روزنامه جمهوری اسلامی با اشاره به این که " شورش ها و وقایع تلخ 18 و 19 دیماه 1404" بر اثر تاثیر تبلیغات مسموم دشمنان در کنار برخی ضعفها و عملکردهای غیرمنطقی رخ داد نوشت:اکنون در ادامه همان جنگ روانی، دشمن درصدد بازگرداندن اذهان به همان نقطهای است که در 18 و 19 دیماه 1404 با دروغپردازیها و صحنهسازیها به وجود آورده بود.
به گزارش عصر ایران، نویسنده سرمقاله جمهوری اسلامی افزود: از دشمن انتظاری غیر از این نیست ولی آنچه مایه تأسف است اینست که بعضی از دوستان [اصحاب رسانه و فرهنگ] که پیداست تحت تأثیر وسوسهها قرار میگیرند با توسل به روشهائی که گاهی رنگ دینی دارند ناخواسته و نادانسته به کمک دشمن میشتابند! این افراد اگر به پشت صحنه این قبیل ماجراها توجه کنند سخن و قلم خود را مهار میکنند و چه بسا به مقابله با توطئه دشمن بپردازند.
- در جبهه اقتصادی، تحریمها و محاصره دریائی قطعاً مؤثر است ولی اینهم بخشی از جنگ است که میتوان با آن مقابله کرد. بخش مهمتر، فرصتطلبیهای داخلی و سوءاستفادههائی است که سودجویان و فرصتطلبان به دلیل ضعف مدیریتها به عمل میآورند.
- مسئولین مربوطه ازجمله تعزیرات همواره سخن از برخورد با افراد متخلف میگویند ولی در عمل نهتنها تغییری در رفتار فرصتطلبان و سودجویان دیده نمیشود بلکه هر روز فشار بر مردم بیشتر شده و مشکلات معیشتی افزایش مییابد.
- در سطح کلان، تخلفات بعضی بانکها، شرکتها و عناصر وابسته به باندهای مافیائی نیز ضربه سنگینی به اقتصاد کشور میزند که دودش به چشم اقشار ضعیف جامعه میرود.درباره این مفاسد، مسئولان به ویژه در سطوح بالا اظهارنظر میکنند و حتی وعده برخورد میدهند ولی در این بخش هم عملاً چیزی تغییر نمیکند.
- تمام این مشکلات به ضعف مدیریت مربوط است و تنها راه چاره اینست که مسئولان ارشد نظام سیاست مسامحه را کنار بگذارند و قاطعانه با افراد متخلف، فاسد و فرصتطلب برخورد کنند و دشمن را که به این حربه برای ناامید کردن مردم و محروم ساختن نظام از حمایت مردمی دل بسته است ناکام نمایند.
متن کامل این یادداشت را می توانید در ادامه بخوانید.
روزنامه جمهوری اسلامی
سرمقاله
ناکامی آمریکا و رژیم صهیونیستی در رسیدن به اهدافشان از جنگ تحمیلی سوم بر ایران آنها را از توطئه علیه ما باز نداشته است. آنها علاوه بر تمهیداتی که برای از سرگیری جنگ دارند توطئه خطرناکتری را تدارک دیدهاند که توسل به جنگ در دو جبهه دیگر است. یک جنگ به جبهه اقتصادی مربوط است و دیگری جنگ روانی است. این توطئه را اگر مسئولان، اصحاب قلم و سخن، اهالی فکر و فرهنگ و کسانی که دارای نفوذ کلام هستند زیرنظر بگیرند و از راههای درست با آن مقابله کنند، آسانتر و سریعتر میتوان دشمن را در این زمینه نیز به شکست کشاند.
در جبهه اقتصادی، تحریمها و محاصره دریائی قطعاً مؤثر است ولی اینهم بخشی از جنگ است که میتوان با آن مقابله کرد. بخش مهمتر، فرصتطلبیهای داخلی و سوءاستفادههائی است که سودجویان و فرصتطلبان به دلیل ضعف مدیریتها به عمل میآورند. درست است که جنگ تأثیرات مستقیم و غیرمستقیم خود را بر روی اقتصاد میگذارد و گرانی و تورم به وجود میآورد ولی اولاً این تأثیر اندازه دارد و ثانیاً به محدوده مشخصی مربوط میشود و اینطور نیست که شامل تمام کالاها و نیازها شود.
دقیقاً در همینجاست که مدیریت کارآمد باید به وظیفه خود که مقابله با سوءاستفادهها و فرصتطلبیهاست عمل کند و از مردم در برابر کسانی که به شکلهای مختلف به مردم ظلم میکنند حمایت نماید.
روشن است که رابطهای میان بسیاری از کالاها و خدمات با تحریم و محاصره و جنگ وجود ندارد ولی حتی همانها نیز به بهانه تحریم و محاصره با افزایش قیمت مواجه میشوند و سودجویان و فرصتطلبان به بهانههای مختلف هزینه زندگی را در تمام زمینهها بالا برده و مردم را در تنگنا قرار دادهاند. مسئولین مربوطه ازجمله تعزیرات همواره سخن از برخورد با افراد متخلف میگویند ولی در عمل نهتنها تغییری در رفتار فرصتطلبان و سودجویان دیده نمیشود بلکه هر روز فشار بر مردم بیشتر شده و مشکلات معیشتی افزایش مییابد.
در سطح کلان، تخلفات بعضی بانکها، شرکتها و عناصر وابسته به باندهای مافیائی نیز ضربه سنگینی به اقتصاد کشور میزند که دودش به چشم اقشار ضعیف جامعه میرود.
درباره این مفاسد، مسئولان به ویژه در سطوح بالا اظهارنظر میکنند و حتی وعده برخورد میدهند ولی در این بخش هم عملاً چیزی تغییر نمیکند. تمام این مشکلات به ضعف مدیریت مربوط است و تنها راه چاره اینست که مسئولان ارشد نظام سیاست مسامحه را کنار بگذارند و قاطعانه با افراد متخلف، فاسد و فرصتطلب برخورد کنند و دشمن را که به این حربه برای ناامید کردن مردم و محروم ساختن نظام از حمایت مردمی دل بسته است ناکام نمایند.
شرایط در جبهه جنگ روانی حادتر است. میدانیم که در سالهای اخیر دشمن با استفاده از ابزارهای ارتباطی به ویژه فضای مجازی و شبکههای تلویزیونی ماهوارهای سمپاشیهای زیادی برای بدبین کردن مردم به نظام و مسئولین و حتی ایجاد نوعی روحیه خودکمبینی در اقشار مختلف کرد که تا حدود زیادی موفق هم بود. قطعاً بعضی از ضعفها و عملکردهای غیرمنطقی نیز برای جاافتادن تبلیغات مسموم دشمن مؤثر بودند و در نهایت این تبلیغات به شورشهائی که وقایع تلخ 18 و 19 دیماه 1404 نمونهای از آنها بود منجر شد.
در آن ماجرا نقش ترامپ، نتانیاهو و مهره کثیف و بیاراده آنها رضا پهلوی کاملاً مشهود بود. با اینحال، دشمن چنان با مهارت و تردستی به تبلیغات مسموم ادامه داد که توانست عدهای را فریب بدهد و جنایت بیگانگان را برعکس آنچه واقعیت داشت جلوه دهد ولی حماقت رئیسجمهور آمریکا و نخستوزیر رژیم صهیونیستی که در نهم اسفند 1404 جنگ جدیدی را بر ایران تحمیل کردند و رهبری و فرماندهان نظامی و صدها دانشآموز را در اولین روز تهاجم جنایتکارانهشان به شهادت رساندند واقعیتها را آشکار کرد و آنهمه تبلیغات مسموم دشمن بر باد رفت.
اکنون در ادامه همان جنگ روانی، دشمن درصدد بازگرداندن اذهان به همان نقطهای است که در 18 و 19 دیماه 1404 با دروغپردازیها و صحنهسازیها به وجود آورده بود.
از دشمن انتظاری غیر از این نیست که برای رسیدن به اهدافش به هر ابزار کثیفی متوسل شود ولی آنچه مایه تأسف است اینست که بعضی از دوستان که پیداست تحت تأثیر وسوسهها قرار میگیرند با توسل به روشهائی که گاهی رنگ دینی دارند ناخواسته و نادانسته به کمک دشمن میشتابند! تردیدی وجود ندارد که این افراد اگر به پشت صحنه این قبیل ماجراها توجه کنند سخن و قلم خود را مهار میکنند و چه بسا به مقابله با توطئه دشمن بپردازند.
در شرایط خطیر امروز انتظار اینست که اصحاب قلم و سخن و اهالی فکر و فرهنگ با توطئه جنگ روانی دشمن مقابله کنند و کاری کنند که دشمن در این زمینه نیز دچار شکست شود.