علی نیکویی (پژوهشگر تاریخ ایران باستان) در این نوشتار، با نگاهی به کتیبههای کهن و بررسی نظریات زبانشناختی، این باور رایج را که «کوروش» به معنای «خورشید» است به چالش میکشد و فرضیههای علمی پیرامون ریشه این نامِ همچنان پرسشبرانگیز را واکاوی میکند.
به گزارش خبرآنلاین، نام کوروش برای ما چنان آشناست که گاه فراموش میکنیم خودِ این واژه مانند بسیاری از نامهای برجایمانده از جهان باستان هنوز یک مسئله زبانشناختی است! نام بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی در منابع گوناگون با صورتهای متفاوتی ثبت شده است؛ در فارسی باستان Kuruš در زبان ایلامی Kuraš و در زبان اکدی Kuraš یا صورتهای نزدیک به آن دیده میشود و صورت یونانی Kŷros نیز همان نام را به جهان نویسندگان یونانی منتقل کرده است، اما این صورتهای گوناگون الزاماً به ما اجازه نمیدهند معنای اصلی نام را با اطمینان بازسازی کنیم.
در طول زمان پیشنهادهای متعددی برای ریشهشناسی «کوروش» مطرح شده است، برخی آن را با واژههایی در زبانهای ایرانی و هندواروپایی پیوند دادهاند و برخی نیز کوشیدهاند معنای آن را به خورشید یا مفاهیم وابسته به آن مرتبط کنند؛ بااینحال باید میان یک احتمال زبانشناختی و یک معنای اثباتشده تفاوت گذاشت. تعبیر مشهور «کوروش یعنی خورشید» اگرچه بارها تکرار شده در پژوهش زبانشناختی امروز معنایی قطعی و اثباتشده برای نام Kuruš به شمار نمیآید. مسئله اصلی یادداشت نیز همین است «نام کوروش از کجا آمده و زبانشناسی تاریخی درباره معنای آن چه میتواند و چه نمیتواند به ما بگوید؟»
برای رسیدن به ریشه نام «کوروش» نخست باید از صورت فارسی امروزی فاصله بگیریم و به قدیمیترین صورتهای ثبتشده آن در منابع باستانی توجه کنیم؛ در کتیبههای فارسی باستان نام این شاه به صورت Kuruš نوشته میشود، ایرانشناس آلمانی «رودیگر اشمیت»[i] در مدخل «Cyrus i. The Name» در Encyclopaedia Iranica همین صورت را صورت فارسی باستان نام میداند و آن را با نگارش میخی ku-u-ru-u-š ثبت میکند.
نام کوروش در زبانها و نظامهای نوشتاری دیگر نیز با صورتهایی متفاوت ثبت شده است، در متون ایلامی شکل Ku-raš و در متون بابلی صورتهایی مانند Ku(r)-raš و -ra-aš دیده میشود در آرامی و عبری نیز صورتهای kwrš و Kōreš ثبت شدهاند، یونانیان نام او را Kûros (Κῦρος) نوشتند و صورت لاتینی Cyrus از همین شکل یونانی پدید آمد؛ بنابراین بهتر است این صورتها را نه یک زنجیره ساده و خطی، بلکه مجموعهای از بازتابهای یک نام در سنتهای زبانی و نوشتاری گوناگون بدانیم:
فارسی باستان: Kuruš
ایلامی: Ku-raš
بابلی: Ku(r)-raš / Ku-ra-aš
آرامی: kwrš
عبری: Kōreš
یونانی: Kûros
لاتینی: Cyrus
این تفاوتها اهمیت زیادی دارند، شکل Kuruš مستقیماً در منابع فارسی باستان گواهی شده در حالی که Kuraš صورتِ ثبتشده در سنتهای ایلامی و بابلی است؛ بنابراین نباید بدون استدلال زبانشناختی یکی را صرفاً شکل اولیه و دیگری را شکل تحولیافته آن فرض کرد؛ خودِ ریشهشناسی نام نیز همچنان محل بحث است. رودیگر اشمیت احتمال ارتباط آن با Kúru- در هند باستان را مطرح میکند، اما منشأ دقیق نام را قطعی نمیداند. نکته مهمتر این است که صورت مشهور یونانی Kûros و صورت لاتینی Cyrus نباید به عنوان شکل اصلی نام تلقی شوند؛ آنها بخشی از تاریخ انتقال نام کوروش از زبان ایرانی به سنت یونانی و سپس لاتینیاند.
پیش از آنکه درباره معنای نام کوروش نظریهای مطرح کنیم باید ببینیم خودِ منابع هخامنشی این نام را چگونه ثبت کردهاند؛ در کتیبههای فارسی باستان نام کوروش به صورت Kuruš نوشته میشود. رودیگر اشمیت صورت فارسی باستان را Kuruš و نگارش میخی آن را ku-u-ru-u-š معرفی میکند، در کتیبههای پاسارگاد نیز خود کوروش با همین صورت نامیده شده است: «من کوروش، شاه، هخامنشی» و صورتهای مشابه آن در معرفی او دیده میشود؛ اما همین نام در اسناد نوشتهشده به زبانهای دیگر با شکل دیگری ظاهر میشود، در متون ایلامی و بابلی صورت Kuraš یا شکلهای هجایی نزدیک به آن ثبت شده است.
در استوانه کوروش که متنی بابلی و مربوط به پس از فتح بابل در ۵۳۹ پیش از میلاد است نام او در قالب سنت نوشتاری بابلی آمده است افزون بر آن اسناد حقوقی و اداری بابلیِ دوره فرمانروایی کوروش نیز نام او را ثبت کردهاند؛ برای نمونه یک لوح بابلی موزه بریتانیا عبارت Ku-ra-áš را در نسبنامه یکی از پادشاهان هخامنشی حفظ کرده است.
این تفاوتها اهمیت روششناختی دارند، خط میخی یک زبان واحد نبود و زبانهای مختلفی مانند فارسی باستان، ایلامی و بابلی با همین نظام نوشتاری یا نظامهای نزدیک به آن نوشته میشدند؛ بنابراین شکل امروزی «کوروش» نقطه آغاز مناسبی برای کشف معنای نام نیست، پژوهش باید از صورتهای کهن و گواهیشده آغاز شود و سپس با روش زبانشناسی تاریخی به بررسی ریشه و معنای احتمالی نام برسد.
یکی از مسیرهای مهم در بررسی نام Kuruš جستوجوی ریشهای ایرانی برای آن است. در این دیدگاه نام کوروش را میتوان در پیوند با ریشهای کهن در زبانهای ایرانی بررسی کرد؛ ریشهای که صورت بازسازیشده آن kur- دانسته شده و با مفهوم «زاده شدن» ارتباط دارد. چنین تحلیلی میکوشد معنای نام را نه از شباهت آن با واژههای امروزی، بلکه از مقایسه تاریخی میان واژهها و صورتهای زبانیِ خویشاوند به دست آورد.
«یانوش هارماتا»[ii] ایرانشناس و زبانشناس مجار یکی از پژوهشگرانی بود که این مسیر را به طور جدی دنبال کرد، او در پژوهشی درباره نامهای کوروش، کمبوجیه و دیگر نامهای آغازین دودمان هخامنشی به این نکته توجه کرد که برای توضیح Kuruš میتوان به ریشه ایرانی kur- به معنای زاده شدن توجه کرد، هارماتا برای این پیشنهاد شواهدی از زبانهای ایرانیِ دورههای مختلف ارائه میکند ازجمله نمونههایی در زبانهای ایرانی باستان و میانه که با مفاهیمی مانند خویشاوند، زادهشده ارتباط دارند؛ درنتیجه هارماتا امکان میدهد Kuruš را با مفهوم «جوان» یا «نوجوان» مرتبط بدانیم، معنایی که از ایده «زاده شدن» و خانواده واژگانی مربوط به آن حاصل میشود؛ اما تعبیر دقیق این نام همچنان محل بحث است.
هارماتا این ریشهشناسی را پیشنهاد کرده است نه اینکه به طور قطعی ثابت کرده باشد «کوروش» به معنای «جوان» است. اهمیت دیدگاه او بیشتر در آن است که برای این نام به جای تکیه بر شباهتهای ظاهری یا روایتهای متأخر مجموعهای از دادههای زبانشناختی ایرانی را وارد بحث میکند؛ ازسویدیگر این تنها توضیح ایرانی برای نام کوروش نیست و پژوهشگرانی چون رودیگر اشمیت و کارل هوفمان[iii] مسیرهای دیگری را نیز بررسی کردهاند؛ بنابراین «جوان» را باید یکی از پیشنهادهای ریشهشناختی مهم دانست نه معنای نهایی و اثباتشده نام کوروش.
آیا Kuruš میتواند با مفهوم «جوان» یا «کودک» ارتباط داشته باشد؟ یکی از پاسخهای مهم به این پرسش را یانوش هارماتا ارائه کرد، او برای توضیح نام کوروش به ریشه ایرانیِ بازسازیشده kur- توجه کرد؛ ریشهای که معنای پایه آن را «زاده شدن» دانست و برای آن نمونههایی از زبانهای ایرانی در دورههای باستان، میانه و جدید گرد آورد؛ هارماتا سپس کوشید ارتباط این ریشه با مفاهیمی مانند «جوان» و «کودک» را در توضیح نام Kuruš نشان دهد. جذابیت این پیشنهاد در آن است که معنای احتمالی نام را از یک مسیر زبانشناختی دنبال میکند نه از شباهت اتفاقی میان «کوروش» و واژهای در فارسی امروز.
در تحلیل هارماتا پیوند میان زاده شدن، زاده و سپس مفاهیمی مانند «جوان» بخشی از یک خانواده واژگانی ایرانی است؛ بااینحال نباید این نظریه را به صورت «کوروش یعنی جوان» و به عنوان یک واقعیت قطعی بیان کرد. رودیگر اشمیت نیز در Encyclopaedia Iranica اشاره میکند که این ریشهشناسی در میان پیشنهادهای مربوط به نام کوروش قرار دارد، اما منشأ و معنای نام همچنان مورد اختلاف است. او حتی پیشنهاد دیگری از کارل هوفمان را محتملتر میداند. پس تعبیر «جوان» را باید یک تفسیر ریشهشناختی مهم و قابلبررسی دانست نه معنای نهایی و مورد اجماع نام کوروش.
پیشنهاد دیگری درباره ریشه نام Kuruš به کارل هوفمان زبانشناس برجسته آلمانی مربوط است، رودیگر اشمیت در مدخل «Cyrus i. The Name» در Encyclopaedia Iranica این دیدگاه را در میان مهمترین توضیحهای ریشهشناختی نام کوروش بررسی میکند؛ به روایت اشمیت در این تحلیل نام با ریشهای هندواروپایی پیوند داده میشود که با مفهوم «تحقیر کردن» یا «خوار شمردن» ارتباط دارد؛ اما بخش جالبتر این پیشنهاد معنای کاملتری است که برای نام بازسازی میشود: «تحقیرکننده دشمن در رقابت گفتاری» این تعبیر را نباید به معنای آن گرفت که کوروش در زندگی واقعی خود به چنین رفتاری شهرت داشته یا اینکه نام او گزارشی تاریخی از شخصیت یا رفتار او بوده است، بحث صرفاً درباره ساخت و معنای احتمالی یک نام در یک دستگاه زبانی است.
«رقابت گفتاری» نیز به فضای تقابل لفظی و برتری یافتن در سخن اشاره دارد نه الزاماً یک نبرد نظامی. اهمیت این پیشنهاد در یادداشت ما بیشتر به دلیل روش آن است، هوفمان تلاش میکند Kuruš را از راه قواعد ریشهشناسی و ساختواژه توضیح دهد نه با تکیه بر شباهت آن به واژه فارسی «خورشید» بااینحال این تحلیل نیز قطعی نیست؛ خود اشمیت تصریح میکند که ریشهشناسی نام کوروش همچنان محل اختلاف است او پیشنهاد هوفمان را در مقایسه با تفسیرهایی مانند «جوان، کودک، نوجوان» محتملتر میداند، اما آن را به عنوان معنای اثباتشده نام معرفی نمیکند؛ بنابراین اگر در یادداشت نوشته شود «کوروش یعنی تحقیرکننده دشمن» جملهای بیش از اندازه قطعی خواهد بود، صورت علمیتر این است که بگوییم «کارل هوفمان پیشنهاد کرده است که Kuruš را میتوان با مفهومی نزدیک به تحقیرکننده دشمن در رقابت گفتاری مرتبط دانست» این تفاوت کوچک در بیان مرز میان یک ریشهشناسی پیشنهادی و یک واقعیت اثباتشده را حفظ میکند.
اگر ریشهشناسیهای ایرانیِ Kuruš نتوانند معنایی قطعی و پذیرفتهشده برای این نام ارائه کنند، پرسش دیگری پیش میآید: آیا ممکن است اصل نام در زبانی غیرایرانی قرار داشته باشد؟ اینجا تفاوت میان دو صورت Kuruš و Kuraš اهمیت پیدا میکند، صورت Kuruš در فارسی باستان ثبت شده است، درحالیکه در متون ایلامی و بابلی صورت Kuraš یا شکلهای هجاییِ نزدیک به آن دیده میشود؛ رودیگر اشمیت نیز همین تفاوت را در بررسی نام کوروش ثبت کرده است.
این مسئله زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که جایگاه سرزمین اَنشان[iv] را در تاریخ دودمان هخامنشی در نظر بگیریم، انشان در سنت تاریخی ایلام قرار داشت و فرمانروایان نخستین هخامنشی در محیطی زندگی و حکومت میکردند که عناصر ایرانی و ایلامی در آن درهمتنیده بود. حتی در بررسی زبانهای ایرانی در Encyclopaedia Iranica آمده است که نامهای Čišpiš، Kuruš/Kuraš و Kambujiya تفسیر آشکار ایرانی ندارند و این احتمال مطرح شده که چنین نامهایی از ایلامی به وسیله فرمانروایان انشان پذیرفته شده باشند؛ بر همین پایه برخی پژوهشگران پیشنهاد کردهاند که شاید Kuraš صورت قدیمیتر نام بوده و Kuruš صورت سازگار شده آن در فارسی باستان باشد.
در این برداشت نامی که در محیط ایلامی به صورت Kuraš وجود داشته هنگام ورود به سنت فارسی باستان میتوانسته با ساخت آوایی و صرفی این زبان تطبیق پیدا کند. پژوهشهای جدید درباره جهان ایلام نیز این احتمال را جدی بررسی کردهاند هرچند همزمان هشدار دادهاند که از روی یک نام نمیتوان هویت قومی صاحب آن را بهسادگی تعیین کرد؛ پس در اینجا با یک احتمال مهم روبهرو هستیم نه یک پاسخ نهایی. Kuraš ممکن است نامی ایلامی باشد که در سنت فارسی باستان به Kuruš تبدیل یا تطبیقیافته است، اما این فرض هنوز ریشهشناسی قطعی نام کوروش به شمار نمیآید؛ ارزش این نظریه در آن است که ما را وادار میکند مسئله نام کوروش را فقط در محدوده زبان فارسی باستان جستوجو نکنیم و محیط چندزبانه و چندفرهنگیِ انشان را نیز در تحلیل خود وارد کنیم.
برای پاسخ به این سؤال باید میان دو نویسنده یونانی که در این زمینه نامشان مطرح میشود، تفاوت گذاشت: کتسیاس[v] و پلوتارک.[vi]
کتسیاس پزشک یونانی دربار هخامنشی بود و احتمالاً در سده چهارم پیش از میلاد میزیست، او کتابی با عنوان «پرسیکا»[vii] درباره تاریخ ایران نوشت که بخش بزرگی از آن از میان رفته و امروز عمدتاً از طریق قطعاتی که نویسندگان بعدی نقل کردهاند شناخته میشود. رودیگر اشمیت در بحث نام کوروش یکی از شواهد تفسیر «خورشید» را به قطعهای از اثر کتسیاس ارجاع میدهد.
پلوتارک اما نویسندهای بسیار متأخرتر است. او در کتاب «زندگی اردشیر»[viii] که پیرامون اردشیر دوم هخامنشی (۴۰۴–۳۵۸ پیش از میلاد) هنگام توضیح نام کوروش همان ارتباط میان نام Kûros و واژه «خورشید» را نقل میکند؛ بنابراین پلوتارک شاهد مستقلی همزمان با کوروش نیست او بخشی از سنت ادبی و تاریخی پیشین را چند قرن بعد ثبت کرده است. خودِ ایرانیکا نیز تأکید میکند که پلوتارک در آثار مربوط به ایران از منابع قدیمیتری استفاده میکرد که بسیاری از آنها امروز از میان رفتهاند.
پس این دو را نباید همردیف دانست: کتسیاس یک منبع قدیمیتر و نزدیکتر به دوره هخامنشی است؛ پلوتارک نویسندهای متأخر است که بخشی از سنتهای پیشین را حفظ کرده است. بااینهمه هر دو در اینجا یک نکته مشترک دارند؛ یعنی ارتباط نام کوروش با خورشید؛ اما این ارتباط بهخودیخود ثابت نمیکند که Kuruš در فارسی باستان به معنای «خورشید» بوده است. رودیگر اشمیت این تفسیر را صریحاً نادرست میداند و ریشهشناسی نام کوروش را همچنان موضوع بحث زبانشناختی معرفی میکند.
نام کوروش در طول تاریخ فقط یک شکل نداشته است، آنچه امروز در فارسی «کوروش» میگوییم در منابع باستانی در زبانها و نظامهای نوشتاری گوناگون ثبت شده است؛ در فارسی باستان صورت Kuruš را داریم در ایلامی Ku-raš و در بابلی صورتهایی مانند Ku(r)-raš / -ra-aš دیده میشود و در سنت آرامی kwrš و در عبری Kōreš ثبت شده و نویسندگان یونانی نام را به صورت Kûros (Κῦρος) نوشتهاند، صورت لاتینی Cyrus نیز از صورت یونانی پدیدآمده است؛ پس میتوان برای خواننده چنین تصویری ساخت:
Kuruš → Kuraš → Kōreš → Kûros → Cyrus → کوروش
این پیکانها مسیر ساده و مستقیم تحول یک واژه را نشان نمیدهند؛ بلکه صورتهای گوناگون نام کوروش را در زبانها و سنتهای نوشتاری متفاوت کنار هم قرار میدهند، در هر صورت باید در زمینه زبانی و تاریخی خودش بررسی شود. اهمیت این تفاوت در تاریخ فرهنگی نام آشکار میشود؛ نامی که در محیط هخامنشی و در جهان ایرانی - بینالنهرینی ثبت شده بود از راه سنتهای آرامی، عبری و یونانی به حوزههای زبانی دیگر رسید و در لاتین به Cyrus تبدیل شد؛ بنابراین تاریخ نام کوروش فقط تاریخ یک واژه نیست، بخشی از تاریخ انتقال نامها میان فرهنگها و زبانهای جهان باستان است.
پس از بررسی صورتهای باستانی نام کوروش و دیدگاههای گوناگون درباره ریشه آن آیا میتوان سرانجام گفت که Kuruš دقیقاً به چه معنا بوده است؟ پاسخ محتاطانه این است: هنوز نه! آنچه با اطمینان بیشتری میشناسیم «شکل تاریخی نام» است نه معنای نهایی آن؛ صورت Kuruš در فارسی باستان بهخوبی گواهی شده و صورتهای نزدیک به آن را در سنتهای ایلامی، بابلی، آرامی، عبری و یونانی نیز میتوان دنبال کرد؛ اما از این شواهد نمیتوان معنای قطعی نام را استخراج کرد.
تفسیر خورشید اگرچه در برخی روایتهای کلاسیک دیده میشود از دیدگاه زبانشناسی تاریخی معنای اثباتشده Kuruš نیست؛ پیشنهاد پیوند این نام با مفهوم جوان یا کودک نیز یک فرضیه زبانشناختی است، نه نتیجهای قطعی. پیشنهاد کارل هوفمان درباره ارتباط این نام با ریشهای به معنای «تحقیر کردن» یا «خوار شمردن» نیز در حد یک تحلیل ریشهشناختی باقی میماند، افزون بر این احتمال منشأ ایلامی نام و ارتباط آن با محیط زبانی انشان (Anšan) نیز در پژوهشهای ایرانشناختی مطرح شده است؛ بنابراین شاید دقیقترین پاسخ به پرسش «کوروش یعنی چه؟» این باشد که ما شکل تاریخی نام کوروش را بهتر از معنای نهایی آن میشناسیم. این ندانستن ضعف پژوهش نیست؛ بلکه نتیجهای علمی است که مرز میان آنچه سند نشان میدهد و آنچه هنوز در قلمروی فرضیه قرار دارد حفظ میکند.
نام کوروش (Kuruš) برای ایرانیان امروز نامی آشنا و برای تاریخ جهان نامی با جایگاهی استثنایی است؛ اما همین نام آشنا در ژرفای خود هنوز یک مسئله تاریخی حلنشده را پنهان دارد. ما میدانیم این نام در چه صورتهایی در جهان باستان ثبت شده و میتوانیم مسیر حضور آن را در زبانها و سنتهای نوشتاری گوناگون دنبال کنیم؛ اما معنای نخستین آن همچنان قطعی نیست.
شاید همین ناتمام بودن جذابترین بخش ماجرا باشد! در پژوهش تاریخی هر نام کهن الزاماً کلیدی برای رسیدن به یک پاسخ نهایی نیست؛ گاهی خودِ نام به پرسشی تبدیل میشود که نسلهای مختلف پژوهشگران دوباره آن را میخوانند و میسنجند؛ بنابراین کوروش فقط نام یک پادشاه نیست، نامی است که هنوز سخن میگوید؛ اما همه سخنش را به ما نگفته است و شاید ارزشمندترین دستاورد پژوهش درباره گذشته نه ساختن یک پاسخ قطعی، بلکه دقیقتر کردن پرسشی باشد که تاریخ هنوز برای آن پاسخ نهایی در اختیار ما نگذاشته است.
منابع:
[i] Rüdiger Schmitt
[ii] János Harmatta
[iii] Karl Hoffmann
[iv] اَنشان (Anšan): نام سرزمینی باستانی در جنوب غرب ایران و یکی از مراکز مهم تمدن ایلام بود که در منابع ایلامی و سپس در سنت هخامنشی از آن یاد شده است. بیشتر پژوهشگران اَنشان را با ناحیه فارس امروزی مرتبط میدانند و محوطه مَلیان (Malyan) در استان فارس را مهمترین نامزد شناسایی آن میدانند. اَنشان در شکلگیری قدرت هخامنشیان اهمیت ویژهای داشت.
[v] Ctesias
[vi] Plutarch
[vii] Persiká
[viii] Life of Artaxerxes