عصر ایران؛ باران ستوده- سه روز از صد وششمین سالگرد درگذشت جان رید میگذرد. روزنامهنگار، نویسنده انقلابی آمریکایی که در ۱۷ اکتبر ۱۹۲۰، تنها پنج روز مانده به سیوسومین سالروز تولدش، در مسکو چشم از جهان فروبست.
در آن روزهای سرد پاییزی، کارگران مسکو در تکاپوی برگزاری مراسم تشییع پیکر مردی بودند که هزاران کیلومتر دور از زادگاهش درگذشته بود، اما در میان انقلابیون روسیه جایگاهی ویژه داشت. حکومت شوروی برای برگزاری مراسم او تدارک گستردهای دیده بود و حتی تعطیلی ویژهای در نظر گرفته شد تا کارگران بتوانند در مراسم تشییع شرکت کنند.
پیکر جان رید به مدت یک هفته در تالار کارگران مسکو قرار گرفت و چهارده سرباز ارتش سرخ به احترام او نگهبانی دادند. تابوتش با گلها و پرچمهای انقلابی احاطه شده بود و هزاران نفر خود را برای بدرقه روزنامهنگاری آماده میکردند که انقلاب اکتبر روسیه را به یکی از مشهورترین روایتهای تاریخی قرن بیستم تبدیل کرده بود.
سرانجام در ۲۴ اکتبر ۱۹۲۰، پیکر او در میان جمعیتی از کارگران و انقلابیون، با تشریفات رسمی و احترام نظامی تشییع شد و در میدان سرخ مسکو، در گورستان کنار دیوار کرملین، به خاک سپرده شد؛ مکانی که چهار سال بعد، با درگذشت ولادیمیر لنین در سال ۱۹۲۴، آرامگاه رهبر انقلاب بلشویکی نیز در مجاورت آن ساخته شد.
لوئیز برایانت، همسر جان رید که خود روزنامهنگار و نویسنده بود، در روایت روزهای پایانی زندگی همسرش، تصویری اندوهبار از این مراسم ارائه میدهد. او از سرمای هوا، بارش برف، پرچمهای برافراشته و نوای سوگواری انقلابی سخن میگوید. برایانت به رسم روسها، تنها پشت کالسکه حامل پیکر همسرش حرکت کرد و هنگام مراسم خاکسپاری در میدان سرخ، از شدت اندوه بر زمین افتاد.
اما جان رید چه کسی بود که کارگران مسکو برای بدرقهاش گرد آمدند و پیکرش در یکی از نمادینترین مکانهای انقلاب روسیه به خاک سپرده شد؟ چگونه جوانی از خانوادهای مرفه در آمریکا، مسیر زندگی خود را از دانشگاه هاروارد به انقلاب مکزیک، جبهههای جنگ جهانی اول و سرانجام خیابانهای پرالتهاب پتروگراد(سنت پترزبورگ) رساند؟
جان سیلاس رید در ۲۲ اکتبر ۱۸۸۷ در پورتلند ایالت اورگن آمریکا متولد شد. او در خانوادهای مرفه رشد کرد و در سال ۱۹۱۰ از دانشگاه هاروارد فارغالتحصیل شد؛ دانشگاهی که در آن استعدادش در نویسندگی، شعر و فعالیتهای مطبوعاتی آشکار شده بود.
با این حال، زندگی حرفهای رید مسیری متفاوت از موقعیت اجتماعی خانوادهاش پیدا کرد. او پس از ورود به فضای مطبوعاتی نیویورک، به مسائل اجتماعی و وضعیت زندگی کارگران علاقهمند شد و بهتدریج به جریانهای سوسیالیستی نزدیک شد.
همکاری با نشریه چپگرای «The Masses» در سال ۱۹۱۳، نقطه عطفی در شکلگیری شخصیت حرفهای و سیاسی او بود. این نشریه به نقد مناسبات اقتصادی، نابرابریهای اجتماعی و سیاستهای حاکم بر آمریکا میپرداخت.

رید در همین دوران به پوشش اعتراضات کارگری روی آورد. گزارشهای او از اعتصاب کارگران صنعت ابریشم در پترسون نیوجرسی، نشاندهنده توجه ویژهاش به زندگی و مطالبات اقشار فرودست جامعه بود.او بهجای اتکا به روایت صاحبان قدرت، تلاش میکرد صدای کسانی را ثبت کند که کمتر در رسانههای رسمی مجال سخن گفتن داشتند.
یکی از مهمترین تجربههای حرفهای جان رید در سالهای ۱۹۱۳ و ۱۹۱۴ و هنگام سفر به مکزیک رقم خورد.او برای پوشش انقلاب مکزیک راهی این کشور شد و مدتی را در کنار نیروهای پانچو ویلا، از رهبران مشهور انقلاب، گذراند. رید از نزدیک شاهد زندگی نیروهای انقلابی، درگیریهای نظامی و شرایط اجتماعی مردم مکزیک بود.
حاصل این سفر کتاب «مکزیک شورشی» یا «Insurgent Mexico» بود که در سال ۱۹۱۴ منتشر شد.اهمیت این کتاب تنها در گزارش وقایع نظامی نبود. رید در نوشتههای خود به شخصیتها، زندگی روزمره مردم، گفتوگوهای سربازان و فضای اجتماعی انقلاب توجه میکرد.
این شیوه روایت به آثار او حالتی داستانی میبخشید، بیآنکه اصل گزارش بر مشاهده مستقیم رویدادها استوار نباشد.در حقیقت، جان رید از روزنامهنگارانی بود که میان گزارش خبری و روایت ادبی پیوند برقرار کردند؛ روشی که بعدها در بحثهای مربوط به روزنامهنگاری روایی جایگاهی مهم یافت.

با آغاز جنگ جهانی اول در سال ۱۹۱۴، جان رید بهعنوان خبرنگار جنگی به اروپا سفر کرد.او در جریان این سفر با پیامدهای انسانی جنگ، ویرانی شهرها، شرایط دشوار سربازان و زندگی مردم غیرنظامی مواجه شد.
تجربه جنگ جهانی اول نگاه انتقادی او را به رقابت قدرتهای بزرگ تقویت کرد. رید جنگ را صرفاً برخورد ارتشها و دولتها نمیدید، بلکه به سرنوشت انسانهایی توجه داشت که در تصمیمگیریهای سیاسی نقشی نداشتند، اما بیشترین آسیب را متحمل میشدند.
نگاه ضدجنگ او بهتدریج با گرایشهای سوسیالیستیاش پیوند خورد و زمینه علاقهمندی بیشترش به تحولات انقلابی روسیه را فراهم کرد.
سال ۱۹۱۷ مهمترین فصل زندگی حرفهای جان رید بود.در آن سال، روسیه پس از سقوط حکومت تزاری وارد دورهای از بحران و دگرگونی سیاسی شده بود. دولت موقت با مشکلات اقتصادی، ادامه جنگ جهانی اول و افزایش نارضایتیهای اجتماعی روبهرو بود و بلشویکها برای به دست گرفتن قدرت تلاش میکردند.
جان رید همراه همسرش لوئیز برایانت به روسیه سفر کرد و در پتروگراد که مرکز تحولات انقلابی بود، حضور یافت.او جلسات شوراهای کارگری و سربازی، سخنرانیها، تجمعات خیابانی و تحولات سیاسی منتهی به انقلاب اکتبر را از نزدیک دنبال کرد.
حاصل این تجربه کتاب مشهور «ده روزی که جهان را تکان داد» بود که در سال ۱۹۱۹ انتشار یافت.کتاب با تکیه بر مشاهدات نویسنده، گفتوگوها، اسناد سیاسی و توصیف فضای شهر، تحولات منتهی به قدرتگیری بلشویکها را روایت میکند.
یکی از ویژگیهای مهم این اثر، حضور پررنگ مردم عادی در متن روایت است. کارگران کارخانهها، سربازان، ملوانان و شهروندان در کنار شخصیتهایی مانند لنین و تروتسکی در صفحات کتاب حضور پررنگی دارند.
جان رید تنها یک خبرنگار علاقهمند به انقلاب روسیه نبود. او بهتدریج به کنشگری سیاسی تبدیل شد و پس از بازگشت به آمریکا، در فعالیتهای جنبش کمونیستی این کشور مشارکت کرد.
در سال ۱۹۱۹، رید از چهرههای مؤثر در تأسیس حزب کارگر کمونیست آمریکا بود. فعالیت سیاسی او و مخالفتش با سیاستهای حاکم بر آمریکا، وی را با محدودیتها و پیگردهای قانونی مواجه کرد. او بار دیگر به روسیه بازگشت و فعالیتهای خود را در ارتباط با جنبش بینالمللی کمونیستی دنبال کرد.
همین مقطع از زندگی جان رید، یکی از مهمترین پرسشها را درباره هویت حرفهای او مطرح میکند: آیا روزنامهنگار میتواند همزمان ناظر یک تحول تاریخی و حامی فعال یکی از جریانهای درگیر در آن باشد؟
در واقع جان رید نمونهای از خبرنگاری متعهد به آرمان سیاسی است؛ کسی که میان حرفه روزنامهنگاری و فعالیت سیاسی مرزی قطعی ترسیم نمیکرد.این ویژگی از یک سو به نوشتههای او شور، نزدیکی به حوادث و قدرت روایت بخشید و از سوی دیگر، ضرورت بررسی انتقادی گزارشهایش را افزایش داد.

جان رید در آخرین سال زندگی خود بار دیگر به روسیه بازگشت. او در شرایط دشوار جنگ داخلی روسیه، کمبود امکانات پزشکی و بحرانهای ناشی از تحولات سیاسی زندگی میکرد تا اینکه در پاییز ۱۹۲۰ به بیماری تیفوس مبتلا شد و در بیمارستانی در مسکو بستری شد. لوئیز برایانت در روزهای پایانی در کنار او حضور داشت.سرانجام جان رید در ۱۷ اکتبر ۱۹۲۰، در ۳۲سالگی درگذشت.
مرگ او بازتاب گستردهای در محافل انقلابی داشت و حکومت شوروی تصمیم گرفت با برگزاری مراسمی رسمی، از او تجلیل کند.در گزارشی که در ۳۰ اکتبر ۱۹۲۰ در نشریه آمریکایی «The Toiler» منتشر شد، آمده بود که حکومت شوروی برای مشارکت کارگران مسکو در مراسم تشییع رید، تعطیلی ویژهای در نظر گرفته است.
این تصمیم نشان میدهد که مراسم خاکسپاری او تنها یک مناسبت معمولی برای سیاستگزاران نبود، بلکه برای حکومت تازهتأسیس شوروی معنایی سیاسی و نمادین داشت.
مراسم تشییع جان رید در ۲۴ اکتبر ۱۹۲۰ برگزار شد.هزاران نفر از کارگران و هواداران انقلاب در بدرقه پیکر او حضور یافتند. تابوت رید با همراهی نیروهای نظامی و در میان پرچمها و نوای موسیقی سوگواری به میدان سرخ انتقال یافت.
شماری از شخصیتهای برجسته بلشویکی، از جمله نیکلای بوخارین و الکساندرا کولونتای، در مراسم خاکسپاری درباره زندگی و فعالیتهای او سخن گفتند.جان رید در گورستان کنار دیوار کرملین به خاک سپرده شد؛ جایی که به تدریج به یکی از مهمترین مکانهای یادبود شخصیتهای انقلابی شوروی تبدیل شد.
نکته جالب آن است که هنگام خاکسپاری رید، ولادیمیر لنین همچنان زنده بود و آرامگاه مشهور او هنوز وجود نداشت. لنین در ژانویه ۱۹۲۴ درگذشت و نخستین آرامگاهش پس از مرگ او در همان میدان ساخته شد.این سرنوشت برای یک خبرنگار آمریکایی معنا و اهمیتی تاریخی داشت: مردی که از قارهای دیگر برای مشاهده انقلاب آمده بود، سرانجام در کنار دیوار کرملین آرام گرفت.
جان رید را نمیتوان صرفاً بهعنوان نویسندهای سیاسی یا هوادار انقلاب روسیه شناخت. آثار او از منظر تاریخ روزنامهنگاری نیز قابل بررسی است. حضور مستقیم در میدان، توجه به جزئیات، استفاده از گفتوگو، روایت زندگی مردم و تلاش برای بازسازی فضای حوادث از ویژگیهای مهم کار او بودند.
او به این باور نزدیک بود که برای فهم یک رویداد بزرگ، باید فراتر از بیانیههای رسمی و سخنان رهبران ، زندگی انسانهایی را دید که در متن آن رویداد قرار دارند.
با این حال، تجربه رید نشان میدهد که روایت پرشور و حضور نزدیک در حوادث، بهتنهایی تضمینکننده بیطرفی و جامعیت گزارش نیست.روزنامهنگاری او در کنار ارزش مستند و ادبی، حامل دیدگاه سیاسی مشخصی بود؛ واقعیتی که هنگام استفاده تاریخی از آثارش باید مورد توجه قرار گیرد.
زندگی جان رید آنقدر جذابیت داشت که الهامبخش آثار هنری شد. فیلم سینمایی «سرخها» به کارگردانی وارن بیتی در سال ۱۹۸۱، با محور قرار دادن زندگی او و لوئیز برایانت، بخشی از فضای سیاسی و اجتماعی آن دوران را بازسازی کرد و مورد تحسین جهانیان قرار گرفت و برنده اسکار شد.
جان رید، هرچند در مقام یک کنشگر سیاسی، چهرهای تأثیرگذار و قابل تحسین بود، اما در مقام روزنامهنگار نتوانست همواره میان تعهد ایدئولوژیک و الزامات حرفهای روزنامهنگاری فاصلهای روشن برقرار کند. همین مسئله سبب شد که روایت او از انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ روسیه، بهویژه در کتاب مشهور ده روزی که دنیا را تکان داد، بیش از آنکه بازنمایی جامع و بیطرفانه یکی از مهمترین رویدادهای قرن بیستم باشد، به روایتی پرشور، جانبدارانه و متأثر از آرمانهای سیاسی نویسنده تبدیل شود.
البته جانبداری سیاسی لزوماً به معنای نادرستی تمامی اطلاعات یک گزارش نیست. اهمیت اثر جان رید نیز دقیقاً در همین دوگانگی نهفته است: کتاب او از یکسو سندی ارزشمند از مشاهدات یک شاهد نزدیک به رویدادها است و از سوی دیگر نمونهای قابل بررسی از تأثیر ایدئولوژی بر انتخاب، سازماندهی و تفسیر واقعیت در روزنامهنگاری.