سعید خاتمی- در یادداشتی که اخیراً در وبسایت عصر ایران منتشر شد ( یادداشت "
اصولگرایان و رضاشاه و زلنسکی" به قلم هومان دوراندیش) نویسنده تلاش کرده است تناقضی را در مواضع اصولگرایان نشان دهد؛ اینکه چرا از یکسو، رضاشاه را به دلیل عدم مقاومت نکوهش میکنند و از سوی دیگر، زلنسکی را که ایستادگی کرده، مورد انتقاد قرار میدهند. اما این تحلیل، مسئلهای کلیدی را نادیده گرفته است: سیاست در دنیای امروز، نه بر اساس شعارها، بلکه بر مبنای قدرت شکل میگیرد.
جهان امروز، عرصهی تحولات سریع و تغییر موازنههای قدرت است. تضادهای درونی غرب—از اختلافات اروپا و آمریکا بر سر ناتو گرفته تا کشمکشها در شرق آسیا—همه نشان میدهند که دوران اتکا بر معادلات قدیمی و قدرتهای سنتی گذشته است. کشورهایی که بقا و امنیت خود را در گروی افزایش حداکثری توان دفاعی و نظامی دیدهاند، امروز نهتنها در معادلات جهانی جایگاه تثبیتشدهای دارند، بلکه از چالشهای ژئوپلیتیکی نیز با موفقیت عبور کردهاند.
از ابتدای انقلاب تاکنون، جریان اصولگرایی بر این واقعیت تأکید داشته که امنیت ملی، تنها زمانی معنا پیدا میکند که کشوری بتواند در برابر هر تهدیدی، با تکیه بر ظرفیتهای بومی خود، هزینهی تجاوز را برای طرف مقابل غیرقابل تحمل کند. در جهانی که هر روز به سمت واقعگرایی بیشتر پیش میرود، اصولگرایان بر این باورند که تنها ابزار کارآمد در سیاست بینالملل، قدرت است، نه امید به توافقات یا حمایتهای خارجی.
نقد اصولگرایان به رضاشاه و زلنسکی: یک معیار ثابت
ایراد اصولگرایان به رضاشاه، نه در این بود که چرا در برابر متفقین نایستاد، بلکه در این بود که چرا پیش از آن، ساختار دفاعی پایدار و توانمندی نظامی کافی برای کشور ایجاد نکرد. در سال ۱۳۲۰، ایران نه نیروی بازدارندهای داشت و نه ابتکار عملی که بتواند هزینهی اشغال را برای دشمن بالا ببرد. این همان مشکلی است که در بسیاری از دورانهای تاریخی ایران مشاهده شده؛ فقدان یک استراتژی دفاعی کارآمد که بتواند در بزنگاههای حساس، کشور را از تهاجم خارجی مصون بدارد.
همین منطق دربارهی زلنسکی هم صادق است. نقدی که به او وارد میشود این نیست که چرا مقاومت کرد، بلکه این است که چرا ساختار دفاعی کشورش را طوری تقویت نکرد که نیازی به مداخلات خارجی نداشته باشد. نتیجهی این ضعف را امروز میتوان مشاهده کرد: جنگی فرسایشی که آیندهی اوکراین را نامعلوم کرده و بر خلاف تصورات اولیه، مسیر را به سمتی برده که این کشور، حتی در صورت ادامهی مقاومت، همچنان با چالشهای بزرگی روبهرو خواهد بود.
جهانی که رئالیستیتر میشود؛ چرا اصولگرایان بر قدرت تأکید دارند؟
جهان امروز، هر روز بیش از پیش از ایدئالیسم فاصله میگیرد و به واقعگرایی نزدیکتر میشود. دیگر خبری از تعهدات بیچونوچرا در معاهدات بینالمللی نیست و حتی ائتلافهای سنتی مانند ناتو، با چالشهای داخلی و اختلافنظر مواجهاند. در چنین دنیایی، تنها کشورهایی که توان نظامی خود را تا بیشترین حد ممکن گسترش دهند، میتوانند جایگاه خود را تثبیت کنند.
آنچه اصولگرایان از ابتدا بر آن تأکید داشتهاند، همین است: کشوری که امنیت خود را اولویت قرار ندهد، نمیتواند انتظار داشته باشد که در معادلات بینالمللی جایگاه ثابتی داشته باشد. ایران در چهار دههی گذشته، با وجود فشارها و تحریمهای سنگین، موفق شده است در بسیاری از حوزههای دفاعی به نقطهای برسد که هزینهی هرگونه ماجراجویی نظامی علیه خود را به شکل چشمگیری بالا ببرد. این همان درسی است که تاریخ به ما داده، اما متأسفانه در تحلیلهای دور از واقعیت مانند آنچه در عصر ایران منتشر شد، نادیده گرفته میشود.
نتیجهگیری: معادلات قدرت را نمیتوان نادیده گرفت
تحلیل عصر ایران، در تلاش است که یک تناقض ساختگی را به اصولگرایان نسبت دهد، اما واقعیت این است که موضع اصولگرایان از ابتدا بر اساس یک اصل ثابت بوده است: راه حفظ امنیت و جایگاه یک کشور در معادلات جهانی، افزایش حداکثری توان دفاعی و نظامی است.
در نهایت، در دنیایی که هر روز به سمت واقعگرایی بیشتر و سیاستهای قدرتمحور حرکت میکند، نمیتوان همچنان در توهم نقشآفرینی صرف بر اساس دیپلماسی یا حمایتهای خارجی بود. اگر کشوری بخواهد در این عرصه باقی بماند، چارهای جز تقویت حداکثری توان نظامی خود ندارد.
فارغ از اینکه دیدگاه اصولگرایی درست باشد یا غلط، مسأله این است که نویسنده عصر ایران، تعریف نادرستی از این دیدگاه ارائه داده است. آنچه در این مقاله بیان شد، تحلیل واقعی از نگاه اصولگرایان به امنیت و سیاست بینالملل است. اینکه این دیدگاه را بپذیریم یا رد کنیم، بحثی جداست، اما حداقل باید آن را درست شناخت.
اصولگرایان نهتنها تناقضی در مواضع خود ندارند، بلکه بر یک منطق ثابت تأکید میکنند: در جهانی که بر مبنای قدرت شکل گرفته است، امنیت تنها با افزایش بازدارندگی نظامی تضمین میشود.