فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۷۶۱۸۷
تاریخ انتشار: ۰۸:۴۹ - ۱۸-۰۴-۱۴۰۵
کد ۱۱۷۶۱۸۷
انتشار: ۰۸:۴۹ - ۱۸-۰۴-۱۴۰۵

علم برای پیشگیری از زوال عقل چه پیشنهادی دارد؟

زوال عقل
مطالعات گسترده‌ای در سال‌های اخیر تأثیر رژیم غذایی، ورزش و تعاملات اجتماعی را در محافظت از مغز بررسی کرده‌اند؛ اما نتایج آن‌ها تا حدی غافلگیرکننده بوده است. اما علم در این مورد چه می‌گوید؟

کریستین یافه، متخصص مغز و اعصاب و زوال عقل، گاهی اوقات، در کلینیک حافظه خود با پرسشی دردناک روبه‌رو می‌شود. بیماران از او می‌پرسند: من هر روز حدود هشت کیلومتر پیاده‌روی می‌کنم، الکل مصرف نمی‌کنم و مرتب بریج بازی می‌کنم؛ پس چرا به بیماری آلزایمر مبتلا شده‌ام؟

به گزارش ایسنا به نقل از نیچر، یافه که در دانشگاه کالیفرنیا، سان‌فرانسیسکو فعالیت می‌کند، می‌گوید توضیح این موضوع آسان نیست؛ زیرا حتی اگر فرد تمام اقدامات شناخته‌شده برای کاهش خطر زوال عقل را انجام دهد، هیچ تضمینی وجود ندارد که هرگز به این بیماری مبتلا نشود. مشکل او بازتاب چالشی بزرگ‌تر در این حوزه پژوهشی است.

 مطالعات مختلف نشان داده‌اند که برخی سبک‌های زندگی سالم با کاهش خطر زوال عقل ارتباط دارند؛ از جمله: داشتن رژیم غذایی سالم، فعالیت بدنی منظم، حفظ روابط اجتماعی و انجام فعالیت‌های ذهنی. پژوهش‌ها همچنین به برخی عوامل کمتر شناخته‌شده اشاره کرده‌اند که ممکن است خطر ابتلا را کاهش دهند؛ مانند درمان اختلالات بینایی، درمان کم‌شنوایی و احتمالا دریافت واکسن زونا.

اما مشکل اصلی اینجاست که مشخص کردن میزان واقعی تأثیر هر یک از این عوامل یا مجموع آن‌ها در زندگی روزمره بسیار دشوار است.

این ابهام به دلیل کمبود تحقیقات نیست. در سال‌های اخیر، تعداد فزاینده‌ای از کارآزمایی‌های بالینی بلندپروازانه تلاش کرده‌اند با اجرای برنامه‌های جامع تغییر سبک زندگی، خطر زوال عقل را کاهش دهند. در این برنامه‌ها، به شرکت‌کنندگان کمک می‌شود تا رژیم غذایی، فعالیت بدنی، روابط اجتماعی و سلامت قلب و مغز خود را بهبود دهند.

از مهم‌ترین این مطالعات می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

* مطالعه فینگر (FINGER) در فنلاند که حدود ۲۶۵۰ نفر را در یک برنامه دو ساله تغییر سبک زندگی شرکت داد.

* مطالعه پوینتر (POINTER) در ایالات متحده که با بودجه چند میلیون دلاری، رویکردی مشابه را آزمایش کرد.

نتایج این مطالعات و پژوهش‌های مشابه نشان می‌دهد چنین برنامه‌هایی می‌توانند عملکرد شناختی افراد را تا حدی بهبود دهند.

با این حال، میزان این بهبود بسیار محدود بوده است؛ در حد افزایش اندکی در نمرات برخی آزمون‌های حافظه. تاکنون هیچ‌ یک از این مطالعات نشان نداده‌اند که این مداخلات واقعا باعث کاهش موارد ابتلا به زوال عقل می‌شوند و برخی منتقدان معتقدند اجرای چنین برنامه‌هایی پرهزینه است و در مقیاس وسیع به‌ سختی امکان‌پذیر خواهد بود.

در همین ماه، نتایج چند مطالعه جدید از جمله نسخه‌های توسعه‌یافته مطالعه فینگر در هلند و ۱۲ کشور آمریکای لاتین منتشر خواهد شد. همچنین سازمان جهانی بهداشت قرار است در ۱۶ ژوئیه دستورالعمل‌های جدید خود برای کاهش خطر زوال عقل را منتشر کند.

یافتن مؤثرترین راهکارها برای کاهش این خطر، هم برای پژوهشگران و پزشکان و هم برای عموم مردم اهمیت زیادی دارد؛ به‌ ویژه با توجه به اینکه انتظار می‌رود تعداد مبتلایان به زوال عقل در سراسر جهان طی دهه‌های آینده به‌طور چشمگیری افزایش یابد.

برخی متخصصان معتقدند اجرای برنامه‌های تغییر سبک زندگی تأثیر چشمگیری بر روند کلی بیماری نخواهد داشت؛ اما گروهی دیگر می‌گویند حتی کاهش اندک سرعت افت عملکرد شناختی نیز ارزشمند است.

در عین حال، برخی پژوهشگران هشدار می‌دهند که تاکید بیش از حد بر مسئولیت فردی می‌تواند گمراه‌کننده باشد؛ زیرا بسیاری از عوامل مهم خطر، مانند آلودگی هوا یا دسترسی نابرابر به آموزش و غذای سالم، خارج از کنترل افراد هستند.

ادو ریچارد، متخصص مغز و اعصاب در مرکز پزشکی دانشگاه رادبود هلند، می‌گوید: این یک مسئله اجتماعی است. به نظر من، تاکنون بیش از حد بر سبک زندگی فردی تمرکز شده است.

محاسبات دشوار

بر اساس برآوردهای مطالعه بار جهانی بیماری‌ها (Global Burden of Disease Study)، تعداد افراد مبتلا به زوال عقل که شایع‌ترین نوع آن بیماری آلزایمر است، از ۵۷ میلیون نفر در سال ۲۰۱۹ به ۱۵۳ میلیون نفر تا سال ۲۰۵۰ خواهد رسید.

در سال ۲۰۲۱، بیش از ۶۰ درصد مبتلایان به زوال عقل در کشورهای با درآمد کم و متوسط زندگی می‌کردند و سریع‌ترین رشد این بیماری نیز در همین کشورها رخ می‌دهد؛ موضوعی که تا حدی به افزایش امید به زندگی نسبت داده می‌شود.

وقتی صحبت از عوامل خطر زوال عقل می‌شود، جامع‌ترین جمع‌بندی شواهد تاکنون توسط کمیسیون لنست (Lancet Commission) ارائه شده است؛ گروهی از متخصصان که از سال ۲۰۱۵ به دعوت مجله لنست پژوهش‌های مرتبط با زوال عقل را بررسی و ارزیابی می‌کنند.

هنری برودتی، پژوهشگر زوال عقل در مرکز سالمندی سالم مغز دانشگاه نیوساوث‌ولز استرالیا، درباره این گزارش می‌گوید: این گزارش عملا به کتاب مرجع همه فعالان این حوزه تبدیل شده است.

جدیدترین گزارش این کمیسیون که در سال ۲۰۲۴ منتشر شد، ۱۴ عامل خطر قابل اصلاح را معرفی کرد؛ عواملی که برخلاف سن یا ژنتیک، می‌توان آن‌ها را تغییر داد یا کنترل کرد. این عوامل عبارتند از کم‌تحرکی، فشار خون بالا، چاقی، دیابت، سیگار کشیدن، افسردگی، آسیب‌های تروماتیک مغز، آلودگی هوا، سطح پایین تحصیلات، انزوای اجتماعی، کم‌شنوایی، اختلالات بینایی درمان‌نشده، بالا بودن کلسترول LDL (کلسترول بد) و مصرف زیاد الکل.

اعضای این کمیسیون با محاسبه سهم هر یک از این عوامل در بروز زوال عقل، برآورد کرده‌اند که از نظر تئوری، حدود ۴۵ درصد موارد زوال عقل در جهان قابل پیشگیری است. اما این عدد نباید به اشتباه تفسیر شود. این برآورد بر پایه داده‌های جمعیتی انجام شده است؛ به این معنا که اگر فردی تمام این عوامل خطر را از بین ببرد، خطر شخصی او لزوما ۴۵ درصد کاهش پیدا نمی‌کند. حتی ممکن است کاهش خطر برای او بسیار ناچیز باشد.

علاوه بر این، بسیاری از این عوامل خطر مانند کم‌تحرکی یا مصرف الکل ممکن است طی چندین دهه بر مغز اثر گذاشته باشند و هنوز مشخص نیست که اصلاح آن‌ها در میانسالی بتواند آسیب‌های گذشته را جبران کند. از سوی دیگر، شواهد نشان می‌دهد تغییر رفتارهای مرتبط با سلامت کار ساده‌ای نیست.

ادو ریچارد می‌گوید: تغییر سبک زندگی افراد بسیار دشوار است، به‌ ویژه زمانی که هدف، پیشگیری از خطری باشد که شاید ۲۰ یا ۳۰ سال بعد رخ دهد.

با وجود این دشواری‌ها، پژوهشگران طی دو دهه گذشته تلاش کرده‌اند مشخص کنند تغییرات اساسی در سبک زندگی تا چه اندازه می‌تواند از افت عملکرد شناختی جلوگیری کند.

در سال ۲۰۰۹، پژوهشگران فنلاندی مطالعه معروف فینگر را آغاز کردند؛ یک کارآزمایی تصادفی و کنترل‌شده که هدف آن بررسی این بود که آیا یک برنامه فشرده اصلاح سبک زندگی می‌تواند روند افت شناختی و خطر زوال عقل را کاهش دهد یا خیر.

فنلاند پیش از آن نیز سابقه اجرای مطالعات موفقی در زمینه تغییر سبک زندگی برای کاهش بیماری‌های قلبی‌عروقی و دیابت داشت و همین تجربه، زمینه اجرای این پروژه را فراهم کرد.

برنامه دو ساله مطالعه فینگر؛ آیا تغییر سبک زندگی واقعا مؤثر بود؟

در طول دو سال، افرادی که در گروه مداخله قرار داشتند، در مجموعه‌ای گسترده از برنامه‌های سلامت شرکت کردند.

در این برنامه متخصصان تغذیه به آن‌ها کمک کردند رژیم غذایی سالم‌تری داشته باشند، فیزیوتراپیست‌ها برنامه‌های اختصاصی تمرینات هوازی و قدرتی را در باشگاه برایشان طراحی کردند، روان‌شناسان با آن‌ها کار کردند و شرکت‌کنندگان از تمرین‌های رایانه‌ای برای تقویت حافظه و سایر توانایی‌های ذهنی استفاده کردند و پزشکان نیز به‌طور منظم وزن، فشار خون و سایر شاخص‌های سلامت آن‌ها را بررسی می‌کردند.

از آنجا که بخشی از این جلسات به‌صورت گروهی برگزار می‌شد، شرکت‌کنندگان از تعاملات اجتماعی بیشتری نیز بهره‌مند شدند.
در مقابل، افراد گروه کنترل فقط توصیه‌های معمول درباره سبک زندگی سالم دریافت کردند و تحت برخی پایش‌های پزشکی قرار گرفتند، اما برنامه فشرده‌ای برای آن‌ها اجرا نشد.

نتایج چگونه اندازه‌گیری شد؟

پژوهشگران برای ارزیابی اثر این «مداخله چندوجهی در سبک زندگی»، عملکرد شناختی شرکت‌کنندگان را با استفاده از مجموعه‌ای از آزمون‌های استاندارد عصب‌روان‌شناختی سنجیدند؛ آزمون‌هایی که مهارت‌هایی مانند حافظه، سرعت پردازش اطلاعات و عملکرد اجرایی را ارزیابی می‌کنند.

شاخص اصلی مطالعه، تغییر در امتیاز Z (Z-score) بود؛ معیاری آماری که تغییر عملکرد شناختی را بر حسب انحراف معیار نشان می‌دهد. اگر امتیاز Z به اندازه یک واحد افزایش پیدا کند، به معنای بهبود بسیار قابل‌توجه عملکرد شناختی است.

نتایج چه بود؟

نتایج که در سال ۲۰۱۵ منتشر شد، نشان داد: میانگین تغییر امتیاز Z در گروه مداخله: ۰٫۲، میانگین تغییر امتیاز Z در گروه کنترل: ۰٫۱۶. نکته‌ای که پژوهشگران را شگفت‌زده کرد، این بود که هر دو گروه پیشرفت کرده بودند.

یکی از توضیحات احتمالی این است که شرکت‌کنندگان با تکرار آزمون‌ها، در انجام آن‌ها مهارت بیشتری پیدا کرده بودند؛ بنابراین بخشی از بهبود مشاهده‌شده می‌تواند ناشی از اثر تمرین باشد، نه صرفاً بهبود واقعی عملکرد مغز.

تفاوت واقعی چقدر بود؟

با وجود اینکه هر دو گروه پیشرفت کردند، گروه مداخله ۰٫۰۴ واحد بیشتر از گروه کنترل بهبود یافت. پژوهشگران این اختلاف را به‌صورت ۲۵ درصد بهبود نسبی گزارش کردند.

گسترش پروژه فینگر

پس از نتایج اولیه مطالعه فینگر، پژوهشگران در کشورهای مختلف پروژه‌های مشابهی را اجرا کردند، اما همانند مطالعه اصلی، اثرات مشاهده‌ شده اغلب کوچک و محدود بود. در سال ۲۰۱۷، میا کیویپلتو شبکه World-Wide FINGERS را راه‌اندازی کرد که اکنون پژوهشگران ۷۳ کشور در آن مشارکت دارند. به گفته هماهنگ‌کنندگان این شبکه، مطالعات بزرگ و مداخلات نسبتا فشرده به‌ طور مداوم اثرات کوچکی، اما از نظر آماری معنادار بر عملکرد شناختی نشان می‌دهند.

مطالعه آمریکایی پوینتر

یکی از مهم‌ترین پژوهش‌ها، مطالعه پوینتر در آمریکا بود که حدود دو هزار فرد ۶۰ تا ۷۹ ساله دارای عوامل خطر زوال عقل را بررسی کرد. شرکت‌کنندگان به دو گروه تقسیم شدند:

گروه مداخله ساختاریافته: طی دو سال در ۳۸ جلسه شرکت کردند که شامل افزایش فعالیت بدنی، بهبود رژیم غذایی، تمرین‌های شناختی و کنترل عوامل خطر قلبی‌عروقی بود.

گروه خودراهنما: تنها ۶ جلسه آموزشی دریافت کردند و اجرای توصیه‌ها بیشتر بر عهده خودشان بود.

در پایان، هر دو گروه نسبت به ابتدای مطالعه عملکرد شناختی بهتری داشتند، اما برتری گروه مداخله فشرده تنها اندک بود. پژوهشگران برآورد کردند این برنامه شاید بتواند روند پیری شناختی را حدود یک تا دو سال به تأخیر بیندازد.

تردیدها درباره نتایج

همه پژوهشگران این برداشت را نمی‌پذیرند. کریستین یافه معتقد است اختلاف بسیار کم بین دو گروه می‌تواند به این معنا باشد که شاید هیچ‌ یک از مداخلات اثر قابل‌توجهی نداشته‌اند و بهبود مشاهده‌شده ناشی از عواملی مانند تکرار آزمون‌ها، افزایش توجه افراد به سلامت خود یا تغییرات طبیعی باشد.

اجرای برنامه‌ها در دنیای واقعی

یکی از انتقادهای مهم به مطالعه پوینتر این است که شرکت‌کنندگان آن نماینده جامعه عمومی نبودند. حدود ۷۰ درصد تحصیلات دانشگاهی و ۳۷ درصد تحصیلات تکمیلی داشتند؛ افرادی که معمولا از ابتدا سبک زندگی سالم‌تر و ذخیره شناختی بیشتری دارند. بنابراین اگر چنین برنامه فشرده‌ای فقط در این گروه اثر اندکی داشته باشد، احتمال موفقیت آن در جمعیت عمومی نیز شاید کمتر باشد. برخی پژوهشگران، از جمله ادو ریچارد، معتقدند بعید است همین میزان اثر نیز در جامعه عادی تکرار شود.

آیا این مداخلات واقعا از زوال عقل پیشگیری می‌کنند؟

مهم‌ترین سؤال هنوز بی‌پاسخ مانده است: آیا اصلاح سبک زندگی واقعا تعداد مبتلایان به زوال عقل را کاهش می‌دهد؟

تاکنون پاسخ قطعی وجود ندارد. تنها مطالعه‌ای که «بروز زوال عقل» را به‌عنوان پیامد اصلی بررسی کرد، پژوهش preDIVA بود که در سال ۲۰۱۶ منتشر شد و هیچ کاهش معناداری در بروز زوال عقل نشان نداد.

دلیل دشواری پاسخ نیز روشن است؛ برای اثبات چنین اثری باید هزاران نفر را ۱۵ تا ۲۰ سال پس از پایان مطالعه پیگیری کرد که از نظر مالی و اجرایی بسیار دشوار است. حتی پژوهشگران فینگر نیز معتقدند احتمالا مطالعه آن‌ها هرگز توان آماری کافی برای اثبات کاهش موارد زوال عقل نخواهد داشت.

آیا همین اثرات کوچک ارزش دارند؟

برخی پژوهشگران معتقدند حتی بهبودهای کوچک، اگر در مقیاس جمعیت اتفاق بیفتند، می‌توانند اهمیت زیادی داشته باشند. نمونه آن برنامه آنلاین آموزش و مربی‌گری در استرالیاست که نسبت به بسیاری از مطالعات فینگر اثر شناختی بیشتری نشان داد. به دنبال این نتایج، دولت استرالیا بودجه‌ای برای اجرای گسترده این برنامه در میان حدود پنج هزار نفر اختصاص داد.

در نتیجه، تمرکز پژوهشگران اکنون تنها بر اثبات اثربخشی نیست، بلکه بر طراحی برنامه‌هایی ساده‌تر، ارزان‌تر و قابل اجرا در کشورهای مختلف قرار گرفته است. تأکید آن‌ها این است که نسخه واحدی برای همه کشورها وجود ندارد و هر جامعه باید برنامه متناسب با شرایط خود را اجرا کند.

آیا داروها می‌توانند اثر مداخلات را افزایش دهند؟

پژوهشگران اکنون در حال بررسی این فرضیه هستند که ترکیب اصلاح سبک زندگی با داروها ممکن است نتایج بهتری ایجاد کند. یکی از این مطالعات، ترکیب برنامه‌های فینگر با متفورمین برای پیشگیری از افت شناختی است. همچنین بررسی همزمان این مداخلات با داروهای جدید ضد آمیلوئید آلزایمر نیز در دستور کار قرار دارد.

واکسن زونا؛ یک امید تازه؟

چند مطالعه در سال‌های اخیر نشان داده‌اند افرادی که واکسن زونا دریافت کرده‌اند، شاید کمتر به زوال عقل مبتلا شوند و برخی «آزمایش‌های طبیعی» نیز این فرضیه را تقویت کرده‌اند.

با این حال، بسیاری از متخصصان هنوز قانع نشده‌اند. به گفته گیل لیوینگستون، اندازه اثر مشاهده‌ شده بیش از حد بزرگ و سریع است و احتمال دارد عوامل دیگری در آن نقش داشته باشند. علاوه بر این، مطالعه‌ای روی بیش از ۶ میلیون نفر در انگلستان هیچ کاهش معناداری در خطر زوال عقل پس از واکسیناسیون پیدا نکرد.

جمع‌بندی نهایی: برای کاهش خطر زوال عقل چه باید کرد؟

به اعتقاد کمیسیون لنست، کاهش خطر زوال عقل فقط به انتخاب‌های فردی وابسته نیست و سیاست‌های عمومی نیز نقش مهمی دارند. مهم‌ترین اقدامات پیشنهادی عبارتند از: افزایش دسترسی به آموزش، کاهش مصرف دخانیات، محدود کردن مصرف الکل، کاهش آلودگی هوا و کاهش قند و نمک مواد غذایی.

پژوهشگران تأکید می‌کنند این اقدامات باید از سنین پایین آغاز شوند و به‌ ویژه بر گروه‌های آسیب‌پذیر مانند ساکنان کشورهای کم‌درآمد، افراد با وضعیت اقتصادی ضعیف و کسانی که دسترسی کمتری به خدمات سلامت و آموزش دارند، تمرکز کنند.

آیا اقدامات جمعیتی تاکنون نتیجه داده‌اند؟

شواهد نشان می‌دهد احتمالا بله. مطالعه‌ای در سال ۲۰۲۰ گزارش کرد که در آمریکای شمالی و اروپا، میزان بروز زوال عقل در برخی گروه‌های سنی طی ۲۵ سال گذشته در هر دهه حدود ۱۳ درصد کاهش یافته است؛ کاهشی که احتمالا به دلیل کاهش مصرف سیگار، افزایش سطح تحصیلات و کنترل بهتر فشار خون بوده است. البته با افزایش جمعیت سالمندان، تعداد کل مبتلایان همچنان رو به افزایش است و در برخی کشورها مانند چین حتی میزان بروز بیماری نیز افزایش یافته است.

توصیه متخصصان به افراد

با وجود محدود بودن شواهد، متخصصان همچنان توصیه می‌کنند افراد از نظر ذهنی فعال بمانند، فعالیت بدنی منظم داشته باشند، روابط اجتماعی خود را حفظ کنند، سیگار نکشند، مشکلات شنوایی و بینایی را درمان کنند و  فشار خون، قند خون و کلسترول را کنترل کنند.

اما تأکید می‌کنند این اقدامات تضمین‌کننده پیشگیری از زوال عقل نیستند. شواهد قوی‌تری وجود دارد که نشان می‌دهد این رفتارها از بیماری‌های قلبی و سکته مغزی پیشگیری کرده و کیفیت زندگی را بهبود می‌بخشند؛ بنابراین حتی اگر اثر آن‌ها بر زوال عقل قطعی نباشد، همچنان ارزش انجام دادن دارند.

کریستین یافه نیز یادآور می‌شود که گاهی افرادی با وجود سال‌ها زندگی سالم باز هم به زوال عقل مبتلا می‌شوند. در چنین مواردی، نقش ژنتیک، عوامل زیستی و حتی شانس را نمی‌توان نادیده گرفت. با این حال، ممکن است همین سبک زندگی سالم باعث شده باشد بیماری دیرتر بروز کند.

ارسال به دوستان
captcha