عصر ایران؛ یلدا آذرپی- بیش از چهار دهه است که جشنوارۀ فیلم فجر -مهمترین رویداد فرهنگی و هنری ایران -آیینۀ وضعیت سیاسی، فرهنگی و اجتماعی کشور هم محسوب میشود.
این جشنواره از آغاز تلاش کرده ویترین رسمی سینمای ایران باشد؛ فضایی که در آن فیلمسازانِ نسلهای مختلف آثار خود را عرضه کردهاند، جریانهای تازه متولد شدهاند و سلایق عمومی و تخصصی به بحث و جدل برخاستهاند. با این حال، مسیر جشنوارۀ فجر هموار نبوده و در طول سالها با فراز و فرودهای متعدد روبهرو شده است.
تغییرات مدیریتی، دگرگونی سیاستهای فرهنگی، تحولات تکنولوژیکی و تغییر ذائقۀ مخاطبان، بر کیفیت و جایگاه جشنواره اثر گذاشتهاند.
بعضی دورهها بهعنوان سالهای طلایی در حافظهٔ سینمایی ثبت شدهاند و برخی دیگر با حاشیهها، انتقادها و کاهش اعتماد عمومی همراه بودهاند.
جشنوارۀ فجر در مقاطعی توانسته نقش موتور محرک سینمای ایران را ایفا کند و در مقاطعی دیگر به عرصهای برای مناقشههای رسانهای بدل شده است.
در سالهای اخیر، بحث دربارهٔ کارکرد واقعی جشنواره، میزان استقلال هنری و نسبت آن با بدنۀ سینما جدیتر از گذشته مطرح شده است.
جشنوارۀ سال ۱۴۰۴ نیز در ادامۀ همین مسیر قابل تحلیل است؛ دورهای که نشانههایی از تلاش برای بازتعریف هویت جشنواره در آن دیده میشود و استمرار برخی چالشهای قدیمی را به رخ میکشد.
این مقاله سیر تاریخی جشنوارۀ فیلم فجر، نقاط عطف مهم، دورههای موفقیت و ناکامی و جایگاه این رخداد در وضعیت کنونی سینمای ایران را برمیرسد:
جشنوارۀ فیلم فجر در اوایل دههٔ ۱۳۶۰ و در شرایطی شکل گرفت که سینمای ایران در حال بازتعریف هویت خود پس از انقلاب بود.
فضای فرهنگی کشور هنوز به ثبات نرسیده و بسیاری از سینماگران از چرخهٔ تولید کنار رفته بودند یا در جستوجوی زبان تازهای برای ادامهٔ فعالیت بودند.
در چنین شرایطی، ایدۀ برگزاری جشنوارهای ملی برای ساماندهی تولیدات سینمایی و جهتدهی به جریان فیلمسازی مطرح شد؛ جشنوارهای که بتواند سینما را با ارزشها و سیاستهای فرهنگی جدید همسو کند و امکان ادامهٔ حیات این هنر را فراهم آورد.
نخستین دورههای جشنوارۀ فجر شباهتی به رقابت حرفهای نداشتند و صرفاً نمادین و تثبیتکننده بودند. هدف اصلی، نمایش فیلمهای تولیدشده در سال، ایجاد انگیزه برای فیلمسازان و تعریف چارچوبی رسمی برای سینمای پس از انقلاب بود.
محدودیت منابع، کمبود تجهیزات و فقدان نیروی انسانی آموزشدیده، بر کیفیت آثار تأثیر میگذاشت، با این حال همان دورههای ابتدایی بستر ظهور فیلمسازانی را فراهم کرد که بعدها به چهرههای شاخص سینمای ایران تبدیل شدند.
جشنواره در سالهای نخست، رابطهای تنگاتنگ با نهادهای دولتی داشت و نقش سیاستگذار فرهنگی در آن پررنگ بود. گرچه این امر باعث ثبات نسبی در برگزاری شد، اما همزمان مرزهای مشخصی برای محتوا و فرم آثار ایجاد کرد. سینماگران ناچار بودند در چارچوبهای تعریفشده حرکت کنند و خلاقیتشان را با ملاحظات مختلف تطبیق دهند.
با وجود این محدودیتها، جشنوارۀ فجر بهتدریج به محفلی مهم برای دیدهشدن فیلمها بدل شد. حضور رسانهها، شکلگیری سنت داوری و اعطای جوایز و ایجاد فضای گفتوگو دربارهٔ سینما، همگی به تثبیت جایگاه این رویداد کمک کردند.
در واقع، تولد جشنوارۀ فجر را میتوان پاسخی به نیاز زمانه دانست؛ نیازی برای حفظ سینما و هدایت آن در مسیری تازه، مسیری که آغاز فراز و فرودهای بلندمدتِ این جشنواره را رقم زد.
دهههای نخستینِ برگزاری جشنوارۀ فیلم فجر، نقش مهمی در تثبیت هویت آن داشت. این دورهها را میتوان دورهٔ شکلگیری و آزمون دانست. جشنواره بهتدریج از رخدادی نمادین و دولتی به محفلی جدی برای رقابت سینمایی و معرفی استعدادها تبدیل شد. در این سالها، تأکيد بر فیلمهایی با محتوای اجتماعی و ملی با تشویق به بیان ارزشهای فرهنگی انقلاب، باعث شد جشنواره به عنوان مرجعی برای تعریف «سینمای رسمی» شناخته شود.
از مهمترین ویژگیهای این دوره، ظهور نسل جدیدی از فیلمسازان بود که با چالشهای محدودیتهای فنی و بودجهای، تلاش کردند زبانی متفاوت برای سینمای ایران بسازند. گرچه آثار این دوران، گاه ساده و مستقیم بودند، اما صراحت و دغدغۀ اجتماعی در آنها قابل توجه بود. حضور این فیلمها، جشنواره را به مکانی برای کشف و معرفی استعدادهای تازه بدل کرد و باعث شد سینماگران جوان، انگیزۀ بیشتری برای تولید فیلمهای ملی و اجتماعی پیدا کنند.
در همین سالها، جشنواره با محدودیتهای سیاسی و محتوایی روبهرو شد؛ برخی موضوعاتِ حساس یا سبکهای نوآورانه با تردید مواجه شدند و داوریها اغلب تحت تأثیر سیاستهای فرهنگی قرار داشتند. با این حال، وجود این چالشها نهتنها مانع برگزاری جشنواره نشد، بلکه به مرور باعث ایجاد چارچوبهای حرفهایتر در مدیریتِ رویداد، تدوین آییننامههای داوری و شکلگیری جایگاه رسمی جشنواره در تقویم سینمای ایران شد.
دهههای نخست، بستر مقایسه و سنجش سلیقههای مخاطبان و سینماگران بود. مخاطبان و منتقدان بهتدریج با سبکها، فرمها و موضوعات مختلف آشنا شدند و گفتوگو دربارهٔ کیفیت آثار و معیارهای انتخاب جوایز، به یکی از ویژگیهای جدی جشنواره تبدیل شد. این روند پایهای شد برای ارتقای سطح کیفی و تنوع فیلمها در سالهای بعد و هویتی ساخت که جشنوارۀ فجر را در عرصهٔ سینمای ایران متمایز میکرد.

پس از گذر از سالهای ابتدایی، جشنوارۀ فیلم فجر بهتدریج وارد دورهای شد که میتوان آن را اوجگیری سینمای ایران نامید. این دوره با رشد تکنیکی و هنری فیلمها، گسترش امکانات تولید و ظهور فیلمسازان مستقل همراه بود. آثار ارائهشده در این سالها در جشنوارۀ داخلی مورد توجه قرار میگرفتند، در جشنوارههای بینالمللی میدرخشیدند و نام سینمای ایران فراتر از مرزها مطرح میشد.
یکی از شاخصههای این دوره، تنوع موضوعی و فرمهای روایی بود. فیلمها به مرور از قالبهای محدود و رسمیِ دههٔ نخست فاصله گرفتند و تلاشهای جسورانهای در زمینۀ تجربههای روایی، شخصیتپردازیهای پیچیده و پرداختن به دغدغههای اجتماعی و انسانی دیده شد. جشنواره با انعکاس این تحولات، به عرصهٔ رقابت جدی برای دریافت جوایز تبدیل شد و اعتبار خود را نزد منتقدان، سینماگران و مخاطبان افزایش داد.
در همین زمان، جشنواره توانست رابطهای پویاتر با رسانهها و افکار عمومی برقرار کند. نقدهای تخصصی، گزارشهای تحلیلی و توجه گستردهٔ رسانهای باعث شد آثار برتر بیش از پیش شناخته شوند و فیلمسازان به اهمیت حضور در جشنواره پی ببرند. این فرآیند باعث افزایش کیفیت آثار شد، سطح انتظار مخاطبان را بالا برد و رقابت سالم میان فیلمسازان را تقویت کرد.
با وجود این موفقیتها، جشنواره همواره با چالشهایی روبهرو بود. گاهی اختلاف دربارهٔ معیارهای داوری، انتخاب هیئتداوران و محدودیتهای محتوایی باعث ایجاد بحث و جنجال میشد. با این حال، این دوره را میتوان نقطهٔ عطفی در تاریخ جشنواره دانست؛ دورهای که پایههای اعتبار و جایگاه فجر در سینمای ایران به صورت جدی تثبیت شد و مسیر پرچالش آینده، همزمان با رشد سینمای کشور شکل گرفت.
با گذر زمان و ورود جشنوارۀ فیلم فجر به دهههای میانی، این رویداد با مجموعهای از چالشهای پیچیده روبهرو شد. از یکسو، رشد سریع سینمای ایران و افزایش تعداد فیلمها و فیلمسازان بر فشار رقابت و انتظارات افزود و از سوی دیگر، محدودیتهای محتوایی، فشارهای سیاسی و نقدهای عمومی، فضای جشنواره را حساستر و پیچیدهتر کرد. این دوره، دورهٔ آزمون و خطا برای مدیریت جشنواره و تعامل با جامعهٔ سینمایی به شمار میرفت.
یکی از مهمترین فرازها، ظهور آثار خلاقانه و متفاوتی بود که توانستند نظر منتقدان و مخاطبان را جلب کنند. فیلمهایی که با جسارت به موضوعات اجتماعی، تاریخی و انسانی پرداختند و بهتدریج باعث شدند جشنواره اعتبار خود را به عنوان محلی برای نوآوری و نمایش استعدادهای نو تثبیت کند. با این حال، این موفقیتها بدون چالش نبودند؛ گاهی انتخابها و جوایز چالشبرانگیز میشدند و بحث دربارهٔ معیارهای داوری و عدالت در ارزیابی آثار بالا میگرفت.
در همین دهه، جشنواره شاهد تغییر نسل سینماگران و ورود فیلمسازان جوان و پرانرژی بود. حضور این نسل جدید، باعث نوآوریهای روایی و تکنیکی شد و جشنواره را از ثبات نسبی و یکنواختی دور کرد. اما این تغییرات گاه با مقاومت بخشی از جریان سنتی سینما و منتقدان قدیمی مواجه میشد. تضاد میان دیدگاههای مختلف، یکی از ویژگیهای شاخص این دوره بود.
تجربهٔ دهههای میانی نشان داد که جشنوارۀ فجر کانون تعاملِ سنت و نوآوری، سیاست و هنر و محدودیت و خلاقیت است. این دوره، با ایجاد حساسیت و تنش، پایههای تجربهٔ مدیریتی و داوری را تقویت کرد و بستری برای مواجهه با چالشهای پیشرو فراهم آورد.
با ورود به دهههای اخیر، جشنوارۀ فیلم فجر با تحولات مهمی در ساختار سینما و جامعه مواجهه شد. یکی از شاخصترین تغییرات، ظهور نسل جدیدِ فیلمسازان بود که نگاه متفاوتی به روایت و فرم فیلم داشتند. این نسل با تجربههای تازه و جسورانه، به جشنواره رنگ و بویی نو داد و توانست قواعد سنتی را به چالش بکشد. فیلمهای تولیدشده در این دوران، به بررسی مسائل روز جامعه، روابط انسانی پیچیده و دغدغههای شخصی میپرداختند که نشاندهندۀ تمایل سینما به بازنمایی واقعیتر زندگی مردم بود.
در همین دوره، رسانهها نقش پررنگی در شکلدهی به تصویر جشنواره و تأثیرگذاری بر افکار عمومی داشتند. نقدهای تخصصی، گزارشهای تحلیلی و پوشش گستردهٔ خبری باعث شد توجه به انتخابها و روند داوریها افزایش یابد. این ارتباط رسانهای، هم به نفع شفافیتِ جشنواره بود و هم فشارهای اجتماعی و حرفهای را بر فیلمسازان و برگزارکنندگان افزایش میداد. بحث دربارهٔ داوری عادلانه، کیفیت آثار و تأثیر سیاستها، از ویژگیهای این دوره بود و مورد توجه مخاطبان و منتقدان قرار گرفت.
تحولات فنی و دسترسی به ابزارهای مدرن تولید نیز، این نسل را قادر ساخت فیلمهایی با کیفیت تصویری و فنی بالاتر بسازد. در کنار آن، گسترش فضای اینترنت و شبکههای اجتماعی، امکان نقد و گفتگو دربارهٔ جشنواره و آثار آن را به نحوی گستردهتر فراهم کرد و باعث شد جشنواره فراتر از سالنهای نمایش و رسانههای سنتی دیده شود.
این دوره، نمایندۀ تعامل پیچیده میان نوآوری، رسانه و مخاطب است و نشان میدهد جشنوارۀ فجر، علاوه بر مقولات رقابت و جوایز، محلی برای بازتاب تغییرات اجتماعی و فرهنگی محسوب میشود.
یکی از ویژگیهای همیشگی جشنوارۀ فیلم فجر، نقدهای گستردهای است که رسانهها، منتقدان و مخاطبان مطرح میکنند. این نقدها، گاه حول کیفیت فیلمها، گاه دربارهٔ روند داوری و جوایز و گاه پیرامون مدیریت و سیاستهای فرهنگی جشنواره است. اهمیت این نقدها در آن است که جشنواره را از رویدادی صرفاً دولتی و تشریفاتی به فضایی برای گفتوگو و ارزیابی جدی سینما تبدیل کرده است.
با گذشت سالها، افزایش تعداد فیلمها و گسترش انواع ژانرها، دامنهٔ نقدها نیز گستردهتر شد. مخاطبان و منتقدان انتظارات بالاتری از آثار داشتند و به مقایسهٔ فیلمها با استانداردهای داخلی و بینالمللی پرداختند. این فضا باعث شد جشنواره در کانون توجه رسانهها قرار گیرد و حتی جنجالیترین فیلمها، واکنشهای اجتماعی و حرفهای ایجاد کنند.
همزمان، نقد مثبت نیز جایگاه ویژهای یافت. فیلمهایی که با جسارت و خلاقیت توجه منتقدان را جلب میکردند، اعتبار جشنواره را افزایش میدادند و مسیر سینمای ایران را تحت تأثیر قرار میدادند. این نقدها به فیلمسازان انگیزه میدادند تا کیفیت آثار خود را ارتقا دهند و برای حضور در جشنوارۀ فجر برنامهریزی جدیتری داشته باشند.
با توجه به اهمیت نقدها، جشنواره بهتدریج سعی کرد تعامل با رسانهها و منتقدان را بهبود بخشد. نشستهای خبری، اعلام شفافِ معیارهای داوری و معرفی دقیق آثار، بخشی از این تلاشها بودند. تفاوت سلایق داوران، مدیران و مخاطبا نیز سبب بحث و چالش میشد و نشاندهندۀ پیچیدگی و اهمیت جایگاه جشنواره در فرهنگ سینمای ایران بود.
جشنوارۀ فیلم فجر بازتابی از وضعیت سینمای ایران است و روند تحولات این هنر را نشان میدهد. در سالهای اخیر، با تغییر نسل فیلمسازان، گسترش موضوعات اجتماعی و تغییر ذائقۀ مخاطبان، جشنواره نیز با تغییراتی مواجه شده است. آثار ارائهشده در این دوره، علاوه بر پرداخت به مسائل اجتماعی و انسانی، به زبانهای نوآورانه و روایتهای متفاوت توجه دارند و توانستهاند پویایی و خلاقیت سینمای معاصر را به رخ بکشند.
این تغییرات بنا به تحولات فناوری و دسترسی به امکانات جدید تولید و نمایش رخ داده است. فیلمسازان جوان با بهرهگیری از ابزارهای پیشرفتۀ تصویربرداری، صداگذاری و تدوین، آثار خود را با کیفیت بالاتر و فرمهای تازه عرضه میکنند. جشنوارۀ فجر با نمایش این آثار، پلی میان نسلهای مختلف سینماگران و مخاطبان ایجاد کرده و زمینۀ گفتوگو دربارهٔ جهتگیریها و سلیقههای سینمایی را فراهم آورده است.
جشنواره در عین نمایش نوآوری، با چالشهای خاصی روبهروست. محدودیتهای محتوایی، اختلافنظر دربارهٔ معیارهای داوری و فشارهای رسانهای گاه باعث ایجاد تنش میشوند؛ اما همین تنشها، هویت جشنواره را تقویت کردهاند و پایگاهی ملی برای ارزیابی و معرفی آثار سینمای ایران ساختهاند.
جشنوارۀ فیلم فجر فراتر از رویداد سینمایی است و بخشی از فرهنگ و زندگی اجتماعی ایران محسوب میشود. این رویداد با جذب مخاطبان گسترده، برگزاری نشستهای تخصصی و پوشش رسانهای فراگیر، نقش مهمی در شکلدهی به گفتمانهای فرهنگی و هنری دارد. جشنواره فضایی است که سینماگران، منتقدان و مخاطبان میتوانند دیدگاههای خود را دربارهٔ هنر و جامعه بیان کنند و تجربیات نو را به اشتراک بگذارند.
جایگاه جشنواره در جامعه به دلیل قدرت آن در بازتاب تحولات فرهنگی و اجتماعی تقویت شده است. فیلمهایی که در جشنواره به نمایش درمیآیند، اغلب موضوعات روز و دغدغههای عمومی را منعکس میکنند؛ از مسائل اقتصادی و اجتماعی گرفته تا مباحث هویتی و فردی. این امر باعث میشود جشنواره آیینهای از تغییرات و نگرشهای جامعه باشد و مخاطب را به تأمل و گفتوگو وا دارد.
جشنواره نقش مهمی در آموزش و ارتقای سطح سینمای ایران دارد. معرفی فیلمهای برجسته، توجه به تجربههای نوآورانه و نقد تخصصی آثار، زمینهٔ رشد فیلمسازان جوان و تقویت استانداردهای سینمایی را فراهم میکند. این جایگاه، جشنوارۀ فجر را از رقابتی داخلی به رکنی کلیدی و مرجع در سینمای معاصر تبدیل میکند.
با توجه به این عملکردها، جشنوارۀ فجر علاوه بر اهمیت هنری، ارزش اجتماعی و فرهنگی نیز دارد. این رویداد به مخاطبان امکان میدهد با سینمای ملی و بینالمللی در تعامل باشند و دربارهٔ مسائل روز جامعه و هنر گفتوگو کنند. به همین دلیل، جشنواره یکی از مهمترین رویدادهای فرهنگی کشور است و نقش خود را در شکلدهی به فضای هنری و اجتماعی ایران حفظ میکند.
جشنوارۀ فیلم فجر در خلال سالهای برگزاری، گاه با تحریمهای داخلی و خارجی مواجه شده است. این تحریمها دلایل متعددی داشتهاند؛ از جمله اعتراض بخشی از فیلمسازان به سیاستهای داوری، محدودیتهای محتوایی و مدیریت جشنواره یا مخالفت با جهتگیریهای فرهنگی و سیاسی. تحریمها گاه به شکل عدم حضور آثار مهم در رقابت، گاه در قالب کنارهگیری فیلمسازان و بازیگران و گاه با بیانیههای انتقادی و رسانهای شکل گرفته است.
تأثیر تحریمها بر جشنواره دو سویه است. از سویی، کاهش حضور آثار شاخص میتواند اعتبار رقابت و جذابیت جشنواره را تحت تأثیر قرار دهد و فرصت معرفی استعدادها را محدود کند و از سوی دیگر، باعث گفتوگوی مبسوط دربارهٔ معیارهای داوری، آزادی هنری و شفافیت مدیریت جشنواره میشود. به عبارت دیگر، تحریم نشاندهندۀ حساسیت و اهمیت جشنواره در بین فیلمسازان و جامعه سینمایی است.
تجربۀ تحریم به جشنواره یادآوری میکند سیاستهای مدیریتی، تعامل با هنرمندان و عدالت در انتخابها، نقش تعیینکنندهای در موفقیت و اعتبار این رویداد دارند.
تحریم لزوماً تهدیدی برای جشنواره نیست؛ فرصتی برای بازاندیشی، اصلاح و ارتقای جایگاه جشنواره در جامعۀ سینمایی ایران است و نشان میدهد فجر همچنان یکی از حساسترین و تأثیرگذارترین رویدادهای فرهنگی کشور است.
وقایع دیماه بر جشنوارۀ فیلم فجر 44 هم سایه انداخت و اعتراضها عمدتاً ناشی از نگرانی دربارهٔ فضای اجتماعی، محدودیتهای هنری و جهتگیریهای فرهنگی بودند. شماری از هنرمندان از شرکت در جشنواره خودداری کردند. تصمیمی که بازتابی است از ناسازگاری جامعۀ هنری با سیاست های رسمی ( به رغم تلطیف در برخی دولتها) و نشان میدهد جشنوارۀ فجر به سنجۀ ارزیابی آزادی هنری بدل شده و بازتابی از دغدغههای اجتماعی هم هست و رخدادی صرفا هنری نیست.
تأثیر این روی گردانیها قابل انکار نیست. کاهش حضور فیلمسازان برجسته و آثار شاخص باعث شده سطح رقابت و تنوع آثار در جشنواره محدود شود و برخی مخاطبان نسبت به اهمیت جشنواره دچار تردید شوند (اما نه چنان که از اعتبار بیفتد) ولی بحثهای جدی دربارهٔ شفافیت، داوری و نقش جشنواره در حمایت از آزادی بیان را دامن زده است.
برخی مدیران جشنواره جاری تلاش کردند با گفتوگو، اصلاح آییننامهها و بازنگری در نحوهٔ انتخاب و داوری آثار، اثر این رویکرد را کاهش دهند و مسیر تعامل با سینماگران را هموار کنند. با این حال، تجربهٔ دیماه نشان داد جشنواره نمیتواند از فشارها و انتقادها غافل بماند و برای حفظ جایگاه و اعتبار خود باید بین سیاست، هنر و جامعه تعادلی هوشمندانه برقرار کند.
واقعیت این است که جشنوارۀ فیلم فجر هنوز فاصلۀ قابلتوجهی با واقعیت جامعه دارد. بسیاری از تصمیمها و سیاستهای مدیریتی جشنواره بازتاب خواستهها و سلایق مخاطبان نیست و متأثر از نهادهای رسمی و چارچوبهای ازپیش تعیینشده است. این وضعیت باعث شده بخش قابلتوجهی از فیلمسازان و هنرمندان احساس کنند حضور در جشنواره محدودیتی برای بیان دغدغههای واقعی است.
رسانهها نیز یا نقش چندان مستقلی ایفا نمیکنند یا ملاحظاتی دارند که تابع سیاست دولت و گرایش وزارت فرهنگ مستقر نیز هست.
در نتیجه، فاصلهٔ جشنواره و مخاطب افزایش مییابد و بخش بزرگی از جامعهٔ سینمایی به جای مشارکت فعال، صرفاً نظارهگر اتفاقات میشود و این ضعف، مردمیبودنِ جشنواره را تهدید میکند.
چالش دیگر، محدودیت در انتخاب آثار و داوری است. معیارهای انتخاب گاه شفاف نیستند و به نظر میرسد اولویت با سیاستهای کلی و سلیقۀ هیئت داوران باشد تا نیازها و دغدغههای واقعی مخاطبان. این مسأله باعث شده فیلمهای جسورانه و نوآورانه با تهدید مواجه شوند و گاه از مسیر جشنواره حذف شوند هر چند امسال هیأت انتخاب برچیده شد و باید دید نتیجه در پایان چه از کار درآمده است.
به این ترتیب، اگر جشنواره فجر بخواهد مردمی باقی بماند، لازم است شفافیت در مدیریت، استقلال رسانهها و احترام به سلایق مخاطبان را در اولویت قرار دهد. در غیر این صورت، این رویداد مهم فرهنگی، بیش از آنکه فضایی برای تعامل و رشد سینما باشد، به محفلی برای تأیید تصمیمهای از پیش تعیینشده بدل خواهد شد.
برگزاری جشنوارۀ فیلم فجر در مقاطعی که جامعۀ ایران در سوگ ملی به سر میبرد، یکی از بحثبرانگیزترین تصمیمات مدیریتی این رویداد است. در چنین شرایطی، شکاف میان فضای رسمی جشنواره و حالوهوای عمومی جامعه بیش از هر زمان آشکار میشود. وقتی جشنوارهای که ذاتاً قرار است بازتابدهندۀ احساسات، نگرانیها و تجربهٔ زیستهٔ مردم باشد، در این وضعیت روحی برگزار میشود، نمی تواند همدلی همگانی را برانگیزاند اگرچه مدافعان بر تداوم فعالیتهای فرهنگی و نقش سینما در التیام اجتماعی تأکید میکنند.
با این حال، مسئلۀ اصلی نه اصل برگزاری، که شیوه و لحن آن است. فقدان تغییر در ساختار برنامهها، بیتوجهی به سوگ عمومی و نبود گفتوگوی شفاف با جامعه، باعث شده این استدلالها محل مناقشه باشند.