فیلم بیشتر »»
کد خبر ۳۱۸۳۳۸
تاریخ انتشار: ۰۹:۳۲ - ۱۳-۱۱-۱۳۹۲
کد ۳۱۸۳۳۸
انتشار: ۰۹:۳۲ - ۱۳-۱۱-۱۳۹۲

مرثیه ای برای یک مگس …

محمدرضا شعبانعلی در سایتش نوشت:

دیروز پس از یک هفته که مگسی در خانه ام می گشت، جنازه اش را روی میز کارم پیدا کردم.
 
یک هفته بود که با هم زندگی میکردیم. شبها که دیر میخوابیدم، تا آخرین دقیقه ها دور سرم میچرخید. صبح ها اگر دیر از خواب بیدار می شدم، خبری از او هم نبود. شاید او هم مانند من، سر بر کتابی گذاشته و خوابیده بود.
 
در گشت و گذار اینترنتی، متوجه شدم که عمر بسیاری از مگس های خانگی در دمای معمولی حدود ۷ تا ۲۱ روز است.
 
با خودم شمردم. حدود ۷ روز بود که این مگس را میدیدم. این مگس قسمت اصلی یا شاید تمام عمرش را در خانه ی من زندگی کرده بود. احساسم نسبت به او تغییر کرد. به جسدش که بیجان روی میز افتاده بود، خیره شده بودم.
 
غصه خوردم. این مگس چه دنیای بزرگی را از دست داده است. لابد فکر میکرده «دنیا» یک خانه ی ۵۰ متری است که روزها نور از ماوراء به درون آن می تابد و شبها، تاریکی تمام آن را فرا می گیرد. شاید هم مرا بلایی آسمانی می دیده که به مکافات خطاهایش، بر او نازل گشته ام!
 
شاید نسبت آن مگس به خانه ی من، چندان با نسبت من به عالم، متفاوت نباشد.
 
من مگس های دیگر خانه ام را با این دقت نگاه نکرده ام. شاید در میان آنها هم رقابت برای اینکه بر کدام طبقه کتابخانه بنشینند وجود داشته.
 
شاید در میان آنها هم مگس دانشمندی بوده است که به دیگران «تکامل» می آموخته و می گفته که ما قبل از اینکه «بال» در بیاوریم، شبیه این انسانهای بدبخت بوده ایم.
 
شاید به تناسخ هم اعتقاد داشته باشند و فکر کنند در زندگی قبلی انسانهایی بوده اند که در اثر کار نیک، به مقام «مگسی» نائل آمده اند.
 
شاید برخی از آنها فیلسوف بوده باشند. شاید در باره فلسفه ی زندگی مگسی، حرف ها گفته و شنیده باشند.
 
شاید برخی از آنها تمام عمر را با حسرت مهاجرت به خانه ی همسایه سر کرده باشند.
 
مگسی را یادم می آید که تمام یک هفته ی عمرش را پشت شیشه نشسته بود به امید اینکه روزی درها باز شود و به خانه ی همسایه مهاجرت کند…
 
مگس دیگری را یادم آمد که تمام هفت روز عمرش را بی حرکت بر سقف دستشویی نشسته بود. تو گویی که فکر می کرد با برخاستن از سقف، سقوط خواهد کرد. یا شاید از ترس اینکه بیرون این اتاق بسته ی محبوس، جهنمی برپاست…
 
بالای سر مگس مرده نشستم و با او حرف زدم:
 
کاش می دانستی که دنیا بسیار بزرگ تر از این خانه ی کوچک است.
 
کاش جرأت امتحان کردن دنیاهای جدید را داشتی.
 
کاش تمام عمر هفت روزه ی خود را بر نخستین دانه ی شیرینی که روی میز من دیدی، صرف نمی کردی.
 
کاش لحظه ای از بال زدن خسته نمی شدی، وقتی که قرار بود برای همیشه اینجا روی این میز، متوقف شوی.
 
آن مگس را روی میزم نگاه خواهم داشت تا با هر بار دیدنش به خاطر بیاورم که:
 
    عمر من در مقایسه با عمر جهان از عمر این مگس نیز کوتاه تر است. شاید در خاطرم بماند که دنیا، بزرگتر و پیچیده تر از چیزی است که می بینم و می فهمم. شاید در خاطرم بماند که بر روی نخستین شیرینی زندگی، ماندگار نشوم.
 
    نمی خواهم مگس گونه زندگی کنم. بر می خیزم. دنیا را می گردم و به خاطر خواهم سپرد که عمر کوتاه است و دنیا، بزرگ.
     "بزرگتر و متنوع تر از چیزی که چشمانم، به من نشان میدهد… ."
ارسال به دوستان
عارف: ان‌شاءالله مذاکرات به نتیجه می‌رسد؛ ما وارد یک فضای جدید می‌شویم/ تنگه هرمز متعلق به ایران است/ به‌سادگی نباید از تنگه عبور کرد خاطره زنده یاد عزت‌الله انتظامی از بمباران تهران «داستان اسباب‌بازی ۵» دومین افتتاحیه بزرگ تاریخ انیمیشن را ثبت کرد موجود ریزی که نابغه مهندسی و معماری است (+عکس) عکس روز ناسا از ساعت شنی آسمان! شاسی بلند جدید چری با نام فریلندر 8 را ببینید نتیجه بازی ایران و بلژیک در جام جهانی ۲۰۲۶ از نگاه هوش مصنوعی روح حسینیان در کالبد نبویان؛ مجری چرا حیران؟!/ 10 نکته دربارۀ سخنان جنجالی نمایندۀ پایداری بررسی اصلاح نظام یارانه نان و اضافه شدن به طرح کالابرگ جزئیات ثبت‌نام دوره کاردانی به کارشناسی ۱۴۰۵ اعلام شد 87 درصد برگ سبز خریداری‌شده امسال درجه یک است از این ماده مغذی محافظ قلب غافل نشوید! زمان‌بندی جدید برای ثبت‌نام اربعین اعلام شد عروس و داماد قفقازی سوار بر اسب؛ 130 سال قبل (عکس) آنچه تو را نکشد قوی ترت می کند اما....