عصر ایران؛ امید جهانشاهی- در چند هفته اخیر، با وجود همه توصیهها به لزوم اتحاد و همبستگی ملی در شرایط جنگی، دوگانه جنگ یا مذاکره داغ بود و بخشی از جامعهی فعال و در صحنهی کشور را مقابل هم قرار میداد. حالا این تقابل به موافقان و مخالفان توافق تبدیل شده است. اما چرا جنگ و مذاکره و مسالهی توافق به عرصهی تقابلی چنین جدی و به اصطلاح ناموسی تبدیل میشود.
هانس بلومنبرگ فیلسوف آلمانی که علاوه بر فلسفه در حوزههای تاریخ اندیشه و تاریخ مفاهیم هم کار کرده است، میگوید اسطوره و استعاره صرفاً مفاهیمی مربوط به ادبیات نیستند بلکه ساختارهای شناخت ما را میسازند؛ و ملاکهای قضاوت و کلیشهها و ذهنیتهای جمعی را فرم میدهند.
ساختار بنیادین قضاوت جمعی ما در مورد جنگ و مذاکره هم در چارچوب استعارههایی شکل گرفته است. این استعارهها را باید شناخت و چارچوبها و کلیشههای ذهنی شکل گرفته بر اساس این استعارهها را باید نقد کرد و به قضاوت عمومی گذاشت.
جنگ و مذاکره در جامعه ایرانی در بستر دوگانهی خیر و شر؛ نور و ظلمت؛ و یا حق و باطل تعریف میشود و چون یک طرف حق است و نور و در مقابل ظلمت و تباهی، از این رو جنگ اساساً امری شبه مقدس شناخته میشود.
«من رزمنده هستم» و دیپلمات و اهل مذاکره نیستم در فضای فرهنگی که ذیل این استعارهی دوگانه حق و باطل ساخته میشود به این معناست که من انسانی شریف و طرف نور هستم و نه اهل سازش با باطل.
این استعارهی تقابل حق و باطل، چنان فضای ذهنی میسازد که دیگر جنگ به عنوان امری بر سر کسب منافع بیشتر برای قدرتها قابل درک نیست.
طرف مقابل، دشمنی نیست که برای زیاده خواهی یا منافع خودش تجاوز میکند و میجنگد بلکه «صف شیاطین واجنه» هستند در مقابل نور و حقیقت. از همین رو در جامعه ما آنها که در لباس رزم هستند، شبه مقدس هم میشوند اما آنها که دیپلمات هستند، مستعد هستند که خائن باشند چون کارشان مذاکره است و احیاناً سازش با ظلمت و تاریکی.
در چنین زمینه و بستری است که میبینیم حتی لبخند زدن یک وزیر امورخارجه با طرف مذاکره (چیزی که از آداب معمول دیپلماتیک به شمار میرود) مورد سرزنش و شماتت قرار میگیرد چون طرف مقابل ذیل این استعاره، ظلمت و باطل تعریف شده است و نه دشمنی که برای توسعه منافع خودش و کنترل و مهار توسعهطلبی رقیب اقتصادیاش وارد جنگ شده است و لذا توافقی که امکان بهبود روابط برای رشد اقتصادی و توسعه سرمایهگذاری و فرصت بازسازی را حداقل فعلاً روی کاغذ می تواند مهیا کند محکوم و مردود میشود. همین توافقی که براندازان را دلسرد و انتقادات جدی را متوجه ترامپ کرده است، در داخل به جای اینکه منشاء امید و نشاط پس ازایستادگی باشد، باعث مخالف خوانی های تند و مواضع عجیب میشود.
آنچه کمک میکند تا مواضع مخالفان توافق بر دل بخشی از جامعه بنشیند همین چارچوب ذهنی است که ذیل این استعارهها و اسطورهها ساخته شدهاند که تماماً موید جهان سفید و سیاه است: جهان به مثابه منازعه نور و ظلمت، حق و باطل.
این ذهنیت که از ایده «مذاکره نکنیم چون طرف مقابل قابل اعتماد نیست» دفاع میکرد هم متاثر از همین دست استعارهها است. بدیهی است که امریکا و چین هم طبیعتاً هیچ اعتمادی به هم ندارند اما با هم مذاکره میکنند و بر مبنای منافعشان همکاری بسیار گستردهای هم دارند؛ چون طرف مقابل رقیب تعریف میشود و مساله، مذاکره بر سر منافع است.
اما این استعارهی دوگانه به شدت فهم واقعیت را در دو قطب متضاد مطلق سیاه و سفید سادهسازی میکند و عموم جامعه را از فهم پیچیدگیهای تفسیر جنگ بر سر منافع متجاوز و از منظر رقابت قدرتهای جهانی رها میسازد. از همین روست که میبینیم نیروی سیاسی افراطی میگوید «از مردم در میدان سوال کنید».
غافل از اینکه در هیچ کجای دنیا تصمیمگیری در موضوع جنگ و سیاست خارجی کشور را از مردم میدان سوال نمیکنند.
ستایش غیرت و شور و ایستادگی مردمی که برای ایران در میانهی میدان ایستادهاند به جای خود اما اینجا مساله، تصمیمگیری در مورد موضوعی به شدت پیچیده و چند بعدی است.
این طبیعی است که عموم مردم اطلاع دقیقی از میزان اهمیت محاصره دریایی بر اقتصاد کشور نداشته باشند یا از تعداد کارخانههای مهمی که در این تجاوز تخریب شدهاند اما سوء استفاده از این بی اطلاعی و این شور انقلابی و میهنی مردم در میدان هم غیر اخلاقی و هم مغایر با منافع ملی است. بازسازی واقعیت، ذیل این دست استعارها و اسطورهها، امکان درک واقعیت جنگ را نمیدهد.
مساله این نیست که آنکه تجاوز میکند دشمن است و باید در مقابل دشمن ایستاد و جنگید و این مقاومت را ستود. مساله چارچوب ذهنی ما و نوع نگاهی است که به موضوع داریم. اگر بپذیریم که دشمن نیروی متجاوزی است که برای منافعش لشکرکشی میکند، آن وقت پس از ایستادگی و مقاومت، میتوان پذیرفت که توافق برای پایان جنگ و پسزدن دشمن متجاوز و آغاز بازسازی، یک پیروزی به شمار میرود. اما اگر اسیر این کلیشه ذهنی باشیم که دشمن نماد «شیاطین و اجنه» است، و این جنگ، جنگ حق و باطل است، دیگر امکان درک مذاکره به مثابه ابزار پایان دادن به جنگ و تجاوز و امکان درک توافق به مثابه فرصت آغاز بازسازی کشور وجود ندارد، چون با این استعاره دوگانه، هرگونه توافقی خیانت و به معنای آشتی با ظلمت و جبهه باطل است.
مساله این است که بپذیریم جنگ برای دفاع از استقلال کشور بود و نه نابودی جبههی باطل و اشقیای عالم و از این منظر توافق به مثابه فرصت بازسازی کشور بسیار مبارک است.