![]() |
ساعت شش و سي دقيقه روز دوشنبه 23 بهمن، از ترافيك سنگين تهران جان سالم به در برده، براي شركت در مراسم اهداي جوائز بخش جنبي جشنواره فجر در مقابل ساختمان بزرگ اريكه ايرانيان ايستاديم. احتمالا عظمت ساختمان ما را بدجوري تحت تاثير قرار داده، جوري كه حتي نميدانيم از كجا بايد وارد شويم.
* بالاخره وارد ميشويم و مينشينيم. چهل و پنج دقيقه بعد، مراسم با تلاوت قرآن و پخش سرود ملي آغاز ميشود. جواد يحيوي، مجري مراسم با پوزش از تاخير آغاز ميكند، در وصف پيامبر اكرم(ص) شعري ميخواند، كليپي از سامي يوسف به همين مضمون پخش ميشود.
* عليرضا رضاداد، دبير جشنواره دقايقي درباره جشنواره، بخش جنبي آن و اينكه چرا اين بخش «تجلي اراده ملي» نام گرفته، توضيح ميدهد: اگر هر فرد و ارگاني در جامعه نقش خود را به درستي انجام دهد، اراده ملي متجلي ميشود.
ربطش به سينما را خودتان پيدا كنيد.
* گروه اول از اهداكنندگان جوايز روي سن ميروند. دفتر امور بانوان رياست جمهوري، قوه قضائيه، وزارت نفت، شركت مترو، وزارت كشاورزي و... موسسه گلآقا.
* گيتي صفرزاده به نمايندگي از هيات داوران موسسه گلآقا (عليرضا خمسه، ريتا اصغرپور و صفرزاده) با تاكيد بر اين نكته كه هيچ يك از آثار جشنواره به طور كامل داراي خصوصيات كمدي نبودند؛ ضمن تقدير از فيلم «قاعده بازي» به عنوان تنها فيلم توليد شده در ژانر كمدي، لوح تقدير موسسه را به همراه 3 سكه بهار آزادي، به پاس بهرهگيري از عنصر طنز در ارائه تصويري متفاوت و واقعگرايانه ازدوران دفاع مقدس، به مسعود دهنمكي كارگردان فيلم «اخراجيها» تقديم ميكند.
* شوخيهاي كلامي يحيوي و دهنمكي پس از دريافت جايزه قابل توجه است. پس از اعلام نام دهنمكي، يحيوي ميگويد موسسه گلآقا زياد شوخي ميكند، اما اميدوار است اين جايزهاش شوخي نباشد!
ده نمكي هم پس ازدريافت جايزه پشت ميكروفن ميرود و از كيومرث صابري (گلآقا) به عنوان كسي كه طنز را از او ياد گرفته ياد ميكند: «من طنز را از مرحوم صابري ياد گرفتم، گر چه در دو قطب مخالف. او در صفحات مجلهاش ما را دست ميانداخت، ما هم رفقاي ايشان را. هرچند هرگز با هم برخورد پيدا نكرديم... هر چه ميگذرد جاي خالياش را بيشتر احساس ميكنم، كسي بايد باشد كه سربهسر مسوولان بگذارد!»
اما جالبتر از همه وقتي است كه دهنمكي پس از رسيدن به انتهاي سن يادش ميآيد نكتهاي را نگفته و از يحيوي اجازه ميخواهد كه دوباره به پشت ميكروفن برگردد، يحيوي هم به شوخي ميگويد:«خواهش ميكنم، كي جرأت داره به شما بگه نه!» كه با خنده حضار همراه ميشود. دهنمكي هم براي تشكر از عوامل و بازيگران فيلمش، جايزه را به آنها تقديم ميكند.
ماجراهاي يحيوي و دهنمكي به همين جا ختم نميشود. وقتي دهنمكي براي دريافت يك جايزه ديگر دوباره روي سن ميآيد اظهار اميدواري ميكند كه ارزش جايزههايش كمكم به يك مرغ برسد! يحيوي هم ميگويد اميدوار است تا پايان مراسم همچنان شاهد چشمههاي تازهاي از طنازيهاي دهنمكي باشد!
* تعداد دفعاتي كه امير شهاب رضويان، كارگردان ميناي شهرخاموش روي سن ميآيد از دستمان در ميرود! بار اول كه موسسه توسعه فنآوري نانو فيلم او را به عنوان فيلم برگزيده انتخاب ميكند، رضويان از نماينده اين موسسه يواشكي سوالي ميپرسد: « ممنون، اما ربطش چيه؟»
نماينده محترم ربطش را بلند بلند براي حضار توضيح ميدهد: «انقلاب صنعتي آينده رابطه مستقيمي با صنعت نانو دارد و اگر در 20 سال آينده ايران حرفي براي گفتن در اين صنعت نداشته باشد، تا ابد از عقبماندگان جهان خواهد بود. تقدير ما از اين فيلم هم به علت اشاره آن به توانايي متخصصان ايراني از روزگار گذشته تا به امروز است.»
با توجه به لحن كمي عصباني آقاي نماينده، همگي به اتفاق توجيه ميشويم.
* رضويان پس از دريافت جايزهاش از سازمان مالياتي كشور به سبك تبليغات غير مستقيم مهران مديري از حضار ميخواهد ماليات بدهند. اما در حضور بعدياش ميگويد براي حلال شدن مبلغ جايزهاي كه دريافت كرده اين توصيه را كرده و گرنه ماليات دادن و ندادن را به وجدان حضار واگذار ميكند!
* وقتي مازيار ميري، كارگردان پاداش سكوت براي دريافت جايزهاش روي سن ميآيد، پايش به چيزي گير ميكند و به زمين ميخورد. احتمالا به خاطر هيجان همين افتادن است كه پس از دريافت جايزه به سرعت ميدود و از سن پايين ميرود!
* پس از پايان يافتن بخش اول اهداي جوايز، محمدرضا جعفري جلوه معاونت سينمايي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي دقايقي طولاني براي حضار سخنراني ميكند. بالاخره حاضران هم از يك لحظه مكث او استفاده كرده و با دست زدن به ايشان يادآوري ميكنند كه صحبتشان را درز بگيرند. معاونت محترم كمي دلخور ميشوند، اما درز گرفتن سخنانشان باز چند دقيقهاي طول ميكشد.
* دو سه دقيقه بعد گروه موسيقي سنتي عرفان روي سن ميروند و برنامه خود را آغاز ميكنند. گويا بخشهايي از مراسم كمي بيش از حد مجاز طربانگيز است، چرا كه در گوشهاي از سالن بعضي از مهمانان با دست زدن و كودكانشان با حركات موزون با گروه همكاري ميكنند!
* در حالي كه تعداد حضار هر لحظه در حال كمتر شدن است، بخش دوم اهداي جوايز آغاز ميشود. نكته جالب اينجاست كه بيشتر برندگاني كه سيمرغ نصيبشان نشده، پس از دريافت جايزه اعلام ميكنند كه فقط به عشق مردم و براي آنها فعاليت سينمايي ميكنند و اصلا جايزه برايشان مهم نيست. تازه به هيچ عنوان عصباني نيستند!
* دو عدد پروژكتور قوي در دو طرف سالن وظيفه كور كردن چشم و چال حاضرين و ايجاد سر درد مزمن را به عهده گرفتهاند كه از ابتدا تا انتهاي مراسم به خوبي از عهده آن بر ميآيند. يك پوستر بزرگ جشنواره فجر هم روي سن قرار گرفته كه احتمالا وظيفهاش استتار آقايي است كه تا نيمههاي مراسم گاه به گاه از پشت آن پديدار ميشود و ميز جوايز را مرتب ميكند.
* قرار است پس از پايان مراسم فيلم روز سوم پخش شود اما از آنجا كه دير وقت است، رفت و آمد حاضران در راهروها و بين صندليهاي سالن انگار پاياني ندارد، شيب سالن كم است و ما در تمام طول مراسم مجبوريم سرك بكشيم و جريانات را از بين سر و گردن عزيزان رديف جلو تماشا كنيم و... عطاي ديدن فيلم را به لقايش ميبخشيم و راه ميافتيم ميرويم خانه!
* امروز ميفهميم همان بهتر كه نمانديم، فيلم پخش نشده.