عصر ایران؛ سجاد بهزادی - کتاب "از پایش تا آفرینش" تالیف عمار حیدری، از صاحب نظران حوزه فناوری است. این کتاب با نثر بسیار ساده و شیرینی از پایش دیجیتال، اقتصاد داده، توهم انتخاب و شیوه تازه ای از زیستن انسان در عصر دیجیتال والگوریتم ها سخن میگوید و روایت جدیدی از "دنیای شگفت انگیز نو" را به مخاطب ارائه می کند.
در این یادداشت مفهومی از کتاب "از پایش تا آفرینش" را در مورد مسئله "امنیت و بی پناهی نوع انسان"، بازخوانی کرده ام.
نویسنده کتاب اگر چه در ابتدا با طرح پرسش ها و واقعیت هایی از زندگی داده محور، به بی پناهی انسان و اسارت او در میانه کنترل ها و ثبت داده ها اشاره می کند اما در نهایت به سازوکار مهمی نیز برای رهایی از این وضعیت می رسد و از جامعه می خواهد که در برابر نهادها و شرکت های فناوری که ممکن است با جمع آوری داده در سودای سودآوری و ترجیح آن بر کرامت انسان باشند، به شکستن زنجیرها ذهنی خود فکر کنند.
بر همین اساس در بخشی از کتاب آمده است:
«پیش از آنکه زنجیرهای بیرونی ما را در بند کنند، زنجیرهای درونی کار خود را کردهاند. زندان اصلی نه دیوارهای آهنی است و نه قوانین محدودکننده؛ زندان اصلی همان ترسها، عادتها و باورهایی است که در ذهن لانه کردهاند. اگر این زنجیرها را نشکنیم، هیچ سازندگیای امکانپذیر نخواهد بود. زیرا هرچند اختیار را بازپس گرفته باشیم، هرچند خلاقیت و فرهنگ و تکنولوژی را به میدان آورده باشیم، تا وقتی در درونمان در اسارت است، بیرونمان همواره بازتولید همان اسارت خواهد بود.»
توماس هابز فیلسوف برجسته انگلیسی اعتقاد داشت" انسان گرگ انسان است" انسان برای رهایی از ناامنی، بخشی از آزادی خود را بر اساس یک "قرارداد اجتماعی" به دولت ها واگذار میکند تا دولت ها نیز مطابق این قرارداد، امنیت را برای نوع انسان فراهم کند.
امروزه نیز در جهان دیجیتال و فناوری، معامله وقرارداد جدیدی شکل گرفته است. انسان، بخشی از حریم خصوصی خود را در برابر رفاه، امنیت، ارتباط و سهولت زندگی واگذار میکند و اینجا دیگر فقط دولت طرف قرارداد نیست؛ شرکتهای فناوری، پلتفرمها، الگوریتمها و شبکههای اجتماعی نیز وارد این رابطه شدهاند.
اگر در جهان هابزی، انسان میگفت، امنیت بده تا بخشی از آزادیام را واگذار کنم ، در جهان دیجیتال در برابر دریافت خدمت و سرگرمی و اشتغال، بخش زیادی از دادهها و حریم خصوصی ما در اختیار دولت ها و شرکت های فناوری قرار می گیرد.

در بخش دیگری از کتاب، نویسنده "ترس از دیده شدن" را نیز از دیگر عوامل ناامنی در انسان می داند و می نویسد:
«ما از دیده شدن میترسیم، چون دنیا را محلی امن نمیدانیم. دنیا پر از چشمهایی است که قضاوت میکنند، معیار میگذارند، مقایسه میکنند و با یک نگاه، تراز و بالا و پایین میبرند. اما آیا واقعاً همه این نگاهها واقعیاند؟ یا ما سایه قضاوت دیگران را آنقدر بزرگ کردهایم که دیگر جرئت نمیکنیم با نور خودمان زندگی کنیم؟
«گاهی حقیقت این است: ترس از نگاه بیرونی، بازتابنپذیرفتن درون است. زخمی که خودمان باورش نکردهایم، چطور انتظار داریم برای دیگری آشکارش کنیم؟ چطور انتظار داریم دیگری، چیزی را که ما از آن میگریزیم، با مهربانی لمس کند؟»
البته برخی دیگر مانند میشل فوکو برعکس نگاه نویسنده این کتاب اعتقاد دارد" انسان همیشه به دنبال دیده شدن است و قدرت مدرن الزاماً مجبور نیست همیشه انسان را مستقیماً سرکوب کند. کافی است انسان احساس کند که دیده میشود.در چنین شرایطی، انسان کمکم خودش را کنترل میکند".
در گذشته ممکن بود برای کنترل انسان، یک مأمور یا یک کنترل گر انسانی بالای سر او باشد، امروز اما دوربین هست، الگوریتم هست، سابقه جستوجو هست، موقعیت مکانی هست، دادههای خرید هست و شبکه اجتماعی هست.
انسان توسط قدرتی که از بیرون به درون او منتقل شده است مدام در معرض دیده شدن است و خودش نیز استقبال می کند و این شاید مهمترین تحول جامعهشناختی عصر دیجیتال باشد. در واقع انسان دیگر فقط تحت نظارت نیست؛ خودش نیز به ناظر خویشتن تبدیل شده است.
در حقیقت شرکتهای فناوری فقط خدمات ارائه نمیکنند؛ بلکه رفتار انسان را به داده تبدیل میکنند و از این داده برای پیشبینی و حتی اثرگذاری بر رفتار آینده استفاده میکنند به شکلی که به حریم خصوصی افراد نیز وارد می شود. واقعا چه کسی و کدام شرکت فناورانه ای حق دارد از دادههای انسان برای شناخت، پیشبینی و شکلدهی به رفتار او استفاده کند؟
امروزه نکته خطرناک فضای وب و فناوری این است که بیش از حد به یک «چشم همیشه بیدار» تبدیل شده اند. " هر کنش کوچکی از اما انسان ها به داده ای برای کنترل اینده تبدیل می شود" در این صورت ممکن است انسان فقط قربانی تصویر شود. در حالی که ما فقط تحت کنترل فناوری نیستیم؛ از فناوری استفاده میکنیم، آن را تغییر میدهیم و حتی از همان ابزارهای نظارتی برای مقاومت استفاده میکنیم. درست است که شبکه اجتماعی میتواند ابزار کنترل باشد، اما هم زمان میتواند ابزار اعتراض، آگاهی و سازمانیابی اجتماعی هم باشد.
خیلی هم نباید نگران بود . کتاب " از پایش تا آفرینش " در فصل آخر خود یک ایده جالبی برای این چالش و دوگانگی و ناامنی دارد.
نویسنده تحت عنوان "از ساختهشدن تا سازندگی" اعتقاد دارد ما می توانیم اختیار خود را باز پس گیری کنیم . به نظرم جذابترین بخش ایده کتاب همین عنوان بخش سوم است. کتاب نمیخواهد در نقد فناوری متوقف شود و از "بازپسگیری اختیار"، عبور از مصرف به خلاقیت و بازآفرینی هویت، سخن میگوید. اما این کار راحتی نیست. الگوریتم ها و داده ها آنقدر در اختیار ساختارهای قدرت قرار گرفته اند که ما به صورت فردی نمی توانیم خودمان را از این وضعیت نجات دهیم.
به اعتقاد من برای عبور از «پایش» به «آفرینش»، فقط بیداری فردی کافی نیست؛ به تغییر ساختارهای قدرت نیز نیاز داریم. ما در وضعیتی در شبکه های اینترنت و فناوری قرار گرفته ایم که قوائد بازی را نمی توانیم به تنهایی تغییر دهیم. به قول " پیر بوردیو" مسئله فقط این نیست که چه کسی ما را میبیند.مسئله این است که چه کسی قواعد بازی را تعیین میکند؟ قوائد بازی در حکم رانی های نامطلوب تنها توسط جامعه تعیین نمی شود.
همه این موارد که تنها بخش کوچکی از کتاب " از پایش تا آفرینش " است ، آن را برای خواننده بسیار جذاب می کند. این کتاب ما را به تامل در این مسئله وا می دارد که انسان مدرن ابتدا برای امنیت، بخشی از آزادی خود را به دولت واگذار کرد؛ در عصر دیجیتال، برای رفاه و ارتباط، بخشی از حریم خصوصی و دادههای خود را به شبکهها و پلتفرمها سپرده است. اکنون مسئله فقط بازپسگیری حریم خصوصی نیست؛ مسئله بازپسگیری "عاملیت" انسان است. تنها با بازپس گیری این عاملیت است که می تواند یک گذار درست " از پایش تا آفرینش" داشت.
اما نقد من به کتاب این خواهد بود که این گذار "از پایش تا آفرینش" نباید تنها روانشناختی و فردی فهمیده شود. اگر قرار است انسان از "ساختهشدن" به "سازندگی" برسد، باید درباره ساختارهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی که امکان یا عدم امکان این آفرینش را تعیین میکنند نیز ورود کرد. درست در همین نقطه است که کتاب میتواند از یک اثر درباره فناوری و زندگی دیجیتال به یک اثر جدی درباره جامعهشناسی قدرت در قرن جدید تبدیل شود.