عصر ایران؛ محسن سلیمانی فاخر- گاهی آنچه پس از یک واقعه رخ میدهد، از خود واقعه هولناکتر است. نه به این دلیل که رنج اولیه کماهمیت است، بلکه چون جامعه با واکنش خود نشان میدهد تا چه اندازه توان همدلی، فهم دیگری و مسئولیت اخلاقی را از دست داده است.
اظهارات اخیر ملیکا پارسادوست پس از اعلام قطعی شدن حکم پرونده شکایتش از پژمان جمشیدی، صرفنظر از همه ابعاد حقوقی و قضایی، یک واقعیت تلخ را دوباره آشکار کرد؛ ما بیش از آنکه درباره خشونت حرف بزنیم، درباره قربانی حرف میزنیم.
بیش از آنکه رفتار متهم را تحلیل کنیم، زندگی شاکی را زیر ذرهبین میبریم و بیش از آنکه به دنبال فهم حقیقت باشیم، به دنبال یافتن دلیلی هستیم که ثابت کند «حتماً خودش مقصر بوده است.»
کافی است نگاهی به کامنت های متعدد منتشرشده در شبکههای اجتماعی بیندازیم؛ نظراتی که بخش قابل توجهی از آنها را نه مردان، بلکه زنان نوشتهاند:
«شما بچه نبودی، به اختیار خودت رفتی، پای عواقبش هم بمان.»
«برای پژمان جمشیدی دختر کم نیست که بخواهد به زور به تو حمله کند.»
«از تجاوز رسید به خشونت، مرحله بعدی میشود بوسه و نگاه.»
«برو بابا، میخواستی نری.»
«دختر پاک و مطهر خانه آن مرد چه کار داشت؟»
«بس دیگه معروف شدی، بکش بیرون.»
«جمع کن خودتو، خجالت بکش.»
«خودتو مشهور کردی، دنبال فالوئر میگردی.»
«به زور انداختت توی گونی برد خونه شون؟ بسه دیگه.»
«آنچه پژمان با تو کرد، نتیجه بلندپروازی خودت بود؛ میخواستی ره صد ساله را یکشبه بروی.»
«آنچه جمشیدی کرد، خواسته خودت بود»
این چند جمله سندهای جامعهشناختیاند.
هر کدام از این کامنتها لایهای از فرهنگ عمومی ما را آشکار میکنند؛ فرهنگی که در آن، مسئولیت خشونت بهآرامی از دوش عامل آن برداشته و بر دوش کسی گذاشته میشود که ادعای آسیبدیدگی دارد.
سرزنش قربانی یکی از خطرناکترین سازوکارهای فرهنگی اجتماعی است که طی آن، قربانی باید ثابت کند چرا قربانی شده است.
در این منطق، به جای آنکه پرسیده شود «چه اتفاقی افتاده؟»، پرسیده میشود «چرا رفتی؟»، «چرا اعتماد کردی؟»، «چرا حالا حرف میزنی؟»، «چرا سکوت نکردی؟»
در این نگاه، حضور زن در یک مکان، به معنای رضایت تلقی میشود؛ اعتماد، مجوز خشونت فرض میشود و اعتراض، تلاش برای شهرت قلمداد میشود.
تکاندهندهتر از همه، حضور پررنگ زنان در بازتولید این ادبیات است. زنانی که خود ممکن است در طول زندگی با اشکال مختلف تبعیض و خشونت مواجه شده باشند، اما اکنون همان ادبیاتی را تکرار میکنند که سالها علیه خودشان به کار رفته است.
پیر بوردیو این وضعیت را «خشونت نمادین» مینامد؛ خشونتی که بدون اجبار فیزیکی عمل میکند و ارزشهای سلطه را آنچنان در ذهن افراد نهادینه میکند که خود قربانیان نیز به بازتولید آن کمک میکنند.
در چنین وضعیتی، دیگر نیازی به زور نیست؛ جامعه خودش از زبان مردم، قربانی را محکوم میکند.
اما مسئله فقط مردسالاری نیست. مسئله، فرسایش همدلی است.
هانا آرنت در نقد جهان مدرن مینویسد بزرگترین بحران عصر جدید، از دست رفتن «جهان مشترک» میان انسانهاست؛ جهانی که در آن میتوانستیم دیگری را ببینیم، رنج او را درک کنیم و مسئولیتی مشترک در قبال یکدیگر احساس کنیم.
وقتی این جهان مشترک فرو میپاشد، انسانها دیگر با یکدیگر گفتوگو نمیکنند؛ یکدیگر را قضاوت میکنند. دیگری دیگر یک انسان نیست؛ سوژهای برای تحقیر، تمسخر و حذف است.
شبکههای اجتماعی این فروپاشی را سرعت بخشیدهاند. الگوریتمها به خشم پاداش میدهند، نه به همدلی. به تمسخر پاداش میدهند، نه به تأمل. هرچه جملهای تحقیرآمیزتر باشد، بیشتر دیده میشود؛ هرچه بیرحمانهتر باشد، بیشتر بازنشر میشود.
نتیجه، جامعهای است که در آن قربانی دو بار آسیب میبیند؛ یک بار از آنچه مدعی است بر او گذشته و بار دوم از افکار عمومی. زخمی که نه در اتاقی بسته، بلکه در میدان عمومی و مقابل چشم میلیونها نفر وارد میشود. قربانی باید علاوه بر تحمل رنج اولیه، پاسخ دهد که چرا آنجا بوده، چرا اعتماد کرده، چرا دیر حرف زده، چرا زود حرف زده، چرا سکوت نکرده و حتی چرا سکوت کرده است.
جامعهای که نخستین واکنش آن به هر ادعای خشونت، جستوجوی خطای قربانی است، ناخواسته به بازتولید چرخه خشونت کمک میکند. زیرا پیام روشن آن به دیگران این است: «اگر روزی سخن بگویی، پیش از هر کس، ما تو را محاکمه خواهیم کرد.»
پروندهها روزی بسته میشوند؛ احکام اجرا میشوند یا نمیشوند؛ اما فرهنگی که قربانی را روی صندلی اتهام مینشاند، سالها باقی میماند. این فرهنگ، امنیت اخلاقی جامعه را فرسوده میکند و اعتماد را از میان میبرد.
شاید امروز مهمترین پرسش نه این باشد که در یک پرونده خاص چه گذشته است، بلکه این باشد که چه بر سر جامعهای آمده که نخستین واکنشش به روایت رنج یک انسان، تمسخر، تحقیر و سرزنش اوست؟
اگر پاسخ این پرسش را پیدا نکنیم، خشونت فقط در یک پرونده باقی نخواهد ماند؛ در زبان ما، در قضاوتهای ما و در شیوه زیستن ما ریشه خواهد دواند. و آن روز، دیگر مسئله فقط یک قربانی نخواهد بود؛ قربانی، خود جامعه است.