فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۸۷۸۱۳
تاریخ انتشار: ۲۱:۰۰ - ۰۷-۰۶-۱۴۰۵
کد ۱۱۸۷۸۱۳
انتشار: ۲۱:۰۰ - ۰۷-۰۶-۱۴۰۵
پادکست مشاهیر جاودانه ایران

نتیجه تلخ خودخواهی ایرج قادری و اشتباه مهلک فردین؛ ایران دفتری، مادر مهربان سینمای ایران (+صدا)

ع
در انتهای برداشت، از فردین اشتباهی سر زد و مجبور شدند صحنه را دوباره بگیرند. اما ایران خانم هرچه اشک بود، خرج همان برداشت اول و بازی درجه یک خودش کرده بود.

عصر ایران ؛ علی نجومی ــ‌ سال ۱۳۱۳ است و ایران در تدارک جشنی به‌یادماندنی برای بزرگداشت هزارمین سال تولد فردوسی. کنگره‌ها و جشن‌های مختلفی در ایران برگزار شد.

اما در این بین، عبدالحسین خان سپنتا که به همراه اردشیر ایرانی، سال ۱۳۱۲ «دختر لر»، اولین فیلم ناطق سینمای ایران، را ساخته بودند، شال‌وکلاه کرد، یک گروه هنری برد بمبئی در هندوستان تا قصه عاشقانه «شیرین و فرهاد» را روی نگاتیو ثبت کند. قرار بود فیلم نمادی از همکاری فرهنگی بین ایران و هندوستان باشد. و چه شاهکاری ساخت این عبدالحسین خان سپنتا.

پادکست را این‌جا بشنوید

روایت شکافتن دل سنگ در کوه بیستون توسط فرهاد، نه‌تنها بدل به تصویری ماندگار از این تقلای عاشقانه برای رسیدن به محبوب بود، بلکه تبدیل به سندی از اولین حضور سینمایی ایران خانم شد.

او که ستاره درخشان تئاتر تهران بود و سکه دیگر هنرپیشه‌های زن پیشش رونقی نداشت و لرتا روزگاری در موردش گفته بود: «کاش صدای ایران را داشتم»، حالا وارد سینما شده بود. چهره گشوده و چشمان پرنفوذش بر پرده سینما که جان گرفت، دیگر تماشاگران جادو شده بودند.

اما باز شدن پای ایران خانم به سینما برایش خوش‌یمن نبود. یک سال بعد که فیلمش اکران شد و لااقل نصف تهرون آن موقع برای تماشایش به سینما رفتند، یک روز توی خیابان ژاله سابق و مجاهدین اسلام فعلی، بالای ساختمان مجلس شورا داشت قدم می‌زد که نرسیده به کوچه قوام، دید یک کالسکه ایستاده است و زنی جوان با ناز و ادایی ملیح، رو گرفته، از روی رکاب کالسکه دست در دست مردی هیکل‌دار با موهای روغن‌زده پایین آمد. هیبت مرد از پشت آشنا بود. کمی که چرخید، اولین پرده از قصه تلخ زندگی ایران خانم شروع شد.

آن مرد کسی نبود جز آقای مولوی، شوهر ایران خانم، که از قرار معلوم هوس تجدید فراش به سرش زده بود. ایران خانم در آن لحظه آن‌قدر حالش بد شد که غش کرد و افتاد روی زمین. مولوی متوجه شد و سریع خودش را به بالای سر ایران خانم رساند.

خداروشکر به‌موقع ایران خانم را به بیمارستان رساندند، اما ایران خانم سکته خفیف قلبی کرده بود و این قلب بیمار، از این بی‌وفایی همسر برای ایران خانم به یادگار ماند.

اما ایران خانم را مجال استراحت نبود که گروه تئاتر معز دیوان فکری و اسماعیل مهرتاش منتظرش بودند تا نمایش‌هایشان را در لاله‌زار از سر بگیرند. این شد که ایران خانم با تن زار و نحیف از آن سکته خفیف و شوک وحشتناک، رفت روی صحنه و نقش زلیخا را در نمایش «یوسف و زلیخا» بازی کرد و تهرونی جماعت اصلاً نفهمید یا شاید هم فراموش کرد ایران خانم در این مدت که از هند برگشت، چه بلایی سرش آمد.

اما بشنوید از پرده دوم تراژدی زندگی ایران خانم.

سال‌ها از آن روزگاران گذشت و کم‌کم لاله‌زار و تئاترش از رونق افتاد. حالا دیگر دوران، دوران سینما و فیلم فارسی بود. ایران خانم هم مجبور بود حالا بیشتر در فیلم‌های سینمایی بازی کند. یکی از مشهورترین فیلم‌های او «سکه شانس» بود که ایرج قادری سال ۱۳۴۹ آن را با شرکت فردین و ناصر ملک‌مطیعی ساخت و ایران خانم نقش مادر این دو را که با هم برادر بودند، بازی کرد.

از مجموعه پادکست مشاهیر جاودانه ایران پادکستی درباره آرسن میناسیان را این‌جا بشنوید

قصه، حکایت قمارباز شدن فردین و بعد طرد شدنش از کانون خانواده بود. یکی از ماندگارترین سکانس‌های تاریخ سینمای ایران، فردین بعد از مدت‌ها به خانه مادری بازمی‌گردد و به مادرش که از تنگدستی در رنج است، پیشنهاد کمک می‌کند، اما مادر را یارای خوردن نان حرام نیست و پا روی محبت و غریزه مادری خودش می‌گذارد و فردین را از خانه بیرون می‌کند. اما جلوی روان شدن سیلاب اشک خود را نمی‌تواند بگیرد و های‌های در غم از دست دادن این پسر ناباب می‌گرید.

اما فیلم‌برداری این سکانس ماندگار به بهای گزافی برای ایران خانم تمام شد. او که بازیگر تئاتر بود و اصل و نسب خودش را از صحنه و خاک خوردن رویش و جان کندن برای خلق کاراکتر می‌دانست، قصد داشت در این صحنه به‌طور طبیعی بگرید و این کار را هم کرد، اما در انتهای برداشت، از فردین اشتباهی سر زد و مجبور شدند صحنه را دوباره بگیرند. اما ایران خانم هرچه اشک بود، خرج همان برداشت اول و بازی درجه یک خودش کرده بود.

پس چه باید می‌کرد ایرج قادری، کارگردان فیلم؟ پیشنهاد استفاده از گلیسیرین برای تحریک غدد اشک‌ساز چشم را داد؛ کاری که همه هنرپیشه‌ها می‌کردند و می‌کنند. ایران خانم هم که چاره‌ای نداشت، قبول کرد، اما مشکل اینجا بود که گلیسیرینی در کار نبود. قادری فرستاد تا از دواخانه‌ای جایی مقداری تهیه کنند، اما سر ظهر جمعه بود و شهر تعطیل.

هرچه زدند به در بسته زدند. خلاصه مسئول تدارکات دست از پا درازتر برگشت. قاعدتاً باید کار را برای آن روز تعطیل می‌کردند، اما ایرج خان قادری دست‌بردار نبود. دست ایران خانم را گرفت، برد زیر نور آفتاب و گفت زل بزند به خورشید.

چشم‌ها به آب افتاد، نماها را دوباره گرفتند. ایران خانم مثل همیشه عالی بود. فردین هم این بار دستی از پا خطا نکرد.

اما کار که تعطیل شد و به خانه بازگشتند، سردردهای مرگبار ایران خانم شروع شد. شب خواب به چشمانش نیامد.

چشم‌هایش برای همیشه آسیب دیده بودند. دیگر سوی چندانی برای دیدگانش باقی نمانده بود. بعد از مدتی، دوا و درمان درد را پایان داد، اما آن چشم‌ها دیگر برای ایران خانم چشم نشدند.

و اما پرده سوم؛ پاییز سال ۱۳۷۴.

رخشان خانم بنی‌اعتماد برنامه‌ای ترتیب می‌دهد تا بخشی از یاران و هم‌بازی‌های قدیمی ایران خانم در سالن تئاتر نصر در لاله‌زار گرد هم آیند و یادی از این ستاره قدیمی بکنند. حمید قنبری، شهلا ریاحی، ناصر ملک‌مطیعی، احمد قدکچیان و علی‌اصغر گرمسیری و چند عزیز دیگر آمدند و یاد ایام را تازه کردند.

پوری خانم بنایی هم چون دختری بوسه بر گونه مادر زد و اشک از گونه مادر پاک کرد و حتماً به روزهایی فکر کرد که با هم جلوی دوربین مسعود کیمیایی در فیلم «قیصر» رفتند و شاه‌بیت سینمای ایران را ساختند.

ایران خانم که هرگز فرزندی نداشت و سال‌ها بود شوهرش فوت کرده بود، از کنج عزلت درآمد و روزهایش دوباره رنگی شد، اما گویا بازگشت به آن عزلت دیگر برایش ممکن نبود. و در آذر همان سال، در سن ۸۸ سالگی، روحش پرواز کرد.

پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر
ارسال به دوستان
captcha