عصر ایران ؛ موحد منتقم - گاهی بزرگترین خدمت را نه دوستان یک جریان سیاسی، بلکه مخالفانش به آن میکنند؛ مخالفانی که آنقدر از حرفهایش عصبانیاند که فراموش میکنند هر بار با خشم، کلیپ و هشتگ به استقبالش میروند، دارند همان حرفها را به گوش کسانی میرسانند که شاید در حالت عادی هرگز سراغش نمیرفتند.
این مبحث را میتوان در مواجهه بخشی از کاربران شبکههای اجتماعی با برنامه «به وقت ایران» و اساساً در برخورد با اظهارات جنجالی برخی چهرههای تندرو در رسانههای رسمی مشاهده کرد؛ جایی که مرز میان اعتراض به یک صدا و بلندتر کردن همان صدا، بهتدریج از بین میرود.
ماجرا از یک چرخه ساده شروع میشود: برنامهای روی آنتن میرود، مجری یا کارشناس آن جملهای جنجالی میگوید، کاربران عصبانی میشوند، کلیپ را منتشر میکنند، روی آن توضیح مینویسند، به آن واکنش نشان میدهند و از دیگران میخواهند ببینند که چه حرفی زده شده است.
چند ساعت بعد، کسی که نه تلویزیون تماشا میکند و نه اساساً علاقهای به این برنامه دارد، در چندین کانال و صفحه اجتماعی با همان جمله مواجه میشود. او شاید حتی نام برنامه را هم نشنیده باشد، اما حالا حرفهایش را میداند، چهرههایش را میشناسد و دربارهاش نظر میدهد.
تبریک! برنامهای که قرار بود مخاطبش محدود به بینندگان خودش باشد، حالا به کمک منتقدانش یک شبکه توزیع رایگان هم پیدا کرده است.
البته قرار نیست نتیجه بگیریم که هر انتقادی اشتباه است یا هر سخن جنجالی باید از نقد مصون بماند. مسئله دقیقاً بر سر تفاوت میان نقد کردن و بازتوزیع کردن است؛ تفاوتی که در اقتصاد توجه امروز، گاهی از خود محتوای انتقاد مهمتر میشود.

تلویزیون برای رساندن یک حرف به مخاطب، به آنتن، زمان پخش و امکانات تولید نیاز دارد؛ اما در شبکههای اجتماعی، کافی است هزاران مخالف با عصبانیت یک کلیپ را بازنشر کنند تا آن حرف، بارها و بارها در معرض دید قرار بگیرد. مخالفان، هزینه انتشار را نمیپردازند، اما کار انتشار را انجام میدهند.
از این منظر، گاهی پرسش مهمتر از اینکه «چرا این حرف را زدند؟» این است که «چرا ما داریم این حرف را برای کسانی که نشنیدهاند، تکرار میکنیم؟»
اگر برنامهای را نمیپسندیم، الزاماً لازم نیست هر شب محتوایش را دنبال کنیم تا از آن عصبانی شویم. اگر سخنی را نادرست میدانیم، میتوانیم ادعایش را بررسی و نقد کنیم، بیآنکه هر بار صدای گوینده را برای هزاران نفر دیگر پخش کنیم. اگر با یک جریان سیاسی مخالفیم، میتوانیم به جای کمک به شهرت بیشتر چهرههایش، درباره پیامدهای مواضع و عملکردش بحث کنیم.
در دنیایی که توجه به یکی از باارزشترین منابع رسانهای تبدیل شده، هر بازنشر یک انتخاب است. ما فقط درباره محتوا نظر نمیدهیم؛ با رفتارمان تعیین میکنیم چه چیزی بیشتر دیده شود، کدام چهره بیشتر مطرح شود و کدام جمله از محدوده یک برنامه بیرون بیاید و به گفتوگوی عمومی راه پیدا کند.
مسئله اینجاست که بعضیها هنوز متوجه نشدهاند در اقتصاد توجه، فحش دادن به یک محتوا هم میتواند نوعی تبلیغ برای آن باشد. الگوریتم شبکههای اجتماعی که نمیفهمد شما از یک جمله متنفرید یا عاشقش شدهاید؛ فقط میبیند چقدر دربارهاش حرف میزنید، چند بار بازنشرش میکنید و چند نفر را به تماشایش ترغیب میکنید.
در عصر شبکه های اجتماعی محتوایی که خشم بیشتری برمیانگیزد، شانس بیشتری برای دستبهدستشدن پیدا میکند.برنامه یک بار حرف زده، اما مخالفانش آن را صد بار پخش کردهاند.
انگار برای مبارزه با آتش، تصمیم گرفتهایم بنزین را در بطریهای کوچک بستهبندی کنیم و رایگان به همه خانهها بفرستیم!
اما یک مشکل دیگر هم در واکنشها به برنامههایی مثل «به وقت ایران» وجود دارد: عدهای ظاهراً تصور میکنند هرچه فحش سنگینتر باشد، نقدشان کوبندهتر است.

به جای آنکه استدلال یک مهمان یا مجری را زیر سؤال ببرند، به او فحش میدهند؛ به جای بررسی حرف مجری، ظاهر و شخصیتش را تحقیر میکنند و گاهی هم با اشاره به اینکه مجری ایرانی نیست، میخواهند اعتبار حرفهایش را زیر سؤال ببرند.
انگار برای رد یک استدلال، اول باید شناسنامه گوینده را بررسی کرد و بعد سراغ فحشنامه رفت!فحاشی، تحقیر شخصی و حمله به ملیت مجری «به وقت ایران» چه ربطی به نقد برنامه و حرفهایش دارد؟
اگر استدلالی غلط است، باید غلط بودنش را ثابت کرد، نه اینکه به شناسنامه گوینده گیر داد یا فحش داد! این رفتارها نهتنها نقد نیست، بلکه بهترین فرصت را به برنامه میدهد تا بهجای پاسخگویی درباره محتوایش، خودش را قربانی توهین مخالفان نشان دهد. با فحاشی، نه حرفی را باطل میکنیم و نه برنامهای را تضعیف؛ فقط به آن فرصت میدهیم از پاسخگویی فرار کند.
ماجرا گاهی اما از تبلیغ رایگان هم فراتر میرود. تکرار مداوم یک حرف در شبکههای اجتماعی، گاهی به آن اعتباری میدهد که در حالت عادی نداشت. جملهای که ابتدا فقط نظر یک مجری، کارشناس یا چهره سیاسی بوده، آنقدر بازنشر میشود که کمکم شکل یک مطالبه عمومی به خود میگیرد.
وقتی یک موضع سیاسی را در دهها صفحه و صدها پست میبینیم، ممکن است تصور کنیم با صدای غالب جامعه روبهرو هستیم؛ درحالیکه شاید فقط با یک صدای پرتکرار مواجه باشیم.
این خطای محاسباتی حتی میتواند به سطوح بالای تصمیمگیری هم راه پیدا کند. وقتی بازتاب اظهارات جنجالی رسانه ملی آنقدر گسترده میشود که رئیسجمهور یا رئیس هیئت مذاکرهکننده نیز به رویکرد رسانهای انتقاد میکنند، باید پرسید آیا حجم بازنشرها صرفاً نشانه اعتراض به آن مواضع است یا تصویری بزرگتر از میزان نفوذ و مقبولیت آنها میسازد؟
البته انتقاد یک مقام سیاسی بهخودیخود ثابت نمیکند که او بازنشرها را با نظر عمومی اشتباه گرفته است؛ مسئله، خطری است که در این چرخه وجود دارد: تصمیمگیران ممکن است صدای بلندتر را با صدای اکثریت اشتباه بگیرند.

در واقع، شبکههای اجتماعی گاهی یک بلندگوی کوچک را چنان تقویت میکنند که حتی صاحبان قدرت هم خیال میکنند با صدای تمام جامعه روبهرو هستند. اینجاست که منتقدان، ناخواسته به یک موضع خاص وزن سیاسی بیشتری میدهند؛ نه لزوماً چون مردم بیشتری با آن موافقاند، بلکه چون آن موضع بیشتر دیده و شنیده شده.
پس دفعه بعد که از یک برنامه تلویزیونی یا اظهارات یک چهره تندرو عصبانی شدیم، بد نیست پیش از انتشار کلیپ از خودمان بپرسیم: آیا دارم این حرف را نقد میکنم یا فقط دارم آن را برای کسانی پخش میکنم که هنوز نشنیدهاند؟
شاید این پرسش ساده، بخش مهمی از ماجرا را روشن کند. گاهی بلندگو شدن یک جریان سیاسی فقط به تصمیم مدیران یک شبکه یا انتخاب تهیهکنندگان یک برنامه وابسته نیست؛ بخشی از قدرتش را از رفتار مخاطبانی میگیرد که با نیت مخالفت، محتوایش را تکثیر میکنند.
گاهی بزرگترین خدمت به یک تریبون، دفاع از آن نیست؛ این است که آنقدر درباره حرفهایش حرف بزنیم که هیچکس نتواند نادیدهاش بگیرد.در عصر شبکههای اجتماعی، هر حرف پرتکراری لزوماً حرف مردم نیست؛ گاهی فقط حرفی است که مخالفانش آنقدر تکرارش کردهاند که دیگر نمیتوان صدایش را نشنید.