فیلم بیشتر »»
کد خبر ۴۸۷۶۶۸
تاریخ انتشار: ۱۲:۴۸ - ۲۸-۰۵-۱۳۹۵
کد ۴۸۷۶۶۸
انتشار: ۱۲:۴۸ - ۲۸-۰۵-۱۳۹۵

پیشنهاد شاپور بختیار و خاطرات بازرگان و سحابی از 28 مرداد

عصر ایران
منزل آقای دکتر سحابی در امیریه بود. آنجا اتوبوسی را دیدم که از طرف شهر‌نو می‌آمد و عده ای از زنان معلوم‌الحال در آن بودند و به نفع شاه شعار می‌دادند.
عصر ایران- امروز شصت و سومین سالروز کودتای 28 مرداد 1332 است. چهره‌های مختلف خاطرات بازرگان و سحابی از روز 28 مرداد و پیشنهاد شاپور بختیارفرهنگی و سیاسی از این روز خاطرات خواندنی و فراوانی دارند که خصوصا پس از انقلاب بسیار نقل و منتشر شده و همچنان خواندنی است.

در زیر خاطرات مهندس مهدی بازرگان و دکتر یدالله سحابی به نقل از کتاب گفت و گو های سرهنگ نجاتی با این دو نقل می شود:

 مهندس مهدی بازرگان:

«آن روز بنده در دانشکده بودم و دیر به خانه آمدم. حدود ساعت 2 بعد از ظهر بود که منزل رسیدم. افسر جوانی که مصدقی بود و در همسایگی ما زندگی می کرد در حالی که هفت تیرش را به کمر بسته و دستش را روی آن گذاشته بود با دستپاچگی به طرفم آمد و گفت آقا اوضاع خراب است! نمی دانم چه می شود....

پس از صرف ناهار، در آن حال ابهام و اضطرابی که وجود داشت و رادیو خاموش شده بود، به آقای دکتر سحابی تلفن کردم و به منزلشان رفتم و از آنجا پیاده به سمت خیابان کاخ به راه افتادیم که ببینیم چه خبر است و چه کاری از دستمان بر می آید.

منزل آقای دکتر سحابی در امیریه بود. آنجا اتوبوسی را دیدم که از طرف شهر نو می آمد و عده ای از زنان معلوم الحال در آن بودند و به نفع شاه شعار می دادند. هر چه به طرف شما می رفتیم خیابان امیریه و خیابان های اطراف شلوغ تر می شد. نزدیکی های خیابان کاخ، صدای گلوله توپ و تفنگ شنیده می شد.

از چهار راه پهلوی به بالا راه ها بسته بود. همه می خواستند خودشان را به خیابان کاخ که خانه نخست وزیر بود برسانند. می گفتند خانه را نظامیان اشغال کرده اند. از سرنوشت دکتر مصدق و خانواده اش خبری نبود و هر کس حرفی میزد. حدود ساعت هفت وقتی به نزدیکی های خانه اقای دکتر مصدق رسیدیم. مرد تریاکی مانند و بی سر و پایی دیدیم که یک جوال ذغال با خود می کشید و شکایت می کرد که شانس او از غارت منزل نخست وزیر بیشتر از این نبوده است. دیگری جعبه رادیویی را زیر بغل دات و به ما پیشنهاد فروش کرد...

منظره غم انگیز و باورنکردنی یی بود. این قبیل اشخاص که در پناه پاسبانان و نظامیان برای غارت خانه نخست وزیر آمده بودند را به حساب قیام کنندگان ملی گذاشته بودند. حتی افسران ارتش شاهنشاهی از غارت خانه نخست وزیر مملکت بی نصیب نماندند. دکتر غلامحسین خان مصدق تعریف می کرد که فرش خانه اش را در اتاق سرتیپ فرهاد، دادستان و فرماندار نظامی تهران پیدا کرده است. تابلوها و اشایا قیمتی خانه های فرزندان دکتر مصدق را همان افسران کودتاچی برده و بین خودشان تقسیم کرده بودند. چه مدال ها و نشان هایی به حساب پیروزی کودتا به نظامیان و غیر نظامیان دادند و برای اینکه به کودتای خائنانه 28 مرداد چهره «قیام ملی» بدهد، سالها تبلیغ کردند.....»

دکتر یدالله سحابی:

«فردای روز 28 مرداد، یاس و ناامیدی مردم را فرا گرفته بود. سکوتی بر شهر حاکم شده بود و هیچ زمزمه شور و حرکتی به گوش نمیرسید و فکر چاره ای به ذهن کسی خطور نمی کرد.

من و مهندس بازرگان که با دیدن وضع خانه مصدق و رفتار کینه توزانه کودتاچیان بیشتر نگران شده بودیم. باهم قرار گذاشتیم که به منزل مرحوم آقای حاج سیدرضا زنجانی برویم و کسب خبری بنماییم.

فردا که به منزل حاج آقا رفتیم دیدیم که دکتر معظمی و چند تن از آشنایان دیگر نیز حضور دارند. در آنجا به نقل حوادث و اتفاقات پرداختیم و خبرها رد و بدل شد و بحث به آنجا رسید که برای مملکت چه پیش خواهد آمد و چه باید کرد؟

بنا شد اخباری که منبع موثق دارند به شکل مرتبی جمع آوری شوند و تا جایی که امکان داشته باشد مردم را از اخبار درست آگاه نمود، تا شایعه و دروغ راه آنها را گم نکند. برای همین مسئله یک همکاری ساده به وجود آمد. افراد دیگر هم آمدند و هر کسی گوشه ای از کار را گرفت.

از جمله کسانی که در این جلسه حضور فعال داشتند، شاپور بختیار بود. او می گفت ما باید جمعیتی را تشکیل دهیم که به طور سازماندهی شده در برابر استبداد ایستادگی کند و مانند فرانسوی که در برابر ارتش آلمان مبارزه مخفی می کردند و "رزیستانس" نام داشتند، نام گروه خود را "مقاومت" بنامیم.

این فکر مورد قبول واقع شد و کلمه ملی نیز به نشانه مرام استقلال طلبانه اش به آن افزوده شد. بنابراین نام "نهضت مقاومت ملی" بر این گروه نهاده شد.

 البته کسان دیگی هم در نقاط مختلف شهر یا شهرستان های دیگر به مبارزه ادامه دادند. اعلامیه هایی هم با عنوان "نهضت ادامه دارد" در سطح شهر پخش شد که در دل مردم امید انداخته بود و با آنکه نهضت مخفی بود، ولی شهرتی پیدا کرده بود.

البته گرداننده اصلی و رابط بین همه گروه ها خود آیت الله زنجانی بود و اغلب جلسات در منزل ایشان تشکیل می گردید. باری مردم به این نهضت علاقه مند بودند و با هرکس درباره اهداف آن صحبت می شد، فوراً جذب می گردید و خالصانه نیروی خود را اعم از مادی یا انرژی و حرفه ای در اختیار می گذاشت.»  

ارسال به دوستان
این پروتئین از مغز در برابر آلزایمر محافظت می‌کند روزانه چقدر می‌توان قهوه نوشید؟ انجمن قلب آمریکا پاسخ می‌دهد چین بمب مداری دوران جنگ سرد را احیا کرد؛ سلاحی که از قطب جنوب حمله می‌کند توافق ایران و پاکستان برای همکاری در حفظ امنیت منطقه آتش‌سوزی در پاساژ تجاری تهرانپارس با نجات معجزه‌آسای ۱۰۰ نفر مهار شد بازدید چهره‌های سرشناس ورزش و هنر از سرزمین صبح رویش و حمایت از کودکان کار اطلاعیه شماره ۴۱ سپاه: مجموعه تاکتیکی رادارها در پایگاه علی السالم و جزیره بوبیان از رده عملیاتی خارج شدند سقوط خودروی ساندرو به رودخانه در محور گرگان به زیارت با یک فوتی و سه مصدوم وضعیت هوای اراک قرمز شد؛ تداوم آلودگی هوا برای تمام رده‌های سنی موافقت نخست‌وزیر جدید انگلیس با استفاده از پایگاه‌های نظامی این کشور برای عملیات علیه ایران حادثه تلخ غرق‌شدگی در استخر کشاورزی رفسنجان جان دو نوجوان ۱۴ ساله را گرفت کمیته دفاع پارلمان بلغارستان استقرار هواپیماهای آمریکایی در این کشور را تصویب کرد حمله به مواضع آمریکا در اربیل سخنگوی وزارت خارجه خطاب به مقامات کویت: دود ناسپاسی چشمانتان را کور خواهد کرد همسویی وزیر خارجه جدید انگلیس با آمریکا علیه ایران