فیلم بیشتر »»
کد خبر ۶۷۶۰۹۴
تاریخ انتشار: ۱۴:۱۶ - ۰۹-۰۴-۱۳۹۸
کد ۶۷۶۰۹۴
انتشار: ۱۴:۱۶ - ۰۹-۰۴-۱۳۹۸

قلب زیبا

روزی مرد جوانی وسط شهری ایستاده بود و ادعا می کرد که زیبا ترین قلب را درتمام آن منطقه دارد. جمعیت زیاد جمع شدند. قلب او کاملاً سالم بود و هیچ خدشه‌ای بر آن وارد نشده بود و همه تصدیق کردند که قلب او به راستی زیباترین قلبی است که تاکنون دیده‌اند. مرد جوان با کمال افتخار با صدایی بلند به تعریف قلب خود پرداخت.

ناگهان پیر مردی جلوی جمعیت آمد و گفت که قلب تو به زیبایی قلب من نیست. مرد جوان و دیگران با تعجب به قلب پیر مرد نگاه کردند قلب او با قدرت تمام می‌تپید اما پر از زخم بود. قسمت‌هایی از قلب او برداشته شده و تکه‌هایی جایگزین آن شده بود و آنها به راستی جاهای خالی را به خوبی پر نکرده بودند برای همین گوشه‌هایی دندانه دندانه درآن دیده می‌شد. در بعضی نقاط شیارهای عمیقی وجود داشت که هیچ تکه‌ای آن را پرنکرده بود، مردم که به قلب پیر مرد خیره شده بودند با خود می‌گفتند که چطور او ادعا می‌کند که زیباترین قلب را دارد؟ مرد جوان به پیر مرد اشاره کرد و گفت تو حتماً شوخی می‌کنی؛ قلب خود را با قلب من مقایسه کن؛ قلب تو فقط مشتی زخم و بریدگی و خراش است.

پیر مرد گفت : درست است. قلب تو سالم به نظر می‌رسد اما من هرگز قلب خود را با قلب تو عوض نمی‌کنم. هر زخمی نشانگر انسانی است که من عشقم را به او داده‌ام، من بخشی از قلبم را جدا کرده‌ام و به او بخشیده‌ام. گاهی او هم بخشی از قلب خود را به من داده است که به جای آن تکه‌ی بخشیده شده قرار داده‌ام؛ اما چون این دو عین هم نبوده‌اند گوشه‌هایی دندانه دندانه در قلبم وجود دارد که برایم عزیزند؛ چرا که یاد‌آور عشق میان دو انسان هستند. بعضی وقتها بخشی از قلبم را به کسانی بخشیده‌ام اما آنها چیزی از قلبشان را به من نداده‌اند، اینها همین شیارهای عمیق هستند. گرچه دردآور هستند اما یاد‌آور عشقی هستند که داشته‌ام.

امیدوارم که آنها هم روزی بازگردند و این شیارهای عمیق را با قطعه‌ای که من در انتظارش بوده‌ام پرکنند، پس حالا می‌بینی که زیبایی واقعی چیست ؟ مرد جوان بی هیچ سخنی ایستاد، در حالی که اشک از گونه‌هایش سرازیر می‌شد به سمت پیر مرد رفت از قلب جوان و سالم خود قطعه‌ای بیرون آورد و با دستهای لرزان به پیر مرد تقدیم کرد پیر مرد آن را گرفت و در گوشه‌ای از قلبش جای داد و بخشی از قلب پیر و زخمی خود را به جای قلب مرد جوان گذاشت.

مرد جوان به قلبش نگاه کرد؛ دیگر سالم نبود، اما از همیشه زیباتر بود زیرا که عشق از قلب پیر مرد به قلب او نفوذ کرده بود.

پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر
برچسب ها: داستان کوتاه
ارسال به دوستان
captcha
مفت‌خورهای طهران قدیم «تفنگ» چگونه وارد سرزمین سامورایی‌ها شد؟ آداب معاشرت نوین؛ چگونه در برابر آدم‌های خودشیفته تاب بیاوریم؟ چرا برخی کودکان در یادگیری ضعیف ترند؟ این نشانه ها را جدی بگیرید راهنمای کامل از بین بردن خط و خش لوازم استیل ضد زنگ در خانه چرا همیشه آدم‌های اشتباه وارد زندگی‌مان می‌شوند؟ شاید مشکل از یک الگوی پنهان باشد آیا اعتمادبه‌نفس زنان واقعاً کمتر از مردان است؟ محققان در مطالعه جدید پاسخ می‌دهند ایرانیان دوران ساسانی جهان پس از مرگ را چطور می‌دیدند؟ در تخت جمشید حتی یک زن نیست؛ پس این‌همه نام زنانه از کجاست؟ مرغ دارید اما حوصله غذای تکراری ندارید؟ این ۵ دستور را ببینید معمای ۹۹۹ کاروانسرا؛ چرا شاه‌عباس از ساخت هزارمین بنا خودداری کرد؟ ماشین لباسشویی بوی بد می‌دهد چیکار کنیم؟؛ مهم‌ترین دلایل بوی بد ماشین لباسشویی کشف یک شهر رومی که احتمالا «لاس‌وگاس دنیای باستان» بوده است وقتی پرحرفی دیگر «عادی» نیست؛ پشت حرف‌های بی‌پایان چه می‌گذرد؟ چشم‌های شاه و جاسوسان مخفی ایران باستان