عصر ایران؛ امیر عباس میرزاخانی- مصاحبههای اخیر سیدمحمد بطحایی معاون وزیر کشور و رییس سازمان امور اجتماعی کشور درباره نتایج یک پیمایش علمی و معتبر، حامل پیامی روشن برای سیاستگذاران است: مسأله امروز ایران، کمبود تعلق ملی نیست. مسأله، فرسایش امید و کاهش رضایت از کیفیت حکم رانی است.
بر اساس این پیمایش، حدود سهچهارم ایرانیان به هویت ایرانی خود افتخار میکنند و میزان تعلق اجتماعی نیز در همین حدود است.
این ارقام، در مقایسه با بسیاری از کشورها، نشانهای قابل توجه از استحکام سرمایه هویتی و ظرفیت همبستگی ملی در ایران است. اما روی دیگر این دادهها نیز به همان اندازه مهم است: نزدیک به ۶۰ درصد مردم نسبت به بهبود آینده امید چندانی ندارند، حدود ۸۰ درصد احساس میکنند عدالت و برابری در جامعه وجود ندارد، بخش بزرگی از جامعه توان تحمل فشار اقتصادی بیشتر را ندارد و نزدیک به ۷۰ درصد نیز تغییر سیاستها را مؤثرترین راه عبور از مشکلات کشور میدانند.
کنار هم گذاشتن این اعداد، تصویری روشن پیش روی ما میگذارد: جامعه ایران از کشور خود عبور نکرده، اما از شیوه اداره آن ناراضی است.
مردم از ایران ناامید نشدهاند؛ از حلنشدن مشکلات، از تداوم تبعیض، از ضعف کارآمدی و از بیپاسخ ماندن مطالبات خود گلایه دارند. این تمایز، کلیدیترین نکته برای فهم وضعیت امروز کشور است.
در همین چارچوب، اشاره به حوادث ناگوار ۱۸ و ۱۹ دیماه نیز ضروری است؛ حوادثی تلخ که قربانیان و آسیبدیدگان آن، خود بخشی از همین جامعه و در واقع جزئی از واقعیتی هستند که این پیمایش بازتاب میدهد.
فارغ از هر داوری درباره علل و زمینههای آن وقایع، آنچه در اینجا اهمیت دارد، تأمل درباره شیوه حکم رانی نسبت به مردم است.
پرسش اصلی این نیست که چه روایتی از آن حوادث ارائه میشود؛ پرسش مهمتر این است که آیا از دل چنین تجربههایی، ارادهای برای اصلاح در نحوه مواجهه با جامعه شکل میگیرد یا نه.
این پرسش، پس از جنگ ۴۰ روزه، ابعاد مهمتری پیدا میکند. تجربه تاریخی کشورها نشان داده است که دوره پس از جنگ، فقط زمان بازسازی خرابیهای فیزیکی نیست. آنچه سرنوشت این دوره را تعیین میکند، کیفیت بازسازی رابطه دولت و جامعه است.
جنگ میتواند سرمایه همبستگی ملی را آشکار و تقویت کند، اما اگر این سرمایه در سطح حکم رانی به عدالت، شفافیت، کارآمدی و پاسخگویی ترجمه نشود، بهتدریج فرسوده خواهد شد.
دادههای پیمایش مورد اشاره دقیقاً همین هشدار را در خود دارند.
وقتی اکثریت مردم هنوز احساس تعلق ملی دارند، اما همزمان از آینده ناامیدند و عدالت را غایب میبینند، معنایش آن است که کشور با بحران هویت مواجه نیست؛ با بحران در ادراک عدالت و اعتماد به کارآمدی حکم رانی روبهروست.
این تفاوت، بسیار تعیینکننده است. زیرا جامعهای که هنوز به کشور خود وفادار است، اگر نشانههای روشن اصلاح را ببیند، میتواند در مسیر ترمیم و بازسازی همراه بماند. اما اگر این تصور در آن تقویت شود که مشکلات دیده میشوند ولی ارادهای برای تغییر وجود ندارد، سرمایه اجتماعی به تدریج تحلیل خواهد رفت.
در این میان، نقش رسانه نیز کماهمیت نیست. در دوران پس از جنگ و پس از رخدادهای تلخ اجتماعی، جامعه فقط به بازنمایی مقاومت و انسجام نیاز ندارد؛ به روایت صادقانه، اقناعکننده و امیدبخش نیز نیازمند است.
رسانه زمانی میتواند نقش واقعی خود را ایفا کند که میان همبستگی ملی و ضرورت اصلاح پیوند برقرار کند. نادیده گرفتن نارضایتیها، کمکی به حفظ انسجام نمیکند؛ همانگونه که تقلیل تمام واقعیت اجتماعی به نارضایتی نیز تصویری ناقص میسازد. روایت مؤثر، روایتی است که بگوید وفاداری مردم به ایران، خود مهمترین پشتوانه برای اصلاح در شیوه اداره کشور است.
نتیجه روشن است: ایران امروز بیش از بازسازی زیرساختها، به بازسازی امید نیاز دارد. این بازسازی نیز نه با شعار، بلکه با اصلاح در شیوه حکمرانی ممکن است؛ اصلاحی که در آن عدالت در مرکز تصمیمگیری قرار گیرد، شفافیت به رویه تبدیل شود، کارآمدی در عمل دیده شود و مردم احساس کنند صدایشان شنیده میشود. اکنون که کشور در آستانه یک توافق با آمریکا قرار گرفته، اهمیت این مسئله دوچندان است.
تجربه نشان داده توافقهای سیاسی و دیپلماتیک، هرچند میتوانند فرصتهایی برای کاهش فشارها و ایجاد گشایش اقتصادی فراهم کنند، اما اگر با اصلاح در شیوه حکمرانی، مدیریت واقعبینانه انتظارات اجتماعی، توزیع عادلانه منافع و تقویت اعتماد عمومی همراه نشوند، آثار آنها محدود و ناپایدار خواهد بود. از همین رو، در شرایط جدید، مسئله فقط رسیدن به توافق نیست؛ مسئله اصلی آن است که حکمرانی چگونه میخواهد این فرصت را به بهبود ملموس در زندگی مردم، ترمیم امید اجتماعی و بازسازی رابطه دولت و جامعه تبدیل کند.
در واقع، پس از جنگ ۴۰ روزه و در آستانه توافق، آزمون اصلی نه صرفاً در سیاست خارجی، بلکه در کیفیت حکمرانی داخلی رقم خواهد خورد.