عصر ایران؛ لیلا احمدی (ترجمه و تحلیل)- کمتر از یک ماه پس از اعلام آتشبسِ ایران و آمریکا، دونالد ترامپ حمله به ایران را از سر گرفت؛ اقدامی که بنا به هشدار کارشناسانِ این حوزه، میتواند جنگ را طولانیتر کند و ضربهٔ سختی به جمهوریخواهان در انتخاباتِ میاندورهای بزند. واشنگتن تلاش میکند با فشار نظامی، اهرمهای فشار تهران در تنگهٔ هرمز را از بین ببرد، ولی فقدان متخصصانِ ایرانشناسی در حلقۀ تصمیمگیرانِ ترامپ و تکیه بر تیمِ مذاکرۀ غیرمتخصص، درصد خطای محاسباتی را افزایش داده و احتمال وقوع «جنگ ابدی» و تهاجم زمینی را تقویت کرده است.
گاردین (رابرت تِیت. ۱۸ ژوییه ۲۰۲۶):
نیم قرن است که دونالد ترامپ با تکیه بر اقداماتِ پرمخاطره و تخریب هنجارهای پذیرفتهشده، خود را نمایانده است. لابد این رویکرد خطشکنانه برایش فوایدی داشته؛ نمایشگری او را از ورشکستگیهای متناوب عبور داده و به جایگاه فردی میلیاردر رسانده است. ترامپ بهرغم رسواییهای متعددِ حقوقی و سیاسی، دو بار تاکنون، مسند ریاستجمهوری ایالاتمتحده را از آن خود کرده است.
او که زمانی مالکِ معروفترین کازینوهای جهان بود، در آستانهٔ بزرگترین قمار ریاستجمهوریاش قرار گرفته: از سرگیریِ جنگ با ایران، آن هم کمتر از یک ماه پس از موافقت با آتشبسی که خودش آن را برای توقفِ بحران اقتصادی (در سطحی مشابه رکود بزرگ) ضروری پنداشته بود.
[رکود بزرگ (Great Depression)، شدیدترین بحران اقتصادی تاریخ مدرن است که از سال ۱۹۲۹ با سقوط بورس نیویورک آغاز شد و تا دههٔ ۱۹۳۰ ادامه یافت. این بحران باعث بیکاری گسترده، سقوط قیمتها و ورشکستگی هزاران بانک شد. اثراتش محدود به آمریکا نبود و سراسر جهان را به کام کشید. در نهایت، سیاستهای حمایتی دولتها مانند سیاست نوسازی روزولت و آغاز جنگ جهانی دوم، بهتدریج اقتصاد جهان را از این منجلاب خارج کرد.]

هفتۀ گذشته، ترامپ با این تلقی که تفاهمنامۀ امضاشده در تاریخ ۱۷ ژوئن ۲۰۲۶ دیگر اعتبار ندارد، دستور از سرگیری حملات به اهداف نظامی و زیرساختیِ ایران را صادر کرد. ایران هم با حملات پهپادی و موشکی به متحدان آمریکا در خلیج فارس واکنش نشان داد. علت آن بود که نومحافظهکارانِ جمهوریخواه، تفاهمنامه را «تسلیم در برابر ایران» تلقی کردند و آن را به باد انتقاد گرفتند.
حالا کمتر از چهار ماه به انتخاباتِ میاندورهای ماه نوامبر باقی مانده و دموکراتها در صدد بازپسگیریِ هر دو مجلس کنگره هستند. به نظر میرسد ترامپ با برافروختنِ دوبارهٔ جنگی که با اثرات تورمیاش در بین رایدهندگان نامحبوب است، با فاجعۀ انتخاباتی دست به گریبان خواهد بود.
کارت میلز، سردبیر اجرایی مجلۀ امریکن کانزروتیو (مروج سیاستهای انزواگرایانۀ اول آمریکا) میگوید: «اساساً در هیچ بازۀ زمانی، چنین اقدامی برای حفظ عملکرد جمهوریخواهان منطقی نیست. این کار، شکست مطلق است و نشان میدهد ترامپ واقعاً اهمیتی به میاندورهها نمیدهد. او در این مسائل به ایکاروس میماند که با غرور کاذب و گذر از مرزهای ایمن به خورشید نزدیک شد. به نظر میرسد با ایرانیها کینۀ شخصی دارد.»
[نویسنده به یکی از مشهورترین اساطیر یونان باستان اشاره دارد. ایکاروس و پدرش دايدالوس برای فرار از زندانی در جزیرهٔ کرت، بالهایی از پر و موم ساختند. پدر به ایکاروس هشدار داد که خیلی بالا پرواز نکند، چون گرمای خورشید، مومِ بالها را ذوب میکند. اما ایکاروس با غرور و هیجان، تا میتوانست به خورشید نزدیک شد. در نهایت مومِ بالها ذوب شد، سقوط کرد و در دریا غرق شد.]
گذشته از اثرات انتخاباتی، کارشناسان هشدار میدهند تشدید تنش میتواند بهنحوی اجتنابناپذیر به تهاجم زمینی به خاک ایران منجر شود؛ تصمیمی که به جنگهای ابدی و جدال طولانیمدت دامن میزند. ترامپ پیشتر احتمال حملهٔ زمینی و جنگ فرسایشی را رد کرده بود و رؤسایجمهور پیشین را به خاطر جنگهای نظامی محکوم میکرد.
نیت سوانسون (مشاور سابق وزارت امور خارجه و مشاور کاخ سفید در امور ایران) میگوید: «ارزیابی اولیهام این بود که حمله به ایران صرفاً نوسانی گذرا یا خشونتِ دورهای است که به آتشبس و مذاکره ختم میشود. اما تنشها از آنچه تصور میکردیم فراتر رفت. من استراتژی ترامپ را تلاش برای بازپسگیری اهرمهای فشار و کشاندن ایران به مذاکرۀ مجدد بر سر تفاهمنامه میبینم، اما این اقدام بسیار پرمخاطره است، پیامدهای ویرانکنندهای دارد و احتمالاً با شکست مواجه خواهد شد.»
در کانون این خشونتهای تجدیدشونده با جدال بر سر تنگهٔ هرمز مواجهیم؛ آبراهی استراتژیک که پیش از آغاز جنگ در ۲۸ فوریه، گذرگاه ۲۰ درصد از صادرات انرژی جهان بود و اکنون بزرگترین برگ برندۀ تهران است.
به گفتۀ تحلیلگران، ترامپ اکنون با حریفی روبهرو است که حاضر است خیلی بیشتر از تصور ما، رنج و درد به جان بخرد. آنها حاضرند روی کارت تنگهٔ هرمز قمار کنند. این تنگه، بخش عظیمی از انرژی جهان را انتقال میدهد و ثروتمندترین کشورهای خلیج فارس را به گروگانِ ایرانیها تبدیل میکند.
شاید آمادگی ایران برای چنین قماری، ترامپ را به افزایش مخاطرهپذیری سوق دهد و احتمال تشدید تنش و تهاجم زمینی را افزایش دهد، اما هدفِِ تغییر حکومت که از آغاز جنگ با ترور آیتالله علی خامنهای و سایر چهرههای کلیدی نظام دنبال شد، در حال حاضر دور از دسترس است.
مراسم تشییعِ یکهفتهایِ آیتالله خامنهای، تلاش حکومت برای باسازی وحدت ملی و افزایش مشروعیت در مواجهه با تهدیدات خارجی بود.
الکس واتانکا (پژوهشگر ارشدِ مرکز مطالعاتی خاورمیانه و تحلیلگر سیاستهای ایران) هشدار میدهد که با آمادگی ایران برای تلافی علیه متحدانِ آمریکا در خلیج فارس (کشورهایی مانند امارات، قطر و حتی عمان که ایران آنها را همکار واشنگتن مینامد)، احتمال درگیری پنج یا ده ساله وجود دارد. او میگوید: «میتوان تصور کرد که ایالات متحده، هفتهها و ماهها بهطور مکرر ایران را بمباران کند، اما با نگاه به وضعیت کنونی، نمیدانم ترامپ چگونه قرار است حکومت ایران را بهصورت نظامی شکست دهد، مگر اینکه بخواهد آنجا را اشغال کند.»
گزینهٔ دیگر، تهاجم به جزیرهٔ خارک (مرکز صادرات نفت خام ایران) است. ژوزف ووتل (ژنرال بازنشستۀ آمریکایی و فرماندۀ سابق ستاد مرکزی آمریکا در اولین دورهٔ ریاست جمهوری ترامپ) میگوید چنین اقدامی، اثرات محدودی دارد. استراتژی مؤثر باید دیپلماتیک و همهجانبه باشد. ارتباط با متحدان ناتو هم ضروریست؛ رهبرانی که رئیسجمهور آمریکا بارها به آنها توهین کرده است.
ووتل میگوید: «مهم است که بر کاهشِ اهرم های فشار ایران تمرکز کنیم. بخشی از این کار با عملیات نظامیِ تهاجمی و بخشی دیگر با اقداماتِ تدافعی میسر خواهد شد. ما شاهد زنجیرهٔ مستمر ضربات در عملیات نظامی هستیم؛ ما ضربه میزنیم و آنها پاسخ میدهند. این وضعیت، من را به این نتیجه میرساند که دوئل نظامی احتمالاً هفتهها یا ماهها طول خواهد کشید. هر دو طرف به شکیبایی استراتژیک نیاز دارند و مخاطرات بسیاری در میان است.»
هدف از انعقاد تفاهمنامه، این بود که راه برای آتشبس ۶۰ روزه هموار شود و مذاکراتی دربارهٔ برنامۀ هستهای ایران صورت گیرد. قرار بود ایران تنگه را (که در پاسخ به حملات آمریکا و اسرائیل بسته بود و به جهش قیمت جهانی نفت انجامیده بود) بگشاید و تخفیفهای قابلتوجهی در تحریمها دریافت کند؛ از جمله حق فروش نفت در بازارهای جهانی و آزادسازی میلیاردها دلار داراییِ مسدودشده.
اما مشکلات ظرف چند روز ظاهر شدند. ایران به کشتیهای تجاریِ متعلق به پادشاهیهای همسایه در خلیج فارس حمله کرد؛ چرا که آنها با حفاظتِ نیروی دریایی آمریکا، به جای مسیرهای همیشگی در سواحل ایران، از مسیرهای نزدیک به سواحل عمان (که خنثی و بیخطر است) تردد کردند. مقامات تهران هم مسیرهای ساحلی را زیر نظر داشتند و هزینههای «خدماتی» دریافت میکردند که از دید واشنگتن و متحدانش، «عوارض غیرقانونی» قلمداد میشد.

برخی تحلیلگران، تشدید تنش را ناشی از مذاکرات ضعیف آمریکا قلمداد میکنند که منجر به سوءتفاهم و ابهاماتی در تفاهمنامه شد. تفاهمنامه هیچ اشارهای به مسیرهای کشتیرانی نکرده است. اما ولی نصر (استاد دانشگاه جانز هاپکینز و تحلیلگر استراتژیک مسائل خاورمیانه و ایران) استدلال میکند که کنارگذاشتنِ تفاهمنامه، نتیجهٔ خطای محاسباتیِ هر دو طرف است.
او میگوید: «فکر نمیکنم سوءتفاهمی در کار باشد؛ این دقیقاً همان چیزیست که ترامپ در نظر داشت.» او به اظهارات اخیر جیدی ونس (معاون رئیسجمهور) اشاره میکند و میگوید تفاهمنامه به این منظور امضا شد که فرصتی برای پر کردنِ ذخایر استراتژیک نفت فراهم شود، قدرت چانهزنی ایران در مذاکرات از بین برود و فشار بر قیمت سوخت موقتاً کاهش یابد. نصر میگوید: «تفاهمنامه، مجالی برای ترامپ بود تا آنچه میخواهد به دست آورد؛ منظورم کنترل تنگه یا خارجکردنِ آن از دست ایران است. ترامپ سعی میکند پیش از مذاکره، این اهرم را از آنها بگیرد تا در برابر خواستههای او در قبال مسئلهٔ هستهای یا هر چیز دیگر، توان مقاومت نداشته باشند.»
نصر میافزاید: «ایران هم این قمار را کرد که بتواند از این ۶۰ روز برای دریافت تسهیلات اقتصادی در واردات کالا به کشور استفاده کند و جایگاهش را تقویت کند. هرچند در نهایت، ممکن است خطای محاسباتی رخ داده باشد، اما سوءتفاهمی در کار نیست. احتمالاً ترامپ در مورد توانایی نظامیاش بیش از حد خوشبین بوده، بار دیگر شکست خورده و تصمیم گرفته جور دیگری عمل کند. ایرانیها هم در مورد میزان مقاومتشان تخمین نادرست زدهاند. هر دو طرف از این واقعیات غافلاند.»
هرچه هست، پتانسیل خطای محاسباتی در نبودِ ایرانشناسان حاذق در دولت ترامپ افزایش یافته است. سوانسون، که پس از توئیتی انتقادی از لورا لومر (اینفلوئنسر راستگرا) مجبور به ترک سمتش در وزارت خارجه شد، این نقص را به گردن مارکو روبیو (وزیر امور خارجه) میاندازد و میگوید او کارکنان کلیدی را حذف کرده است.
سوانسون که اکنون عضو شورای اطلس (اندیشکدۀ محافظهکار آمریکایی با سیاستهای سختگیرانه علیه ایران) است، میگوید: «افشاگریها دربارۀ اهداف و تصمیمات جنگی حیرتآور است. روبیو، نسبت به اهداف "تغییر حکومت" --که اسرائیلیها به ترامپ پیشنهاد کردهاند تردید دارد، اما عمداً سکوت میکند. او اساساً وزارت خارجه را خنثی کرده و ساکت مانده است، اما در خفا میکوشد خود را تبرئه کند.»
ترامپ به جای مشاورانِ حاذق، به مذاکرهکنندگانِ وفادار تکیه کرده است که عبارتند از: استیو ویتکاف (فرستادۀ ارشد)، جرد کوشنر (دامادش) و اخیراً ونس که در ابتدا با جنگ مخالف بود و نقش کلیدی در مذاکراتِ تفاهمنامه داشت.
الکس واتانکا (پژوهشگر ارشد مؤسسۀ خاورمیانه در واشنگتن) میگوید: «این ترکیب نشان میدهد ترامپ شناختی از حریف ندارد. تخصصِ مشاوران کارآزموده برای رئیسجمهور مفید بود. او باید به افرادی گوش میسپرد که ایرانیها را میشناسند و به او میگفتند: ایرانیها شباهتی به تجار نیویورک ندارند؛ آنها سیاستمدارانِ متفاوتی هستند.»

یادداشت تحلیلی مترجم:
نویسنده با ظرافت، الگوی رفتاری ترامپ در دنیای تجارت (کازینو، قمار و ورشکستگی) را به سیاست خارجیاش پیوند میزند. ترامپ، قماربازی مخاطرهپذیر است و تلاش میکند با ضربات نظامی، حریف را به زانو درآورد تا در مذاکرات امتیاز بگیرد. مقاله هشدار میدهد که این رویکرد در برابر حکومتی که «آمادگی تحمل رنج» دارد و از ابزارهای غیرمتعارف (مانند بستن تنگۀ هرمز) استفاده میکند، محکوم به شکست است.
مقاله بر تضاد «سیاست داخلی» و «سیاست خارجی» تأکید میکند. ترامپ ازسویی برای پیروزی در انتخاباتِ میاندورهای، به ثباتِ قیمت سوخت و رضایتِ رایدهندگان نیاز دارد و از سوی دیگر واجدِ تکانههای شخصی و کینههای سیاسیست که او را به تشدید جنگ سوق میدهند. چنین تضادی، حاکی از شکاف استراتژیک در تصمیمگیریهای دولتِ اوست.
یکی از مهمترین بخشهای تحلیل، اشاره به تخریبِ بدنۀ تخصصی در وزارت خارجه است. جایگزینی مشاوران ایرانشناس با افرادی مانند کوشنر یا ویتکاف که نگاه تجاری به سیاست دارند، منجر به این شده که ترامپ تصور کند با «تاجران نیویورکی» طرف است که با فشار مالی یا تهدید سریع تسلیم میشوند. مقاله تأکید میکند که حریف در ایران، منطق متفاوتی دارد و بر اساسِ «ایدئولوژی و منطق بقا» عمل میکند، نه «سود و زیانِ تجاری».
مقاله بهدرستی اشاره میکند که جنگ فقط بر سر «برنامۀ هستهای» نیست و به «کنترل جریان انرژی در جهان مرتبط است. تفاهمنامۀ اخیر، تلاش برای مدیریت قیمت نفت بود و فسخ آن نشان داد تنگهٔ هرمز به «سلاح استراتژیک» بدل شده است. نویسنده به «سلاحسازی از دلار» و تلاش برای یافتنِ مسیرهای جایگزین کشتیرانی اشاره دارد و نشان میدهد جنگ به مسیری افتاده که اقتصاد جهانی را گروگان گرفته است.
مقاله هشدار میدهد که ایالات متحده در حال حرکت به سمتِ «جنگ بیپایان» است. خطای محاسباتیِ هر دو طرف، یعنی دستکم گرفتن قدرت مقاومت ایران ازسوی ترامپ و نگاه غیرواقعبینانۀ ایران در تخمینِ واکنش آمریکا، منجر به وضعیتی شده که در آن هیچیک از طرفین، راه بازگشتی به آتشبس ندارند و بهسمتِ مواجهۀ نظامی تمامعیار در حرکتاند.