 سپتامبر سال 2001 و نیز تا غزه در  اکتبر سال 2023  ، یعنی از نگاه نویسنده، در هر سه مورد، باید خشونتِ واکنشی را در زمینه اشغال، استعمار یا سلطه پیشین آن بررسی کرد؛ در حالی که به اعتقاد او، روایت غالب غربی معمولا خشونت طرف تحت سلطه را از این زمینه جدا می‌کند.

بنابراین، «از سطیف تا غزه؛ از یک اشغال تا اشغالی دیگر» سطیف صرفا نام یک حادثه نیست؛ بلکه برای نویسنده نماد نحوه برخورد قدرت استعماری فرانسه با مقاومت و اعتراض الجزایری‌ها است و به‌عنوان یک قیاس تاریخی با مسئله فلسطین به کار رفته است.

*2- صوت الجنوب اشاره به کتاب فرانسوا بورگات با نام «اسلام سیاسی صدای جنوب» دارد که اشاره به کشورهای عربی جنوب دریای مدیترانه دارد که از مصر تا مراکش ( مغرب) را در کنار کشورهای عربی خاورمیانه شامل می شود که در مقابل کشورهای غربی در شمال دریای مدیترانه (کشورهای اروپایی) قرار میگیرد. 

----------------------------------------- 

آشنایی با فرانسوا بورگات

فرانسوا بورگات متفکر فرانسوی و مدیر پیشین پژوهش در مرکز ملی پژوهش‌های علمی فرانسه  (CNRS)، و یکی از برجسته‌ ترین دانشگاهیان فرانسوی است که بخش عمده فعالیت علمی خود را به شناخت تحولات سیاسی در جهان عرب اختصاص داده است. بورگات مدیریت «مؤسسه فرانسوی خاور نزدیک» (IFPO) در دمشق و بیروت را در دهه هشتاد و نود قرت گذشته  بر عهده داشته و همچنین ریاست «مؤسسه فرانسوی باستان‌شناسی و علوم اجتماعی» در صنعا را عهده‌دار بوده است. دیدگاه بورگات با مخالفت با «شرق‌شناسی سنتی» شناخته می‌شود؛ او اسلام سیاسی را جنبشی برای رهایی ملی و واکنشی به استعمار می‌داند. 

در پی حمایت بیدریغ فرانسوا بورگات از مردم فلسطین به خصوص در نوار غزه ، او در دو سال اخیر با فشار لابی اسرائیلی ها در فرانسه چندین بار به اتهام یهودی ستیزی به دادگاه فراخوانده شده است. 

ترجمه و توضیحات : علی منتظری
منبع : الجزیره نت 

پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر
ارسال به دوستان
captcha
ارتش: از ۹ اسفند ۳۷۰ هواگرد دشمن را ساقط کردیم منظره متفاوتی که تورب در هلند ایجاد کرده است (+تصاویر) زاکانی: تجمعات تا زمان تشخیص رهبر پابرجاست چین، بزرگ‌ترین خریدار نفت روسیه دو محصول منطقه ای از ب ام و ؛ نسخه آمریکایی و اروپایی (+تصاویر) طائب، رییس سازمان بسیج: ما هیچ‌وقت درخواست مذاکره نکردیم/ آمریکا باید سر تعظیم فرود آورد ادعای کاتس: تا حزب‌الله خلع سلاح نشود، از لبنان عقب‌نشینی نمی‌کنیم رژیم صهیونیستی ۵ اسیر لبنانی را آزاد کرد فرار عجیب وحید آقاپور از چنگال مرگ احمد خاتمی، امام جمعه تهران: باید در برابر فشار اقتصادی ایستادگی کنیم حمید صفت جایگزین نوید محمدزاده در پروژه «آرش» شد رضا کیانیان و سروش صحت در سریال تاریخی «حضرت اجل، باباخان» بازی می‌کنند معاون وزیر کشاورزی: در همین جنگ اخیر ۱۰ نفر از صیادان در حین صید شهید شدند تاکسی‌های خودران تسلا شروع به مسافرگیری کردند 6 نشانه و عامل کمتر شناخته شده که می توانند با خطر بیماری قلبی مرتبط باشند