فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۹۰۶۵۹
تاریخ انتشار: ۱۱:۴۱ - ۱۹-۰۶-۱۴۰۵
کد ۱۱۹۰۶۵۹
انتشار: ۱۱:۴۱ - ۱۹-۰۶-۱۴۰۵
حال‌و‌هوای این روزهای حزب دموکرات آمریکا به روایت «بن رودز» در نیویورک‌تایمز

چرا دموکرات‌ها صدای رأی‌دهندگان را نمی‌شنوند؟

س
نویسنده با ارجاع به تجربۀ «فرانکلین روزولت» می‌گوید دموکرات‌ها برای بازگشت به قدرت، به چیزی فراتر از مخالفت با ترامپ نیاز دارند؛ «جنبشی تازه» که قدرت، اختیار و امکانِ تغییر آینده را به مردم بازگرداند

عصرایران؛ لیلا احمدی (ترجمه و تحلیل)- «حزب دمکراتِ آمریکا» در موقعیتی پارادوکسیکال قرار دارد؛ از سویی، نارضایتی از دونالد ترامپ، افزایش قیمت‌ها، جنگ، فساد و عملکردِ دولت می‌تواند زمینه را برای بازگشتِ دموکرات‌ها به قدرت فراهم کند و از سوی دیگر، خودِ این حزب نتوانسته اعتمادِ بخش بزرگی از رأی‌دهندگان را دوباره به دست آورد.

به عقیدۀ «بن رودز» (تحلیل‌گر سیاسی و مشاور پیشینِ امنیت ملی در دولت اوباما)، مشکل اصلیِ دموکرات‌ها صرفاً شکست در برابر ترامپ نیست؛ رهبرانِ حزب از ارائۀ تصویری روشن و ملموس از آینده‌ برای آمریکایی‌ها ناتوان‌اند.

رودز استدلال می‌کند: دموکرات‌ها در یک دهۀ گذشته، عمدتاً در موضعِ دفاعی قرار داشته‌اند؛ دفاع از دستاوردهای گذشته، نهادهای دموکراتیک، برنامه‌های رفاهی و گروه‌های به‌‌حاشیه‌رانده‌شده. اما این رویکرد در کنار سیاست‌های هویتی، اختلافاتِ درون‌حزبی و فاصله‌گرفتنِ رهبرانِ واشنگتن از خواسته‌های رأی‌دهندگان، باعث شده حزب بخشی از همان نظم سیاسیِ موجود باشد، نه نیرویی برای تغییر.

از نگاه نویسنده، خلأ موجود در سیاستِ آمریکا، فرصتی برای دموکرات‌هاست؛ اما برای استفاده از آن، باید خود را از نو تعریف کنند.

آن‌ها باید در کنار آمریکایی‌هایی قرار بگیرند که احساس می‌کنند کنترل چندانی بر آیندۀ اقتصادی و سیاسی‌شان ندارند و نشان دهند دولت می‌تواند بار دیگر در خدمتِ مردم باشد.

رودز با ارجاع به تجربۀ «فرانکلین روزولت» (معمار «نیودیل» در دورۀ «رکود بزرگ») می‌گوید دموکرات‌ها برای بازگشت به قدرت، به چیزی فراتر از مخالفت با ترامپ نیاز دارند؛ «جنبشی تازه» که قدرت، اختیار و امکانِ تغییر آینده را به مردم بازگرداند.

چرا دموکرات‌ها صدای رأی‌دهندگان را نمی‌شنوند؟

********

نیویورک‌تایمز؛ بن رودز، 8 سپتامبر 2026

در سال 1932 و در بحبوحۀ «رکود بزرگ اقتصادی» که با تعرفه‌گذاری، نابرابری و انزواطلبی تشدید شده بود، «فرانکلین روزولت» (سی‌و‌دومین رئیس‌جمهور ایالات‌متحده) در سخنرانیِ پذیرشِ نامزدیِ حزب دموکرات هشدار داد: «آن دموکرات‌های اسمی که با نگاه به گذشته، آینده را با چشمانِ نیمه‌باز می‌نگرند و خود را در برابر مطالباتِ عصر جدید مسئول نمی‌دانند، از آرمان‌های حزب عقب مانده‌اند.»

[م. فرانکلین دلانو روزولت، از سال 1933 تا 1945 در قدرت بود. او در بحبوحۀ «رکود بزرگ» با اجرای «نیودیل» و مجموعه‌ای از اصلاحاتِ اقتصادی و اجتماعی، به مقابله با بحران و کاهش پیامدهایش برخاست. روزولت در جنگ جهانی دوم، رهبری آمریکا را برعهده داشت.]

هشدار او امروز هم طنین‌انداز است، آن هم در شرایطی که حزبِ دموکرات تقلا می‌کند تا میان گذشته و آینده تعادل برقرار کند. محبوبیتِ «دونالد ترامپ» به پایین‌ترین سطح رسیده. او درگیر جنگی بیهوده است که قیمت‌ها را بالا برده، نگرانی رأی‌دهندگان (دربارۀ قدرتِ خرید و هزینه‌های زندگی) را نادیده گرفته و کاخ سفید را به روی الیگارش‌ها و ثروتمندان گشوده است. در چُنین شرایطی انتظار می‌رود همین مسائل برای رساندنِ دموکرات‌ها به اکثریتِ مجلسِ نمایندگان کافی باشد. گروهی از نامزدهای قدرتمندِ سنا هم می‌توانند در ایالت‌هایی که معمولاً به جمهوری‌خواهان رأی می‌دهند پیروز شوند.

اما آنچه اکنون شاهدش هستیم، بیش از آنکه نشانۀ چرخش سراسری به سمت دموکرات‌ها باشد، مجموعه‌ای از موفقیت‌های پراکنده است. کمتر از دو سال از شکستِ انتخاباتیِ سنگینشان گذشته و نام و اعتبار حزبِ دموکرات هنوز چندان محبوب نیست. حزب گرفتار بحرانی عمیق و تفرقه‌برانگیز بر سر هویتِ خویش است. دموکرات‌ها که می‌کوشند در «انتخابات میان‌دوره‌ای» قدرت را پس بگیرند، باید هم‌زمان به پرسشی اساسی پاسخ دهند: "چگونه می‌توان جنبش سیاسیِ فراگیری ساخت که بتواند جایگزین قدرتمندی برای «ماگا» باشد؟"

چرا دموکرات‌ها صدای رأی‌دهندگان را نمی‌شنوند؟

اما آنچه اکنون شاهدش هستیم، بیش از آنکه نشانۀ چرخش سراسری به سمت دموکرات‌ها باشد، مجموعه‌ای از موفقیت‌های پراکنده است. کمتر از دو سال از شکستِ انتخاباتیِ سنگینشان گذشته و نام و اعتبار حزبِ دموکرات هنوز چندان محبوب نیست. حزب گرفتار بحرانی عمیق و تفرقه‌برانگیز بر سر هویتِ خویش است. دموکرات‌ها که می‌کوشند در «انتخابات میان‌دوره‌ای» قدرت را پس بگیرند، باید هم‌زمان به پرسشی اساسی پاسخ دهند: "چگونه می‌توان جنبش سیاسیِ فراگیری ساخت که بتواند جایگزین قدرتمندی برای «ماگا» باشد؟"

در سال 2026، برچسبِ «دموکرات» برای هر نامزد، از این حیث مزیت دارد که او را از رقیبِ جمهوری‌خواهش متمایز می‌کند. پذیرشِ این موضوع برای آمریکایی‌ها چندان دشوار نیست که جمهوری‌خواهان باید مهار شوند، اما وقتی به واشنگتن می‌نگرند، کماکان با حزبی ملی، کند و ناکارامد مواجه می‌شوند که به رهبریِ چهره‌هایی مانند «چاک شومر» و «حکیم جفریز» نتوانسته پاسخی قانع‌کننده به نگرانی‌ها دربارۀ فساد سیاسی، اقتصاد ناعادلانه، فناوری‌های تحول‌آفرین، جنگ‌های بی‌پایان و فقدانِ هویت مشترک ارائه کند.

[م. چاک شومر (سناتور دموکرات) از سال 1999 عضو سناست. او رهبر پیشینِ اکثریت سنا بود و از چهره‌های بانفوذ دموکرات محسوب می‌شود.]

[م. حکیم جفریز از 2013، نمایندۀ دموکراتِ نیویورک در مجلس نمایندگان است. او از سال 2023، رهبر دموکرات‌های مجلس نمایندگان و نخستین آمریکاییِ آفریقایی‌تبار در این جایگاه است.]

همۀ آن‌ها که در تلاش برای بازگرداندنِ دموکرات‌ها به قدرت هستند، به ناکارآمدیِ حزب واقفند. «راب سَند» (نامزد دموکراتِ فرمانداریِ آیووا) از وضعیتِ کنونی به‌عنوان نظام دوحزبیِ ناکارآمد یاد کرده است. «زُهران مَمدانی» (شهردار چپ‌گرای نیویورک) به تشکیلاتِ ملی حزب تاخته و آن را تحت نفوذِ مشاوران متمول و صاحبان درآمدهای کلان دانسته است. نامزدهای دموکراتِ سنا در ایالت‌های سرنوشت‌سازی مثل مینه‌سوتا و میشیگان نیز از ضرورتِ تغییر در رهبری حزب سخن گفته‌اند. «مری پلتولا» (نمایندۀ دموکراتِ آلاسکا در کنگرۀ آمریکا) حتی از پذیرش حمایتِ «کامالا هریس» (نامزد دموکراتِ انتخاباتِ ریاست‌جمهوری پیشین) خودداری کرده است.

از حالا تا ماه نوامبر، تشکیلات حزب دموکرات باید یک گام عقب بردارد و اجازه دهد نامزدهای توانمند و تازه‌نفس، چهره‌های اصلیِ حزب باشند. چُنین رویکردی به دموکرات‌ها فرصت می‌دهد از آنچه در نقاط مختلفِ کشور روی داده، درس بگیرند. اگر این درس‌ها برای واشنگتن ناخوشایند است، باید بیش از پیش جدی گرفته شوند، نه اینکه دیگربار در سازوکار معمولِ سیاستِ حزبی محو شوند.

زیرا به‌محض پایانِ انتخاباتِ میان‌دوره‌ای، نگاه‌ها به چرخۀ انتخاباتِ آینده دوخته خواهد شد؛ چرخه‌ای که قرار است به دوران ترامپ پایان دهد. اما اگر دموکرات‌ها نتوانند اعتمادِ طیفِ گسترده‌تری از رأی‌دهندگان را دوباره به دست آورند، دیگر برای وعدۀ تغییراتِ ضروری و بنیادین، اعتبار کافی نخواهند داشت. در سیاستِ آمریکا، خلأیی عظیم وجود دارد که هنوز کسی نتوانسته آن را پر کند. هیچ‌کس چشم‌اندازی از آینده ارائه نکرده که اکثریتِ قاطعِ آمریکایی‌ها بتوانند به آن باور داشته باشند. دموکرات‌ها پیش از آنکه بخواهند آمریکا را تغییر دهند، باید خودشان را تغییر دهند.

حزبِ دموکرات از زمان فرانکلین روزولت، فقط زمانی توانسته موفق باشد که مردم حس کرده‌اند دولت آن‌ها را می‌بیند، مشکلاتشان را می‌فهمد و کنارشان است. مهم‌ترین میراثِ حزب از همین نگاه می‌آید؛ نگاهی مبتنی بر شبکۀ تأمین اجتماعی، محدود کردنِ قدرتِ شرکت‌های بزرگ، مقابله با فساد، دفاع از حقوق مدنی، دفاع از کارگران و ایجاد فرصت‌های تازه برای مردمی که در پی پیشرفت‌اند.

چرا دموکرات‌ها صدای رأی‌دهندگان را نمی‌شنوند؟

اما سیاست فقط مجموعه‌ای از برنامه‌ها و سیاست‌گذاری‌ها نیست. مردم باید بدانند این اقدامات قرار است به چه داستانی دربارۀ آیندۀ کشور ختم شوند. به همین دلیل، «روایت‌پردازیِ‌ سیاسی» اهمیت زیادی دارد. تا جایی که می‌دانم «بیل کلینتون» و «باراک اوباما» بیش از همه در این امر موفق بوده‌اند. آن‌ها توانستند تصویری منسجم از آینده به آمریکایی‌ها بدهند.

اما در یک دهه‌ای که از نخستین پیروزیِ ترامپ می‌گذرد، دموکرات‌ها بیشتر سرگرم دفاع بوده‌اند تا ارائۀ چشم‌انداز. آن‌ها در این مدت از برنامه‌های اجتماعیِ گذشته، نهادهای دموکراتیک، گروه‌های به‌حاشیه‌رانده‌شده و سیاستمدارانِ مستقر دفاع کرده‌اند. این واکنش در آغاز قابل درک بود، اما به‌تدریج به نقطه‌ضعف تبدیل شد. حزب بیش از حد به دستاوردهای گذشته تکیه کرد، به «بیدارگری» و خودحق‌پنداری گرفتار شد و در برابر تغییر نسل ایستاد. مهم‌تر از همه، آن‌قدر هویتش را در مخالفت با ترامپ دید که از ارائۀ هویت مستقل بازماند.

[م. «ووکیسم» (بیدارگرایی)، رویکردی سیاسی و فرهنگی است که بر تبعیض، نابرابری و حقوقِ گروه‌های به‌حاشیه‌رانده‌شده تأکید دارد. منتقدان می‌گویند این رویکرد گاه به خودحق‌پنداری، اخلاق‌گراییِ افراطی و سرزنش مخالفان انجامیده و باعث شده احزاب سیاسی به‌جای جلب اعتماد عمومی از جامعه فاصله بگیرند.]

راه خروج از این وضعیت، ایستادن کنار آمریکایی‌هایی است که حس می‌کنند زمام‌دار زندگی‌شان نیستند. «دیوید بایندر» (پژوهشگری که دیدگاه رأی‌دهندگانِ نوسانی میان دو حزب را بررسی کرده) برداشت‌اش را از این وضعیت، چُنین توصیف کرده است: «حواسشان به ما (رأی‌دهندگان) نیست. دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان بیش از آنکه دغدغۀ مردم را داشته باشند، گرفتار منافعِ خود هستند. سیاستمداران هم پس از رسیدن به قدرت، در سیستمی قرار می‌گیرند که پول، تأمینِ مالیِ انتخابات، تلاش برای انتخابِ مجدد و منافعِ گروه‌های خاص بر آن چیره است. معمولاً پس از رسیدنِ سیاستمداران به واشنگتن، مطالباتِ اقتصادیِ کارزارهای انتخاباتی بی‌اهمیت می‌شوند. مردم حس می‌کنند نیروهایی خارج از کنترل، سرنوشتشان را تعیین می‌کنند، درحالی‌که سیاستمداران باید نمایندۀ مردم باشند و صدایشان را بشنوند.»

مشکل دموکرات‌های مستقر در پایتخت این است که معمولاً به سراغ مواضعی می‌روند که کم‌خطرتر و آشناترند. حکیم جفریز (رهبر دموکرات‌های مجلس نمایندگان) برنامۀ حزب، پس از بازپس‌گیریِ اکثریتِ مجلس را شامل بازگرداندنِ اختیار کنگره در زمینۀ تعرفه‌ها، احیای یارانه‌های قانونِ «اوباماکر» (بیمۀ درمانی همگانی با هدفِ مراقبتِ مقرون‌به‌صرفه) و افزایشِ بودجۀ «مدی‌کید» (بیمۀ درمانی عمومی برای خانواده‌های کم‌بضاعت) اعلام کرده است. این سیاست‌ها می‌توانند مفید باشند، اما عمدتاً معطوف به احیای گذشته‌اند، نه ساختنِ آینده.

جالب آنکه مؤثرترین مقاومت‌ها در برابر ترامپ نیز الزاماً از واشنگتن برنیامده. مثلاً شهروندانِ «میناپولیس» (از مهم‌ترین شهرهای غربِ میانۀ آمریکا در ایالت مینه‌سوتا، نزدیک مرز کانادا و کنار رود می‌سی‌سی‌پی)، راه‌هایی برای مقابلۀ مستقل با ادارۀ مهاجرت و گمرکِ آمریکا یافته‌اند، گروه‌های مردم‌نهاد، تجمعاتِ «نه به پادشاهان» را ایجاد کرده‌اند، کالیفرنیا سعی در بازترسیمِ حوزه‌های انتخاباتی دارد و دادستان‌های کلِ ایالت‌ها در برابر گسترش اختیاراتِ دولت فدرال ایستاده‌اند. [م. «نه به پادشاهان» (No Kings)، یکی از جلوه‌های مخالفتِ مدنی با سیاست‌های دونالد ترامپ بود که در شهرهای مختلف آمریکا برگزار شد. نوکینگ، مجموعه‌ای از اعتراضات و راهپیمایی‌های ضداقتدارگرایی بود که با تمرکز قدرت و استبداد سیاسی مخالفت می‌کرد.]

مجموعۀ این تحولات نشان می‌دهد سیاست در بسیاری از نقاط کشور، سریع‌تر از تشکیلاتِ حزب تغییر کرده است. این درحالی است که کمیتۀ ملی حزب دربارۀ تصمیمِ بحث‌برانگیز حمایت از نامزدیِ مجددِ «جو بایدن» پاسخی درخور ارائه نکرده، میانگین سن اعضای ارشد دموکرات در کنگره به 70 سال رسیده و تشکیلاتِ حزب، کماکان به سیاستمداران سنتی وابسته است.

در هفته‌های اخیر، دموکرات‌های میانه‌رو به سوسیالیست‌های دموکرات حمله‌ور شده‌اند و آن‌ها را به‌خاطر افراط‌های بیدارگرایانۀ سال‌های گذشته شماتت کرده‌اند. اندیشکدۀ «تِرد وِی» نیز 15 میلیون دلار به تشدیدِ این جنگ داخلیِ درون‌حزبی اختصاص داده است. روشن است که نسخۀ سیاسیِ یک سوسیالیستِ دموکرات در نیویورک را نمی‌توان بدون تغییر در انتخاباتِ سنای آیووا یا کانزاس اجرا کرد. نیروهای مترقی هم باید از بازتولید جنگ‌های فرهنگیِ سال‌های اخیر فاصله بگیرند. اما مسئلۀ اصلی این است که دموکرات‌ها به‌جای آنکه «دی‌اِی‌اِس» را دشمن خود ببینند، باید بپرسند چه‌چیز باعث شده این تعداد رأی‌دهنده به نیروهای شورشی و خارج از تشکیلات گرایش پیدا کنند؟

[م. «تِرد وی» (Third Way)، اندیشکدۀ دموکراتِ آمریکایی است که با سیاست‌های افراطی مخالف است و از نامزدهای میانه‌رو حمایت می‌کند.]

[م. DSA یعنی سوسیالیست‌های دموکرات آمریکا و بزرگ‌ترین سازمانِ سوسیالیستی آمریکا است که خارج از ساختار رسمیِ حزبِ دموکرات فعالیت می‌کند. این جریان که حامی سیاست‌هایی مثل تقویتِ خدمات عمومی، کاهش نابرابری اقتصادی، حقوق کارگران و گسترش تأمین اجتماعی است، در سال‌های اخیر بین نیروهای چپ‌گرای دموکرات نفوذ یافته است.]

حزبی که قدرت ملی را به جنبشِ پوپولیستِ راست‌گرا (ماگا) واگذار کرده، نمی‌تواند از پسِ نیروهای پوپولیستِ اردوگاه خودش برآید. بستن درها به روی شورشیانِ خودی هم چیزی جز کوته‌بینیِ سیاسی نیست، چون حزب را در نگاه مردم، ترسان از رأی‌دهندگان نشان می‌دهد. در شرایطی که جمهوری‌خواهانِ ماگا به یکدستی و اطاعتِ شبه‌فرقه‌ای شهرت یافته‌اند، دموکرات‌ها باید نقطۀ مقابل باشند و تکثرگرایی را مزیتِ خود بدانند. کارزارهای مختلفِ دموکرات‌ها نشان داده‌اند که پوپولیسم صرفاً متعلق به راست نیست و می‌تواند در مرکز سیاسی و جناح چپ نیز رأی بگیرد. چالش اصلی، یافتن راهی برای پیوندِ جریان‌های متفاوت است.

چرا دموکرات‌ها صدای رأی‌دهندگان را نمی‌شنوند؟

اگر دموکرات‌ها بخواهند دوباره قدرت بگیرند، باید اختیار و عاملیت را به مردم بازگردانند. باید بتوانند آمریکایی‌ها را متقاعد کنند که هنوز می‌توانند اقتصاد، فناوری و سیاست خارجیِ کشورشان را تغییر دهند و این ساختارها را در خدمتِ مردم قرار دهند، نه اینکه مردم مجبور باشند خود را با منافعِ آن‌ها تطبیق دهند.

ترامپ و جنبش ماگا با وعدۀ بازگرداندنِ چُنین اختیاری به قدرت رسیدند، اما عملکرد ترامپ در دورۀ دومِ ریاست‌جمهوری‌اش، خُلفِ وعده بود. با آمدنِ او، قدرت بیش از پیش متمرکز شد، قیمت‌ها جهش یافتند و فرهنگ فساد گسترده‌تر شد. اعتراض‌های فزاینده به «مراکز داده» نیز ناشی از همین نگرانی‌هاست. مردم با ماشین‌هایی مواجه‌اند که جای انسان‌ها را در بازار کار گرفته‌اند و کودکانی که به‌جای معلم از چت‌بات آموزش می‌بینند؛ این یعنی گسترشِ دولتِ نظارتی و تمرکز ثروت و قدرت در دستِ اقلیت.

دموکرات‌ها باید نشان دهند ابعادِ اصلاحاتِ لازم برای نظامِ ناکارآمد را دریافته‌اند. باید از قدرتِ دولت برای مهار تمرکز افسارگسیختۀ قدرت و مقابله با نفوذ پول و رانت در سیاست استفاده کنند. هدفِ «عصر ترقی‌خواهی» در واکنش به «عصر طلایی» آمریکا نیز تا حد زیادی همین بود. آمریکا برای ساختن اقتصادی عادلانه‌تر، پایین‌آوردن قیمت‌ها، مهار شرکت‌های بزرگ و غول‌های فناوری و تقویتِ شبکۀ تأمین اجتماعی به رویکرد مشابه نیاز دارد.

[م. «عصر طلایی» آمریکا به دوره‌ای در اواخر قرن نوزدهم، به‌ویژه دهه‌های 1870 تا 1900 اطلاق می‌شود که با رشد سریعِ صنعتی و اقتصادی و همزمان انحصار شرکت‌های بزرگ، فساد سیاسی، نابرابری شدید و نفوذ ثروتمندان همراه بود. در واکنش به این وضعیت، «عصر ترقی‌خواهی» در اوایل قرن بیستم شکل گرفت، با هدفِ اصلاح دولت، مهار انحصار، کاهش فساد و حمایت از حقوق کارگران و شهروندان.]

احتمالاً بیشتر آمریکایی‌ها تصور می‌کنند اجرای چُنین اصلاحاتی ناممکن است. همین پندار، ضرورتِ «تغییر نسل» در حزب دموکرات را بیشتر می‌کند. موضوع فقط تغییر پوسته یا استراتژیِ انتخاباتی جدید نیست. رأی‌دهندگان برای باور به امکانِ تغییر، به چهره‌های تازه نیاز دارند. شکل‌دادن به چُنین جنبشی، نیازمندِ «زبان تازه» است؛ زبانی اخلاقی و انسان‌محور که بتواند روایتِ متفاوتی از آیندۀ آمریکا ارائه دهد. یک دهه «ترامپیسم»، جامعۀ آمریکا را خشن‌تر، فردگراتر، مصرفی‌تر، نمایشی‌تر و ستیزه‌جوتر کرده است. دروغ‌گویان و متملقان پاداش گرفته‌اند و صالحان به حاشیه رفته‌اند.

دموکرات‌ها باید روایتِ جدید را بر ارزش‌هایی بنا کنند که در سال‌های اخیر کم‌رنگ شده‌اند؛ ارزش‌هایی مثل انصاف، کرامت، جمع‌گرایی و نوع‌دوستی. همین ارزش‌ها، چهره‌هایی مثل ممدانی و «جیمز تالاریکو» را در کوتاه‌مدت به سیاستمدارانِ شناخته‌شده تبدیل کرد. [م. تالاریکو، نمایندۀ دموکراتِ ایالت تگزاس در مجلس نمایندگان است؛ یکی از چهره‌های جوان و مترقیِ حزب که خطیب قابلی در مسائل سیاسی و اجتماعی محسوب می‌شود.]

روزولت هم نخستین نامزدی‌اش (برای ریاست‌جمهوری از طرف حزب دموکرات) را در دوره‌ای بی‌ثبات، بحرانی و سرشار از سردرگمی پذیرفت. بااین‌حال توانست آینده را برای مردم ملموس کند و وعده دهد «آمریکا را به مردم بازمی‌گرداند.» حزبِ دموکرات زمانی می‌تواند مردم آمریکا را همراه کند که به جنبشی برای بازگرداندنِ اختیار به مردم تبدیل شود؛ چراکه قدرت در حکومتِ دموکراتیک باید از آنِ مردم باشد.

برچسب ها: دموکرات ، روزولت ، آمریکا
ارسال به دوستان
captcha
ضرورت تخصیص سهمیه مازاد بنزین به شبکه حمل‌ونقل صنفی در پی تشدید فصل توفان‌ها/فعالیت بنادر آسیایی مختل شد «ادیسه» برای خودشان، «۳۰۰» برای ما وزیر نیرو: 20 هزار مگاوات ناترازی برق برطرف شده است «حدس کلمه» و «سودوکو» ؛ دو بازی مهم و لذت‌بخش برای ماساژ مغز بزرگسالان (در عصر ایران، آنلاین انجامش دهید) ۹۰ درصد ماینرهای غیرمجاز کشف‌شده استان تهران در واحدهای صنعتی بود تسلط کامل حوثی ها بر بندر المخا و پیشروی به سمت باب‌ المندب این میلیاردر از جف بزوس ثروتمندتر شد قیمت نفت برنت بالای ۱۰۰ دلار ماندگار شد قیمت دلار، طلا و سکه پنج‌شنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۵ (+نرخ برابری انواع ارز) ماینرهای بیت‌کوین از رشد بازار رمزارز جا ماندند 100 موشک رهگیر پاتریوت آمریکا در حمله اخیر ایران به اردن خرج شد! طلای جهانی صعودی ماند قاب ماندگار ۷ دهه اعتماد مشتریان/ رونمایی از تمبر یادبود ۷۵ سالگی بانک صادرات ایران دیدنی های امروز؛ از تشییع پیکر پادشاه نروژ تا حملات اسرائیل به غزه