عصرایران ؛ رضا غبیشاوی - جمهوری خواهان در انتخابات کنگره شکست بزرگی متحمل شدند و با از دست دادن اکثریت دو مجلس نمایندگان و سنا، کنترل کامل کنگره به دست حزب رقیب (دموکرات ها) افتاد.
مهمترین دلیل این وضعیت تبعات منفی جنگ آمریکا علیه ایران است. جنگی که باعث افزایش تورم و قیمت سوخت در جهان و آمریکا شد. ترامپ رئیس دولت آمریکا و معاونش جی دی ونس نیز در نخستین واکنش ها این موضوع را پذیرفتند.
تورم آمریکا از 2.4 درصد قبل از جنگ به 3.6 درصد بعد از جنگ رسید. قیمت بنزین در امریکا هم از 2.9 دلار برای هر گالن به 4.2 دلار رسید. ایران با بستتن تنگه هرمز بر تبعات ب
در این باره می توان به سه نکته اشاره کرد.
اول- ترامپ بالاخره یک ضربه قوی از مردم کشورش دریافت کرد. ضربه ای که هم آن را قبول کرد و هم پذیرفت به دلیل تصمیمش درباره ورود به جنگ با ایران بوده است. برخلاف انتخابات ریاستی 2020 (1399) که وقتی از جو بایدن شکست خورد نتیجه انتخابات را قبول نکرد.
حالا حداقل می توان امیدوار بود هم ترامپ در تصمیم گیری های بعدی جانب احتیاط را رعایت کند و از تک روی و تصمیمات نادرست ، دوری کند هم اینکه خوش بین بود با وجود کنگره دموکرات ها، نظارت بر عملکرد ترامپ و دولتش افزایش یابد و آنها را از اقدامات غیرقانونی، ضدانسانی و مخرب علیه جهان و ایران بازدارند.
از ویژگی های منفی سیستم سیاسی آمریکا این است که فردی مثل ترامپ که می توان او را فرد متوهم و دارای اختلالات روانی توصیف کرد می تواند به عالی ترین مقام دولت و حکومت برسد و چنین کابینه و وزیران ضعیف و بی اخلاقی را بر سرکار بیاورد. همزمان از ویژگی های مثبت همین سیستم این است که مردم و نخبگان آمریکا با صدای بلند توانستند مخالفت خود را با سیاست های جنگی و اقتصادی ترامپ اعلام و او را مجازات کنند.
علاوه بر این، ترامپ حداکثر تا 2 سال آینده سرکار است و بعد از آن دیگر نمی تواند به ریاست آمریکا برگردد. حتی نمی تواند مثل شمار دیگری از کشورها از جمله روسیه یا مصر با تغییر قانون اساسی، تعداد دوره های ریاستش را تمدید کند و رئیس مادام العمر باشد.
احتمالا ترامپ اگر در روسیه یا بلاروس یا برخی کشورهای آفریقایی به قدرت می رسید می توانست دیکتاتور قدرتمندی باشد مخالفانش را با اتهامات مختلف سرکوب و نابود سازد و تا بی نهایت به حکمرانی ادامه دهد اما از بدشناسی ترامپ این است که در آمریکاست.
دوم - ترامپ در 2 سال ریاست اخیر خود مجموعه ای از رفتارها و صحبت های کودکانه، زشت و زننده، غیراخلاقی ، نژادپرستانه و برخلاف امنیت و منافع دولت و مردم آمریکا و جهان داشت که از جمله می توان به تصمیم او برای ورود به جنگ با ایران اشاره کرد.
با این حال، چهره های اصلی حزب جمهوری خواه به ویژه در کنگره، نه تنها از او انتقاد نکردند بلکه در تعریف و تمجید از وی نیز از یکدیگر سبقت می گرفتند. حمایت چهره های حزب جمهوری خواه از ترامپ در نهایت منجر به ضربه بزرگ به خود آنها و حزب شد تا یکی از بدترین شکست ها را تجربه کنند.
ضعف و ناکارآمدی و تصمیمات نادرست رئیس جمهور امریکا، تنها به دیگران ضربه نزد بلکه در نهایت شخص ترامپ و حزب جمهوری خواه هم قربانی شدند.
گرچه ترامپ شخصا فرد حزبی نیست و فراتر از حزب کار خود را پیش می برد. او حتی ترسی از این ندارد که با خروج از حزب، تک نفره کار را ادامه دهد.
در این زمینه، وضعیت بریتانیا یا کانادا بهتر است. در درون حزب حاکم، همیشه رقابت میان جناح های مختلف حزبی ادامه دارد. وقتی عملکرد یک نخست وزیر که همزمان رهبر حزب هم هست ضعیف باشد یا دچار اشتباه بزرگی شود در درون حزب علیه او شورش می شود و وی را سرنگون می کنند تا دیگر چهره حزبی که معمولا رهبر مخالفان درون حزب است جایگزین او شود و حزب حاکم در اداره نخست وزیری، کابینه و کشور به مسیر خود ادامه دهد.
در این قالب، منافع حزب بالاتر از منافع افراد است پس قبل از این که حزب رقیب و مردم در انتخابات عمومی، کل حزب را از قدرت کنار بزنند با رای اعضای حزب و به دست جناح مخالف درون حزبی، رهبر حزب پایین کشیده می شود تا پالایش داخلی حزب، صورت بگیرد.
سوم - سوال اساسی اینجاست. با وجود شکست در انتخابات و پذیرش ارتباط آن با جنگ ایران، آیا ترامپ دوباره وارد جنگ جدید علیه ایران می شود؟
آیا ترامپ ، متوجه رفتارهای پرخطای خود و وزیر جنگش می شود و با انعطاف در مذاکرات با ایران، زمینه توافق و پایان مسالمت آمیز جنگ با ایران را فراهم می کند؟
یا نه، برای ترامپ لجوج مرغ یک پا دارد و حالا که هزینه اش را هم پرداخت کرده دیگر باکی از اقدامات متهورانه در شروع جنگ جدید علیه ایران را ندارد؟ آیا شکست انتخاباتی باعث می شود انگیزه و اصرار ترامپ برای جنگ جدید علیه ایران با هدف کسب دستاورد بزرگ، بیشتر شود گرچه همه می دانند چنین جنگی، دستاورد بزرگی را نصیب او نمی کند. آیا ترامپ تلاش می کند از طریق جنگ جدید علیه ایران، از زیر سایه تحقیر و شکست انتخابات، خارج شود؟
پاسخ، دقیق، مشخص نیست. ایران و آمریکا در دو مسیر موازی گام بر می دارند. جنگ و صلح. هر دو گزینه جدی اند. از یک سو انتقال جنگنده ها و هواپیماهای نظامی و تسلیحات آمریکا به منطقه ادامه دارد و ارتش این کشور خاورمیانه آرایش جنگی می گیرد. همزمان، تلاش های میانجیگران منطقه به اوج خود رسیده و تهران و واشنگتن به متن یا متن های نهایی خیلی نزدیک شده اند. هر دو گزینه ، هم سطح و موازی، از شانس برابر برخوردارند.
آنچه اهمیت دارد این است که ترامپ نیازمند یک پیروزی و کسب دستاورد بزرگ است. تفاوتی ندارد این پیروزی و دستاورد بزرگ را در توافق سیاسی با ایران کسب کند یا جنگ.
ترامپ، ویژگی های روانی کودکانه ای دارد. دارای ثبات شخصیت نیست و به راحتی می تواند تغییر کند. او هیچ خط قرمزی ندارد و به همین دلیل، می تواند به سرعت تغییر کند. ضمن اینکه کل دولت آمریکا در شخص ترامپ خلاصه شده و وزرای خارجه و جنگ عملا به دستیاران اجرایی او در این حوزه ها تبدیل شده اند. فاصله جنگ و صلح نزد ترامپ، اندک است. پس راهی نیست جز انتظار آینده هر چند کفه جنگ، متاسفانه سنگین تر است.