۲۰ بهمن ۱۴۰۴
به روز شده در: ۲۰ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۴:۰۹
فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۳۹۵۳۱
تاریخ انتشار: ۰۸:۱۰ - ۲۰-۱۱-۱۴۰۴
کد ۱۱۳۹۵۳۱
انتشار: ۰۸:۱۰ - ۲۰-۱۱-۱۴۰۴
روایت گاردین از ترور سیف‌الاسلام قذافی و حضور انبوه جمعیت در تشییع جنازه او

سایهٔ سنگین معمر قذافی بر سیاست لیبی

سایهٔ سنگین معمر قذافی بر سیاست لیبی
مقاله پاتریک وینتوذ بیش از آن‌که دربارهٔ سیف‌الاسلام باشد، دربارهٔ خلأ مشروعیت است و نشان می‌دهد لیبی هنوز در وضعیت تعلیق تاریخی است و پسر معمر قذافی سیف‌الاسلام در این میان نمادی از بحران...

عصر ایران؛ لیلا احمدی- ترور سیف‌الاسلام قذافی، پسر دوم معمر قذافی، گذشته از حذف فیزیکیِ چهره‌ای سیاسی، پرده از واقعیتی عمیق‌تر برمی‌دارد؛ لیبیِ پس از انقلاب ۲۰۱۱ هنوز نتوانسته با گذشته‌اش تسویه‌حساب کند. پانزده سال پس از سقوط دیکتاتور، نام قذافی از حافظهٔ سیاسی کشور پاک نشده و همچنان توان بسیج اجتماعی، ایجاد شکاف و برهم‌زدنِ معادلات قدرت را دارد. مرگ سیف‌الاسلام، پایانی بر مسیر سیاسی قذافی‌ها است؛ نشانه‌ای از تداوم بحران هویت، مشروعیت و حاکمیت در لیبی.

سیف‌الاسلام در سال‌های پایانی زندگی‌ به چهره‌ای پارادوکسیکال بدل شده بود؛ از سویی وارث رژیمی سرکوبگر تلقی می‌شد و از سوی دیگر برای بخشی از جامعه، نماد ثبات ازدست‌رفته بود. او دانش‌آموختۀ غرب، آشنا با زبان نخبگان بین‌المللی و متکی به وفاداری‌های قبیله‌ای بود؛ نه کاملاً در اردوگاه شرق می‌گنجید و نه در ساختار قدرت غربی با حمایت سازمان ملل جایی داشت. همین بینابینی‌بودن او را به تهدید مشترک برای بازیگران اصلیِ سیاست لیبی مبدل کرد.

سیف‌الاسلام پس از آزادی از اسارت و بازگشت تدریجی به عرصهٔ عمومی، خود را به‌عنوان بدیلی پوپولیستی در برابر نخبگانِ فاسد شرق و غرب معرفی کرد؛ نخبگانی که سال‌هاست وعدۀ انتخابات، امنیت و رفاه می‌دهند اما عملاً کشور را به چرخهٔ بی‌ثباتی، فساد و مداخلهٔ خارجی کشانده‌اند. پیامش ساده و نافذ بود: "لیبی کشوری ثروتمند است که مردمش در فقر، سرکوب و ناامنی به سر می‌برند." این روایت، به‌ویژه برای نسلی که تجربهٔ مستقیمی از حکومت معمر قذافی ندارد، جذاب و قانع‌کننده به نظر می‌رسید.

تلاش سیف‌الاسلام برای نامزدی در انتخابات ریاست‌جمهوری ۲۰۲۱ و مسدود شدن راهش، بحران سیاسی لیبی را عمیق‌تر کرد و به اسطوره‌سازی انجامید. او بدون آن‌که وارد دولت شود یا در فساد ساختاری شریک باشد، به چهره‌ای دست‌نخورده تبدیل شد؛ شخصیتی که می‌توانست نارضایتی عمومی را نمایندگی کند، بی‌آن‌که مسئول وضع موجود باشد. همین خصیصه، او را در چشم نخبگان حاکم خار می‌کرد.

اکنون، با مرگ سیف‌الاسلام، پرسشی اساسی بی‌پاسخ مانده است: آیا او می‌توانست در انتخابات واقعی پیروز شود؟ شاید هرگز پاسخ روشنی برای این سؤال وجود نداشته باشد؛ اما آنچه مسلم است، روایت مرگش، نحوهٔ تحقیق دربارهٔ قتل او و تبدیل‌شدن به شهید سیاسی یا چهره‌ای مسئله‌دار می‌تواند بر آیندهٔ لیبی اثر بگذارد. در کشوری که هنوز دولت، ملت و حاکمیت به توافق مشترک نرسیده‌اند، حتی مرگ هم می‌تواند کنش سیاسی باشد.

مرگ سیف‌الاسلام قذافی یادآور این واقعیت است که گذشته هرگز نمی‌میرد و آینده گروگانِ آن است.

سایهٔ سنگین معمر قذافی بر سیاست لیبی

******

گاردین:

ترور سیف‌الاسلام قذافی (دومین پسر معمر قذافی)، بار دیگر یادآور این واقعیت تلخ است که لیبی بیش از پانزده سال پس از سقوط دیکتاتور سابق، همچنان گرفتار خشونت، بی‌ثباتی و بحران مشروعیت سیاسی است. قتل سیف‌الاسلام حاکی از این است که او در سال‌های اخیر به تهدیدی جدی برای نخبگان حاکم لیبی بدل شده بود؛ تهدیدی که ارتباط به قدرت نظامی نداشت و از ظرفیت اجتماعی و نمادینش سرچشمه می‌گرفت.

هنوز در بخش‌هایی از جامعهٔ لیبی، جنبش وفادار به قذافی و پرچم سبزِ دورهٔ او حامل نوعی نوستالژی سیاسی است؛ نوستالژیِ بازگشت به گذشته‌ای که دست‌کم در حافظهٔ جمعیِ برخی، امن‌تر و باثبات‌تر از وضعیت کنونی به نظر می‌رسد. 

[م. پرچم سبز قذافی که از سال ۱۹۷۷ تا ۲۰۱۱ پرچم رسمی لیبی بود، تنها پرچم تک‌رنگ در جهان، نماد نظام «جماهیریه» و ایدئولوژی معمر قذافی محسوب می‌شد. رنگ سبز با «کتاب سبز»ش و ادعای حاکمیت مردم پیوند داشت. پس از سقوط قذافی، این پرچم از نماد رسمی به نشانهٔ سیاسی بدل شد. پرچم‌ سبز برای هواداران قذافی، یادآور ثبات، استقلال و معیشت بهتر است، اما برای مخالفان، نشانی از اقتدارگرایی، سرکوب و فقدان آزادی‌های سیاسی به‌شمار می‌آید.]

سیف‌الاسلام دقیقاً بر همین احساسات سوار شد و از نام و میراث پدرش بهره برد؛ نه با دفاع صریح از رژیم گذشته که در قالب نمادی از ثباتِ ازدست‌رفته. این تصویر، به‌ویژه برای نسل جوانی که تجربهٔ مستقیمی از حکومتِ معمر قذافی ندارد، پرکشش است.

سیف‌الاسلامِ ۵۳ ساله، روز سه‌شنبه در شهر زِنتان هدف گلولۀ افراد ناشناس قرار گرفت. مهاجمان با یورش به خانه‌اش او را به قتل رساندند. دفتر سیاسی‌اش بلافاصله خواستار انجام تحقیقی مستقل و بی‌طرفانه شد؛ درخواستی که عملاً توان و ارادهٔ دولتِ مورد حمایت سازمان ملل در طرابلس را زیر سؤال می‌برد. این تردیدها در شرایطی مطرح می‌شود که لیبی سال‌هاست از نبود سازوکارهای شفاف قضایی و امنیتی رنج می‌برد.

ترور سیف‌الاسلام در بستری ناشی از بن‌بست سیاسی مزمن رخ داد. عبدالحمید دِبیبه (نخست‌وزیر مستقر در طرابلس) کماکان در قدرت باقی مانده است. طبق فرآیند مورد حمایتِ سازمان ملل در سال ۲۰۲۱، قرار بود رهبر موقت باشد تا زمان برگزاری انتخابات؛ انتخاباتی که هرگز برگزار نشد و همین امر، شکاف سیاسی کشور را تثبیت کرد. 

لیبی عملاً به دو بخش تقسیم شده: شرق اقتدارگرا زیر سیطرۀ خانوادۀ ژنرال خلیفه حَفتَر و غربِ به‌رسمیت‌شناخته‌شده از سوی سازمان ملل که می‌کوشد گذار از خشونت را بنمایاند.

مشکل اصلی سیف‌الاسلام این بود که در هیچ‌یک از این دو اردوگاه نمی‌گنجید؛ نه وابسته به ساختار قدرت شرق بود و نه بخشی از نظم سیاسی غرب به شمار می‌رفت. دقیقاً به همین دلیل هم برای بسیاری از بازیگرانِ قدرت، تهدید بالقوه بود. یکی از شهروندان لیبی در گفت‌وگو با گاردین می‌گوید: "پایگاه اجتماعی قابل‌توجهی در داخل کشور از آنچه سیف نمادش بود حمایت می‌کرد و اگر انتخابات برگزار می‌شد، احتمال داشت از دبیبه و حفتر رأی بیشتری به دست آورد؛ به‌ویژه به دلیل نوستالژیِ گذشته‌ای که امن‌تر پنداشته می‌شد."

از سال ۲۰۱۵ تاکنون، انتخابات ملی‌ در لیبی برگزار نشده و تصویری که بخش بزرگی از رأی‌دهندگان از دوران حکومت معمر قذافی دارند مبتنی بر روایت‌ است تا تجربهٔ زیسته. در چنین فضایی، ابهامات قتل سیف‌الاسلام با گزارش‌هایی همراه شده که از دیدار دو جناح رقیب لیبی در پاریس برای گفت‌وگو دربارهٔ رویکرد مشترک نسبت به انتخابات خبر می‌دهند؛ دیداری با میانجی‌گری مسعد بولوس، مشاور دونالد ترامپ در امور عربی و آفریقایی. در چنین شرایطی هرگونه توافق وحدت ملی با مانع بزرگی مواجه بود: تصمیم سیف‌الاسلام برای ورود به‌عنوان «نیروی سوم» و این‌گونه است که هوادارانش او را «شهید» می‌نامند.

سایهٔ سنگین معمر قذافی بر سیاست لیبی

با حذف او یکی از آخرین پرونده‌های عدالت بین‌المللی بسته شد. سیف‌الاسلام آخرین فردی بود که با حکم بازداشت دیوان کیفری بین‌المللی به‌دلیل جنایات سال ۲۰۱۱ مواجه بود. الهام سعودی پمدیر سازمان وکلای لیبی برای عدالت در لندن)می‌گوید: "بسته‌شدنِ این مسیر با مرگ او، به‌ویژه در پانزدهمین سالگرد قیام، روز غمباری برای قربانیان است."

او برخلاف پدرش چهره‌ای مدرن‌تر و غرب‌گرا‌تر داشت و اغلب نقش واسطه را در مذاکرات حساس ایفا می‌کرد؛ از جمله در کنار گذاشتنِ برنامه‌های تسلیحات کشتار جمعیِ لیبی و پرداخت غرامت به خانوادۀ قربانیان انفجار هواپیمای پَن‌اَم ۱۰۳ بر فراز لاکربی اسکاتلند؛ با این حال، پانزده سال پس از مرگ معمر قذافی، سایۀ او همچنان بر سیاست و جامعۀ لیبی سنگینی می‌کند؛ سایه‌ای که حتی با مرگ پسرش از میان نرفته است.

سیف‌الاسلام قذافی تحصیلاتش را در غرب گذرانده بود و توانسته بود با چهره‌ای مدرن و غرب‌پسند محافل آکادمیک لندن را شیفتۀ خود کند. به‌ویژه در میان نخبگان دانشگاهی به‌عنوان نمادی از «چهرۀ جدید لیبی» معرفی می‌شد؛ تصویری که مدرسهٔ اقتصاد لندن نیز در تقویت آن نقش داشت و در سال ۲۰۰۸ مدرک دکتری به او اعطا کرد. این تصمیم زمانی اتخاذ شد که دولت لیبی وعده داده بود طی پنج سال، ۱.۵ میلیون پوند کمک مالی به این مؤسسه پرداخت کند؛ موضوعی که بعدها به‌عنوان نمونه‌ای از پیوند سیاست، قدرت و دانشگاه در غرب مورد انتقاد قرار گرفت.

اما با آغاز جنگ داخلی لیبی در سال ۲۰۱۱، این تصویر به‌سرعت فرو ریخت. سیف‌الاسلام بی‌هیچ ابهامی در کنار پدرش ایستاد و از سرکوب خونین معترضان دفاع کرد. 

[م. انقلاب ۲۰۱۱ لیبی که در بستر «بهار عربی» شکل گرفت، با هدف پایان‌دادن به بیش از چهار دهه حکومت معمر قذافی آغاز شد، اما خیلی زود به خشونتی گسترده کشیده شد. اعتراض‌ مردمی با سرکوب شدید نیروهای وفادار به حکومت مواجه شد و استفاده از سلاح‌های سنگین علیه شهروندان، به کشته‌شدن هزاران نفر انجامید. مداخلهٔ نظامی ناتو، به سقوط قذافی کمک کرد، اما ساختار دولت را فروپاشید. در نتیجه، انقلاب به‌جای استقرار ثبات، لیبی را به چرخه‌ای از جنگ داخلی، کشتار، و بی‌دولتی کشاند که پیامدهای آن تا امروز ادامه دارد.]

او هنگام تلاش برای فرار به نیجر ار سوی نیروهای انقلابیِ اسلام‌گرا دستگیر شد. گروهی که او را بازداشت کرد (گردان ابوبکر الصدیق)، شش سال حکم بازداشت دیوان کیفری بین‌المللی را نادیده گرفت و سرانجام در سال ۲۰۱۷، در چارچوب عفو عمومی، حکم به آزادی داد. این تصمیم به یکی از نقاط مبهمِ عدالت‌خواهی در لیبی تبدیل شد.

سیف‌الاسلام پس از آزادی به‌تدریج به مرحله‌ای تازه از حیات سیاسی گام گذاشت. او تلاش کرد خود را به‌عنوان بدیلی پوپولیستی در برابر نخبگان فاسد شرق و غربِ بنمایاند. موقعیتش از این نظر یگانه بود که در ساختار رسمی قدرت حضور نداشت و درگیر فساد روزمرۀ حکومت نیز نشده بود؛ همین خصیصه او را به چهره‌ای دست‌نخورده و متفاوت بدل می‌کرد.

او در سال ۲۰۲۱، داوطلبِ نامزدی در انتخابات ریاست‌جمهوری شد و در شهر جنوبیِ سَبها، با لباس سنتی قبیله‌ای، مدارکش را به ستاد انتخابات تحویل داد. این حرکت نمادین، تلاشی آگاهانه برای تأکید بر پیوند با ساختارهای قبیله‌ای و بدنۀ اجتماعی لیبی بود؛ ساختارهایی که همچنان نقشی تعیین‌کننده در سیاست این کشور دارند. پیام سیاسی‌اش، که در مصاحبه‌ای نادر با نیویورک‌تایمز بازتاب یافت، بر نارضایتی عمیق مردم از وضعیت موجود دست می‌گذاشت. او از نبود امنیت، فروپاشی معیشت، کمبود سوخت و خاموشی‌ها سخن گفت و تناقض تلخِ کشوری را یادآور شد که نفت و گاز صادر می‌کند اما از ابتدایی‌ترین خدمات شهروندی محروم است؛ وضعیتی که به‌زعم او فاجعۀ تمام‌عیار بود.

با این حال از نامزدی کنار گذاشته شد و کل فرآیند انتخابات نیز به‌دلیل اختلاف جناح‌های مختلف دربارهٔ شرایط احراز صلاحیت ریاست‌جمهوری متوقف ماند. همین حذف‌شدن به نفع سیف‌الاسلام تمام شد. او با کنار ماندن از قدرت، از فرسایش سیاسی و آلودگی به فساد مصون ماند و هاله‌ای از رازآلودگی و جذابیت پیرامونش شکل گرفت. در فایل‌های صوتی‌ که بعدها از او منتشر شد، این پرسش را مطرح می‌کند که "چرا «شهدا» در بهار عربی ۲۰۱۱ جان خود را فدا کرده‌اند، ولی لیبی در مدار نفوذ سفیران خارجی و نمایندگان ویژهٔ سازمان ملل قرار گرفته است؟"

دیگر مشخص نخواهد شد که سیف‌الاسلام می‌توانست در خلال انتخابات واقعی به پیروزی برسد یا نه؟ با این حال، نحوۀ رسیدگی به قتل او، شناسایی عاملان و یادبود زندگی‌اش می‌تواند بر مسیر آیندهٔ لیبی اثر بگذارد. پانزده سال پس از مرگ معمر قذافی، سایۀ او از سیاست و جامعهٔ لیبی کنار نرفته؛ سایه‌ای که حتی با مرگ پسرش نیز محو نشده است.

سایهٔ سنگین معمر قذافی بر سیاست لیبی

 **************************

یادداشت مترجم:

مقالهٔ گاردین دربارهٔ ترور سیف‌الاسلام قذافی را نمی‌توان صرفاً گزارشی از قتل سیاسی دانست؛ این متن، روایتی فشرده از ناکامی پروژۀ دولت‌سازی در لیبی پس از سال ۲۰۱۱ است. برای خوانندهٔ فارسی‌زبان، خطر اصلی در مواجهه با چنین متنی آن است که ماجرا صرفاً به «یادگار دیکتاتور» تقلیل داده شود، در حالی که نویسنده عمداً بر چیزی فراتر دست گذاشته است: استمرار قدرت گذشته در هیئت‌های جدید.

این مقاله بیش از آن‌که دربارهٔ سیف‌الاسلام باشد، دربارهٔ خلأ مشروعیت است. گاردین نشان می‌دهد که لیبی هنوز در وضعیت تعلیق تاریخی به سر می‌برد؛ نه گذشته را بسته و نه آینده را گشوده است. سیف‌الاسلام در این میان نمادی از بحران است؛ نشانه‌ای از اینکه انقلاب ۲۰۱۱ نتوانست نظم سیاسی و جایگزینِ قانع‌کننده‌ای بسازد.

نکتۀ مهم مقاله آن است که سیف‌الاسلام را از قالب قربانی یا جنایتکار خارج می‌کند و به‌عنوان متغیری خطرناک در معادله‌ای ناپایدار می‌نمایاند. این نگاه، برخلاف روایت‌های سیاه و سفیدِ رایج، برای تحلیل سیاسی ضروری است. در ترجمه نیز تلاش شده این ابهامِ آگاهانه حفظ شود؛ زیرا حذف آن، متن را به بیانیه‌ای ایدئولوژیک تقلیل می‌دهد.

مرگ سیف‌الاسلام در این چارچوب، بسته‌شدنِ امکانی تاریخی است؛ امکان آن‌که جامعهٔ لیبی، حتی از مسیرهای مسئله‌دار، دربارهٔ گذشته و آینده‌اش تصمیم بگیرد. مقالهٔ گاردین دقیقاً بر همین «امکانِ ازدست‌رفته» تأکید می‌کند.

نوستالژی امنیت و سیاستِ حافظهٔ جمعی

یکی از کلیدواژه‌های پنهانِ مقاله، «نوستالژی» است، اما نه نوستالژیِ رمانتیک؛ نوستالژی به‌مثابه واکنش به فروپاشی نظم. گاردین به‌درستی نشان می‌دهد که دلبستگیِ بخشی از جامعهٔ لیبی به سیف‌الاسلام، الزاماً دفاع از معمر قذافی یا نادیده‌گرفتنِ خشونت‌های گذشته نیست. اقبال به پسر دیکتاتور، پاسخی کور و دست‌بسته به تجربۀ زیستۀ بی‌ثباتی، فساد و تحقیر پس از انقلاب ۲۰۱۱ است.

در ترجمهٔ این بخش‌ها، مهم بود که «امنیت گذشته» در قالب واقعیت تاریخی بازنمایی نشود، بلکه به‌عنوان برداشت اجتماعی فهمیده شود. آنچه مردم به آن دلبسته‌اند، لزوماً تطابقی با واقعیت ندارد و صرفاً چیزی است که در قیاس با اکنون، «قابل تحمل‌تر» به نظر می‌رسد. این همان منطق سیاستِ حافظه است: "بازگشت به گذشته نه آن‌گونه که بوده، بلکه آن‌گونه که امروز به یاد آورده می‌شود."

سیف‌الاسلام دقیقاً به همین شکاف رخنه کرد. او نه وعدهٔ بازگشت به رژیم پدر را داد و نه برنامه‌ای روشن برای آینده ارائه کرد. درواقع از ابهام نوستالژیک بهره برد. این ابهام برای جامعه‌ای خسته از وعده‌های بی‌سرانجام، پرکشش است.

گاردین با اشاره به نسل جوانی که «تجربهٔ مستقیمی از قذافی پدر ندارد»، به نکته‌ای اساسی اشاره می‌کند: "سیاست امروز لیبی، بیش از آن‌که با خاطرۀ زیسته سروکار داشته باشد، با روایت‌ها دست به گریبان است." سیف‌الاسلام هم روایت بود؛ روایتی از ثبات، شأن ملی و رهایی از مداخلهٔ خارجی. همین کافی بود تا به بازیگری جدی بدل شود.

سایهٔ سنگین معمر قذافی بر سیاست لیبی

انتخاباتِ برگزارنشده و اسطوره‌سازیِ ناخواسته

یکی از تناقض‌های محوری مقاله، این گزاره است که حذف سیف‌الاسلام از رقابت سیاسی، به تقویت جایگاه نمادین او انجامید. این نکته، فراتر از مورد لیبی، قاعده‌ای شناخته‌شده در سیاست جوامعِ بحران‌زده است. وقتی سازوکارهای رسمیِ مشارکت مسدود می‌شوند، سیاست به عرصهٔ اسطوره، شایعه و نماد منتقل می‌شود.

گاردین به‌خوبی نشان می‌دهد که تعلیقِ مداوم انتخابات، سیف‌الاسلام را از مسئولیت‌پذیری سیاسی معاف کرده است. او نه در دولت بود، نه پاسخ‌گوی ناکارآمدی‌؛ در نتیجه، توانست به «منتقدی بیرون از سیستم» تبدیل شود، بدون آن‌که هزینهٔ این موقعیت را بپردازد. این وضعیت، برای نخبگان حاکم خطرناک‌تر از تحمل رقیب رسمی است.

در ترجمه، تأکید بر واژه‌هایی مانند «mysterious allure» یا «third force» اهمیت داشت؛ واژگانی که نشان‌دهندۀ تبدیل سیاست به امر نمادین هستند. سیف‌الاسلام برنامۀ سیاسی نداشت؛ ظرفی بود برای فرافکنی نارضایتی‌ها.

این بخش مقاله نشان می‌دهد بن‌بست حقوقی و اختلاف بر سر «صلاحیت‌ها» عملاً به ابزار حذف بدل می‌شوند. حذف، پایان راه نیست؛ آغاز اسطوره‌سازی است. در چنین شرایطی، مرگ نیز به سرمایۀ سیاسی بدل می‌شود؛ امری که گاردین با اشاره به لقب «شهید» به آن اشاره می‌کند.

مرگ، عدالت و سیاست بین‌الملل

بخش پایانی مقاله، سیف‌الاسلام را در نسبت با عدالت بین‌المللی قرار می‌دهد و این‌جاست که متن از سطح سیاست داخلیِ لیبی فراتر می‌رود. بسته شدن پروندهٔ دیوان کیفری بین‌المللی با مرگ او، برای اعتبار نظم حقوقی جهانی مسئله‌ساز است.

گاردین به‌ظرافت نشان می‌دهد که مرگ سیف‌الاسلام، شکاف میان «عدالت حقوقی» و «عدالت سیاسی» را عیان می‌کند. از یک‌سو، متهم به جنایات جدی بود و از سوی دیگر، حذف فیزیکی‌اش، امکان حقیقت‌یابی، محاکمه و ثبت تاریخی را از بین برد. این همان نقطه‌ای است که خشونت، حتی علیه متهم، به بازتولید بی‌عدالتی می‌انجامد.

در ترجمه، تلاش شده این دوگانه حفظ شود؛ نه نیازی به تطهیر است نه تقلیل، زیرا فهم ماجرا بدون پذیرش این پیچیدگی ممکن نیست. سیف‌الاسلام قربانی نبود، ولی مرگش عدالت را قربانی کرد.

اشارۀ مقاله به نقش بازیگران خارجی، نشان می‌دهد بخشی از جامعهٔ لیبی احساس می‌کند حاکمیتشان مصادره شده است. در چنین فضایی، هر چهره‌ای که بتواند زبان «استقلال» را - ولو نمادین- بازنمایی کند، اهمیت می‌یابد.

چرا سیف‌الاسلام «امید» بود و «تهدید»؟

در سطح گفتمانی، سیف‌الاسلام در نقطهٔ تلاقی دو روایت متضاد ایستاده بود. او برای بخشی از جامعه «امید» بود؛ نه به‌دلیل برنامۀ سیاسی روشن که فاقد آن بود، به این دلیل که نشانه‌ای از پایان بی‌ثباتی، بازیابی شأن ملی و امکان رهایی از نخبگان ناکارآمد و وابسته قلمداد می‌شد.

سیف‌الاسلام در این گفتمان دیگر «پسر دیکتاتور» نبود؛ «بدیل وضع موجود» بود. امید هم در اینجا صرفاً امید به تغییرات حداقلی و مبهم است.

اما برای نخبگان، دقیقاً به همین دلیل «تهدید» است؛ نه به‌خاطر قدرت سازمانی، به‌خاطر قدرت نمادین. او نظم دوگانۀ شرق و غرب را برهم زد، مشروعیت هر دو را زیر سؤال برد و نشان داد بازی سیاسی می‌تواند خارج از قواعد رسمی هم معنا یابد.

سیف‌الاسلام «سوژۀ ناهمخوان» بود؛ نه قابل جذب بود، نه قابل مدیریت. چنین سوژه‌ای در نظام‌های بحران‌زده، خطرناک‌ترین بازیگر است و حذف‌اش تلاش برای بستنِ شکاف گفتمان.

اما همان‌طور که تاریخ بارها نشان داده، حذف سوژه، گفتمان را از بین نمی‌برد. در لیبی، مسئلهٔ سیف‌الاسلام تمام نشده؛ فقط شکل‌‌اش تغییر کرده است.

تعلقات قبیله‌ای؛ ستون پنهانِ سیاست در لیبی

برای فهم چرایی تشییع پرشکوه فرزند قذافی، باید از چارچوب دولت-ملتِ مدرن فاصله گرفت و به منطق قبیله‌ای سیاست در لیبی نزدیک شد. لیبی، برخلاف بسیاری از کشورهای منطقه، هرگز به‌طور کامل از ساختارهای قبیله‌ای عبور نکرده و این ساختارها در جامعه، سیاست، امنیت و مشروعیتِ قدرت نقش محوری دارند. در چنین بستری، «قبیله» مقدم بر «دولت» است.

خاندان قذافی به‌ویژه در مناطق مرکزی و جنوبی لیبی، پیوندهای عمیق قبیله‌ای داشت. این پیوندها شبکۀ حمایت متقابل، توزیع منابع و حفاظت اجتماعی را شکل می‌دهند. قذافی‌ها برای بسیاری از قبایل، نمایندۀ نوعی توازن قبیله‌ای بودند که مانع سلطۀ یک قبیله یا منطقۀ خاص بر دیگران می‌شدند.

بدین سیاق، تشییع پرشکوه فرزند قذافی، لزوماً دفاع از ایدئولوژی سیاسی نیست؛ اعلام وفاداری قبیله‌ای است. حضور گستردهٔ مردم را باید در قالب «کنش هویتی» فهمید؛ کنشی که در آن قبیله می‌گوید هنوز وجود دارم، هنوز حذف نشده‌ام و هنوز بازیگرم. حتی پس از سقوط رژیم، قبیله‌ها خود را بازندگان اصلی نظم جدیدی می‌دانند که نه امنیت آورده، نه توزیع منصفانۀ قدرت کرده است.

از این منظر، تشییع جنازه به صحنه‌ای برای بازنمایی قدرت اجتماعی قبایل بدل می‌شود. پرچم‌ها، شعارها و تجمع‌ها حامل این پیام هستند که وفاداری‌های قدیمی زنده‌اند و در خلأ دولت کارآمد، دوباره فعال شده‌اند. این واقعیت نشان می‌دهد هر تحلیلی از سیاست لیبی بدون درک وزن قبیله، ناقص خواهد بود.

سایهٔ سنگین معمر قذافی بر سیاست لیبی

ترجیح قبیله بر نوع حکومت؛ «چه کسی» مهم‌تر از «چگونه» است

یکی از خطاهای رایج در تحلیل تحولات لیبی، تمرکز افراطی بر شکل حکومت—دیکتاتوری، انتقالی، انتخاباتی، دولت مورد حمایت سازمان ملل— و نادیده‌گرفتنِ این واقعیت است که برای بخش بزرگی از جامعه، نوع حکومت، اولویت اصلی نیست. آنچه اهمیت دارد، این است که «چه کسی» حکومت می‌کند و آیا او می‌تواند امنیت، توازن و حداقلی از معیشت را تضمین کند یا نه؟

در چنین چارچوبی، بسیاری از قبایل لیبی دولت‌های پس از ۲۰۱۱ را به‌عنوان ائتلاف‌هایی ناپایدار، فاسد و وابسته به خارج می‌بینند. از نظر آن‌ها، این دولت‌ها  نمایندۀ گروه‌های مسلح، منافع منطقه‌ای یا قدرت‌های خارجی هستند. در نتیجه، مفهوم دموکراسی یا انتخابات، بدون خروجی ملموس در زندگی روزمره، جذابیت خود را از دست می‌دهد.

دورهٔ قذافی با همهٔ سرکوب‌ها و محدودیت‌هایش، برای بسیاری از قبایل یادآور ثبات، پیش‌بینی‌پذیری و توزیع حداقلی منابع است. این مقایسه، لزوماً اخلاقی یا تاریخی نیست؛ عملی و روزمره است. وقتی دولت نتواند برق، سوخت، حقوق و امنیت فراهم کند، مشروعیت‌اش را می‌بازد.

تشییع پرشکوه فرزند قذافی هم در چنین زمینه‌ای، داوری اجتماعی دربارهٔ شکست نظم پساقذافی است. جمعیت حاضر الزاماً نمی‌گویند: «دیکتاتوری بهتر است»، می‌گویند: «این وضع قابل تحمل نیست». در سیاست جوامع بحران‌زده، چنین پیام‌هایی بسیار تعیین‌کننده‌اند؛ چراکه مشروعیت از کارآمدی و وفاداری‌های اجتماعی تغذیه می‌شود.

معیشت، زیست روزمره و نارضایتی از وضع کنونی

عامل مهم دیگر در فهم این تشییع پرشکوه، پیوند مستقیم سیاست با معیشت و زیست روزمرۀ مردم است. معمر قذافی فارغ از ماهیت اقتدارگرایانۀ حکومتش، بر توزیع مستقیم منابع، یارانه‌ها، مسکن و خدمات پایه تأکید داشت. برای بسیاری از لیبیایی‌ها، دولت در آن دوره حضوری ملموس در زندگی روزمره داشت؛ حضوری که امروز به‌شدت کمرنگ یا ناپدید شده است.

لیبی امروز کشوری است با منابع عظیم نفت و گاز، اما با خاموشی برق، کمبود سوخت، بیکاری، تورم و ناامنی مواجه است. شکاف میان «ثروت بالقوه» و «فقر زیسته»، خشم و سرخوردگی ایجاد کرده است. 

سیف‌الاسلام قذافی، به‌ویژه در سال‌های اخیر، دقیقاً بر همین نارضایتی‌ها انگشت گذاشت. او از نبود برق، نبود سوخت و وابستگی لیبی به خارج سخن گفت و خود را ناجی مردمی معرفی کرد که احساس می‌کنند انقلاب، زندگی‌شان را بهتر نکرده است. این پیام، حتی بدون تحقق سیاسی، اثر اجتماعی خود را گذاشته است.

تشییع جنازۀ پرشکوه او را باید اعتراض خاموش به وضع موجود دانست؛ اعتراضی که زبانش حضور خیابانی است. مردمی که راهی برای تغییر نیافتند، از سوگواری برای بیان نارضایتی استفاده کردند. در این معنا، تشییع جنازه کنشی سیاسی است؛ کنش علیه فراموشی، علیه وضع موجود و علیه وعده‌هایی که هرگز تحقق نیافته‌اند.

پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر
ارسال به دوستان
قیمت جهانی نفت امروز 1404/11/20 سناتور آمریکایی: آمریکا توانایی اعمال فشار کامل به ایران را ندارد کالابرگ دهک‌های چهار تا هفت شارژ شد؛ یک امکان جدید برای مشمولان کاهش سوزاندن گاز؛ جمع‌آوری ۹ میلیون مترمکعب گاز مشعل بلیط قطار گران می‌شود؟ واردات خودرو و افزایش قیمت‌ها؛ وزارت صمت همچنان سکوت کرده است قاتل شهید آیت‌الله صدر اعدام شد وام ازدواج ۵۰۰ میلیونی؛ راه نجات جوانی جمعیت تولید ۶۲ میلیون کارت سوخت هوشمند در کشور سفر در زمان؛ جمعی از مردان ایرانی با کلاه شاپو (عکس) عکس روز ناسا از قمر سیاره زحل سخنرانی تلویزیونی آیت الله خامنه ای مقام معظم رهبری درباره 22 بهمن: "ان‌شاءالله جوانان ما در خیابانها همه ظاهر می شوند و شعار می دهند و حقایق را بیان می کنند و همبستگی خودشان را اعلام می کنند، وفاداری خودشان را به جمهوری اسلامی ملّت ایران اعلام می کند عراق / قاتل شهید صدر، اعدام شد امضای توافق دفاعی-نظامی عربستان با سومالی تمرکز اصلی وزارت نفت بر افزایش تولید است