عصر ایران؛ محسن سلیمانی فاخر- نمایش «بایکوت» به نویسندگی و کارگردانی علی اصغری و تهیهکنندگی داوود علیشاهی، از آن دسته اجراهاست که موضوع خود را نه از دل یک قصه خیالی، بلکه از دل تاریخ معاصر ایران بیرون میکشد؛ تاریخی که در آن سینما و موسیقی بارها با سیاست، ایدئولوژی، سانسور، حذف، مهاجرت و تغییر مناسبات اجتماعی برخورد کردهاند.
نمایش در عمارت نوفللوشاتو روی صحنه رفته و حسین میرزائیان در آن، در قالب 6 شخصیت متفاوت از سینما و موسیقی ظاهر میشود.
اهمیت «بایکوت» در انتخاب کسانی است که هرکدام در مقطعی از تاریخ فرهنگی ایران، به شکلی از صحنه رسمی کنار گذاشته شدهاند، اما نتوانستهاند از حافظه مردم حذف شوند. نمایش از همین تضاد تغذیه میکند؛ «طردشدن» الزاماً به معنای «فراموششدن» نیست.
اجرا با فریادهای محسن مخملباف آغاز میشود؛ شخصیتی که در روایت نمایش، نماینده بخشی از شور انقلابی و نگاه ایدئولوژیک به سینماست. اعتراض او به نمایش «برزخیها» و فردین، نشانه یک گسست تاریخی است؛ گسستی میان سینمای پیش از انقلاب و سینمایی که قرار بود پس از انقلاب، با معیارها و ارزشهای تازه تعریف شود.

در اینجا «فردین» تبدیل به نماد خاطرهای عمومی میشود؛ خاطرهای که حتی با حذف تصویر و فیلم و ستاره، از ذهن جامعه پاک نمیشود. صف کشیدن مردم برای دیدن فردین، در منطق نمایش، بیش از آنکه درباره یک بازیگر باشد، درباره قدرت فرهنگ عامه است؛ فرهنگی که نمیتوان صرفاً با دستور و ممنوعیت از میان برد.
از همین منظر، یکی از جذابیتهای «بایکوت» در آن است که تاریخ را از سطح نامها پایین میآورد و به تجربه اجتماعی مردم پیوند میزند.
فردین، گلپا، قمرالملوک وزیری، نعمتالله آغاسی، آذر شیوا و بهروز وثوقی چهرههای مشهور و محبوب گذشتهای هستند هرکدام بخشی از حافظه شنیداری و دیداری چند نسل را نمایندگی میکنند.
پس از مخملباف، قمرالملوک وزیری وارد میشود؛ شخصیتی که در گفتوگوی نمایشی خود با مرتضی، از رفتن و ماندن، از شهرت و طمع و از هنری سخن میگوید که قرار نیست صرفاً وسیله ثروتاندوزی باشد.
انتخاب قمر در این مجموعه، بخشی از تاریخ حضور زن در موسیقی ایران است و حضورش روی صحنه، یادآور مسیری است که زنان هنرمند در جامعه ایران طی کردهاند.
بعد نوبت نعمت آغاسی است؛ چهرهای که حضورش در نمایش، وجه دیگری از فرهنگ عمومی را نمایندگی میکند. آغاسی در این روایت از شادی، رنج، طبقه اجتماعی، کار و بدن سخن میگوید. آنچه در شخصیت او برجسته میشود، فاصله میان فرهنگ رسمی و فرهنگ مردمی است؛ فاصلهای که گاهی باعث میشود هنر متعلق به مردم، از سوی نهادهای رسمی جدی گرفته نشود.
گلپا، در مواجهه نمایشی با محمدرضا شجریان، وارد یکی از حساسترین بخشهای اجرا میشود. اینجا «بایکوت» از مسئله حذف یک هنرمند فراتر میرود و به مسئله رابطه میان هنرمندان، رقابت، شهرت، حذف و سیاست فرهنگی نزدیک میشود. جملهای که در نمایش از زبان گلپا بیان میشود ــ «تو ماندی و شدی صدای ملت، من شدم بُغض مردم» ــ اساساً تصویری از دو سرنوشت متفاوت در تاریخ موسیقی معاصر ارائه میکند.
اما شاید یکی از مهمترین وجوه «بایکوت»، حضور آذر شیوا باشد. او در گفتوگوی نمایشی با بهرام بیضایی، درباره زنی حرف میزند که نمیخواست صرفاً «زینتالمجالس» باشد. در آیتم مسئله زن، سینما و حذف فرهنگی به یکدیگر گره میخورند. آذر شیوا در این روایت نمادی است از هنرمندی که نمیخواهد هویت خود را در چارچوبی که دیگران برایش تعریف کردهاند محدود کند.

و در نهایت بهروز وثوقی وارد میشود؛ چهرهای که شاید بیش از هر شخصیت دیگری با مفهوم «ستاره حذفشده» پیوند خورده است. خطاب او به مسعود کیمیایی، در واقع گفتوگویی میان گذشته و حال سینماست. پرسش او درباره قهرمان، درباره سینمایی است که زمانی قهرمان داشت و امروز، به تعبیر نمایش، با فقدان قهرمان مواجه شده است.
این بخش از اجرا میتواند یکی از جدیترین پرسشهای «بایکوت» را مطرح کند؛ آیا سینمای امروز ایران هنوز قادر است شخصیتهایی بسازد که از مرز پرده سینما عبور کنند و به حافظه جمعی تبدیل شوند؟
در این میان، تکنیک اجرایی نمایش نیز اهمیت ویژهای پیدا میکند. حسین میرزائیان پس از اجرای هر شخصیت، فاصلهای میان خود و نقش ایجاد میکند؛ گریم را بههم میزند و از شخصیت فاصله میگیرد تا مستقیماً با جامعه سخن بگوید. این فاصلهگذاری باعث میشود تماشاگر فراموش نکند که آنچه دیده، بازسازی یک شخصیت تاریخی است، نه خود آن شخصیت.
در واقع، بازیگر یکبار شخصیت را «بازی» میکند و سپس از آن بیرون میآید تا درباره معنای آن شخصیت با تماشاگر حرف بزند. این رفتوبرگشت میان نقش و بازیگر، میان گذشته و اکنون و میان بازسازی و واقعیت، یکی از عناصر قابل توجه اجرای «بایکوت» است.
از این منظر، عنوان نمایش نیز معنای گستردهتری پیدا میکند. بایکوت فقط درباره کسانی نیست که از صحنه کنار گذاشته شدند؛ درباره سازوکار حذف است. چه کسی حذف میکند؟ چه کسی تصمیم میگیرد چه چیزی دیده یا شنیده شود؟ چه کسی تعیین میکند یک هنرمند متعلق به گذشته باشد و چه کسی اجازه داشته باشد نماینده اکنون شود؟
نمایش البته در روایت تاریخی خود، گاه خطر سادهسازی تاریخ پیچیده فرهنگ ایران را نیز به همراه دارد. تاریخ سینما و موسیقی ایران را نمیتوان فقط به دو سوی «حذفشده» و «حذفکننده» تقسیم کرد. پشت هر حذف، مجموعهای از مناسبات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی قرار دارد و خود هنرمندان نیز در این مناسبات، موقعیتهای متفاوتی داشتهاند. ارزش «بایکوت» بیش از آنکه در ارائه یک پاسخ نهایی باشد، میتواند در ایجاد همین پرسشها باشد.

نکته مهم دیگر این است که نمایش نمیخواهد شخصیتهایش را صرفاً به موزه تاریخ منتقل کند. آنها دوباره به اکنون آورده میشوند؛ فردین با مسئله حافظه عمومی، قمر با مسئله زن و هنر، آغاسی با فرهنگ مردم، گلپا با حذف و رقابت، آذر شیوا با مسئله زن و استقلال هنرمند و وثوقی با مسئله قهرمان در سینما.
به همین دلیل «بایکوت» را میتوان نمایشی درباره «بازگشت صداها» دانست؛ صداهایی که زمانی امکان حضور داشتند، سپس از صحنه رسمی کنار رفتند، اما در حافظه اجتماعی باقی ماندند.
مهمترین دستاورد نمایش؛ یادآوری اینکه فرهنگ را نمیتوان بهطور کامل بایکوت کرد. ممکن است فیلمی از پرده پایین بیاید، صدایی از رادیو حذف شود، بازیگری ممنوعالکار یا مهاجر شود و تصویری از حافظه رسمی پاک شود؛ اما اگر آن هنرمند توانسته باشد در تجربه زیسته مردم جایی پیدا کند، حذف رسمی الزاماً به معنای پایان حضور او نیست.
«بایکوت» درباره گذشتهای است که هنوز تمام نشده است؛ گذشتهای که هر بار با یک ترانه، یک فیلم، یک چهره یا یک خاطره دوباره به اکنون بازمیگردد و از جامعه میپرسد با هنرمندانی که حذف کردید چه کردید و مهمتر از آن، با حافظهای که نتوانستید حذف کنید، چه خواهید کرد؟