مبارزه و پیروزی با اختلال دوقطبی: نانسی روزنفلد زنی است که با اختلال دوقطبی، یک بیماری ویرانگر و تهدید کننده زندگی زندگی می کند. ما او را به دلیل کار شگفت انگیزی که در مدیریت این چالش بسیار دشوار انجام داده است، یک قهرمان معمولی می دانیم. او به همراه Jan Fawcett M.D. روانپزشک مشهور و یکی از بنیانگذاران انجمن ملی افسردگی و شیدایی-افسردگی و برنارد گلدن، دکترای روانشناس و استاد دانشکده روانشناسی حرفه ای ایلینویز، در نویسندگی همکاری کرده است. کتاب بسیار الهامبخش با عنوان امید جدید برای افراد مبتلا به اختلال دوقطبی.
نویسندگان در کتاب خود امید و راهنمایی های مهم، دلسوزانه و عملی را برای کسانی که تحت تأثیر این اختلال هستند و به مراقبان و خانواده های آنها ارائه می دهند. نویسندگان به افراد زیادی اشاره میکنند که درست مانند نانسی، زندگی خلاقانه و معناداری دارند و این افسانه رایج را به چالش میکشند که بیماری روانی ناگزیر از داشتن یک زندگی رضایتبخش جلوگیری میکند. در ایالات متحده آمریکا، 26 درصد از جمعیت بزرگسال از یک بیماری روانی رنج می برند که نزدیک به 3 میلیون نفر از آنها تشخیص اختلال دوقطبی دارند.
این کتاب به دیدگاههای تعصبآمیز اختلالات روانپزشکی میپردازد، که مبتنی بر این ایده است که بیماری روانی ناشی از ضعف اخلاقی یا شخصیتی است، نه یک وضعیت بیولوژیکی که شامل تغییرات در شیمی مغز و عوامل ژنتیکی است. همچنین به این واقعیت شرم آور می پردازد که بیشتر افراد مبتلا به بیماری های روانی به دلیل این دیدگاه های قدیمی که همچنان بیماران روانی را مجرم می بینند، به جای مراکز درمانی در زندان ها، زندان ها یا خیابان ها قرار می گیرند.
در اینجا داستان نانسی است، یکی از بسیاری که با اختلال دوقطبی دست و پنجه نرم می کند.
نانسی: “زندگی بزرگسالی من نمونه ای از یک زن خانه دار طبقه متوسط بالای حومه شهر در اواخر دهه 1960 تا اوایل دهه 80 بود. من برای تشکیل خانواده در حالی که زیر سایه شغل شوهرم زندگی می کردم، فردیت خود را سرکوب کردم. همانطور که دو پسرم وارد شدند. در سنین نوجوانی و کمتر به من نیاز داشتم، احساس پوچی فزایندهای داشتم. نیاز داشتم هویت خودم را توسعه دهم. در دهه 40 سالگی بودم که به عنوان یک فعال سیاسی احساس هدفمندی پیدا کردم و داوطلبانه وقتم را برای کمک گذاشتم. یهودیان در روسیه برای مهاجرت و فرار از سرکوب مذهبی که متحمل شده بودند، ویزا دریافت می کنند.
“من با تب و تاب و بدون وقفه در موقعیتی به طور فزاینده ای کار می کردم. در خطر کار من جان یک نفر بود. استرس مرا در برابر فراز و نشیب های شدیدتر در طول مبارزات طولانی ما آسیب پذیر کرد. این شیدایی اختلال دوقطبی من بود که سوختم را تامین کرد. انرژی و قدرتی که برای انجام کارهایی نیاز داشتم که در غیر این صورت ممکن بود رویای آنها را غیرممکن یا غیرممکن می دیدم. این شیدایی به من شهامت داد تا با شخصیت های سیاسی مهم تماس بگیرم. در نهایت، احساس می کردم که در یک زودپز هستم.”
هنگامی که یوری و خانواده اش آزاد شدند و سرانجام اجازه مهاجرت یافتند، نانسی خود را بدون دلیلی یافت که تمام وجودش را به مدت پنج سال روی آن متمرکز کرده بود. به دلیل وسواس زیادی که در انجام مأموریت داشت، زندگی شخصی او دچار تحول شد و او از همسر و پسرانش جدا شده بود.
زمانی که یوری روسیه را ترک کرد، سرم شروع به چرخیدن کرد و احساس کردم ساعتها از دست میرود و در نهایت چیزی در درونم بهنظر میرسد که شکسته شد. دیگر احساس نمی کردم که سیندرلا برای توپ لباس پوشیده است. حباب ترکیده بود و من داشتم به کدو تنبلی تبدیل میشدم که لباسهای پارچهای احساسی پوشیده بودم و موشها اطرافش را احاطه کرده بودند. در یک افسردگی عمیق فرو رفتم. احساس میکردم بیعشق، بیرفیق و کاملاً گمشدهام، بدون شغل یا حتی شغلی که بتوانم دوباره به آن بازگردم.
من در یک افسردگی شدید فرو رفتم و در سال 1994 با قورت دادن مقدار زیادی آسپرین اقدام به خودکشی کردم. این نقطه عطفی برای من بود و برای کمک به درمان روی آوردم. درمانگر با لحن گرم و فهمیدهاش فوراً به من آرامش داد. وقتی کلماتم در حال فروپاشی بود، از اینکه میتوانم به شخص دیگری اعتماد کنم، احساس آرامش کردم. او با دلسوزی و حمایت زیادی پاسخ داد که من می توانم به او اعتماد کنم. با قدردانی، روحم را برهنه کردم و مشکلاتم را فاش کردم در حالی که او به من پناهگاهی امن ارائه داد. سالها کار بسیار سخت همراه با دارو طول می کشید، زیرا من برای به دست آوردن سلامتی خود تلاش می کردم. تعادل ترازو یک شبه واژگون نشد.
اگرچه نانسی آزادانه اعتراف می کند که این یک راه طولانی برای بازگشت بوده است، اما او بهبودی عالی پیدا کرد. او علاوه بر درمان موفقی که در آن انجام داد، به یک گروه حمایتی ملحق شد که در آن احساس آزادی می کرد تا احساسات خود را بدون ترس از قضاوت یا طرد شدن بیان کند. او توانست خود را از الگوهای فکری قدیمی که او را از احساس بهبودی و سلامت باز می داشت، رها کند. دریافت داروی مناسب و دوز مناسب برای بدن بخش مهمی از بهبودی او بود. او توانست انرژی بیشتری را به سمت خانوادهاش هدایت کند، خانوادهای که با قدردانی از بازگشت او استقبال کردند.
راه شفا
نانسی نوشتههای خود را بخش پسا کاتارتیک و درمانی بهبودی خود میداند برنامه. به قول او، «آنچه در نهایت مرا نجات داد توانایی من در نوشتن بود. برای من این بهتر از هر نوع درمانی بود، چه دارو و چه مشاوره.
کارهایی که او در درمان، گروه های حمایتی و در نوشته هایش انجام داد، همه به بهبود خودآگاهی او کمک کرد. نانسی از آن زمان به بعد روابط خود را با دو پسر و همسرش به سلامت و کامل بازگرداند. او شغل موفقی را به عنوان یک عامل کتاب ایجاد کرده است و از بسیاری از نویسندگان حمایت و راهنمایی کرده است تا کتاب های خود را برای هزاران خواننده ارائه کنند. اولین کتاب او که قبل از انتشار کتابش در مورد اختلال دوقطبی نوشته شده است، با عنوان سفر ناتمام: از استبداد تا آزادی، جزئیاتی از روند تجربه پنج ساله او برای رهایی یهودیان شوروی از روسیه است.
داستان نانسی به ما یادآوری میکند که حتی یک وضعیت وحشتناک روانپزشکی، با کمک و حمایت محبت آمیز علم پزشکی و تلاش متعهدانه برای بهبودی، میتواند باعث بهبودی واقعی شود. در حالی که بهبودی کامل ممکن است برای همه افرادی که از یک بیماری روانپزشکی رنج میبرند ممکن نباشد، حتی مواردی که بیماران بهعنوان «علل گمشده» در نظر گرفته شدهاند، زمانی که این عناصر در زندگیشان وجود دارند، بهبودی در وضعیت خود را تجربه میکنند.
نانسی گزارش میدهد که یکی از بزرگترین موانعی که باید بر آن غلبه میکرد، ننگ در مورد بیماری روانی به طور کلی و اختلال دوقطبی به طور خاص بود. بسیاری از تعصبات عمومی تحت تأثیر کمبود دانش است، و باعث می شود بسیاری از مردم کسانی را که از اختلالات روانی رنج می برند، منحرف و ناقص تصور کنند.
نانسی پوشش نقره ای را در ابر تاریک وضعیت خود کشف کرده است و اکنون به خاطر خلاقیت و انگیزه خود سپاسگزار است. زندگی او تجسمی از این باور عمومی است که “زخم شما می تواند بزرگترین هدیه شما شود.” به قول نانسی، «هیچ کس روی زمین بدون نوعی ناتوانی از زندگی نمیگریزد. من به وضوح جنبه مثبت اختلال دوقطبی را می بینم. برای من، دیگر انگ نیست. به معنای واقعی، زندگی من در نتیجه شرایطم غنی شده است. من ترجیح می دهم اختلال دوقطبی را به عنوان یک هدیه در نظر بگیرم.
منبع: روان نیوز
پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر