فیلم بیشتر »»
کد خبر ۳۶۲۶۹۳
تاریخ انتشار: ۰۸:۱۱ - ۰۵-۰۸-۱۳۹۳
کد ۳۶۲۶۹۳
انتشار: ۰۸:۱۱ - ۰۵-۰۸-۱۳۹۳

غرور

 در دوران گذشته دو برادر یکی به نام «ضیاء» و دیگری به نام «تاج» در شهر بلخ زندگی می کردند. ضیاء مردی بلندبالا، بذله گو، نکته سنج و خوش اخلاق بود.

اما برادرش «تاج» قدی بسیار کوتاه داشت، با این حال از علم بالایی بهره می برد، به همین سبب به برادرش به دیده حقارت می نگریست. حتی از وجود او خجالت می کشید.

روزی ضیاء به مجلس برادرش تاج که با حضور شخصیت های بزرگ برپا شده بود وارد شد، ولی غرور علمی تاج مانع از آن شد که به احترام برادرش بایستد. از این رو نیم خیز شد و به سرعت نشست.

وقتی ضیاء از برادرش آن حرکت ناپسند را دید، با کنایه ای که حکایت از نکته سنجی او داشت، فی البداهه به مزاح گفت: «چون خیلی بلند قامتی، برای ثواب، کمی هم از آن قامت سروت بدزد.»
برچسب ها: داستان کوتاه
ارسال به دوستان
captcha
تخلیه خشم لزوماً حالتان را بهتر نمی‌کند؛ راهکارهای آرام‌کننده مؤثرتر هستند برای هر غذایی چه پیازی باید استفاده کرد؟(اینفوگرافیک) یافته شگفت‌انگیز علم روان‌شناسی:‌ ارتباط ظریف میان سرعت سخن گفتن و ادب داریوش بزرگ چگونه شاهنشاهی هخامنشی را دوباره سرپا کرد؟ روش‌های عجیب تکدی‌گری در تهران قدیم؛ کسب درآمد از مرده بی‌صاحب ایرانی ها چطور با تریاک آشنا شدند؟ تصمیم‌گیری درست چیست؟ آموزش گام‌به‌گام و نکات کلیدی برای انتخاب بهتر «بچه ناف تهرون» کیست؟ دستمزدهای فیلم‌فارسی چگونه جابجا شد؟/ فردین گران‌ترین بازیگر بود چرا ظل السلطان، پسر بزرگ ناصرالدین شاه به پادشاهی نرسید؟(+عکس) پارادوکس شادی و اندوه؛ چرا پشت تحولات مثبت، سوگی پنهان نهفته است؟ این ۶ عادات قدیمی نظافت را کنار بگذارید عجیب‌ترین عادت‌های مردم ایتالیا که گردشگران را غافلگیر می‌کند «کوروش» به چه معناست؟ / معمای ادامه‌دار نامی با پیشنه ۲۵۰۰ ساله کفش پاشنه بلند زمانی نماد قدرت و ثروت مردان بود!