فیلم بیشتر »»
کد خبر ۳۷۴۵۵۳
تعداد نظرات: ۲ نظر
تاریخ انتشار: ۰۸:۰۲ - ۱۵-۱۰-۱۳۹۳
کد ۳۷۴۵۵۳
انتشار: ۰۸:۰۲ - ۱۵-۱۰-۱۳۹۳

آلزايمر مادر

 چمدونش را بسته بودیم، با خانه سالمندان هم هماهنگ شده بود. کلا یک ساک داشت با یه قرآن کوچک، کمی نون روغنی، آبنات، کشمش، چیزهایی شیرین، برای شروع آشنایی …
گفت: "مادر جون، من که چیز زیادی نمیخورم یک گوشه هم که نشستم نمیشه بمونم، دلم واسه نوه هام تنگ میشه!”

گفتم: "مادر من دیر میشه، چادرتون هم آماده ست، منتظرن.”

گفت: "کیا منتظرن؟ اونا که اصلا منو نمیشناسن!

 

آخه اون جا مادرجون، آدم دق میکنه ها، من که اینجا به کسی کار ندارم اصلا، اوم، دیگه حرف نمی زنم. خوبه؟ حالا میشه بمونم؟”

گفتم: "آخه مادر من، شما داری آلزایمر می گیری همه چیزو فراموش می کنی!”

گفت: "مادر جون، این چیزی که اسمش سخته رو من گرفتم، قبول! اما تو چی؟ تو چرا همه چیزو فراموش کردی دخترم؟!”

خجالت کشیدم …! حقیقت داشت، همه کودکی و جوونیم و تمام عشق و مهری را که نثارم کرده بود، فراموش کرده بودم.

 

اون بخشی از هویت و ریشه و هستیم بود، راست می گفت، من همه رو فراموش کرده بودم!

زنگ زدم خانه سالمندان و گفتم که نمی ریم توان نگاه کردن به خنده نشسته برلب های چروکیده اش رو نداشتم، ساکش رو باز کردم قرآن و نون روغنی و … همه چیزهای شیرین دوباره تو خونه بودن!

آبنات رو برداشت گفت: "بخور مادر جون، خسته شدی هی بستی و باز کردی.”

دست های چروکیدشو بوسیدم و گفتم: "مادر جون ببخش، حلالم کن، فراموش کن.”

 

اشکش را با گوشه رو سری اش پاک کرد و گفت: "چی رو ببخشم مادر، من که چیزی یادم نمی یاد، شاید فراموش میکنم! گفتی چی گرفتم؟ آلمیزر؟!”

در حالی که با دستای لرزونش، موهای دخترم را شونه میکرد زیر لب میگفت: "گاهی چه نعمتیه این آلمیزر!!”

منبع: جام نیوز
پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر
برچسب ها: داستان کوتاه
ارسال به دوستان
انتشار یافته: ۲
در انتظار بررسی: ۲۵
غیر قابل انتشار:
ناشناس
Iran (Islamic Republic of)
۱۱:۴۵ - ۱۳۹۳/۱۰/۱۵
1
185
اونجایی که گفت تو هم همه چیزرو فراموش کردی واقعا تاثیر گزار بود
ابراهیم
Iran (Islamic Republic of)
۲۳:۱۲ - ۱۳۹۳/۱۰/۱۸
0
118
اشک تو چشمام جمع شد
captcha
تخلیه خشم لزوماً حالتان را بهتر نمی‌کند؛ راهکارهای آرام‌کننده مؤثرتر هستند برای هر غذایی چه پیازی باید استفاده کرد؟(اینفوگرافیک) یافته شگفت‌انگیز علم روان‌شناسی:‌ ارتباط ظریف میان سرعت سخن گفتن و ادب داریوش بزرگ چگونه شاهنشاهی هخامنشی را دوباره سرپا کرد؟ روش‌های عجیب تکدی‌گری در تهران قدیم؛ کسب درآمد از مرده بی‌صاحب ایرانی ها چطور با تریاک آشنا شدند؟ تصمیم‌گیری درست چیست؟ آموزش گام‌به‌گام و نکات کلیدی برای انتخاب بهتر «بچه ناف تهرون» کیست؟ دستمزدهای فیلم‌فارسی چگونه جابجا شد؟/ فردین گران‌ترین بازیگر بود چرا ظل السلطان، پسر بزرگ ناصرالدین شاه به پادشاهی نرسید؟(+عکس) پارادوکس شادی و اندوه؛ چرا پشت تحولات مثبت، سوگی پنهان نهفته است؟ این ۶ عادات قدیمی نظافت را کنار بگذارید عجیب‌ترین عادت‌های مردم ایتالیا که گردشگران را غافلگیر می‌کند «کوروش» به چه معناست؟ / معمای ادامه‌دار نامی با پیشنه ۲۵۰۰ ساله کفش پاشنه بلند زمانی نماد قدرت و ثروت مردان بود!